فيلم ماجراي سرگروهبان ويليام جيمز و دو نفر از همکارانش به نام هاي گروهبان سان بوري و اوون آلدريچ است که در يگان خنثي سازي بمب در بغداد مشغول انجام وظيفه هستند. هنگامي که جيمز به يگان ملحق مي شود، تنها 39 روز از پايان خدمت آن باقي مانده براي سان بوري و الدريچ بسيار طاقت فرساست، زيرا تفاوت هاي زيادي با فرمانده خود دارند جيمز يک کله شق به معني واقعي است که صرفاً به هدف(خنثي سازي بمب) فکر مي کند. در اين راه از هيچ چيز مضايقه نمي کند، حتي جان خود و زيردستانش يا همسر و پسر خردسالش که انتظار او را مي کشند. منبع:صنعت سينما- 91
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.