تفاهمنامه اخیر میان تهران و واشنگتن نیز با هدف کاهش تنشهای نظامی، جلوگیری از گسترش بحران در منطقه، ایجاد فضای مناسب برای مذاکرات هستهای و کاهش فشارهای اقتصادی شکل گرفت. این تفاهمنامه بیش از آنکه یک توافق جامع و الزامآور باشد، چارچوبی برای مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید درگیریها محسوب میشد.
در روزهای نخست، بسیاری از ناظران امیدوار بودند که این توافق بتواند زمینه بازگشت دو کشور به مذاکرات گستردهتر را فراهم کند، اما تنها مدت کوتاهی پس از آغاز اجرای آن، اختلافات آشکار شد و روند اجرای تفاهمنامه عملاً متوقف گردید.
واقعیت آن است که شکست این تفاهمنامه را نمیتوان تنها به یک حادثه یا اختلاف مقطعی نسبت داد؛ بلکه مجموعهای از عوامل تاریخی، سیاسی، امنیتی، اقتصادی و روانی دست به دست هم دادند تا این توافق نیز همانند بسیاری از توافقهای پیشین به بنبست برسد.
بحران اعتماد؛ مهمترین عامل شکست تفاهمنامه
اگر بخواهیم تنها یک عامل را به عنوان ریشه اصلی ناکامی تفاهمنامه معرفی کنیم، بدون تردید آن عامل "بحران اعتماد" میان ایران و آمریکا است. از نگاه بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران ایرانی، مشکل اصلی در روابط دو کشور نه اصل مذاکره، بلکه نبود تضمین برای پایبندی آمریکا به تعهدات خود است.این نگاه تنها محصول سالهای اخیر نیست، بلکه حاصل دههها تجربه تاریخی است. در فضای سیاسی ایران این باور وجود دارد که دولتهای آمریکا، صرفنظر از گرایش سیاسی خود، در مقاطع مختلف سیاست فشار بر ایران را ادامه دادهاند و هرگاه شرایط تغییر کرده، تعهدات پیشین را کنار گذاشتهاند.
.jpg)
نقطه عطف این بیاعتمادی، خروج یکجانبه دولت دونالد ترامپ از توافق هستهای (برجام) در سال ۲۰۱۸ بود. برجام پس از سالها مذاکره میان ایران و قدرتهای جهانی به امضا رسیده و با قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل تأیید شده بود. ایران انتظار داشت چنین توافقی از ثبات و پشتوانه حقوقی کافی برخوردار باشد، اما خروج آمریکا از آن نشان داد که تغییر دولت در واشنگتن میتواند مسیر سیاست خارجی این کشور را بهطور کامل دگرگون کند.
از نگاه بسیاری از تصمیمگیران ایرانی، این تجربه این پیام را به همراه داشت که حتی اگر توافقی با دولت آمریکا امضا شود، هیچ تضمینی وجود ندارد که دولت بعدی خود را ملزم به اجرای همان تعهدات بداند. به همین دلیل، یکی از مهمترین دغدغههای تهران در هر مذاکرهای، دریافت تضمینهایی است که مانع از تکرار تجربه برجام شود؛ تضمینهایی که تاکنون آمریکا اعلام کرده ارائه آنها با محدودیتهای حقوقی و ساختار سیاسی این کشور روبهرو است.
پس از خروج آمریکا از برجام، سیاست "فشار حداکثری" نیز این ذهنیت را در ایران تقویت کرد. بازگشت و تشدید تحریمهای نفتی، بانکی، کشتیرانی و صنعتی، کاهش شدید صادرات نفت، محدود شدن مبادلات مالی و افزایش فشار اقتصادی، در نگاه تهران به معنای آن بود که واشنگتن همچنان تحریم را مهمترین ابزار سیاست خارجی خود در قبال ایران میداند.
علاوه بر این، حتی در دوره اجرای برجام نیز بسیاری از شرکتها و بانکهای بینالمللی به دلیل نگرانی از مجازاتهای احتمالی آمریکا، حاضر به همکاری گسترده با ایران نشدند. بنابراین، از دید منتقدان در ایران، بخش قابل توجهی از منافع اقتصادی وعدهدادهشده هیچگاه به طور کامل تحقق نیافت. این تجربه باعث شد بسیاری از فعالان سیاسی و اقتصادی نسبت به کارآمدی توافقهای جدید با آمریکا تردید داشته باشند.
البته در مقابل، مقامهای آمریکایی استدلال میکنند که خروج از برجام نتیجه نگرانیهای امنیتی درباره برنامه هستهای و فعالیتهای منطقهای ایران بوده و هدف واشنگتن دستیابی به توافقی "طولانیتر و قویتر" است. همین تفاوت در روایتها نشان میدهد که دو کشور نهتنها درباره آینده، بلکه حتی درباره ارزیابی گذشته نیز اختلافات عمیقی دارند.
در چنین فضایی، طبیعی است که هر اقدام طرف مقابل به جای آنکه نشانه حسن نیت تلقی شود، با سوءظن و تردید همراه باشد. این بحران اعتماد، مهمترین مانع در مسیر هرگونه توافق پایدار میان تهران و واشنگتن محسوب میشود.
اختلاف بر سر برنامه هستهای
در کنار بحران اعتماد، برنامه هستهای همچنان مهمترین موضوع اختلاف میان دو کشور است. جمهوری اسلامی ایران بر حق خود برای غنیسازی اورانیوم در چارچوب معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) تأکید میکند و آن را بخشی از حقوق حاکمیتی خود میداند. در مقابل، آمریکا خواهان محدودیتهای گستردهتر، نظارتهای شدیدتر و کاهش ظرفیت غنیسازی ایران است..jpg)
در این راستا باید متذکر شویم که همین تفاوت دیدگاه موجب شد که تفاهمنامه اخیر نیز از همان ابتدا با برداشتهای متفاوتی همراه باشد. ایران آن را گامی برای کاهش تحریمها میدانست، در حالی که آمریکا آن را مقدمهای برای اعمال محدودیتهای بیشتر بر برنامه هستهای تلقی میکرد.
بررسی روند رفع تحریمها
بیشک میتوان اذعان کرد که مشکلات و تنگناهای اقتصادی، مهمترین انگیزه ایران برای ورود به مذاکرات بود. تهران انتظار داشت در ازای اجرای تعهدات خود، بخشی از تحریمهای مالی و نفتی لغو شود و امکان دسترسی به داراییهای بلوکهشده فراهم گردد. اما واشنگتن رفع تحریمها را مرحلهای و مشروط به اجرای کامل تعهدات ایران میدانست.باید توجه داشت که این اختلاف موجب شد ایران منافع اقتصادی مورد انتظار خود را بهطور ملموس احساس نکند و در نتیجه انگیزه لازم برای ادامه اجرای تفاهمنامه کاهش یابد.
رقابتهای منطقهای و ملاحظات امنیتی
موضوعات امنیتی و ژئوپلیتیکی نیز از دیگر عوامل تأثیرگذار بودند. ایران و آمریکا درباره امنیت خلیج فارس، تنگه هرمز، حضور نظامی آمریکا در منطقه، وضعیت عراق، سوریه، لبنان و یمن دیدگاههای متفاوتی دارند. هر تحول امنیتی در این مناطق میتواند روند مذاکرات را تحت تأثیر قرار دهد و فضای بیاعتمادی را تشدید کند.فشارهای همهجانبه سیاسی
تصمیمگیران هر دو کشور با محدودیتهای داخلی نیز روبهرو هستند. در آمریکا، بخشی از کنگره و جریانهای سیاسی هرگونه توافق با ایران را تهدیدی برای امنیت ملی میدانند. در ایران نیز بسیاری از جریانهای سیاسی، با استناد به تجربه برجام، نسبت به توافقی که فاقد تضمینهای معتبر باشد بدبین هستند.این فشارهای داخلی باعث شد مذاکرهکنندگان از انعطاف لازم برای حل اختلافات برخوردار نباشند.
نقش بازیگران خارجی
رژیم اسرائیل، برخی کشورهای عربی منطقه، اتحادیه اروپا، روسیه و چین نیز هر یک بهگونهای بر روند روابط ایران و آمریکا تأثیر میگذارند. نگرانیهای امنیتی، رقابتهای ژئوپلیتیکی و منافع اقتصادی این بازیگران سبب شده است که مذاکرات تهران و واشنگتن تنها یک موضوع دوجانبه نباشد، بلکه بخشی از معادلات گستردهتر منطقهای و جهانی محسوب شود.سخن پایانی:
بررسی عوامل مختلف نشان میدهد که بنبست تفاهمنامه اخیر بیش از هر چیز، ریشه در بحران عمیق اعتماد میان ایران و آمریکا دارد؛ بحرانی که طی دههها شکل گرفته و با خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریمها از نگاه بسیاری در ایران تشدید شده است. در کنار این مسئله، اختلاف بر سر برنامه هستهای، نحوه رفع تحریمها، رقابتهای منطقهای، فشارهای سیاسی داخلی و نقش بازیگران خارجی نیز به پیچیدهتر شدن شرایط انجامیدهاند.تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که هر توافقی میان تهران و واشنگتن، اگر فاقد سازوکارهای اجرایی روشن، ضمانتهای حقوقی معتبر و اعتمادسازی تدریجی باشد، در برابر تغییرات سیاسی و بحرانهای امنیتی بسیار آسیبپذیر خواهد بود. به همین دلیل، تفاهمنامه اخیر را میتوان نه صرفاً قربانی اختلاف بر سر چند بند اجرایی، بلکه قربانی ساختار تاریخی بیاعتمادی میان دو کشور دانست؛ ساختاری که تا زمان حل ریشههای آن، همچنان مهمترین مانع در مسیر عادیسازی روابط ایران و آمریکا باقی خواهد ماند.