

خراسان در زمان فتح مسلمانان (2)
منابع چيني معناي وسيع تري از تعريف بارتولد حتي در معناي گسترده آن ارائه مي دهند .
از اطلاعاتي که خصوصاً از اسناد تاريخي چيني به ما رسيده و حتي گاهي اوقات توسط منابع عربي تأييد شده است، مهمترين شاهزاده نشين هايي که مي توانند تعريف و تعيين شوند به صورت زير است :
1 ـ شومان ( Shuman) که شامل آخرون نيز مي شده است . در منابع چيني گفته شده که شاهزاده آن نژاد ترکي داشته است. (11)
2 ـ اَلقوميد ( aL-Qumid )، ( کاراتکين . قره تکين )، در درّه سرخاب در شمال شرقي تخارستان. فرمانرواي آن نيز ترک بوده است . (12)
3 ـ الخُتَّل ( al-Khuttal ) حاکم آن مطابق منابع عربي اَسّبل ( as-sabal ) ناميده مي شده است . (13)
4 ـ تخارستان، که شامل شهرهاي بقلان، خلم، سمنگان مي شده و پايتخت آن وارواليز بوده است .
5 ـ بدخشان
6 ـ خُودايان
7 ـ وَخان
8 ـ طالقان
9 ـ چُغانيان
هر پنج قلمرو اخير اگر چه تحت نظر حکام جداگانه بودند ولي به نظر مي رسد روابط نزديکي با تخارستان داشته اند. (14) يوان چوانگ در راه بازگشت از هند 664 م. ( 44 ق ) از پادشاه هو( Houh ) که يک نژاد بوده و بر ايالت هاي کوچک جنوب دروازه آهنين فرمان مي رانده و از ايالتي به ايالت ديگر در حرکت بوده صحبت کرده است. (15) ممکن است فرمانروايان اين قلمروها با جبغوي تخارستان نوعي اتحاديه نظامي ـ دفاعي شکل داده بودند ، حقيقتي که همچنين با حفظ مقام « شاد » را به عنوان شاه 710 ميلادي (91 ق ) نشان داده شده است . (16)
پرفسور گيب اين « شاد» را به عنوان شاه چغانيان (چغان خدا) و نه خود «جبغو » معرفي کرده است . (17)
10 ـ شُغان ( Shughnan ) در شمال و خان . که به پنج دره خود مختار تقسيم مي شد ، اما همگي تحت فرمان يک شاهزاده بودند . مردمان آن ايلاتي بودند که به راهزني تجار راه تبّت به وخان مي پرداختند . (18)
11 ـ تِرمذ ( Tirimidh ) که تحت حاکميت ترمذ شاه بود . (19)
12 ـ آمل ( Amul ) در سمت غرب جيحون . (20)
اين دو شاهزاده نشين در اصل شهرهايي با استحکاماتي بودند براي کنترل مسيرهاي تجاري اصلي در سر تا سر جيحون.
13 ـ باميان ( Bamyan ) در شمال هندوکش . فرمانرواي آن شيرِ باميان ناميده مي شد(21). اين قلمرو در انتهاي جنوبي سرزمين هايي بود که تحت سلطه جبغوي تخارستان قرار داشتند .
در منابع چيني همچنين سلسله شاهي زابلستان ( الرُّخَج ) با مرکزيت غزنه (22)، جايي که بعدها شاه زنبيل (23) يا رتبيل (24) در آنجا ظهور کرد ، تحت سلطه جبغو بود . (25) اما اين مي تواند به نوعي گزافه گويي تعبير شود که اغلب در اين گونه منابع به چشم مي خورد به ويژه زماني که ما توجه کنيم که اين حوادث در سال 718 م ( 99 ق ) ذکر شده؛ زماني که چنين امري غير ممکن است. اين پادشاهي هميشه استقلال خودش را با تعصب زيادي حفظ کرد و ثابت نمود که هنوز هم مي تواند اين کار را ـ حتي هنگامي که مسلمانان در سيستان غربي نفوذ و حملاتشان را عليه او متمرکز کردند ـ انجام دهد .
به علاوه درباره شاهزاده نشين هاي تخارستان پيشتر خاطر نشان شد که ممکن است قلمروهاي ديگري وجود داشته اند که نمي توانند تحت عنوان نام هايي که توسط منابع چيني ارائه شده است تعريف شوند . (26) بلکه به احتمال قوي شاهزاده نشين هايي کوچک تر يا بخش هايي از شاهزاده نشين هاي بزرگ تر بوده اند .
به نظر مي رسد شهر بلخ در اين زمان برتريي را که در زمان هاي اوليه داشته يا اهميتي را که بعدها به وسيله جغرافي دانان و مورخان مسلمان بدان داده شده نداشته است. (27) مطابق گزارش يون چوانگ ـ هنگامي که در 630 م ( 39 ق ) به هند مي رفته ـ بلخ جمعيت کمي داشته و بخشي از حکومت قندوز بوده است . (28) به نظر مي رسد واروليز جايگاه آن را به عنوان مقر حکومتي گرفته بود تنها به دليل آن است که وارواليز از نقطه نظر نظامي از بلخ قابليت دفاعي بهتري داشت . توده مردم شاهزاده نشين هاي تخارستان مردمان ايراني نژادي بودند که سابقاً در پي امواج پي در پي قبايل بدوي به داخل اين مناطق رانده شده بودند . هنگامي که آنها در محل تمدن قديمي باکتريايي يوناني سکونت نمودند، به تدريج تحليل رفته و براي ما با نام هاي تخارها ، کوشان ها يا هپتاليان شناخته مي شوند. در عهد امپراتوري کوشاني، بوديسم مذهب غالب بود و اين برتري تا هنگامي که اسلام جايگزين آن شد، ادامه يافت. چون هپتال ها آخرين ( اقوامي ) بودند که به اين ناحيه آمدند، تلفيق کاملي ميان آنها با ديگران به ويژه با کساني که در مرتع هاي غني جوزجان و اطراف هرات و بادغيس اسکان يافته بودند و بزرگ ترين مشکل را براي مسلمانان در هنگام تهاجم به وجود آوردند ، صورت نگرفت (29) مسلماً در همه ي اين شاهزاده نشين هاي کوچک نهادهاي سياسي با نهادهاي سياسي تحت حاکميت ساسانيان تفاوت داشت . اين شاهزادگان کوچک احتمالاً چيزي بيش از فرماندهي نظامي نبودند که اقتدارشان را به وسيله سپاهيانشان بر مردم محلي تحميل مي کردند . مطمئناً مخارج بغرنج نگهداري سپاهيان و درباريان جداگانه، بار سنگيني بر مردم بود و تنها چيزي که مي توانست اين مردم را خوشحال کند مشاهده شانس تغيير در وضعيت بسيار سختشان بود. چنين شرايطي همواره با اختلافات سياسي منطقه، به طور طبيعي تهاجم مسلمانان را آسان مي کرد .
در حرکت به سمت شمال از ميان دروازه اي آهنين ، مناطقي رو به کشتزارهاي حاصلخيز رودخانه زرافشان گشوده مي شود . عليرغم تفاوت هاي بزرگي که در تمام جهات بين جيحون و دره هاي زرافشان وجود دارد، در مي يابيم که انفصال سياسي در سغديانا، متفاوت با آنچه در جنوب دروازه آهنين وجود داشته، نيست. اين کشور به شماري از قلمروهاي کوچک خود مختاري تقسيم مي شد اما با آنکه هر کدام شاهزاده مخصوص به خود را داشتند ، همه ي شاهزادگان به آنچه در منابع چيني به عنوان طايفه شائوو ( shuo - wu ) شناخته مي شوند ، وابسته بودند. آنها با يکديگر آنچه را که در بهترين شکل به عنوان يک اتحاديه سست توصيف شده و به طرز شگفت آوري يادآور روش دولت ـ شهرهاي يوناني است تشکيل مي دادند . (30)
بين سال هاي 605 و 611 ميلادي ( 17 ـ 11 قبل از هجرت) پادشان شهر مهم سغديانا ، سمرقند ، که رهبر طايفه شائو بود بايک شاهزاده خانم از خانواده سلطنتي ترک ها ازدواج کرد . (31) خواه اين ازدواج با انگيزه هاي سياسي يا جاه طلبانه صورت گرفت و خواه به دور از اين انگيزه ها ، پادشاهي او با قبول خراجگزاري به ترک هاي ناحيه غربي وابسته به آنان شد. ريشه دقيق طايفه شائوو مشخص نيست، اما واضح است که در دوره حکومت طولانيشان، حدود ششصد يا هفتصد سال، همه ي اين شاهزادگان کاملاً خود را با اتباع ايرانيشان هماهنگ کرده بودند. به علاوه در مقايسه با شاهزادگان شاهزاده نشين هاي تخارستان، حاکميت آنها با قدرت زياد دهقانان و تاجران ثروتمند بسيار محدود شد و همچنان که توسط پرفسور گيب اظهار شده پادشاهي يک سلطنت واقعي نبود بلکه بيشتر يک نظام اليگارشي بود . (32) سغدي ها به خاطر مهارت در تجارت مشهور شدند و در سطح بالايي به تجارت ابريشم چيني علاقه مند بودند که مراکز آن در سمرقند ، بيکند و کِش بود و آنها به عنوان واسطه هايي ميان شرق و غرب عمل مي کردند . سوق السغد ( بازار سغديان ) يکي از قديمي ترين محله هاي شهر مرو بود . (33)
جمعيت شهرها و بخش ها از عناصر ايراني تشکيل شده بود و توسط مهاجرت هايي که از قلمرو ساسانيان به اين مناطق صورت گرفت ، بيشتر تقويت شد . پرفسور گيب خانواده هاي تاجر پيشه بيکند را با اين عنوان که احتمالاً کوشاني بوده اند مستثني مي سازد . در سمرقند احتمالاً همه مردم زرتشي نبودند اما در زمان بازديد يوان چوانگ مسلماً بودايي نيز نبودند . (34) به هر حال در ميان سغدي ها ، مسيحيان و مانويان در کنار زرتشتيان زندگي مي کردند .
در مقابل اين مردمان ايراني تبار ، مسلمانان مجبور بودند تقريباً براي يک قرن به منظور پيروزي و استقرار حکمرانيشان در سرزمين هاي شرق امپراتوري ساساني با آنان به جنگ بپردازند . در منابع عربي آنها ( عناصر ايراني ) به اشتباه به ترک ها منسوب شده اند . در واقع تا زمان ظهور تورگش ( Turgesh) در 716 ميلادي ( 97 ق ) ترک ها به کمک ايراني ها در مقابله با مسلمانان نيامدند . (35) و حتي پس از آن ( که به جنگ با مسلمانان پرداختند ) مقاومتشان در برابر سپاهيان مسلمان بيشتر از بيست سال طول نکشيد. در نهايت آنها در 119 هجري مطابق با 737 ميلادي شکست خوردند . (36)
پي نوشت ها:
1 - Watter , yuan chwang , I,102
2 ـ بلاذري ، فتوح ، ص 406 .
3 - see the excellent note by W.M.McGovern in his Early Empires of Central Asia on Dahia and Tachari 479 - 83.
4 - Gibb , Arab Conquests , 2.
5 ـ طبري ، ج 2 ، ص 5 ـ 1184.
6 ـ ابن خردابه ، مسالک ، ص 39.
7- Marquart, Eransahr,67.
8- ابن خردادبه، مسالک، ص40.
9- Chirshman, les Chionites- Hephtalites,23.
10- ابن خردادبه، مسالک، ص 39.
11- Chavannes, Dacuments, 275.
12- Ibid, 278.
13- ابن خردادبه، مسالک، ص 39.
14- Watter, Yuan Chwang, II, 270-7.
15- Ibid, 270-I.
16- Gibb, Arab conqests,9.
17- Chavannes, Documents, 163.
18- طبري، ج2، 1147.
19- Marquart, Eransahr, 310-11.
20- Ibn Knuardadhbeh, Masalik, 39.
21- Marquart, Eransahr, 250, 287-9.
22- تاريخ سيستان، (تهران1314قمري)، ص 92.
23- ابن خردادبه، مسالک، ص 39. ابن خردادبه او را رتبيل پادشاه سجستان، الرخج و بلاد داور(زمين) مي داند.
24- Chavannes, Documents, 291.
25- Watter, Yuan Chwang, II, 267-74.
26- يعقوبي، بلدان، ص 287.
27- Watter, Yuan Chwang I, 108-9.
28- Gibb, Arab Conqusts,1,14n.6.
29- Ibid,5.
30- Chavannes, Documents, 135.
31- Gibb, Arab conqusts, 135.
32- ابن خردادبه، مسالک، ص 178؛ ابن اثير، الباب(قاهره 1357)، ج1، ص37.
33- Gibb, Arab Coquests, 5.
34- Watter, Yuan Chwang, I, 95.
35- Chavannes, Documents, 234-5.
36- موضوعات بحث شده در اين مقاله توسط نگارنده بطور مفصل در کتابي با مشخصات M.A.Shaban, The AbbaIsid revoluion (Cambridge 1970) آمده است.
/ن