تشيع در خاندان صفويه (1)

سياست مذهبي عهد صفوي به واسطه رسميت مذهب تشيع، ادوار مختلفي داشته است و با روي کار آمدن هر يک از شاهان، سياست مذهبي اين عصر نيز رنگ خاصي به خود مي گرفت، اما مي توان به طور کلي يادآور شد که در کليه ادوار، جز دوره کوتاه حکومت شاه اسماعيل دوم، دولت صفوي، سعي مي کرد که از تمايل سنيان به دول دشمن مانند عثمانيها و ازبکها جلوگيري
دوشنبه، 18 مرداد 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
تشيع در خاندان صفويه (1)
تشيع در خاندان صفويه (1)
تشيع در خاندان صفويه (1)

منبع : راسخون




تشيع در خاندان صفويه (1)



نویسنده : محسن کريمي



چکيده

سياست مذهبي عهد صفوي به واسطه رسميت مذهب تشيع، ادوار مختلفي داشته است و با روي کار آمدن هر يک از شاهان، سياست مذهبي اين عصر نيز رنگ خاصي به خود مي گرفت، اما مي توان به طور کلي يادآور شد که در کليه ادوار، جز دوره کوتاه حکومت شاه اسماعيل دوم، دولت صفوي، سعي مي کرد که از تمايل سنيان به دول دشمن مانند عثمانيها و ازبکها جلوگيري کند و هر زمان که با دول مذکور قرارداد صلح منعقد مي شد، تعقيب اهل تسنن متوقف مي شده است. در اواخر سده دهم و نيمه اول سده يازدهم هجري قمري ( سده شانزدهم و هفدهم ميلادي )، که دوره شاه عباس اول و شاه صفي را مشتمل است ، سياست مذهبي صفوي تا حدي مبتني بر مدارا با اديان و ديگر مذاهب اقليت ها بود و با وجود روابط نزديکي که ميان سران حکومتي و روحانيان مذهبي وجود داشت، نهادهاي مذهبي در نهايت تحت نظارت نهادهاي سياسي قرار داشتند. اما از اواخر سده يازدهم و به ويژه نيمه اول سده دوازدهم هجري قمري (سده هفدهم و هجدهم ميلادي)، به ويژه دوران حکومت شاه سلطان حسين که تعصب خاصي در اعمال تشيع به عمل آمد، تعقيب اهل سنت پس از مدتي آرامش، در نواحي کردستان، قفقاز و افغانستان از سر گرفته شد. مبارزه دولت صفوي تنها مسلمانان اهل تسنن و يا پيروان ديگر اديان الهي را در برنمي گرفت، بلکه گاه حتي غلات شيعه و دراويش صوفي مانند مشعشعيان و نقطويان را نيز شامل مي شد. عهد صفوي، عصري است که اگرچه در آن برخي از شاخه هاي ادبي رو به انحطاط گذاشت، اما از لحاظ رشد و توسعه افکار و عقايد مذهبي يکي از فعالترين دوره هاي تاريخ ايران است به گونه اي که تمامي حکومت هاي پس از صفويه تماماً شيعه بوده و از مذهب شيعه طرفداري مي نمودند.اگر چه اين حمايت و طرفداري ها از نشيب و فرازهايي برخوردار بوده است.
کليد واژه : تشيع ، شيعه ، صفوي ، مذهب .

مقدمه

ريشه تاريخي علاقه ايرانيان به تشيع را بايد در همان اوايل ظهور اسلام جستجو کرد. ارادت ايرانيان نسبت به جانشين پيامبر اسلام - حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام- به زمان حيات حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم برمي گردد و از همان دوره، جانشيني ايشان به جاي پيامبر اکرم (ص) از جانب ايرانيان حمايت مي شد. اين حمايت ها از جوانب مختلف در دهه هاي نخستين اسلام، جريانهاي مذهبي و سياسي خاصي را به وجود آورد. تشيع نيز از همان دوره نضج گرفت.
در طول تاريخ جامعه اسلامي، تشيع که يکي از دو جريان اصلي اسلامي (تشيع و تسنن) است، به عنوان جريان اقليت اما فعال در نهضتهاي مذهبي و فعاليتهاي اجتماعي تأثير بسزايي گذاشته است. گسترش تشيع از دوره بني اميه (132ه.ق) که دوره مبارزه خلفا با طرفداران خلافت و امامت حضرت علي (ع) است، نمودار شد. در عهد استقرار و استمرار عباسيان (656-132 ه.ق) دولت هاي شيعه مذهب مانند علويان مازندران (316-250ه.ق) ، آل بويه (447-320ه.ق) و زياريان (426-316ه.ق) در ايران حکومت را در دست داشتند و در حفظ و گسترش تشيع سعي وافر مي کردند. پس از دوره تيموري و به هنگام نضج گرفتن سلسله صفوي ، تشيع دوران خاصي را در ايران مي پيمود. خاندان صفوي در حقيقت به کمک تشيع به حکومت رسيدند. به عبارت ديگر همان طور که تشيع در به قدرت رساندن آنان مؤثر بود، استمرار دولت صفوي نيز تا حدي مرهون فعاليتهاي آنان در ترويج تشيع بوده است.

اهميت سياسي مذهب تا آغاز دوره صفوي

در قرون اوليه اسلامي، از ميان فرق تشيع ، ابتدا بايد از فعاليتهاي سياسي و اجتماعي زيديه ياد شود. زيديه ، خلفاي اموي و سپس خلفاي عباسي را به علت عدم اجراي اصول اسلامي ، غيرقانوني مي دانستند و بارها در حجاز ( در سالهاي 154 و 169 ه.ق ) عليه آنان قيام کردند. حرکت زيديه تنها در يمن با موفقيت همراه بود و چندين بار موفق به برقراري حکومتي از خاندان علويان شدند. زيديه در سال 199 ه.ق نيز در عراق عليه مأمون- خليفه عباسي- قيام کردند که سرکوب شدند. اما در ايران موفقيت آنان بيشتر بود. زيديه از نيمه دوم قرن سوم هجري قمري و در اوايل قرن چهارم مبارزات خود را در سواحل جنوبي و غربي درياي مازندران آغاز کردند و جنبشهاي مذهبي اين دوره را رنگ خاصي بخشيدند. تقريباً از همين زمان است که نهضتها و مبارزات مردم ايران، رنگ مذهبي ايران قبل از اسلام را به تدريج از دست مي دهد و ويژگيهاي مذاهب اسلامي را به خود مي گيرد. از آغاز همين مبارزات، تشيع که مذهب دستگاههاي حکومتي نبوده است، در ميان توده مردم نفوذ مي کند و پيروان آن حکومت هايي را نيز در گوشه و کنار ايران ( سالاريان در ديلم و آذربايجان، زياريان در گرگان و آل بويه در نواحي غرب ايران ) به وجود آوردند. قيام مردم طبرستان عليه حکومت طاهريان به رهبري حسن بن زيد حسني علوي در سال 250 ه.ق که منجر به تشکيل دولت علويان در نواحي طبرستان و گيلان شد، نتيجه يکي از اين جنبشها مي باشد. زيديان طبرستان در دوره هاي بعد در اثر حملات طاهريان (260-206ه.ق)، صفاريان (287-247ه.ق) و سامانيان (395-250ه.ق) همواره با مشکلاتي روبرو بودند و سعي در حفظ موجوديت و حکومت خود داشتند. گاه بر اثر تعدي زمامداران وقت ، امامان زيديه ناچار به ترک طبرستان و مخفي کردن خود مي شدند. با اين وجود ، آنان توانستند تا سال 287 ه.ق در مقابل سامانيان مقاومت کنند ؛ اما اسماعيل ساماني در اين سال شکست سختي به علويان طبرستان داد و آن ناحيه را متصرف شد.
در سال 301 ه.ق که حکومت سامانيان در طبرستان متزلزل شد، جنبش ديگري به رهبري حسن بن علوي به وقوع پيوست که نتيجه آن استقرار مجدد دولت علويان در آن نواحي بود. ديلميان در سال 334 ه.ق موفق به تسخير بغداد شدند و خلافت سياسي عباسيان را برانداختند و عملاً آل بويه با لقب اميرالامرائي، حکومت را به دست گرفتند. آل بويه نه تنها نخستين اقدام رسمي را براي ترويج تشيع و مراسم شيعه به عمل آوردند،‌ بلکه در گسترش آن نيز سعي فراوان مبذول داشتند. اقدامات سلجوقيان بزرگ (552-429ه.ق) و نيز طرفداري آنان و اتابکان از خاندان عباسي، و بالاخره غلبه آنان بر آل بويه ، فعاليت بوئيان را متوقف ساخت. اين امر باعث شد که از اواسط قرن پنجم تا اوايل قرن هفتم هجري قمري، گسترش تشيع فترتي داشته باشد. با حکومت ايلخان فصل جديدي از تاريخ تشيع آغاز شد. اعتقادات برخي از ايلخانان، زمينه مساعدي را براي گسترش تشيع فراهم ساخت. قبل از پرداختن به سياست مذهبي در عهد صفوي، لازم است برخي عقايد و اصول غلات شيعه و تصوف(1) که صوفيان صفوي از نظر عقيدتي از زمره آنان بودند، مورد بررسي قرار گيرد:‌

1- غلات

غلات از کلمه عربي «غالي» و از ريشه «غلا» به معني غلو کننده، زياده رو، از حد بيرون شدن و مبالغه است. غلات در اصطلاح به بعضي از شعبات تشيع اطلاق مي شود که برخي از ائمه، به خصوص حضرت علي (ع) و يا پيامبر اکرم (ص) را با خداوند باريتعالي يکي مي دانند و آنها را از عالم بشريت به عالم الوهيت مي رسانند. يعني ايشان به حلول خداوند در انسان و تجسم او به شکل بشر معتقد هستند. به عبارت ديگر غلات، اسم عام جهت عموم فرقي است که در حق پيامبر و امام عليهم السلام غلو کرده اند. غلات به دو شاخه اصلي محمديه و علويه تقسيم مي شوند.(2)
برخي از غلات ، از ميان درجات سه گانه الوهيت براي آدميان که در نزد متکلمان و علماي دين وجود دارد يعني ظهور ( انعکاس خداوند با نيروي الهي در آدمي )، اتحاد ( وجود مبدأ آدميت و الوهيت در آن واحد در يک روح ) و حلول ( نفوذ خداوندي در آدمي )، فقط به دو گونه اخير آن، اتحاد و حلول، اعتقاد دارند که از نظر برخي از علماي اسلام نفي مي شود.(3) غلات اغلب رسوم و شرايع اهل تسنن را رد مي کنند و گرايش خاصي به عقايد وحدت وجودي دارند. غلات بعضي اعتقادات ديني اسلامي مانند حضور در مسجد را نفي مي کنند. در طول تاريخ و در روند حوادث و تحولات تاريخي و اجتماعي، به خصوص در عهد صفوي، غلات جاي خاصي دارند. حروفيه در دوره تيموري شعبه اي از غلات شيعه بودند که عليه حکام وقت قيام کردند و طريقت ديگري در ترکيه تحت تأثير حروفيان ايران نهضت بکتاشيه را که سني مذهب بودند، برضد زمامداران عثماني برپا ساخت. شعبه ديگري از غلات، «اهل حق» (علي اللهي) است که بيشتر در نواحي غرب ايران سکني دارند. از قرن نهم هجري قمري پيروان اين طريقت رو به فزوني گذاردند. فرقه هاي مختلف اهل حق عبارتند از:
گوران لر و قره قوينلو در آذربايجان، ابدال بئي در اروميه، کاکاوند در قزوين، خوجه وند در مازندران و بالاخره قزلباش در ترکيه.(4)

2- صوفيان

اصولاً در هر يک از اديان، جريانات عرفاني و عرفان وجود دارد اما ميزان اهميت آن در اديان مختلف، متفاوت است. در سرزمينهاي اسلامي که عرفان از مقام خاصي برخوردار است، حرکتهاي عرفاني به نام «صوفي گري» خوانده مي شود. «صوف» به معني پشم يا پارچه پشمين است و اهل تصوف به مناسبت پوشيدن چنين جامه هايي به اين نام شهرت يافتند.(5)
عقايد درباره منشأ پيدايش و ريشه هاي فکري آنان مختلف است. نظراتي چند در مورد منشأ پيدايش تصوف داده شده است. بعضي از محققان غربي و سوسياليستي تصوف را پديده اي جدا از اسلام و متأثر از عقايد فلسفي و مذهبي غيراسلامي مي دانند اما برخي ديگر مانند ماسينيون و نيکلسون تصوف را يک پديده اصيل که در زمينه اسلام ظهور کرده است، مي شمارند. يعني منشأ آن را در شخصيت حضرت محمد (ص) مي يابند. بعضي نيز آن را متأثر از زرتشتيان و مانويان مي دانند. گروه ديگري آن را منشعب از عرفان مسيحيت و يا فلسفه نو افلاطوني دانسته اند و زماني هم متأثر از اديان هندي و بودائي به شمار آمده است.
نيکلسون در مورد پيدايش تصوف و عوامل غيراسلامي آن، به خصوص به عوامل نو افلاطوني اشاره مي کند.(6) وي همچنين به ريشه هاي تصوف اسلامي نيز توجه دارد و معتقد است:
«خود تعاليم اسلامي، و تفسير خاص صوفيان مسلمان از اصل توحيد، که آنها را شبيه وحدت وجوديها کرده، در ايجاد مباحث نظري تصوف اسلامي اثر فراواني داشته است».(7)
در اسلام در پايان قرن اول هجري قمري از تصوف سخن گفته شده است. حسن بصري (110-53ه.ق) از صوفيان اوليه تصوف اسلامي است. وي به تدريج به نفي تجمل و ثروت در زندگي دنيوي پرداخت و زهد را تقويت کرد و به اين وسيله اصل اوليه تصوف را بنيان نهاد. به تدريج اصل «نفي زندگي دنيوي» و «توکل» و اميد کامل به خداوند تقويت شد و عارفان کوشش براي درک خداوند و عشق به او را محور انديشه و افکار خود قرار دادند.
فقهاي اسلام، زهد را به علت حديثي از پيامبر (ص) «لارهبانيه في الاسلام» نمي پسندند.(8)
در قرن دوم هجري قمري، تصوف در جهان اسلام گسترش يافت و در قرن سوم، مرحله جديدي از سير تکاملي تصوف شروع شد؛ روحيه زهد و عرفان تعديل يافت. طرائق، مضامين و مراحل مختلف ديگري در آن به وجود آمد. تعدد طريقتهاي آن باعث تسريع گسترش تصوف در سرزمينهاي مختلف اسلامي شد. در ايران نيز طريقتهاي مختلفي پديد آمد که در فاصله قرن ششم تا نهم هجري قمري، مذهبي را تشکيل دادند که در جريانات تاريخي نيز مؤثر واقع شدند، طريقتهاي تصوف در ايران که به چند شاخه سني و شيعه تقسيم مي شوند به اختصار عبارتند از (9)
1- قادريه که به وسيله شيخ يحيي الدين عبدالقادر گيلاني (571 يا 562-471ه.ق) تأسيس شد. وي ملقب به غوث الثقلين، شيخ کل و قطب الاعظم نيز بود. پيروان عبدالقادر در ايران در گذشته بيشتر بودند و در عهد صفوي به علت سني (حنبلي) بودن، مجبور به ترک ايران شدند. طريقت قادريه منشأ طريقتهاي سهرورديه، چشتيه و نعمت اللهيه مي باشد.
2- رفاعيه به تأسيس سيد احمد رفاعي، از اهالي بصره (م.578ه.ق)، که در ايران و آسياي مقدم گسترش يافت.
3- طيفوريه که مؤسس آن بايزيد طيفور بسطامي بود. آنان نسب خود را به امام چهارم زين العابدين(ع) مي رسانند.
4- سهرورديه طريقتي سني مذهب به تأسيس عبدالله سهروردي (م.539ه.ق). آنان نسب خود را به اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (ع) مي رسانند. سهرورديه سماع را جايز نمي شمارند.
5- شاذليه به تأسيس شاذلي مغربي (م.656ه.ق) که در ايران پيروان چندي يافت.
6- مولويه طريقتي سني که مؤسس آن جلال الدين رومي بود. پيروان وي در زمان اسماعيل اول از ايران طرد شدند. هم اکنون طرفداران آن در ترکيه زندگي مي کنند. سماع در نزد آنان مقبول است.
7- کبرويه به تأسيس نجم الدين کبراي خوارزمي، در ايران و آسياي ميانه.
8- چشتيه به تأسيس معين الدين چشتي (م. 634ه.ق) در افغانستان (هرات) و هندوستان.
9- نقشبنديه به تأسيس بهاءالدين محمد نقشبند از مردم بخارا، اين طريقت منشعب از طيفوريه است. پيروان اين طريقت در دوره تيموري در دربار دخالت و نفوذ داشتند و از نظر تاريخي و سياسي نقش مهمي را بر عهده داشتند.
10- نعمت اللهيه به تأسيس سيد نعمت اله کرماني در قرن هشتم در ماهان کرمان، اين طريقت در دوره تيموري در ايران و هندوستان گسترش يافت و نسب آنان به امام پنجم حضرت محمدباقر(ع) مي رسد.
11- جلاليه که مؤسس آن شيخ جلال الدين بخاري است و در ايران، هندوستان و آسياي ميانه گسترش يافت.
12- بکتاشيه طريقتي سني به تأسيس حاجي بکتاش که در قرن هشتم هجري قمري در ترکيه به وجود آمد. بکتاشيه تحت تأثير غلات شيعه ايران و حروفيان جنبشهايي را عليه حکام عثماني به راه انداختند.
13- و بالاخره طريقت شيعي صفويه که نقطه عطف اين پژوهش را تشکيل مي دهد.
بدينسان روشن است که تصوف از ديرباز به صورت يکي از اشکال زندگي مذهبي وجود داشته است. آنچه که بسيار مهم است، قوام يافتن تدريجي آن و رهبري برخي از حرکتهاي مذهبي و سياسي ادوار تاريخي و يا حداقل تأثير در آن حرکتها بوده است. خصيصه بارز اغلب اين طريقتها، نفوذ در توده مردم بوده است. آنان توانستند که در فاصله قرنهاي ششم تا نهم هجري قمري، از نوعي وحدت مذهبي و اجتماعي سخن بگويند. بدين گونه حرکتهاي مذهبي و سياسي نضج مي گيرد و برخي از طريقتها عليه حکام وقت و ظلم و تعدي آنان بپا مي خيزند.
شيوخ و خانقاه هاي آنان، (10) مدتها پناهگاه کساني بودند که از ظلم دستگاه حاکمه به ستوه آمده بودند. بسياري از جنبشهاي ايرانيان عليه تشکيلات حکومتي و دستگاههاي دولتي، از همان قرون اوليه اسلامي تا روي کار آمدن صفويان در قرن دهم هجري قمري، توسط غلات شيعه و اهل تصوف به وقوع پيوسته است، به خصوص که تشيع در عمق تعاليم و معاني خود، قيام عليه جور و احقاق حق را تقويت مي کند.

سياست مذهبي دودمان صفوي

الف- منابع مکتوب در مورد خاندان شيخ صفي الدين

در ميان نهضتهاي شيعي ايران، نهضت صفويه به علت موقعيت مذهبي- سياسي خاصي که کسب کرد، اهميت دارد. اين نهضت که موفق به ايجاد نوعي تمرکز و وحدت مذهبي شد، يکي از بارزترين نمونه ها جهت بررسي نقش سياسي مذهب مي باشد. خاندان صفوي که بدعت گذار حکومتي معنوي- دنيوي بودند، در زمان مغولان در شرق آذربايجان زندگي مي کردند و از احترام خاصي نيز برخوردار بودند. سلسله النسب صفوي برخورد تيمور با خاندان صفوي را چنين بازگو مي کند:
«و تيموريان دهات و مزارع بسيار از مواضع تلوار و قزل اوزن و کمره اصفهان و همدان و غيره خريده، وقف اولاد ذکور حضرت سلطان خواجه علي نمود».(11)
در مورد اصل و نسب شيخ صفي، بزرگ خاندان صفوي و شاگرد و داماد شيخ تاج الدين زاهدگيلاني (م. 700ه.ق) و خاندان وي نظرات و عقايد متعدد و متضادي وجود دارد. در کتبي که در زمان وي و يا در عصر صفوي راجع به اصل و نسب و بخصوص مذهب اجداد و خود وي نوشته اند، مطالب مختلفي آمده است. کتب و منابع اين بخش از اين پژوهش، در اينجا به ترتيب ذيل معرفي مي شوند اما تشخيص اينکه، کدام يک از منابع مستند است، تحقيق در اين مسئله را براي محققين نسلهاي بعد، دشوار ساخته است. برداشتهاي محققين و مستشرقين کشورهاي غربي و کشورهاي سوسياليستي نيز به همين علت متفاوت است، مثلاً ادوارد براون و پطروشفسکي در اين زمينه دو نظريه مختلف را ادائه مي دهند؛ براون در مورد تشکيل دولت صفوي، بر جنبه «حميت ملي» و «تعصب ملي» صفويه در «لباس مذهبي» و «تعصب مذهبي» تشيع تکيه مي کند،(12) در حالي که پطروشفسکي کمک گرفتن سران صفوي از تشيع را «براي توجيه دعاوي سياسي» مي داند و اصولاً به علت ترک بودن خاندان صفوي معتقد نيست که آن را يک حکومت «ملي» بدانيم.(13) منابع قديمي که درباره شيخ صفي و اجداد وي به طور مستقيم و غيرمستقيم ابراز نظر مي کنند، عبارتند از:
- کتاب صفوه الصفا يا «مواهب السنيه في مناقب الصفويه» نوشته درويش توکلي بن اسماعيل بن حاجي اردبيلي ملقب به ابن بزار مي باشد که در سال 757 ه.ق، در زمان صدرالدين تأليف شده است.(14) ميرابوالفتح حسيني به امر شاه طهماسب اول در اين کتاب تجديد نظر کرد و شرح حال برخي از افراد خاندان صفوي تا طهماسب اول را بدان افزود.
- دومين کتاب نوشته شمس الدين افلاکي به نام مناقب العارفين مي باشد.
- سومين کتاب سلسله النسب صفويه نوشته شيخ حسين بن شيخ ابدال زاهدي از اخلاف شيخ زاهد گيلاني مي باشد.(15)
- چهارمين کتاب فوائدالصفويه نوشته ابوالحسن بن ابراهيم قزويني است که اوايل سده سيزدهم نوشته شده است.
صفي الدين (735-650ه.ق) ايام جواني را به کسب معلومات از عارفان و صوفيان متعدد در ابهر، قزوين و به خصوص شيراز گذرانيد. در شيراز وي ابتدا از دانش شيخ غيب الدين بزغوش و سپس از تعاليم اميرعبدالله استفاده کرد. امير عبدالله چون شوق فراگيري وي را ديد، شيخ زاهد گيلاني را به صفي الدين شناساند و او را به رفتن نزد شيخ زاهد گيلاني تشويق کرد. صفي الدين پس از بازگشت به اردبيل و اقامت چهار ساله اش، در سن بيست و پنج سالگي به خدمت شيخ زاهد گيلاني رفت. شيخ زاهد در آن زمان شصت ساله بود و صفي الدين مدت بيست و پنج سال در خدمت وي بود و از تعاليم او بهره فراوان جست.(16)
شيخ صفي در سن هشتاد و پنج سالگي و در آخرين سالهاي حکومت ايلخانان مغول درگذشت. حمدالله مستوفي جغرافي دان و مورخ دوره ايلخاني در سال 731 ه.ق، چهار سال قبل از فوت شيخ صفي، مطالبي درباره او نوشته است. وي در تاريخ گزيده مي نويسد که شيخ صفي احترام خاصي نزد مغولان داشت و بسياري از مردمان توسط وي از کشتار و ايذاء رهايي يافتند.(17)
در نزهه القلوب که در سال 741 ه.ق، شش سال پس از مرگ شيخ صفي، به پايان رسيده است، مستوفي در مورد مذهب در اردبيل مي نويسد:
«اردبيل از اقليم چهارم است...اکثر بر مذهب شافعي اند و مريد شيخ صفي الدين عليه الرحمه اند.»(18)
ابدال زاهدي در سلسله النسب صفويه، خاندان صفوي را از اخلاف حضرت علي (ع) مي داند.(19)
اظهار نظرهاي فوق و نظاير آن،(20) پژوهشگران را به فکر وا مي دارد که آيا واقعاً خاندان صفوي سني بوده اند و آيا ارادت بعدي آنان به تشيع و شيعي گري فقط به علت اعتقاد قلبي بوده است و يا مقاصد سياسي خاصي را نيز شامل مي شده است؟ در صفوه الصفا شيخ صفي اسحاق اردبيلي «کرد سنجاني شافعي» دانسته شده(21) و درباره وي آمده است:
«در مجموع عمر چنان قدم بر متابعت شريعت نهاد که ازو سرمويي خلاف شريعت در وجود نيامد؛ نه بقول نه بفعل.» (22)
به هر حال شيخ صفي چه سني و چه شيعه مردي مؤمن و معتقد به شريعت بوده است و چنانچه از صفوه الصفا مستفاد مي شود به علوم و ادب علاقه داشته و بدان مي پرداخته است.
«از اشعار و نکات و لطايف حظي تمام يافت و از لغات مغولي و ترکي و پارسي و مغولي حظي وافر داشت.»(23)

و نيز در صفوه الصفا در مورد اردبيل:

«در اينجا بغير از سنت و جماعت خلاف و اختلاف مذاهب چون اشعريه و معتزله و قدسيه و مشبهه و مجسمه و معطاه و غيرها هرگز نبوده و نباشد.»(24)
درباره مذهب شيخ صفي گفته شده است: «... و در مذاهب هر چه اسند و اجود مي بود اختيار کرد و بدان عمل مي کرد.» و از قول خود شيخ نقل شده است: «...، مذهب اهل بيت را دوست داريم.»(25)
به هر حال مذهب شيخ صفي هر چه بوده است، در اعتقاد وي نسبت به اسلام شکي نيست. آنچه اهميت ويژه اي دارد، موقعيت خاص مذهب و روند و اثرات آن در اين دوره از تاريخ است.
آنچه مسلم است خاندان صفوي از احترام خاصي در نزد سلاطين و حکام وقت برخوردار بوده اند و در واقع ولايت معنوي آنان، نزد شاهان وقت پذيرفته شده بوده است.(26)

ب- اخلاف شيخ صفي الدين:

حاصل ازدواج شيخ صفي الدين با فاطمه دختر شيخ زاهد گيلاني پنج فرزند پسر و دو دختر بود. (27) صفي الدين در اواخر عمر به هنگام سفر به مکه معظمه، پسرش صدرالدين موسي (794-704ه.ق) را جانشين و « نايب مناب » خود کرد. (28) کودکي وي در محيطي صوفيانه و به همراه رياست معنوي پدر سپري گشت و نيز از کودکي بود که زعامت معنوي و سياسي پدر را تجربه کرد و تا حد امکان، او را سرمشق خود قرار داد. ظاهراً صدرالدين مشکلات چندي با سران وقت ولايت داشته است. صدرالدين مدتي در عمارت رشديه تبريز در بازداشت بوده است، زيرا ملک اشرف چوپان، حاکم مغولي ولايت که رقابت سياسي صدر را احساس مي کرد، او را به تبريز تبعيد کرده بود. خصومت دائمي اشرف چوپان، سبب شد که صدرالدين از بيم جان به گيلان بگريزد تا در پناه ياران صوفي پدرش و نيز پدربزرگش شيخ زاهد، مصون بماند. حاکم رشت، خاني بيک خان و بقولي ارغوان بيک به طرفداري از صدرالدين به تبريز لشکر کشيد و ملک اشرف در جنگ کشته شد و حاکم جديد، شيخ صدرالدين را طلب کرده و با وي به ملايمت و مهرباني فراوان رفتار مي کند و وي را با ضمانت مالي فراوان به رفتن به اردبيل تشويق مي کند.(29)
«شيخ صدرالدين از فتيان و اوتاد اولياء و فتوت به کمال بود...»(30)
وي به علت همين فتوت و جوانمردي، از ميان شعرا و نويسندگان مريدان فراوان يافت. کتاب صفوه الصفا را نيز درويش توکلي ابن بزاز به دستور شيخ صدرالدين نوشت. مرقد شيخ صفي نيز در زمان شيخ صدرالدين ساخته شد که محل تجمع صوفيان و مرکز معنوي آنان گرديد. صدرالدين پس از مراجعت از سفر حج، از ميان سه پسر خود علاءالدين علي را جانشين و نايب خود کرد.
علاءالدين علي (م.832 ه.ق) به «خواجه علي»، «سلطان علي»، «علي پادشاه» و «علي سياه پوش» نيز معروف است. لقب سياه پوش به مناسبت پوشيدن لباس سياه است که در ميان برخي از صوفيان ريشه تاريخي نيز دارد. خواجه علي مدت دوازده سال در دزفول و نواحي اطراف آن به ارشاد و دلالت مردم مشغول بود.(31) خواجه علي معاصر با تيمور مي باشد. در سلسله النسب صفويه شرح سه ملاقات خواجه علي با تيمور- که دو بار آن در دزفول و يکبار در اردبيل بود- آورده شده است. از اين بين داستان ديدار اردبيل بسيار جالب است و نظر به اينکه به گوشه اي از تاريخ قزلباشان مربوط مي باشد، در اينجا ذکر مي شود:
«تيمور پس از فتح ولايت روم در بازگشت، در اردبيل به ملاقات شيخ خواجه علي مي رود و همان گونه که شيخ خود در ملاقات دزفول پيش بيني کرده بود، او را مجبور به نوشيدن جام زهري مي کند. شيخ زهر را مي نوشد و مريدان وي به «ذکر» گفتن مشغول مي شوند و خواجه علي به سماع مشغول مي شود بدان حد که زهر از بدن وي به علت تعرق خارج مي شود. تيمور شيفته و معتقد به شيخ خواجه علي مي شود و کليه اسيران رومي را که به عنوان غنائم جنگي به همراه خود داشته است، به خواجه علي مي بخشد. به فرمان خواجه علي منازلي براي سکونت آنان در مجاور محل زندگي شيخ تعيين مي شود و نسلهاي بعدي ايشان به صوفيان روملو مشهور مي گردند.»(32)
شيخ خواجه علي از ميان سه پسر خود، جعفر، عبدالرحمن و ابراهيم، ابراهيم مشهور به شيخ شاه (م.851ه.ق) را جانشين خود کرد. ابراهيم قدرت و توانايي معنوي پدر را نداشت و احتمالاً به همين دليل است که مورخان شيخ جنيد را فرزند خواجه علي دانسته اند و ابراهيم را از قلم انداخته اند.(33)
شيخ شاه شش پسر داشت که از ميان کوچکترينشان، شيخ جنيد، نايب وي شد. شيخ جنيد هم دوره با حکومت ميرزا جهانشاه قره قوينلو (872-841 ه.ق) و در هم پاشيدگي عهد تيموري پس از مرگ شاهرخ (850 ه.ق) بود. همچنين دوره رياست معنوي وي معاصر با جنبشهاي مذهبي مانند مشعشعيان بود که جنوب غربي ايران را فرا گرفته بود. در اين زمان بود که منجمان جهانشاه، پيشگويي خروج شيخ جنيد و انتقال سلطنت و به خصوص تغيير مذهب را کردند،(34) که نتيجه آن مهاجرت جنيد به ديار بکر شد. مهاجرت جنيد به ديار بکر در ترويج طريقت صفوي در آن سرزمين بسيار مؤثر بوده است.
سفر شيخ جنيد به ديار بکر علاوه بر اشاعه طريقت صفوي، خالي از فوائد سياسي براي خاندان صفوي نيز نبوده است.
فعاليت تبليغاتي شيخ که هم جنبه معنوي و هم زمينه سياسي داشت، از اربل آغاز شد و همين فعاليتها بود که تشکيلات فرقه اي شيعي را نضج بخشيد، اتخاذ اين روش منجر به اختلاف بين وي و شيخ اويس اربلي شد که دامنه اين اختلاف حتي به زندگي خصوصي شيخ جنيد نيز کشيده شد و به جدايي وي از همسرش (دختر شيخ اويس اربلي) انجاميد. تبليغات شيعي گري غاليانه نه تنها بر شيخ اويس اربلي، بلکه بر جامعه حلب نيز خوشايند نبود، به خصوص که شيخ در شام چندين بار مردم را عليه حکمرانان شورانده بود.(35) به هر حال پس از تشکيل جلسه فقها و محکوم شدن او (861 ه.ق) بر وي شوريدند و بسياري از پيروان او را به قتل رساندند. پس از اين واقعه بود که شيخ جنيد عازم ديار بکر شد. در ديار بکر با اوزن حسن آق قوينلو (حکومت 872-841 ه.ق)، که اين منطقه را تحت نفوذ خود داشت، آشنا شد. در همين سفر بود که با خواهر اوزن حسن، خديجه بيگم ازدواج کرد.
حقيقت اين است که زعامت معنوي شيخ صفي الدين که در زمان پسرش شيخ صدرالدين به نوعي با زعامت سياسي همراه گشت، در طول زندگاني پر مبارزه شيخ جنيد، به جنبشي تبديل شد که جنبه سياسي آن قوت بسيار داشت:
«چون نوبت ارشاد به حضرت سلطان جنيد... رسيد، آن حضرت داعيه سلطنت صوري فرموديد.»(36)
جانشين شيخ جنيد، پس از کشته شدنش در شيروان، به هنگام بازگشت به اردبيل در جنگ با امير خليل شيروان شاه (860 ه.ق)، يکي از دو پسر وي از خديجه بيگم به نام حيدر (م.893 ه.ق) بود. دوره زندگي حيدر معاصر فتوحات اوزن حسن در عراق، آذربايجان، مناطق غربي ايران و مناطق شرقي يعني ترکستان بود. حيدر بنابر خواست دايي خود اوزن حسن به ديار بکر رفت و با دختر وي مارتا موسوم به حليمه بيگم (بيگم آغا و نيز عالم شاه بيگم) ازدواج کرد.(37)
مرگ اوزن حسن و کشمکشهاي جانشينان وي خليل (حکومت 884-883 ه.ق) و يعقوب (حکومت 896 -884 ه.ق) باعث شد که شيخ حيدر به خونخواهي پدر تحت عنوان «جهاد» درصدد گذشتن از شيروان و تسخير گرجستان (893 ه.ق) برآيد، اما در کوهپايه هاي البرز بين او و فرخ يسار پدر زن يعقوب(38) حاکم شيروان و پسر امير خليل شيروان شاه و قاتل شيخ جنيد و سپاهيان يعقوب که به کمک يسار آمده بودند، جنگ سختي درگرفت و شيخ حيدر کشته شد.(39)
آنچه که از شيخ حيدر به صورت سنتي در خاندان صفوي باقي ماند، کلاه ترک قزلباش ملهم از شيعه دوازده امامي يا تاج حيدري است که او پس از ديدن خوابي آن را متداول کرد؛(40) که مي توان از آن به عنوان يکي از نقطه هاي آغاز مرحله خاص سياسي در طريقت معنوي صوفيان صفوي ياد کرد. اسکندر بيگ تلفيق سيادت معنوي و زعامت دنيوي را چنين شرح مي دهد:
«آن حضرت را روزبروز اسباب حشمت و مکنت زياده تر مي گشت و هجوم ارباب اخلاص بر درگاه سپهرمدارش بيشتر از پيشتر و عموم خلائق از موايد افضالش بهره ورتر تا آنکه جامع سلطنت صوري و معنوي گشته باطناً به دستور مشايخ و اهل الله مسالک طريق ارشاد و دين پروري، و ظاهراً به آيين سلاطين، مسندآراي سروري بود.»(41)
پس از کشته شدن شيخ حيدر، پيروان وي ابتدا به پسر بزرگ وي يارعلي شاه (سلطان علي شاه) روي آوردند. اما وي به اجبار به اتفاق مادر و دو برادرش ابراهيم و اسماعيل:
«روي توجه به جانب اصطخر آورد و صديق آسا در زندان پر وحشت آرام گرفته، بجفا و محنت روزگار سازگار آمدند.»(42)
اسارت پسران حيدر در قلعه اصطخر چهار سال و نيم به طول انجاميد. يارعلي پس از مدتي اقامت در اردبيل در جنگي کشته شد.(43) اسماعيل (930-892 ه.ق) خود را به گيلان رساند و پس از مدتي به راهنمايي طرفدارانش از گيلان به آسياي صغير رفت. اين مسافرت بدون انگيزه نبود زيرا که اسماعيل در فکر فراهم کردن لشکر نيرومندي بود که به خونخواهي پدر و برادرش برخيزد زيرا که هيجان اين کشتارها:
«مردم را با تمام نيرو، به ياري جنبش و خونخواهي کشتگان برمي انگيخت.»(44)
انتخاب آسياي صغير بدون زمينه قبلي نبود زيرا که بسياري از طرفداران طريقت صفوي در آن نواحي سکني داشتند. اسماعيل در بازگشت، عده زيادي از آنان را با خود به ايران آورد و اين عده در تصرف اردبيل (905 ه.ق) و در حمله به آذربايجان و تسخير تبريز وي را همراهي مي کردند.
اسماعيل موفق شد که در سيزده سالگي لشکر عظيم و وفاداري فراهم سازد و به دنبال تصرف باکو و شکست شيروان شاه، تبريز را متصرف شود و نقطه عطفي را در تحولات مذهبي کشور به وجود آورد.
ادامه دارد ...

پی نوشت ها :

1.سيد محمد حسين طباطبايي، شيعه در اسلام، قم، 1348، ص 64.
2. عباس اقبال آشتياني، خاندان نوبختي، ص 249.
3. اقبال آشتياني، خاندان نوبختي، ص 75 و پطروشفسکي، اسلام در ايران، ص325.
4. مريم ميراحمدي، دين و مذهب در عصر صفوي، تهران، سپهر، چ اول، 1363، ص32.
5. عبدالکريم قشيري، رساله قشيريه، ترجمه بديع الزمان فروزانفر، تهران، 1361 و نيز قاسم غني، تاريخ تصوف در اسلام، تهران، 1356.
6. رينولد.ا.نيکلسون، پيدايش و سير تصرف، ترجمه محمدباقر معين، تهران، 1357.
7. همان، ص29 و صص 41 و 99.
8. نيکلسون، تصوف اسلامي ...، صص 15-55.
9. نورالدين مدرسي چهاردهي، سلسله هاي صفويه ايران، تهران، 1360 و عبدالحسين زرين کوب، جستجو در تصوف ايران، تهران، 1357 و عبدالحسين زرين کوب، ارزش ميراث صوفيه، تهران، 1356.
10. حمداله مستوفي، نزهه القلوب، صص 32- 202.
11.ابدال زاهدي، سلسله النسب صفويه، برلين، 1343، ص48.
12.ادوارد براون بر، سلسله النسب صفويه، برلين، 1343ه.ق، صص 6 و 7.
13. پطروشفسکي و ديگران، تاريخ ايران، ج2، صص 501 و 507.
14. ابن بزاز، صفوه الصفا، نسخه خطي کتابخانه ملي ملک به شماره 3814، همچنين به کوشش احمد بن کريم تبريزي، بمبئي، 1329/1911.
15.ابدال زاهدي، سلسله النسب صفويه، برلين، 1343ه.ق/1924.
16.تقي الدين اوحدي بليائي، عرفات عاشقين، نسخه خطي کتابخانه ملي به شماره 5324، ص 607.
17.حمداله مستوفي، تاريخ گزيده، به کوشش عبدالحسين نوائي، تهران، 1399، ص 675.
18.حمداله مستوفي، نزهه القلوب، ص 92.
19.ابدال زاهدي، سلسله النسب صفويه، صص 10 و 11.
20.احمد کسروي، شيخ صفي و تبارش، تهران، 1355.
21.ابن بزاز، صفوه الصفا، نسخه خطي کتابخانه ملي ملک، شماره 3894.
22. همان، ص 250 الف (در فصل 8 سيره شيخ صفي الدين).
23.همان، ص10 ب.
24.صفوه الصفا، ص 35 ب، به نقل از مزاوي.
25.صفوه الصفا، به نقل از مزاوي، ص 49.
26.اسکنر بيک ترکمان، عالم آراي عباسي، ج1، ص 19.
27.ابدال زاهدي، سلسله النسب صفويه، ص 36.
28.همان، صص 36 و 39.
29.همان، ص 42 و بعد.
30.شوشتري، مجالس المؤمنين، تهران، 1375ه.ق، ص 44، ج2.
31.ابدال زاهدي، سلسله النسب صفويه، ص 47.
32.نقل به معني از سلسله النسب صفويه، ص 49. همچنين عالم آراي صفوي، ص 23.
33.عالم آراي صفوي، ص 26.
34.عالم آراي صفوي، ص 27.
35.ابوالقاسم طاهري، تاريخ سياسي و اجتماعي ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاع عباس، تهران، 1354، ص 136.
36.زينت المجالس، به نقل از M.Mazzaoui,The origins of the Safawids,P,72..
37.عالم آراي عباسي، ج1، ص 19.
38.طاهري، تاريخ سياسي و اجتماعي ايران...، ص 109.
39.همان، ص 108.
40.عالم آراي صفوي، ص 30، همچنين اسکندر بيگ ترکمان، عالم آراي عباسي، ج1، ص 19.
41.عالم آراي عباسي، ج1، ص 19.
42.همان، ص 21.
43.همان، ص 23.
44.قزويني، فوائد الصفويه، ص 6 ب.

/ن


تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
بقایی: طرح ۷ روزه جدیدترین ابتکاری بود که ایران مطرح کرد
play_arrow
بقایی: طرح ۷ روزه جدیدترین ابتکاری بود که ایران مطرح کرد
روایت عارفانه شهید سیدهاشم صفی‌الدین از شهید سلیمانی
play_arrow
روایت عارفانه شهید سیدهاشم صفی‌الدین از شهید سلیمانی
سردار بلالی: بعد از این سلاح‌ها را در میدان جنگ رونمایی می‌کنیم
play_arrow
سردار بلالی: بعد از این سلاح‌ها را در میدان جنگ رونمایی می‌کنیم
ایده خاص آقای قاضی برای ایجاد صلح و سازش در یک پرونده ملتهب
play_arrow
ایده خاص آقای قاضی برای ایجاد صلح و سازش در یک پرونده ملتهب
رئیس جمهور در مراسم ختم همشیره عراقچی
play_arrow
رئیس جمهور در مراسم ختم همشیره عراقچی
حدادعادل: الحمدالله حال رهبر انقلاب خوب است
play_arrow
حدادعادل: الحمدالله حال رهبر انقلاب خوب است
بهشت را با چه پولی می‌خرند؟ بهای بهشت از منظر قرآن و روایات
بهشت را با چه پولی می‌خرند؟ بهای بهشت از منظر قرآن و روایات
حدادعادل: به هیچ چیز آمریکا نمی‌شود اعتماد کرد
play_arrow
حدادعادل: به هیچ چیز آمریکا نمی‌شود اعتماد کرد
روایت شهید نیلفروشان از دلدادگی عمیق مردم لبنان به رهبر شهید انقلاب
play_arrow
روایت شهید نیلفروشان از دلدادگی عمیق مردم لبنان به رهبر شهید انقلاب
هتک حرمت صهیونیست‌ها در مسجد ابراهیمی الخلیل
play_arrow
هتک حرمت صهیونیست‌ها در مسجد ابراهیمی الخلیل
چطور اینترنشنال برای مجرمان لباس مظلومیت می‌دوزد؟
play_arrow
چطور اینترنشنال برای مجرمان لباس مظلومیت می‌دوزد؟
پایان «زندان رجایی‌شهر»
play_arrow
پایان «زندان رجایی‌شهر»
سردار فدوی: هیچ شناور آمریکایی و هم‌پیمانانش در خلیج‌فارس نیست
play_arrow
سردار فدوی: هیچ شناور آمریکایی و هم‌پیمانانش در خلیج‌فارس نیست
آقا سید علی ما را ببخش...
play_arrow
آقا سید علی ما را ببخش...
درستکار: این تازه شروع کار است قهرمانی جهان در راه است
play_arrow
درستکار: این تازه شروع کار است قهرمانی جهان در راه است