خوشنویسان اهل اصفهان

اصفهان از مراکز مهم فرهنگی و هنری و علمی بوده و هست که همواره جایگاه ویژه‌ای در تربیت و پرورش هنرمندان برجسته خوشنویسی داشته‌است که در دل خود نام افراد موثر و بسازیی در این هنر قدسی را جای داده است. برخی جامعه شناسان و هنرمندان رشته خوشنویسی معتقدند که هنر خوشنویسی ریشه در فرهنگ ایران و اسلام دارد؛ اما متاسفانه قدمت این هنر نتوانسته هویت خوشنویسی را در عصر جدید حفظ کند. با ما همراه باشید جهت معرفی افراد برجسته هنر خوشنویسی این شهر.
دوشنبه، 13 اسفند 1403
تخمین زمان مطالعه:
گردآورنده : ابوالفضل رنجبران
موارد بیشتر برای شما
خوشنویسان اهل اصفهان
اَبوتُرابِ اِصْفَهانی
اَبوتُرابِ اِصْفَهانی متخلص به تُرابا (۹۸۹-۱۰۷۲ق/۱۵۸۱-۱۶۶۲م)، خوشنویس و نستعلیق‌نویس صاحب‌نام و یکی از معروف‌ترین شاگردان میرعماد است که پس از مرگ او به جانشینی‌اش بر مسند تعلیم خط نشست.

زندگی ابوتراب اصفهانی
وی در یک خانوادهٔ بزرگ و توانگر اصفهانی زاده شد. در منابع از تاریخ تولد او سخنی نرفته، اما از آنجا که به نوشته میرزای سنگلاخ به هنگام مرگ ۸۳ ساله بوده، می‌بایست در ۹۸۹ق به دنیا آمده باشد.

او در خوشنویسی یکی از شاگردان موفق میرعماد شد و در این هنر صاحب نام و پس از قتل میرعماد جانشین او شد و در اندک مدتی شاگردان زیادی تربیت کرد. ابوتراب در اصفهان در سن ۸۳ سالگی درگذشت و سال وفات او را ۱۰۷۲ هـ . ق نوشته‌اند. او در مسجد لُنبان اصفهان در جوار خواجه صاین‌الدین ترکه به خاک سپرده شد.

خوشنویسی ابوتراب اصفهانی
نخستین استاد وی در خوشنویسی ملاعلی فایضی (درگذشت ۱۰۳۶ق) بود، بعد از او ابوتراب از میرعماد قزوینی تعلیم خط گرفت. او خود چگونگی پیوستنش به میرعماد را چنین نقل کرده: «روزی در قهوه‌خانه نشسته بودم که مرحوم میرعماد به اتفاق رشید همشیره‌زاده‌اش، از در قهوه‌خانه گذشت. به خاطر فقیر رسید که اگر میر صفای باطن دارد، به قهوه‌خانه می‌آید. با اینکه چند قدم رفته بود، برگشته به قهوه‌خانه آمد، قهوه خورد و برخاسته گفت که در خانه ما هم اینها می‌باشد.

فقیر متنبه شده، روز دیگر به منزل ایشان رفته و در بالاخانه‌ای که بر سر در بود مکان ساخته، دوازده سال حرکت نکردم، چنانکه گلیمی که در زیر من بود، جای پای من سوراخ شد».
ابوتراب از محضر میر بهرهٔ بسیار برد و شیوهٔ خط او را به خوبی آموخت و از استادان کتابت قلم نستعلیق و برجسته‌ترین شاگرد میر شد. نصرآبادی می‌نویسد: «خط جوانی‌های او هیچ کم از مشاهیر نیست». وی تا پایان زندگی میر در خدمت وی به سر برد و خلیفهٔ مکتب او بود و میر او را «فرزندی» خطاب می‌کرد.

پس از کشته شدن میرعماد (۱۰۲۴ق) که کسان او از بیم متواری شدند. ابوتراب تنها کسی بود که جرأت کرد به کفن و دفن جسد بر خاک ماندهٔ استادش اقدام کند، اما سنگی که او برای آرامگاه میر تدارک دیده بود، همچنان بر جای ماند تا بر گور خودش نهادند.

با قتل میر، ابوتراب جانشین او شد. نوشته‌اند «دست مبارکی داشت، هرکس از او تعلیم گرفت. خوشنویس شد» و این به سبب توانایی او در خوشنویسی و آگاهی بر آداب و روش تعلیم و نیک‌سرشتی و حسن رفتار او بوده است.

وجود فرزندانی چون نورالدین محمد و محمدصالح اصفهانی و شاگردی چون محمد محسن امامی ، نوشتهٔ نصرآبادی و سخن مؤلف ریاض الشعرا را که می‌گوید: «شاگردانش از مشاهیر خوشنویسان شدند»، تأیید می‌کند.

شعر ابوتراب اصفهانی
اوتراب اصفهانی شاعر هم بود وی به شیوهٔ متقدمان شعر می‌سرود، شعر را خوب می‌فهمید و «ترابا» تخلص می‌کرد. از اشعار او یک دوبیتی در تذکرهٔ نصرآبادی و دوبیتی دیگری در مرآه العالم نقل شده، اما میرزای سنگلاخ قصیده‌ای در سوک میرعماد با مطلع زیر:

دهــر پرفتنه و پرمشــغله و پـرغوغــاست
شرح این ماتم و این سوک کراخودیار است

و قطعات و غزلیات دیگری نیز به او نسبت می‌دهد. از جمله این شعر:

دلـم بـی‌خدنگ حضــوری ندارد
که شب خانه بی‌شمع نوری ندارد
مشو درهم ارخاطرم را شکســتی 
قصــوری ندارد، قصـــوری ندارد

آثار ابوتراب اصفهانی
آثار شناخته شدهٔ او عبارتند از:
قطعه‌ای به قلم چهار دانگ و دو دانگ عالی با رقم «ذرهٔ بی‌مقدار ترایا...» در کتابخانه سلطنتی پیشین ایران
قطعه‌ای به قلم دو دانگ خوش با رقم و تاریخ (ابوتراب ۱۰۵۲) از مجموعه پیشین دکتر مهدی بیانی در موزه هنرهای تزیینی تهران
مرقع رنگین، «الواح»
قطعه‌ای به قلم دو دانگ خوش با رقم و تاریخ «ابوتراب ۱۰۵۱» در موزه رضا عباسی تهران
یک نسخه سبحه الابرار جامی به قلم کتابت خوش نیز در کتابخانه پیشین سلطنتی نگاهداری می‌شود که در پایان نسخه، کتابت آن به ابوتراب نسبت داده شده و به شیوهٔ خط او نیز هست «و مستبعد نیست که خط ابوتراب اصفهانی» باشد.

القاب ابوتراب اصفهانی
چنانچه گفته شد در اشعارش «ترابا» تخلص می‌کرد و با همین لقب شهرت دارد. اما میرزای سنگلاخ به روش همیشگی خود به او نیز چون دیگر خوشنویسان لقب بخشیده و وی را «رئیس‌الخطاطین» خوانده و کتابت دیوان‌های شماری از شعرای نامدار و گمنام و مرقعات نفیس متعدد موجود در «ایران و روم» و قطعات خط بسیار به او نسبت داده که هیچ‌یک از این آثار تاکنون دیده نشده است.

محمدرضا اصفهانی
محمدرضا اصفهانی معروف به کَر از خوشنویسان و شکسته‌نویسان قرن دوازدهم هجری است.
محمدرضا اصفهانی از معاصرین و شاگردان عبدالمجید درویش بوده و در دستگاه اسماعیل سلطان خبوشانی سمت کتابت داشته و کتاب‌های بسیاری از جمله شاهنامه فردوسی را برای او نوشته‌است. سال وفات او به درستی معلوم نیست اما قطعاتی از او باقی مانده که مربوط به سال ۱۱۹۵ هجری می‌باشد.

محمدعلی اصفهانی(سلطان‌الکتّاب)
محمدعلی اصفهانی ملقب به سلطان‌الکتّاب از خوشنویسان صاحب‌نام اصفهانی در اواخر سده سیزدهم و اوایل سده چهاردهم هجری است که در خط نسخ و همچنین رقاع استاد بود و آثاری از او تا تاریخ ۱۳۲۴ ه‍.ق دردست است.

باباشاه اصفهانی
باباشاه اصفهانی معروف به باباشاه عراقی، ملقب به رئیس‌الرؤسا معاصر شاه عباس صفوی و از معروفترین خوشنویسان سده دهم بوده و تا آن زمان کسی به درجهٔ او نرسیده بوده‌است.
از زمان سلطنت شاه طهماسب تا دوره شاه عباس کبیر در عراق و خراسان در کتابت نستعلیق استاد مسلم شناخته شده‌است.

زندگی باباشاه اصفهانی
برخی او را از مردم کوهپایه اصفهان دانسته‌اند که در اصفهان نشو و نما یافته. باباشاه در اصفهان به انزوا می‌گذرانید و جز با اهل حال با کسی تکلم نمی‌کرد مگر به حسب ضرورت و از روی کدورت. او مردی موحد و سالکی مجرد، طالب کمالات و صاحب حالات بود.

به سبب اخلاق درویشانه از نزدیکی با سلاطین و امرا پرهیز می‌کرد و روزگار را در گوشه نشینی به کتابت می‌گذرانید. اجرت هر هزار سطر کتابت او، گویا سه تومان بوده‌است. باباشاه را شاگرد سید احمد مشهدی دانسته‌اند.

بعضی از تذکره‌ها نیز او را شاگرد میرعلی هروی (متوفی ۹۵۲) دانسته‌اند، ولی با ملاحظه سال وفات و عمر کوتاه او این ادعا از نظر تاریخی درست به نظر نمی‌آید.

باباشاه در جوانی به سال ۹۹۶ در مسافرتی که به عراق داشته در بغداد کشته شده‌است و همان‌جا دفن گردید. اما به روایتی دیگر در سال ۱۰۱۰ق زنده بوده‌است.

خوشنویسی باباشاه اصفهانی
باباشاه در عصر خود از مشهورترین خطاطان بوده‌است و خطش را به «عذوبت» و پختگی و لطافت ستوده‌اند و نوشته‌های او را «به قیمت اعلی» می‌خریدند. بسیاری معتقدند که باباشاه پس از میرعماد بهترین نستعلیق است.

در دوران خودش در خط نستعلیق سرآمد بوده‌است.رساله منثور «آداب‌المشق» که دربارهٔ خوشنویسی است و برخی آن را به میرعماد منسوب کرده‌اند اثر اوست و نسخه اصل آن در کتابخانه دانشگاه پنجاب لاهور نگهداری می‌شود.

شعر  باباشاه اصفهانی
باباشاه شعر نیز می‌سروده و تقی اوحدی نوشته‌است که «حالی» تخلص می‌کرده‌است.
نمونه‌هایی از اشعار او در برخی از تذکره‌ها آمده‌است.
این بیت از اوست:

چه دیده‌اند گدایان عشـق از در دوست
کــه هر دو عالم‌شان در نظــر نـمی‌آید

این رباعی از او است:

واحــد چو بکثــرت آورد روی ظهور 
گـردد به حجابات مراتــب مستــور
تکــــرار وجود ماست این مرتبه‌هـا
مائیم بتکــرار خود از خود شده دور

آثار باباشاه اصفهانی
منظومه‌ای در آداب خوشنویسی بدو نسبت داده‌اند. رساله آداب المشق نیز که به خطا به میرعماد (متوفی ۱۰۲۴) نسبت داده شده از باباشاه اصفهانی است. این رساله را محمد شفیع براساس نسخه محفوظ در کتابخانه دانشگاه پنجاب چاپ کرده‌است.

آثار او بین سال‌های ۹۷۷ و ۹۹۴ ه‍.ق دیده شده که بیشتر به قلم کتابت و همگی در نهایت قدرت و شیوایی است. از باباشاه، که به «کتابت» بیش از «قطعه نویسی» گرایش داشت، چند قطعه در کتابخانه‌های ترکیه هست، و نسخه‌های متعددی از آثار ادبی فارسی را که به خطّ اوست در برخی از کتابخانه‌ها می‌توان یافت.

زین العابدین بن محمدتقی اصفهانی (اشرف‌الکتاب)
زین العابدین بن محمدتقی اصفهانی (۱۱۸۷–۱۳۰۰ه‍. ق/۱۷۷۳–۱۸۸۲م) معروف به اشرف‌الکتاب از استادان مسلم خط نسخ در سده سیزدهم هجری و از خوشنویسان در بار ناصرالدین شاه قاجار بود. وی در سال ۱۱۸۷ هجری قمری در اصفهان دیده به جهان گشود و فرزند محمد تقی اصفهانی است.

بستگان اشرف‌الکتاب
ملا محمد خوشنویس خوانساری(فرزند) ، ملا غلامحسین خوشنویس خوانساری(نوه) ، ملا احمد اشرف الکتابی(فرزند اول ملا غلامحسین خوشنویس) ، ملا محمود اشرف الکتابی(فرزند دوم ملاغلامحسین خوشنویس) ، ملا عبدالوهاب اشرف الکتابی(فرزند چهارم ملا غلامحسین خوشنویس) ، محمد رضا اشرف الکتابی(فرزند پنجم ملا غلامحسین خوشنویس) ، محمد جواد اشرف الکتابی(فرزند ششم ملا غلامحسین خوشنویس) ، ملا محمد علی اشرف الکتابی( فرزند سوم ملا علامحین خوشنویس) ، محمد باقر اشرف الکتابی( فرزند اول ملا محمد علی اشرف الکتابی) ؛ابوالقاسم اشرف الکتابی ( فرزند دوم ملا محمد علی اشرف الکتابی).

القاب اشرف‌الکتاب
آقا زین‌العابدین اصفهانی لقب اشرف‌الکتاب را از ناصرالدین شاه دریافت کرد و همچنین برخی از آثارش را سلطانی رقم یا امضاء می‌کرده‌است. همچنین او از سوی استادان و خطاطان زمان خود به لقب «سلطان الخطاطین» گرفته بود.

استادان اشرف‌الکتاب
استادان او آقا محمود خوشنویس اصفهانی و آقا عبدالغفار اصفهانی بوده‌اند و از روی آثار میرزا احمد نیریزی هم بسیار مشق کرده‌است.

شاگردان اشرف‌الکتاب
از شاگردان وی نیز می‌توان از شرف المعالی سید محمد اصفهانی مشهور به بقا، میرزا محمد علی خوشنویس (جد خاندان قدسی)، میرزا علی‌رضا معروف به آقا جان پرتو، زین‌العابدین محلاتی و میرزا محمد علی سلطان الکتاب اصفهانی نام برد. همچنین زین‌العابدین محلاتی، میرزا محمد علی تنباکو فروش، میرزا محمد علی مطلق و سید علی‌اکبر اردستانی را از جمله شاگردان او نام برده‌اند.

معاصران اشرف‌الکتاب
هم عصران نسخ‌نویس وی نیز میرزا غلام‌علی اصفهانی خوشنویس پرتوان عهد قاجاریه و آقا هاشم و محمد حسن نسخ نویس بوده‌اند.

درگذشت اشرف‌الکتاب
اشرف الکتاب عمری طولانی داشته و تذکره نویسان سن وی را بیش از صد سال و حداقل ۱۰۲ سال ذکر کرده‌اند که ظاهراً تا سنین بالا هم به کتابت و مشق اشتغال داشته‌است. او بنا به نقلی در سال ۱۲۹۶ یا قولی دیگر ۱۳۰۰ قمری درگذشته‌است.

قرآنی از وی که به تاریخ ۱۲۷۸ و در کهولت سن و ضعف جسمانی، به گواه خود در رقم انتهای آن، باقی مانده از کثرت هم و لطافت طبعش خبر می‌دهد. البته قرآنی نیز در نهایت زیبایی از وی بجا مانده که تاریخ اتمام آن سال ۱۲۴۸ قمری، و مشهور به مصحف زرین است که احتمالاً در موزه ملک نگهداری می‌شود. مدفن او در اصفهان است

تشابهات اسمی اشرف‌الکتاب
قابل ذکر است که در نسخ نویسان مشهور ایرانی، کاتبان و خوشنویسان دیگری نیز به نام زین العابدین بوده‌اند مانند زین‌العابدین محلاتی، زین‌العابدین قزوینی معروف به معجزنگار، زین‌العابدین شریفی قزوینی معروف به صدرالکتّاب و ملک‌الخطاطین، زین‌العابدین خوانساری، زین‌العابدین حسینی، زین‌العابدین یزدی، زین‌العابدین گرگانی یا جرجانی.
همچنین یک زین‌العابدین اصفهانی دیگر هست که در سال ۱۳۰۲ قمری در گذشته و نقاش و قلمدان ساز بوده و معروف به میرآقا و میر زین العابدین که جد حاج مصورالملکی اصفهانی بود

عبدالجبّار اصفهانی
عبدالجبّار اصفهانی (درگذشت ۱۰۶۵ هـ . ق) از استادان برجستهٔ خط نستعلیق در قرن یازدهم هجری و از شاگردان طراز اوّل میرعماد است. آنچه او از قطعات میرعماد تقلید کرده به خوبی از عهده برآمده‌است. عبدالجبّار آثار خطی زیادی دارد.

غلامعلی اصفهانی
آقا غلامعلی اصفهانی فرزند آقا محمد رحیم اصفهانی از بزرگترین خوشنویسان و نسخ‌نویسان است.
او در حدود ۱۲۰۵ ه‍.ق مقارن با سلطنت آقامحمدخان قاجار در محله مسجد جامع اصفهان به دنیا آمد و به سال ۱۲۶۹ ه‍.ق درگذشت.
غلامعلی اصفهانی از دوستان نزدیک زین العابدین اصفهانی مشهور به اشرف‌الکتاب بود و گویا این دو از جوانی با یکدیگر رقابت و معاشرت داشته و نزد آقا محمود خوشنویس تعلیم خط می‌گرفتند.

آقا غلامعلی علاوه بر حسن خط از آواز خوش نیز بهره‌مند بود و در طول عمر به روایتی سیزده و به روایتی هجده قرآن نوشت. با وجود شهرت به سرعت در نگارش آثار چندانی از او باقی نمانده. فرزندان و خانواده او نیز هنرمند بودند.

محراب بیک اصفهانی
محراب بیک اصفهانی (درگذشت ۱۰۶۱ ه‍ .ق) از خوشنویسان و نستعلیق‌نویسان صاحب‌نام سده یازدهم هجری است که از اهالی شهر اصفهان بود. او از شاگردان میرعماد خوشنویس بزرگ هم عصر با شاه عباس بود.
او به پرهیزکاری و صفات حمیده موصوف بوده است. تاریخ وفاتش سال ۱۰۶۱ ه‍ .ق است. این خوشنویس آثار اندکی از خود به یادگار گذاشته است.

میرزا محمد بن ابوالقاسم اصفهانی
میرزا محمد بن ابوالقاسم اصفهانی از خوشنویسان و هنرمندان دروه فتحعلی‌شاه قاجار بود. او در علم سیاق و موسیقی شهرت داشت و خط نسخ را عالی می‌نوشت.
در شعر «صفائی» تخلص می‌کرد. میرزا محمد، مردی گوشه‌گیر و درویش مسلک بود و از حاصل کتابت روزگار می‌گذرانید. تاریخ درگذشتش معلوم نیست اما تا سال ۱۲۳۴ ه‍.ق حیات داشته است.

محمدباقر اصفهانی
محمدباقر اصفهانی یا محمدباقر سمسوری از استادان برجستهٔ خط نستعلیق در قرن سیزدهم هجری در شهر اصفهان هم‌عصر فتحعلی‌شاه، محمدشاه ‍‌و‍ ناصرالدین‌شاه قاجار است.
او اهل بلوک جی (شهر خوراسگان یکی از شهرهای استان اصفهان) و از اعاظم نستعلیق‌نویسان بوده‌است.

او از شاگردان مکتب میرعماد بوده و به تقلید آثار این استاد بزرگ راغب بوده‌است. کمتر کسی به خوبی او خط‌های میر را تقلید کرده‌است.

دکتر بیانی در کتاب احوال و آثار خوشنویسان به نقل از تذکره خوشنویسان سپهر تاریخ وفاتش را ۱۲۳۳ نقل کرده اما گفته است که آثاری از او تا ۱۲۴۸ دیده است.

از طرفی محمدباقر تا سال ۱۲۶۲ ه‍. ق که تاریخ وفات عیال فتحعلیشاه است باید زنده بوده باشد زیرا سنگ قبر او را که مانند گوهری تابناک در تخت فولاد اصفهان می‌درخشد با خط خوش نستعلیق نوشته است.

عبدالرحیم سمیرمی نستعلیق‌نویس قرن سیزدهم (درگذشت ۱۳۰۵ه‍. ق) از جمله شاگردان او ذکر شده‌است.

محمدصالح اصفهانی
محمدصالح اصفهانی (درگذشت: ۱۸ ربیع‌الاول ۱۱۲۶ه‍.ق/۳ آوریل ۱۷۱۴م) از خوشنویسان و کتیبه‌نویسان دوره صفوی در اواخر سده یازدهم و اوایل سده دوازدهم هجری است.
او فرزند ابوتراب اصفهانی معروف به ترابا بود و در خط نستعلیق از جمله شاگردان پدر و پیروان میرعماد است. محمدصالح اصفهانی تذکره‌ای درباره خط و خطاطان نوشته که دکتر بیانی شرحی از آن را در کتابش داده است.

بسیاری از کتیبه‌های بناهای تاریخی اصفهان در اواخر دوران صفویه از جمله کتیبه بالای ایوان چهلستون و کتیبه‌های متعدد دیگر به خط اوست. در قسمت فوقانی محراب مسجد شاه اصفهان کتیبه‌ای استادانه و ظریف به خط ثلث ممتاز دیده می‌شود که در انتها نام محمدصالح اصفهانی و تاریخ ۱۰۳۸ ه‍.ق را دارد.

از جمله آثار دیگر می‌توان به کتیبه های نارنجستان قوام شیراز اشاره کرد. که با توجه به تاریخ آن که با درگذشت محمد صالح فرزند ابوتراب ۸۸ سال فاصله دارد و او نستعلیق‌نویس بوده متعلق به محمدصالح اصفهانی دیگری است که در ثلث تبحر داشته است. محمدصالح شاعر نیز بوده و این بیت پرمعنا از اوست:
چه شد حق سعی و کجا شد سپاس
چرا خلــق گشتند حــق ناســپاس

میریحیی اصفهانی 
میریحیی اصفهانی (درگذشت ۱۰۵۰ ه‍.ق) از خوشنویسان صاحب‌نام و از استادان برجستهٔ خط نستعلیق در قرن یازدهم هجری است. او از شاگردان طراز اوّل میرعماد به‌شمار می‌رود.

میریحیی برادر زن و شاگرد میرعماد بود و با وجود این از شیوهٔ میرعلی هروی در خوشنویسی نستعلیق پیروی می‌کرده است. او خطوط ششگانه را از خفی تا جلی خوش می‌نوشته است.

شاه عباس به او لقب «میرثانی» داده بود. و گاهی لقب «محیی‌الکُتاب» داشته است. درگذشتش را به سال ۱۰۵۰ ه‍.ق ضبط کرده‌اند.

در مجموعهٔ آقای عباس غازی که از خوشنویسان و موسیقی‌دانان و مشوّق هنرمندان اصفهان می‌باشد، قطعه‌ای از خط نستعلیق او وجود دارد.

میرزا غلام‌رضا اصفهانی
میرزا غلام‌رضا اصفهانی (۱۲۴۶-۱۳۰۴ هجری قمری) از استادان خوشنویسی ایرانی و خط نستعلیق و شکسته‌نستعلیق بود. میرزا غلامرضا از معروف‌ترین خوشنویسان دوره قاجار بوده‌است. نام پدرش «میرزا جان» بود و در جوانی به دربار محمد شاه و پس از آن به دربار ناصر الدین شاه راه یافت.

زندگی میرزا غلامرضا اصفهانی
پدر غلامرضا در سال ۱۲۱۲ ه‍. ق از اصفهان به تهران آمده و به قنادی مشغول شد. او از این رو نام پسرش را غلامرضا گذاشت که وی را نتیجهٔ توسل به امام‌ رضا امام هشتم شیعیان می‌دانست.
میرزا غلام‌رضا را فردی عارف و ادیب و اهل معنی توصیف کرده‌اند.

غلام‌رضا در ۵ سالگی به مکتب رفت پس از دو سال قادر به خواندن قرآن به‌تمامی شد. او در سنین استادی هنر خود را «توفیق خداوند عزوجل» می‌دانست و آنجاییکه اوصاف هنرش را شرح می‌دهد، می‌گوید که «نه از باب خودستایی است بلکه محض بروز فضل یزدانی و نفس مسیحایی است».

میرزا در خاطراتش می‌نویسد که در همان سال در رؤیا نزد علی امام نخست شیعیان می‌رود و همین واقعه سیر زندگی او را دگرگون می‌کند. میرزا در قطعه‌ای به خط شکستهٔ خفی چنین می‌نویسد: «قریب هفت‌ سال از سنین عمرم گذشته در دبستان به خواندن قرآن اشتغال داشته. شبی به خواب، بزرگواری ارشادم نمود به تقبیل آستان شاه‌ اولیا در دنبالش شتافتم. در گوشهٔ آن جا حضرت شاه اولیا ارواح العالمین له الفدا توقف داشتند. چون نزدیک‌تر شدم فرمود مشقت بیاور.

علی‌الفور صفحه کاغذ و دواتی به حضور مبارک تقدیم نمودم. در وسط آن صفحه لام و الف و یایی نگاشته و فرمودند از این رو بنگار. فردای آن شب در دبیرستان معلم صورت خواب را سؤال نمود. این بندهٔ حقیر ماجرا کماجرا باز گفت. دیگر حقیر را به تحصیل خط واداشت…» و این آغاز کار خوشنویسی او بود.

میرزا پس از آن نزد سیدعلی حکاک طهرانی (پدر میرحسین خوشنویس مشهور) به یادگیری خط پرداخته تا جایی که در نه سالگی به حسن خط نامی می‌شود و در طول عمر نچندان بلندش آثار بسیاری را آفریده که برخی از آن‌ها در زمرهٔ آثار ملی هنری ایران ثبت شده‌اند.

او را به بابی‌گری متهم کردند که شفاعت یکی از اعیان یا فرزندان ناصرالدین شاه او را از خشم شاه رهانید و از مرگ نجات داد.

میرزا غلامرضا که دیر همسر اختیار کرده بود در سال ۱۳۰۰ ه‍. ق هنگامی که ۵۴ ساله بود، صاحب فرزندی می‌شود که نامش را محمدرضا می‌گذارد. اما محمدرضا در سه سالگی ناگهان بیمار شده و فوت می‌کند و داغ بزرگی به جان میرزا می‌نشیند تا جایی که آرزوی مرگ می‌نماید و در جایی می‌گوید: «پس از دیدن داغ و ناکامی او، مرا مرگ خوشتر ازین زندگانی» طولی نکشید که به آرزویش رسید و در روز پنج‌شنبه چهارم ربیع‌الثانی سال ۱۳۰۴ هجری قمری درگذشت. او در باغ میرزا حسین خان سپهسالار در جوار حاج میرزا صفا در و در صفاییه ابن بابویه در چشمه‌علی شهر ری به خاک سپرده شد.

خوشنویسی غلامرضا  در دربار
میرزا غلامرضا اصفهانی در جوانی به حضور محمد شاه قاجار احضار شد؛ شاه که خود از خوشنویسی نستعلیق بهره داشت، خط او را آزمود و او را به معلمی فرزندانش گمارد. پس از مرگ محمد شاه ناصرالدین شاه نیز همچنان به وی توجه داشت.

میرزا غلام‌رضا از معدود خوشنویسانی است که هر دو خط نستعلیق و شکسته‌نستعلیق به مهارت و استادی تمام رسیده و در هر دو نیز صاحب سبک ویژهٔ خود است. شیوهٔ میرزا در خط از محکم‌ترین و قوی‌ترین شیوه‌های خوشنویسی است و کتیبه‌ها، قطعات و سیاه‌مشقهای وی نیز در صدر آثار خطوط شکسته و نستعلیق به شمار می‌آید.

از هنرهای مبرز میرزا غلام‌رضا اصفهانی ترکیب‌بندی حروف و کلمات بود. از آن جا که میرزا در زمان حیات نامی‌ترین استاد خوشنویسی بود، نگارش آثار بسیاری به وی سفارش داده می‌شد که برخی را به شاگردان خود سپرده (مانند کاشی‌های پیرامون بقعهٔ شیخ صدوق ابن بابویه که به محمد ابراهیم تهرانی واگذار نمود.) و تعدادی را نیز خود رقم زد که از آثار نامی خوشنویسی به‌شمار می‌روند.

از مشهورترین نمونه‌های کتیبه‌نویسی میرزا غلام‌رضا کتیبه‌های مدرسه سپهسالار (مدرسه عالی شهید مطهری فعلی در میدان بهارستان تهران) است که آن را در سال ۱۳۰۱ نگاشته‌است.

تعداد قابل توجهی از قطعاتی که به خط نستعلیق از میرزا غلام‌رضا به‌جا مانده‌است شباهت ظاهری بسیاری به سیاه‌مشق دارد.

به‌طوری‌که کارشناسان غالباً در نگاه اول این قطعات را نمی‌توانند از سیاه‌مشق تشخیص دهند و بعضی از صاحبنظران به دلیل تعدد قطعاتی که به این صورت از میرزا غلام‌رضا به‌جا مانده‌است، عبارت «میرزا غلام‌رضا اصفهانی سیاه مشق نویس» را در توصیف او به‌کار برده‌اند.

دربارهٔ تأثیر خط شکسته بر خط نستعلیق میرزا غلامرضا به اجمال و اختصار می‌توان موارد ذیل را بر شمرد: کوچک شدن دایره‌ها بخصوص در حرف (ی)، پیچ و تاب و چرخش و خمش پر غمزه حروف، بلندی بیش از حد معمول دنباله(م)، استفاده بجا از حروف و کلمات خرد اندام (در سیاه مشق)، کاربری نیم کشش‌های خط شکسته، در نظر داشتن تناسبات سواد و بیاض خط شکسته در ترکیب صفحه نستعلیق خصوصاً در سیاه مشق‌ها و استفاده بسیار از ارسال (از ویژگی‌های خط شکسته) در سیاه مشق نستعلیق و به‌طور کلی تسریع در حرکات دست و قلم نمود بیشتری دارند.

امضای میرزا غلام‌رضا
میرزا غلامرضا اصفهانی اغلب آثارش را با عبارت «یا علی مدد است» امضا می‌کرده‌است. اما رقم یا امضای میرزا در بعضی از قطعات اسم کامل او به‌اضافه «یا علی مدد» است و در بعضی فقط «یا علی مدد» یا «یا علی مددی» بدون‌نام میرزا غلام‌رضا امده‌است.

در قطعاتی هم امضا به‌صورت «العبد المذنب الفقیر الحقیر غلام‌رضا غفرله» و «یا علی مدد.» یا به‌صورت «هو» و در سطر زیر هو، «الفقیر الحقیر المذنب غلام‌رضا» و بعد «یا علی مددی» یا به صورتی شبیه به آنچه ذکر شد می‌باشد.

آوازه آثار میرزا غلامرضا
آوازه آثار او فراتر از زمان و مکان خودش رفته بود به طوری که بسیاری از دوستداران خوشنویسی قطعه‌ای از آثار او را در اختیار داشتند. نظام‌الملک معروف به نظام پادشاه محلی حیدرآباد هند آثار بسیاری از میرزا غلام‌رضا را در کتابخانه و مجموعه‌اش نگهداری می‌کرد.

دکتر مظفر بختیار نقل می‌کند که در بازار نسخه‌های خطی کاشغر مرکز ایالت ترکستان چین اثری از میرزا غلام‌رضا را با صحافی سنتی دیده که احتمالاً از آخرین امیر فارسی زبان آن منطقه به جای مانده بوده‌است.

همچنین معیرالممالک در یادداشتی از سفرش به اروپا می‌نویسد که زمانی که از موزه تفلیس از بزرگترین مراکز هنری آن زمان دیدن می‌کرده عکس میرزا و اثری از او را در تالاری که به نام مردان بزرگ جهان مزین بوده دیده‌است.

در نمایشگاه «هانگ جو» در پکن پایتخت چین استاد «سانگ» خوشنویس برجسته چینی تحت تأثیر اثری از میرزا قرار گرفت چندانکه به آرامی اما بسیار طولانی گریست و به نشان احترام با قلم موی خوشنویسی درشتش نگاشت:

بزرگترین خوشنویس جهان میرزا غلام‌رضا اصفهان

آثار میرزا غلامرضا
افزون بر کتیبه‌نویسی مدرسه سپهسالار که میرزا غلام‌رضا آن را در سال ۱۳۰۱ نگاشته‌است آثار زیادی به خط او باقی مانده‌است، از جمله:
رساله تحفه‌الوزراتحفه‌الوزرا - در سال ۱۲۵۹
مناجات‌نامه منظوم منسوب به حضرت علی
۲۹۸ صفحه بیاض که تنها سند کتبی اشعار میرزا غلام‌رضا اصفهانی می‌باشد.
رساله‌ای در اصطلاحات صوفیه
گلستان سعدی به خط شکسته
سفرنامه حاج سیاح در ۲۱۶ صفحه به خط شکسته (ناتمام)
کتاب پاتولوژیپاتولوژی ترجمه میرزا علی‌خان رئیس‌الاطباء در حدود ۲۰۰ صفحه به خط شکسته
تعداد نسبتاً زیادی از قطعات و سیاه‌مشق‌های شکسته و نستعلیق

اشعار میرزا غلامرضا
میرزا شعر هم می‌سرود و تخلصش غزال بود. نظم و نثر میرزا فصیح است. در نظم و نثر شاگرد امامقلی خان قاجار بود که غارت تخلص می‌کرد و سخت به او ارادت داشته‌است. این شاگرد و استاد پیوسته با هم دمساز بوده‌اند.
میرزا در یادداشت‌های خود غارت را به استادی خطاب کرده و از او به احترام یاد می‌کند و او را ابوالفضایل خوانده‌است. برخی بر این باورند که تخلص غزال را غارت به او داده باشد لکن میرزا در اشعارش هرگز به این تخلص شعری ندارد.

نمونه‌ای از شعر میرزا غلامرضا اصفهانی:

صوفی تو و سجاده و سالوس‌پرستی
ما و لب جـانانه و چالاکی و مستـی
المنّة للّه که به فــــرّ قـــدم عشـق 
شد پی سپر لشکر غم کشور هستـی
یک طــایفه در صـورت درویشـانند
گـرگند کـه انــدر صــفت میـشانند
آنـان که توانــگرند درویــش‌نــواز
درویــش اگـر شـنیده‌یی ایشــانند

میرزا محمدعلی اصفهانی
آقا میرزا محمدعلی اصفهانی (۱۲۵۵ - ۱۳۱۳ه‍.ق) فرزند محمد از خوشنویسان و نسخ‌نویسان برجسته اصفهانی در سده گذشته است. او از شاگردان زین العابدین اصفهانی معروف به اشرف‌الکتاب بوده و آثار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است.

از جمله قرآن معروف به میرزا حسنعلی‌خان که آن‌را برای ظل‌السلطان فرزند ناصرالدین شاه نوشت. این قرآن در تاریخ ۱۳۱۰ نوشته شده و به چاپ رسیده است. آقا میرزا محمدعلی سردودمان خاندان قدسی در اصفهان است.

از او چهار فرزند بنام میرزا عبدالحسین و میرزا حسن و میرزاابوالقاسم و میرزا مهدی (قدسی) به جای ماند که همه خوشنویسان زبردستی در خط نسخ بوده و آثار خطی و چاپی آنان باقی است.

از این میان میرزا عبدالحسین استادانه‌تر و نزدیک‌تر به پدر می‌نوشت. او بنیان‌گذار یکی از قدیمی‌ترین مدارس اصفهان بنام «مدرسه قدسیه» است و در سال ۱۳۶۶ه‍.ق بدرود حیات گفت. آقای منوچهر قدسی خوشنویس معاصر و استاد سابق دانشکده ادبیات اصفهان نوه اوست.

میرزا کوچک اصفهانی
محمد قاسم مشهور به میرزا کوچک اصفهانی از خوشنویسان صاحب‌نام خط شکسته نستعلیق در اواخر قرن دوازدهم و اوایل سده سیزدهم هجری است. او از معروفترین شاگردان درویش عبدالمجید طالقانی بود که استاد مسلم خط شکسته است. تاریخ درگذشتش معلوم نشد اما حیات او تا سال ۱۲۲۸ مشخص است.

نام کامل او را در جایی ذکر نکرده‌اند و خود او نیز در آثار فراوانی که دارد همه جا «میرزا کوچک» رقم کرده‌است. به استثنای یکی از قطعه‌های او که صریحاً نام خود را «محمد قاسم» ذکر کرده و چنین رقم کرده‌است: «حرره العبدالقل، محمد قاسم، مشهور به میرزا کوچک».

نورالدین محمد اصفهانی
نورالدین محمد اصفهانی (درگذشت ۱۰۹۴ه‍.ق) از خوشنویسان و نستعلیقنویسان صاحب‌نام سده یازدهم هجری است که از اهالی شهر اصفهان بود. او فرزند ابوتراب اصفهانی معروف به ترابا و برادر محمدصالح است. که هر دو از خوشنویسان بنام عصر خود بوده‌اند.

نورالدین محمد، ابتدا در کتابخانه سلطنتی، در زمان شاه عباس مشغول به کار بوده و از خوشنویسان مشهور این دوره می‌باشد. درگذشت او به سال ۱۰۹۴ه‍.ق اتفاق افتاد.

نورای اصفهانی
نورای اصفهانی فرزند قاضی غلامعلی (قاضی اصفهان) است و از خوشنویسان و نستعلیق‌نویسان صاحب‌نام و از شاگردان معروف میرعماد به‌شمار می‌اید. به طوری که میرعماد خط او را به خط شاگرد پرآوازه‌اش عبدالرشید دیلمی معروف به «رشیدا» ترجیح می‌داده‌است.

نورای اصفهانی به امر شاه عباس نسخه‌ای از شاهنامه فردوسی را به زیبایی نوشت اما آخر کار از اعمال ناپسند شاه عباس نسبت به خود رنجید و راهی هندوستان شد و به سال ۱۰۷۰ هـ .ق در آنجا وفات یافت.

عبدالرحیم اصفهانی (افسر)
عبدالرحیم اصفهانی (درگذشت ۱۳۱۵ه‍. ق) شاعر و خوشنویس، هم‌عصر ناصرالدین‌شاه قاجار در سده سیزدهم هجری در اصفهان است که به «افسر» تخلص می‌کرد.

او فرزند میرزا محمدعلی مسکین، شاعر اصفهانی و پدر فتح‌الله‌خان جلالی (متوفی ۱۳۳۶ق) است که او نیز مانند پدرش شاعر و خوشنویسی اصفهانی است که از نمونه‌های خطش دیوان اشعار ظهیر فاریابی باقی مانده‌است. افسر از خوشنویسانِ بنامِ دورهٔ ظل السلطان در اصفهان بوده‌است. خط نستعلیق را شیرین می‌نوشته و شاگردان زیادی داشته‌است.

از تاریخ تولد او اطلاعی در دست نیست و تذکره‌نویسان دربارهٔ شرح‌حال او چندان ننوشته‌اند، فقط مؤلف کتاب مرآة البلدان که دربارهٔ شعرای اصفهان است، او را فرزند میرزا مسکین معرفی کرده و آورده‌است که نستعلیق را خوش می‌نوشت.

لطف‌الله هنرفر نیز در کتاب خود، گنجینهٔ آثار تاریخی اصفهان، افسر را نسخ‌نویس نیز دانسته‌است. افسر مردی آرام و درویش مسلک بود و از راه کتابت و تعلیم خط به اعیان‌زادگان شهر، معیشتی فقیرانه داشت. او بسیار شیرین و در عین حال استوار کتابت می‌کرد.

آثار عبدالرحیم افسر
برخی آثار عبدالرحیم افسر بدین قرارند:
خط و شعر و کتیبه کاشیکاری سردر تکیه محمد جعفرآباده‌ای، جنب مسجد رکن‌الملک تخت فولاد اصفهان.

کتیبه کاشیکاری اشعار اطراف سردر تکیه دولت اصفهان که تا مدتی قبل باقی بود و بعداً به کلی از بین رفت.

نسخه‌ای از جهانگشای عطاملک جوینی، به قلم کتابت جلی عالی با رقم و تاریخ محفوظ در کتابخانه استانبول.

کتابت قصیدهای که میرزا مسکین، پدر وی، سروده‌است و او به قلم کتابت خفی نزدیک به غبار خوش، نوشته و به معتمدالدوله تقدیم کرده‌است.

نسخه‌ای از گلشن راز شبستری، به قلم کتابت خفی عالی.

قسمت اول روزنامه فرهنگ از یادگارهای خط اوست که در زمان حکومت ظل‌السلطان در اصفهان چاپ سنگی شد و قسمت‌های دیگرش به خط پسر او، میرزا فتح‌الله‌خان جلالی است.

علی‌نقی امامی
علی‌نقی امامی و از خوشنویسان صاحب‌نام دوره شاه سلطان حسین صفوی در سدهٔ یازدهم و دوازدهم هجری بود که بسیاری از کتیبه‌های مدرسه چهارباغ و امامزاده اسماعیل اصفهان به خط او است. او علاوه بر خط ثلث، در خط نسخ و نستعلیق نیز آثار ارزنده‌ای از خود باقی گذاشته‌است.

علی‌نقی اصفهانی فرزند محمد محسن امامی و نوه محمدرضا امامی بود که هر سه از کتیبه‌نویسان و خوشنویسان صاحب‌نام خط ثلث در دوره صفوی بوده‌اند و مجموعاً یک سده به کار کتیبه‌نگاری بناهای مختلف اصفهان، مشهد، قم و قزوین اشتغال داشته‌اند.

علی‌نقی امامی عمری طولانی داشت و کتیبه‌هایی از این خانواده افزون بر اصفهان در شهرهای دیگر از جمله در مشهد و قم و قزوین نیز بر بناهای تاریخی به یادگار مانده‌است.

آثار علی‌نقی امامی
کتیبه‌های علی‌نقی امامی در بیشتر مساجد اصفهان از جمله مساجد مهمی چون مسجد جامع اصفهان و مساجد کم اهمیت‌تری چون مسجد على قلى آقا موجود است.

کتیبه‌های ثلث و نسخ و رقاع او اغلب رقم:«ابن محمدمحسن علی نقی الامامی، علی نقی الاصفهانی» را داراست. و تاریخ آنها از سال ۱۱۱۱ ه‍. ق شروع و تا به ۱۱۱۹ ه‍.ق ادامه می‌یابد و برخی از آنها عبارت فرمان «ابوالمظفر السلطان حسین الموسوی الصفوی» را نیز در بر دارد.

از کتیبه‌های او می توان به این موارد اشاره کرد:
یک کتیبه در پیشانی راهروی مدرسهٔ چهارباغ اصفهان، به قلم دو دانگ نستعلیق کتیبهٔ خوش، با رقم: «علی نقی الاصفهانی ۱۱۱۹»

یک کتیبه در ضریح مسجد معروف شعیا، در مزار امامزاده اسماعیل اصفهان، به قلم کتیبهٔ یک دانگ نستعلیق خوش، با رقم: «کتبه علی نقی الامامی ۱۱۱۱»

کتیبهٔ کاشی معرٌق مدرسهٔ مریم بیگم اصفهان، به خط ثلث سه دانگ و دودانگ کتیبهٔ خوش، با رقم «علی نقی الامامی ۱۱۱۵» که در زمان شاه حسین صفوی و با مریم بیگم، دختر شاه صفی، ساخته شده‌ و اکنون در موزهٔ ایران باستان نگهداری می‌شود.

محمدرضا امامی اصفهانی
محمدرضا امامی اصفهانی از خوشنویسان صاحب‌نام ایران معاصر شاه عباس اول و شاه سلیمان صفوی و از شاگردان علیرضا عباسی بوده‌است. او عمری طولانی داشته و به او «امام خطاطان» گفته‌اند.

او پدر محمد محسن امامی و جد علی‌نقی امامی بود که هر سه از کتیبه‌نویسان و خوشنویسان صاحب‌نام خط ثلث در دوره صفوی بوده‌اند و مجموعاً یک سده به کار کتیبه‌نگاری بناهای مختلف اصفهان، مشهد، قم و قزوین اشتغال داشته‌اند.

وقتی علیرضا عباسی در سال ۱۰۰۱ هجری به خدمت شاه عباس درآمد و در زمره ندیمان مخصوص وی داخل شد، شاه؛ محمد رضا امامی و جمعی دیگر از خوشنویسان مانند محمدصالح اصفهانی و عبدالباقی تبریزی را بدو سپرد تا زیردست او خط ثلث را بیاموزند.

محمد رضا امامی، کتیبه نگاری ماهر در شهر اصفهان بود. «قسمت اعظم کتیبه‌هایی که نام او را بر خود دارند، در اصفهان هستند؛ ولی در قم، قزوین و مشهد نیز یافت می‌شوند. اولین کتیبه او در اصفهان، به سال ۱۰۳۹ ه‍.ق (۳۰–۱۶۲۹م)، و آخرین کتیبه او در اصفهان، در سال ۱۰۸۱ ه‍.ق (۱–۱۶۷۰ م) نوشته شده‌اند.

آثار سال‌های ۱۰۸۴ ه‍.ق (۴–۱۶۷۳ م) تا ۱۰۸۷ ه‍.ق (۷–۱۶۷۶ م) او، همگی در مشهد هستند؛ شهری که به نظر می‌رسد محمد رضا امامی، آخرین سال‌های عمر خود را در آنجا گذرانده‌است. او پس از ۵۰ سال اشتغال به شغل کتیبه‌نگاری، احتمالاً در این شهر درگذشته است»
آثار محمدرضا امامی اصفهانی
اکثر آثار خوشنویسی به جا مانده از محمد رضا امامی کتیبه‌هایی است که او نوشته‌است و اغلب آن‌ها به خط ثلث و در اصفهان است. در شهر قم، قزوین و مشهد نیز نمونه‌هایی وجود دارد.
آثار مشهور محمد رضا امامی در مسجد امام یا مسجد شاه اصفهان است.

در زیر کتیبه ثلث سردر باشکوه این مسجد تاریخی که به خط علیرضا عباسی است، کتیبه دیگری به خط ثلث محمد رضا امامی نصب شده‌است. همچنین کتیبه‌های چهلستون شرقی گنبد جنوبی در این بنا به‌خط اوست.

خط سه کتیبه از آثار مربوط به دوره صفوی در مجموعه حرم علی بن موسی‌الرضا اثر محمدرضا امامی است. از جمله کتیبه‌ای که بر بدنه گنبد (بالای کتیبه اصلی که به خط علیرضا عباسی است) در چهار لوح ثبت شده‌است؛ این کتیبه متعلق به زمان شاه سلیمان صفوی و دارای تاریخ ۱۰۸۶ ه‍.ق است که در آن از وقوع زلزله و شکاف ایجاد شده در گنبد و تزیین و مرمت مجدد آن سخن رفته‌است. و کتیبه‌ای که در ایوان جنوبی (ایوان طلا) چهار در نقره وجود دارد.

کتیبه ثلث اصلی ایوان مقصوره به خط بایسنقر میرزا - فرزند شاهرخ تیموری است. این کتیبه در دوره صفوی توسط محمد رضا امامی اصفهانی مرمت و بازسازی شده‌است. همچنین در قسمت وسط مسجد گوهرشاد مشهد نیز کتیبه‌ای به خط این هنرمند موجود است.

در مسجد حکیم اصفهان نیز چندین کتیبه به خط محمد رضا امامی دیده می‌شود: کتیبه سردر شمالی مسجد به خط ثلث سفید بر زمینه کاشی لاجوردی که تاریخ آن ۱۰۷۳ه‍.ق یعنی سال اتمام مسجد است؛ کتیبه داخل ایوان که بعد از آیات و عبارات قرآنی نام محمد رضا امامی و تاریخ ۱۰۷۱هجری؛ کتیبه گنبد به تاریخ ۱۰۶۹ه‍.ق کتابت شده‌است.

کتیبه اطراف محراب نیز محمد رضا امامی و تاریخ کتابت ۱۰۷۱ه‍.ق است؛ کتیبه شبستان شرقی به تاریخ ۱۰۶۹ه‍. ق؛ کتیبه‌های ایوان شمالی مسجد که در تاریخ ۱۰۷۱ ه‍.ق نوشته شده‌است؛ در ایوان غربی نیز آیات قرآنی با نام محمد رضا امامی و تاریخ ۱۰۷۳ه‍.ق به چشم می‌خورد.

در مسجد آقا نور در محله دردشت اصفهان، کتیبه سردر مسجد که به خط محمد رضا امامی و تاریخ ۱۰۳۹ ه‍.ق است بیانگر این مطلب است که بانی مسجد «نورالدین محمد اصفهانی» از افراد خیر و نیکوکار است که ساختمان مسجد را در زمان سلطنت شاه عباس اول شروع کرده‌است، اما در اولین سال سلطنت شاه صفی به اتمام رسیده‌است.

در مسجد لنبان از مساجد زیبای اصفهان که در محله قدیمی لنبان واقع شده‌است. خطوط باقیمانده که بر دو لوح کاشی به خط ثلث سفید بر زمینه لاجوردی رنگ نوشته شده به قلم محمدرضا امامی است. تاریخ این کتیبه سال ۱۰۸۰ ه‍.ق است. بر بالای در ورودی مسجد به خط نستعلیق سفید بر زمینه کاشی لاجوردی اشعاری نوشته شده که نویسنده محمد رضا امامی و تاریخ آن ۱۰۸۰ ه‍.ق است. مفاد این کتیبه از تعمیرات مسجد در زمان شاه سلیمان صفوی حکایت می‌کند.

در مسجد مصری اصفهان نیز کتیبه‌ای بر یک لوح سنگ مرمر در داخل مسجد اثر محمد رضا امامی است که با خط نستعلیق برجسته اشعاری نوشته شده که مصراع آخر آن تاریخ ۱۰۶۱ ه‍.ق را نشان می‌دهد. در مسجد مقصود بیک اصفهان نیز کتیبه‌ای به خط محمدرضا امامی است که در آن به نام شاه عباس اول و مقصود بیک اشاره شده‌است.

یکی از آثار زیبای محمد رضا امامی کتیبه‌ای است در مقبره شاه عباس دوم در حرم فاطمه معصومه واقع در قم. این اثر در رواقی که امروزه به مسجد امام خمینی شهرت دارد، قرار گرفته‌است. این کتیبه که کل سوره جمعه را دربردارد، به خط ثلث تحریر شده و زمینه آن نیز سنگ مرمر است. همچنین این اثر همراه با نام و امضای هنرمند آن می‌باشد که در آخر کتیبه چنین نوشته شده: کتبه محمد رضا الامامی.

در مجموع ۲۹ کتیبه از کتیبه‌های ابنیه تاریخی اصفهان به خط محمد رضا امامی است که قدیمی‌ترین آن‌ها تاریخ ۱۰۳۸ه‍.ق در مسجد شاه اصفهان و آخرین آن‌ها مربوط به سال ۱۰۸۱ه‍.ق است.

محمد محسن امامی
محمد محسن امامی فرزند محمدرضا امامی و پدر علی‌نقی امامی بود که هر سه از کتیبه‌نویسان و خوشنویسان صاحب‌نام خط ثلث در دوره صفوی بوده‌اند. که مجموعاً یک سده به کار کتیبه‌نگاری بناهای مختلف اصفهان، قم، مشهد و قزوین اشتغال داشته‌اند.

از محمد محسن کتیبه‌های زیادی در بناهای تاریخی اصفهان در سدهٔ یازدهم و اوایل دوازدهم هجری به یادگار مانده است. محمدمحسن امامی اگرچه نستعلیق و نسخ را خوش می‌نوشته اما تخصّص او در خط ثلث بوده و کتیبه‌هایی که از او بر جای مانده، بیشتر به خط ثلث نوشته شده است. او در دوران شاه سلیمان صفوی و ابتدای سلطنت شاه سلطان حسین زندگی می‌کرده است.

میرزا علی‌رضا اصفهانی(پرتو)
میرزا علی‌رضا اصفهانی فرزند محمدعلی، متخلص به پرتو و مشهور به میرزا آقاجان (یا آقاجان)، شاعر و خوشنویس (به ویژه نسخ‌نویس) سدهٔ سیزدهم هجری قمری (سدهٔ نوزدهم ترسایی) است. او در مراکز ادبی دوره قاجار، جایگاه بلندی داشت و در منابع مختلف، شعر، خط و نیک‌خوییش را ستوده‌اند.

از آنجا که پرتو اصفهانی در لنجان اصفهان زاده شده بود و پدرش هم «آقامحمدعلی لنجانی اصفهانی» نام داشت، در برخی منابع، از او با نام پرتو لنجانی نیز نام می‌برند. زادروز او به درستی روشن نیست، ولی چون با بررسی منابع و گفته‌های به‌جامانده، می‌توان بدین نتیجه رسید که او پس از نود سال عمر، در ۱۳۰۳ (قمری) در اصفهان درگذشته‌است، باید در حدود ۱۲۱۳ (قمری) به دنیا آمده باشد.
زندگی و فعالیت‌های پرتو
پرتو تحصیلات مقدماتی را در شهر اصفهان به پایان رساند؛ او تحصیل علم و خوشنویسی (به ویژه خط نسخ) را پی گرفت تا بدانجاکه در خوشنویسی استاد و در اصفهان نامور گشت.

پرتو به ویژه استاد خط نسخ و ثلث و رقاع بود، البته خط نستعلیق را نیز نیکو می‌نوشت. او خوشنویسی را نزد چیره‌دستانی چون آقازین‌العابدین اصفهانی ملقب به اشرف‌الکتّاب _ یکی از استادان بزرگ ایرانی خط نسخ _ آموخت، گرچه شیوهٔ پرتو با او فرق می‌کرد و ترکیبی از سبک اشرف‌الکتاب و آقاغلامعلی اصفهانی _ که او هم از استادان برجستهٔ خط نسخ می‌باشد _ بود.

البته پرتو نیز به نوبهٔ خود، شاگردان فراوانی را پرورد، کسانی چون میرزا غلامعلی ثانی، سیدعلی‌اکبر زواره‌ای، ملا محمدتقی، ملا باقر و ...

پرتو در مدرسه نوریّهٔ اصفهان حجره داشت و چندی در آنجا ساکن بود و کتابت می‌کرد. شاگردانش هفته‌ای دو روز به آنجا می‌آمدند؛ حجره‌اش اغلب، محل گردهمایی شاعران و هنرمندان اصفهان بود. پرتو همنشین تنی چند از صاحب‌قلم‌های نامی دوره قاجار، مانند رضاقلی‌خان هدایت و عبدالمحمدخان ایرانی اصفهانی، مدیر روزنامه چهره‌نما در مصر بود.

پرتو در اواخر زندگی، به عنوان یکی از خوشنویسان مخصوص شاه در دربار ناصرالدین شاه قاجار در تهران در کمال احترام و بزرگداشت می‌زیست. او قرآن، کتاب دعا و دیگر کتاب‌ها را برای شاه و دیگر بزرگان به خط خوش می‌نوشت و به انجام این کار بنام بود.

آثار پرتو

شعر پرتو
پرتو در قالب‌های گوناگونی شعر می‌سرود: غزل، قطعه، قصیده، رباعی، مثنوی و مسمط؛ این گوناگونی به خوبی در دیوان اشعار او ملاحظه‌پذیر است. دیوان اشعار پرتو را میرزا حسین‌خان انصاری، متخلص به ثمر، گردآورد؛ البته در ته آن هم شعرهای خود را افزود.

سرانجام، کل این مجموعه در ۱۳۰۵ (قمری)، با دیباچه‌ای به قلم محمدحسین فروغی ذکاءالملک در تهران، به صورت یک جلد کتاب، چاپ سنگی شد که هم‌اکنون نیز نسخه‌هایی، هرچند اندک، از آن در دست است.

درون‌مایهٔ بسیاری از شعرهای پرتو، ستایش پیغمبر اسلام، علی، حسین بن علی و زینب دختر علی، و همچنین مرثیه (بیشتر در رثای حسین بن علی و پیرامون واقعه کربلا)، پند و اندرز، گلایه از روزگار، عشق و عرفان است. او در سرودن ماده تاریخ نیز چیره‌دست بود که برخیشان با یادکرد مناسبتشان در کتاب موادالتواریخ (نوشتهٔ حسین نخجوانی) نقل شده‌است.

نظر به همسانی بسیار برخی از شعرهای او به چندی از آثار بزرگان ادب پارسی، چون سعدی و حافظ، چنین برمی آید که او _ دست کم گاه _ شعرهایش را به تقلید از ایشان می‌سروده‌است.

خوشنویسی و تذهیب پرتو
از آثار مهم به‌جاماندهٔ خوشنویسی پرتو می‌توان این‌ها را برشمرد:

قرآنی تذهیب‌شده و نفیس به خط نسخ، نوشته شده در ۱۲۹۷ (قمری) به دستور فرهاد میرزا معتمدالدوله، پسر عباس میرزا؛ محل نگهداری: کتابخانه و موزه ملی ملک

قرآنی تذهیب‌شده به خط نسخ، نوشته شده در ۱۲۷۷ (قمری) برای ناصرالدین شاه

دعای کمیل به خط نسخ در ۱۲۶۶ (قمری) در تهران

ماده تاریخ بنای مسجد (که سرودهٔ خودش هم بوده‌است) در کتیبه سردر ورودی مسجد صفای اصفهان، به خط نستعلیق و ...

فتح‌الله‌خان جلالی
فتح‌الله‌خان جلالی (درگذشت ۱۳۳۶ه‍.ق) از خوشنویسان و نستعلیق‌نویسان صاحب نام اواخر دوران قاجار در اصفهان بوده است.

فتح الله خان از عنفوان جوانی در سلک دراویش نعمت‌اللهی درآمده و به جناب ملا سلطان محمد گنابادی‌ سلطان علیشاه دست بیعت داده بود و پس از رحلت پیر خود، مرثیه‌ای در سوگ او سرود.

خوشنویسی کتاب صالحیه تألیف حاج ملا علی نورعلیشاه ثانی‌ یکی از آثار این درویش هنرمند می باشد. او شاعر و خوشنویسی زبردست و شاگرد‍‌ پدرش عبدالرحیم افسر بود که او نیز شاعر و خوشنویسی اصفهانی است. از نمونه‌های خط فتح‌الله‌خان جلالی دیوان اشعار ظهیر فاریابی باقی مانده‌است.


میرمحمدحسین خاتون‌آبادی اصفهانی
میرمحمدحسین خاتون‌آبادی اصفهانی (درگذشته ۱۱۵۱ قمری) فرزند محمدصالح، شیخ‌الاسلام اصفهان در اوایل سده دوازدهم هجری بود. او فقیه، محدث، مفسر، شاعر و خوشنویس بوده است.

میرمحمدحسین فرزند میر محمدصالح بن عبدالواسع بن میر محمد صالح بن میراسماعیل بن میر عمادالدین خاتون آبادی، دخترزادهٔ علامه مجلسی بود که نزد پدر خود محمدصالح خاتون‌آبادی که شاگرد خاص میرعماد بود و نیز از جمال الدین محمد خوانساری به آموختن هنر و علوم پرداخت.

او شعر می‌گفت و منشی زبردستی بود، و انواع خطوط را نیکو می‌نوشت. وی در سال ۱۱۵۱ قمری در اصفهان درگذشت و جنازه او را به مشهد منتقل نموده، در سرداب مدرسه میرزا جعفر به خاک سپردند.

در کتاب «تاریخ اصفهان» تألیفات چندی از جمله «نجم‌الثاقب» به او نسبت داده شده در حالی که در «الذریعه» این کتاب از جمله کتب پدر وی قلمداد شده‌است.

فرزندش، میر عبدالباقی (درگذشته ۱۲۰۷ ق)، از بزرگان علمای نیمه دوم سده دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم قمری است که در نجف مدفون گردیده است.

سید ابوالقاسم خوانساری (میرکبیر)
سید ابوالقاسم جعفر موسوی خوانساری یا سید ابوالقاسم خوانساری (۱۱۵۸–۱۰۹۰ ق) معروف به میرکبیر ، فقیه، مجتهد، پژوهشگر و شاعر ایرانی سده دوازدهم هجری قمری و هم دوره صفویان بود. او در سال ۱۰۹۰ قمری در اصفهان دیده به جهان گشود و سرسلسله خاندان خوانساری است.

تبار میرکبیر
میر سید ابوالقاسم جعفر خوانساری فرزند حسین پسر قاسم پسر محب‌اﷲ از نوادگان سید صالح قصیر (امامزاده سید صالح قصیر) و او از نوادگان موسی بن جعفر است.

وی در پیشگفتار کتاب مناهج المعارف خود را ابوالقاسم بن الحسین الحسینی الموسوی معرفی نموده‌است.

نسب وی بنا به تبارنامه زیر به موسی بن جعفر می‌رسد:
این شجره نامه با شجره خاندانهای علمی «غضنفری خوانساری، روضاتی خوانساری، چهارسوقی خوانساری، کاظمینی خوانساری، موسوی خوانساری و فقیه موسوی گلپایگانی مشترک است.»

«سید ابوالقاسم خوانساری (میرکبیر) بن سید حسین بن سید قاسم بن سید محبّ‌الله بن سید قاسم بن سید مهدی بن «سید زین‌العابدین سلطان بن سید ابراهیم» بن سید کریم الدین بن سید رکن الدین ملک بن سید زین‌الدین بن سید صالح بن سید محمد بن سید محمود بن سید حسین بن سید حسن بن سید احمد بن سید صالح بن سید ابراهیم بن سیّد المجاهد عیسی بن سید حسن بن سید یحیی بن سید ابراهیم بن سیّد حسن بن سید عبدالله العوکلانی بن الامام ابی الحسن موسی بن جعفر علیهماالسلام».

زندگی میرکبیر
او پس از تحصیل علوم زمان خودش در فتنه افغان در سال ۱۱۴۳ قمری به خوانسار روستای قودجان آمد و در آنجا زندگی کرد. از این رو نسبت خانوادگی او هم اصفهانی و هم خوانساری است، ولی افراد بعدی خاندان پس از او، تنها نام خانوادگی خوانساری داشته‌اند. سرانجام او در سال ۱۱۵۸ قمری در سن ۶۸ سالگی در قودجان درگذشت.

تحصیل میرکبیر
میر کبیر در ابتدای جوانی در کلاس‌های درس محمدباقر مجلسی حضور یافته، نزد وی و آقا جمال خوانساری شاگردی کرد. وی اغلب درس‌های خود را از داییش ملا حسین جیلانی لبنانی (درگذشته ۱۱۲۹ ق)، از عالمان دوره صفوی، فرا گرفت و به درجه اجتهاد رسید.

اجازه روایت را از از محمدباقر مجلسی، ملا حسین جیلانی لبنانی، محمدصادق بن محمد سراب تنکابی و ملا محمدطاهر بن مقصودعلی اصفهانی دریافت نمود. میرکبیر مجتهدی بود که بر علم کلام، ادبیات و ملل و نحل هم مسلط بود و با عالمان ادیان دیگر مناظره می‌کرد. او صاحب خط زیبایی بود و از کتاب‌های دیگر نسخه برداری می‌نمود.

شاگردان میرکبیر
از شاگردان وی می‌توان به عباس بن حسن بلاغی نجفی (درگذشته ۱۱۷۸ ق) اشاره نمود.

فرزندان میرکبیر
میرکبیر پنج فرزند به نام‌های حسین، علی، حسن، محمد و محمدتقی داشت؛ فرزندش سید محمد در گلپایگان منشا خدمات بزرگی گردید و به اقامه نماز و بیان مسائل شرعی برای مردم آن خطه پرداخت ، فرزند آخرش سید حسین خوانساری (درگذشته ۱۱۹۱ ق) صاحب حواشی بر شرح لمعه و استاد و برادر زن میرزای قمی در خوانسار منشا اثرات زیادی شد. سید حسین خوانساری دو فرزند پسر داشت، که هر دو از عالمان روزگار شدند:
سید ابوالقاسم خوانساری :(میرصغیر) (درگذشته ۱۲۴۰ ق)
فرزند علامه سید حسین خوانساری و پدر میرزا زین‌العابدین خوانساری(جد سادات موسوی روضاتی، چهارسوقی و کاظمینی اصفهان از جمله: سید محمد باقر خوانساری، سید محمدهاشم خوانساری، سید محمد مهدی کاظمینی خوانساری ) و پدر سید حسین خوانساری (جد سادات اسدی خوانساری از جمله :سید محمدتقی خوانساری) و پدر حاج میر سید علی خوانساری( جد سادات جعفری و شهیدی خوانساری از جمله ثقه الاسلام میرزا محمد مهدی شهیدی خوانساری)

سید حسن خوانساری:
فرزند علامه سید حسین خوانساری و پدر سید محمد مهدی خوانساری (جد سید ابوتراب خوانساری و سید احمد خوانساری)
هم چنین سید محمدباقر خوانساری (درگذشته ۱۳۱۳ ق) صاحب روضات الجنات و نوه میرصغیر، سید ابوالقاسم موسوی خوانساری (درگذشته ۱۳۸۰ قمری) معروف به ریاضی، سید محمدتقی خوانساری (درگذشته ۱۳۳۱ خورشیدی)، سید احمد خوانساری (درگذشته ۱۳۶۳ خورشیدی) و محمود محمودی خوانساری (درگذشته ۱۳۶۶ خورشیدی) از نوادگان او هستند.

آثار میرکبیر
مناهج المعارف
معروف‌ترین اثر وی کتاب «مناهج المعارف» یا «مناهج المعارف در بیان اصول دین» یا «فرهنگ عقاید شیعه» به زبان فارسی است. این کتاب با مقدمه مبسوط سید احمد روضاتی در سال ۱۳۵۱ خورشیدی به چاپ رسیده‌است.

او در ادب پارسی نیز رساله‌ها و اشعاری داشته‌است و از دیگر آثار او می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:
مناسک حج
کتابی مبسوط دربارهٔ زکات
تتمیم الافصاح فی ترتیب الایضاح: که در آن کتاب ایضاح الاشتباه علامه حلی را مرتب کرده‌است.
المصباح در باب ادعیه مجرب
رساله‌ای در باب اثبات وجود عینی نماز جمعه در زمان غیبت امام معصوم که در رد رساله استادش آقا جمال خوانساری است.
رساله‌ای در شرح خطبه فاطمه زهرا
حاشیه‌هایی بر چند کتاب فقهی از جمله الذخیرة اثر محمدباقر سبزواری

منظومه میمیه‌ای بدون الف و همزه به زبان عربی مشتمل بر حدود ۳۰۰۰ بیت که در آن آداب شرعی و بعضی احکام فقهی بیان شده‌است و حاکی از تسلط بسیار وی بر ادبیات عرب است. سید مهدی غضنفری خوانساری (از فقهای شیعه) فرزند سید محمدتقی غضنفری آن را ترجمه و شرح داده است. سید محمدهاشم خوانساری این منظومه را در کتاب مبانی الاصول خود آورده است.

نظام دستغیب شیرازی
میرزا یا میر نظام‌الدین نظام بن حسین دستغیب شیرازی (۱۶۰۰–۱۶۳۰م) شاعر و خوش‌نویس ایرانی بود

زندگی نظام دستغیب شیرازی
میرزا نظام بن امین‌الدین حسین دستغیب شیرازی در سال ۱۶۰۰م/۱۰۰۹ق در شیراز زاده شد. فنون شعر و ادب را نزد ملا محمد عزی فراگرفت. به هندوستان مهاجرت کرد و در آنجا شکوفا شد. نظام شیرازی در خوشنویسی به ویژه خط نستعلیق نیز ممتاز بود و بر موسیقی نیز آشنایی داشت.

نظام در سی سالگی در سال ۱۶۳۰م/۱۰۳۹ق در شیراز درگذشت و در حافظیه دفن شد؛ ماده‌تاریخ آن از نظمی تبریزی:

حیف و صد حیف از نظام دستغیب
آنـکه او در بــی‌مثالـی شـــد مثل
در سخن‌سنجـی چه نیـکو شیوه‌ای
داشـت ارزانــی بــدو لطـــف ازل
حسرتــا، دردا که در ســی سالگـی
شــد گــریبانگیر او دســت اجــل
سال مرگـــش را ز نظمـی خواستم
گفت دریــاب از: نظـــام بــی‌بدل

آثار نظام دستغیب شیرازی
دیوان: نزدیک به سه هزار بیت شامل غزل، قصیده، ترجیع‌بند، رباعی و ساقی‌نامه. پایان‌نامه‌ای با موضوع تصحیح این دیوان در سال ۱۳۸۸ش در دانشگاه قم نشر شده است.

نمونه اشعار نظام دستغیب شیرازی
دردا که فلک چو یار برگشتوز کشتنم آن نگــار برگشت
می آمد و بود غافل از منچون دید مرا ز عـار برگشـت
در وادی محنت آن گیاهمکز شومی من بهـار برگشـت
ای دشـمن جـان آشنایی شـهرت دِهِ رسم بی وفایــی
کار دل ازان نمی شود راست کز زلف گره نمی گشایــی
چون مهر که در فتد ز روزنهر لحظه ز دیده در دل آیــی


ساقی بده آن می که به رنگ لب یار است
آن می که رخ سـرخ ازو رشک روان است
ساقی دگـر از زاهــد دل مرده مـکن شرم
مـی درده و انگـار که او سنـگ مزار است

یحیی دولت‌آبادی
سید یحیی دولت‌آبادی (۱۸ دی ۱۲۴۱–۴ آبان ١٣١٨) شاعر، خوشنویس، نویسنده وقایع مشروطیت و پس از مشروطیت، سومین رهبر جامعه ازلیان ایران و از مؤسسان نهادهای نوین آموزشی در ایران چون انجمن معارف مدرسهٔ سادات بوده‌است. وی ازجمله رجال سیاسی عصر مشروطه و دوران پس از آن تا اوایل حکومت رضا شاه به‌شمار می‌آید و پست‌های سیاسی چون چندبار نمایندگی مجلس شورای ملی را در مقاطع متعدد تجربه کرد.
زندگی یحیی دولت‌آبادی
یحیی دولت‌آبادی در سال ۱۲۴۱ خورشیدی در دولت‌آباد اصفهان به دنیا آمد. وی اصالتی شوشتری داشت به‌گونه‌ای که خود در صفحه آغازین کتاب حیات یحیی (صفحه ۱۱ چاپ امیرکبیر) می‌نویسد: «پدر من از روحانیان و از دانشمندان بزرگ معروف ایران است از احفاد قاضی نورالله شوشتری… جد اعلای من میر عبدالکریم از شوشتر به اصفهان آمده در دولت‌آباد برخوار که به دو فرسنگ مسافت در شمال شهر اصفهان واقع است اقامت گزیده…» پدرش حاج سید میرزا هادی دولت‌آبادی از مجتهدین مؤثر محلی و رهبر شاخه ازلی بابیه در ایران بود.

او نماینده صبح ازل در ایران بود. آموزش گاه به گاه مکتبخانه‌ای اثری منفی بر یحیای جوان گذاشت، این اثر بعدتر در مدرسهٔ صدر در اصفهان و مدرسه معتمد الدوله در نجف عراق که او در سال ۱۲۹۰ قمری/۱۸۷۳ میلادی در آنجا به پدرش پیوست بیشتر شد. اقامت در نجف بر بی میلی او به محیط محافظه کار روحانیت و مقررات سرکوبگرانهٔ آن افزود.

پس از بازگشت خانواده به اصفهان در م۱۲۵۶/۱۸۷۷ش (۱۵ سالگی) یحیی شاهد درگیر بودن پدرش با برخی از علمای بانفوذ، مشهورتر از همه محمد باقر نجفی اصفهانی و پسرش محمدتقی مشهور به آقا نجفی، از یک سو و مسعود میرزا ظل السلطان شاهزادهٔ قدرتمند حاکم بر اصفهان از سوی دیگر، در منازعهٔ بسیار پیچیده بر سر کنترل شهر، بود.

میرزا هادی که تعلق بابی او با هر نوع تقیه ننگی پنهان نشدنی شمرده می‌شد، قادر شد ابتدا با حمایت ضمنی از ظل السلطان، که امیدوار بود سلطهٔ آقا نجفی بر شهر را تضعیف کند، پایگاهی مردمی در اصفهان بسازد.

میرزا هادی کمی بعد از سوی نجفی به عنوان مرتد تکفیر شد، که باعث تشویق ظل السلطان به اجرای طرح‌های طماع خود برای غصب زمین‌های پدر یحیی شد. یحیی که منفور شده بود، با وجود تلاش برای فاصله گرفتن از فرقهٔ رقیب بهایی در بین بابیان، که رهبری در تبعیدش را به‌طور پیوسته آزار می‌داد، ادامهٔ اقامت در اصفهان را روز به روز خطرناک تر یافت.

یحیی پس از یک سال و نیم تبعید خودخواسته در تهران و مشهد، در نتیجهٔ تکفیر از سوی علما، در ۱۲۶۱/۱۸۸۲ به اصفهان برگشت و با تحصیل‌کردگان آنجا مکرراً رفت‌وآمد کرد. مواجهه‌ای با خطیب زاهد بابی، شیخ محمد منشادی یزدی بر او و دو نفر دیگر که بهتر حامی انقلاب مشروطه شدند یعنی نصرالله بهشتی (بعدتر ملک المتکلمین) و جمال الدین واعظ اصفهانی، اثرگذار بود.

یحیی تحت تأثیر میرزا آقا خان کرمانی که در آن زمان از استان خود به آنجا پناه آورده بود قرار گرفت. مشرب و گفتار روشنفکرانه آقا خان که تلفیق اندیشهٔ مدرنیسم و علوم خفیه بود الگویی برای یحیای پذیرا شد.

میرزا یحیی بین ۱۳۰۳ق/۱۸۸۶ و ۱۳۰۶ق/۱۸۸۸ پس از تکفیر مجدد، که تا حدی مخالفت و نافرمانی از علماء و ظل السلطان موجب آن شده بود، از اصفهان برای دومین بار اخراج شد. او به مدت کوتاهی به حلب رفت و سپس به عتبات برگشت و یک سال در درس فقه میرزا حسن شیرازی شرکت کرد و سپس از طریق اسکندریه و قاهره به حج رفت و در سال ۱۳۰۴ق/۱۸۸۷ از طریق بوشهر بازگشت، ولی اخبار دور جدید سرکوب بابیان در اصفهان او را مجبور کرد به امنیت نسبی عتبات برگردد.

او نهایتاً در ۱۳۰۶ق/۱۸۸۸ به اصفهان برگشت ولی نتوانست آنجا بماند. به سبب مخالفت ظل‌السلطان با پدرش همراه خانواده از اصفهان به عتبات مهاجرت کرد و پس از بازگشت به ایران در تهران و با حمایت امین سلطان ساکن شدند و او ناگزیر وارد سیاست شد.

یحیی و پدرش به فرمان ناصرالدین شاه در پایتخت اقامت گزیدند و در آنجا وزیر میرزا علی اصغر خان امین السلطان را محافظ خویش یافتند. یحیی در تهران به اعضای اشراف خطاطی آموزش داد.

او ضمن شرکت در دروس فقیه برجسته میرزا حسن آشتیانی، احتمالاً به منظور دور کردن ظن به ارتداد بابی از خود، فرصت یافت تا از نزدیک قدرت فزایندهٔ علما در زمانهٔ ناآرامی سیاسی را مشاهده کند. او هنگامی که یک جمع عصبانی به‌طور موقت در جریان اعتراض علیه انحصار تنباکو توسط رژی به دژ سلطنتی حمله کردند، حضور داشت.

در همین زمان علاقه به خرد ناب موجب نزدیکی او به میرزا ابوالحسن جلوه، فیلسوف پیشروی آن زمان شد. هیچ‌یک از این فعالیت‌ها باعث التیام بحران اخلاقی که او در این زمان از سر می‌گذراند نشد، بحرانی تشدید شده بر اثر آزار فزاینده، مصادرهٔ املاک خانوادگی و کاهش درآمد.
تاسیس مدارس توسط یحیی دولت‌آبادی
قرنطینهٔ اجتماعی اعمال شده بر یحیی به دلیل پیوندهای بابیش نهایتاً در دوران حکومت مظفرالدین شاه پایان یافت. در ۱۳۱۴ق/۱۸۹۷ میرزا علی خان امین الدوله به عنوان صدر اعظم منصوب شد که یحیی را تشویق کرد این درس پدرش را عوض کند: «طبق مایحتاج زمانه در جهت کنش‌های بنیادینی حرکت کن که بتواند ترقی، توسعه و آزادی کشور را بیاورد.»

او گرچه عضوی از علما باقی ماند، ایجاد مدارس سکولار و پیشبرد آموزش مدرن در ده سال بعد تمرکز توجه او را به همراه داشت که شاید پرثمرترین دورهٔ فعالیت او بود. او به عنوان یکی از اعضای مؤسس انجمن معارف، که از سوی امین الدوله در ۱۳۱۵/۱۸۹۸ بدین سمت منصوب شد، در کار به همراه محمود خان احتشام السلطنه، آریستوکرات شجاع ولی تندخو، میرزا حسن رشدیهٔ مصمم ولی سخت گیر و دیگران بصیرت و ابتکار فوق‌العاده‌ای به همراه آورد.

دولت‌آبادی در خاطراتش شاید دستاوردهای خود را بیش از حد گزارش کرده باشد و از رقبایش بیش از حد انتقاد کرده باشد، ولی با این وجود باید او را با پیگیر بودنش در تأسیس مدارس نوین و آماده‌سازی اولین کتب درسی و برنامه‌های مدارس ابتدایی اعتبار داد.

احتشام السلطنه او را همکاری صدیق که خود را وقف کار می‌کند توصیف کرده که هرگز دچار «خودخواهی مفرت و خودپسندی بی‌اندازه» نبود. یحیی در ۱۳۱۶/۱۸۹۹ مدرسهٔ متبرکه سادات را که وقف آموزش بچه‌های سیدهای فقیر بود تأسیس کرد.

او با ترویج آموزش مدرن بین این گروه نه تنها آموزش سنتی را به چالش کشید بلکه تلاش کرد دانش آموزان را به صورت یک طبقه‌ای شکل دهد که بتواند با طلاب آموزش دیده در مدارس سنتی رقابت کند. او همچنین تا حدی مسئول ایجاد حداقل سه مدرسه دیگر بود، ادب، کمالیه و دانش ولی این درگیری منجر به جدال‌های شخصی و ته کشیدن دارایی‌هایش شد.

ورود یحیی دولت‌آبادی به سیاست
دولت‌آبادی از آنجا که در زمینه مسایل فرهنگی فعال بود و همچنین برای این که حمایت دولت از مدارسش را از دست ندهد، در امور سیاسی مداخله نمی‌کرد، گرچه به‌طور سری با آزادی‌خواهان جلسه داشت.

وقایع منتهی به انقلاب مشروطه فصل جدیدی در زندگی یحیی دولت‌آبادی و برادر کوچکترش علی محمد گشود. آنان در میان اولین اعضای حلقه‌ای کوچک ولی اثرگذار از معتقدین ازلی بودند که جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین را نیز شامل می‌شد.

یحیی به‌طور همزمان پیوندهای دوستانه‌ای با شمس الدین بیگ، سفیر عثمانی که امیدوار بود همدلی او جنبش مشروطه خواهی در ایران را برانگیزد، برقرار کرد. در جریان اعتراض مهم علما در حرم شاه عبدالعظیم که نهایتاً منجر به صدور فرمان مشروطیت در سال ۱۳۲۴/۱۹۰۶ شد یحیی در نقش دلال سیاسی بین جناح اصلاحگرا به رهبری عبدالله بهبهانی و دولت عین الدوله را ایفا می‌کرد.

بنا به شرح خود او از آن وقایع، او نخستین کسی بود که در درخواست‌های ارسال شده از سوی علما درخواستی کلی مبنی بر «اصلاح در تمام امور» را گنجاند که بدون آن جذابیت چندانی نداشت. این اصل به زودی توسط او و همکارانش به عنوان اساسی برای ایجاد دیوان عدالت و مشورت خانه ملی درآمد تا قانون مساوات در همهٔ بخش‌های ایران اجرا شود.

هیچ‌یک از این ایده‌ها به هیچ نحو در جو مخالف آن روز بدیع نبود. پس از پیروزی انقلاب مشروطه، از آنجا که دولت‌آبادی متهم به بابی‌گری بود به نمایندگی انتخاب نشد، سید محمد طباطبایی اجازه انتخاب شدن به او نمی‌داد.

با وجود حمایت راسخ دولت‌آبادی از مشروطیت، نقش عمومی او تحت الشعاع پیش زمینه بابیش قرار داشت و به خاطر آن از حلقه‌های پیرامون علمای بانفوذ مشروطه خواه، بهبهانی و طباطبایی، کنار گذاشته شده بود.

علاوه بر این، امیدهای او برای همکاری با این اعضای اشراف اصلاح‌طلب همچون احتشام السلطنه و مهدیقلی خان مخبر السطلنه، به منظور مبارزه با مخالفت سلطنت‌طلبان به نتایج محدودی رسید.

داغ بابی بودن او و مخالفت سید محمد طباطبایی ممکن است در او و همراهانش را از انتخاب به نمایندگی اولین دوره مجلس شورای ملی پس از انقلاب مشروطیت بازداشته باشد. دولت‌آبادی در تلاش برای تحکیم جایگاه سیاسیش، حتی تلاش نافرجامی کرد تا تفاوت‌های کهنه اش با شیخ فضل‌الله نوری، دشمن سرسخت بهبهانی و رهبر بعدی علمای ضد مشروطه، را ترمیم کند. اما این ناکامی‌ها تأثیری در فرونشاندن همیت انقلابی دولت‌آبادی نداشت.

در ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷ که فعالیت‌های انقلابی انجمن‌ها در اوج خود بودند، دولت‌آبادی به تشکیل انجمن بانفوذ مرکزی اصناف در بازار تهران کمک کرد، که اعضایی که وفادار به پدرش بودند را به خود جذب کرد. او به عنوان مربی و رئیس این انجمن، تا میانه ۱۳۲۶/۱۹۰۸ آن قدر به جناح تندروی مشروطه خواه سوق پیدا کرد که محمدعلی شاه او را در زمره هشت فعال ضدسلطنتی درون مجلس و انجمن‌ها دانست.

با ظهور دولت‌آبادی به عنوان عضو برجسته کمیسیون مدافع که مسئول استخدام نیروهای میلیشیای انجمن‌ها برای دفاع از مجلس بود، گناه او در چشم شاه بیش از پیش تأیید شد. تنها احتیاط شخصی او در شب پیش از کودتای ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۶ (به توپ بستن مجلس) بود که جان او را نجات داد.

او در حالی که برخی از دوستان انقلابیش دستگیر و اعدام می‌شدند در خانه امنی پناه گرفت. او با گرفتن تضمین شفاهی از امنیت خود از سفارت بریتانیا به دهکده در حفاظت بریتانیای قلهک در شمال تهران که پدرش در آن در مجاورت اقامتگاه تابستانی بریتانیا، استراحتگاهی خانوادگی داشت نقل مکان کرد. پس از قدری مذاکره با دربار او پیشنهاد تبعید اختیاری را پذیرفت و کوتاه مدتی بعد ایران را ترک کرد.

او در دوره پیش از انقلاب ترکان جوان وارد استانبول شد ولی با استقبال سرد انجمن سعادت مواجه شد که مشروطه خواهان آذربایجانی که نسبت به پیش زمینه و نیات او مشکوک بودند بر آن چیره بودند.

آشنایی او با رهبران سیاسی کمیته اتحاد و ترقی، از جمله شاهزاده صلاح الدین، رهبر حزب فدرالیست احرار، طلعت پاشا، که بعدها یکی از اعضای کمیته سه نفره رهبری ترکان جوان شد، و شیخ جمال الدین، شیخ‌الاسلام (عالی‌ترین مقام مذهبی) استانبول، به تقویت روحیه دولت‌آبادی کمک کرد اما این افراد در پیشبرد جنبش ایران کمک عملی چندانی نکردند.

دولت‌آبادی در دومین دوره مجلس شورای ملی از کرمان به نمایندگی انتخاب شد ولی به دلیل تهمت‌های بعضی از انقلابیون مشخص بود اعتبارنامه‌اش تصویب نخواهد شد و او استعفا داد.[۹]
در جنگ جهانی اول همانند بسیاری از رجال دیگر کشور مهاجرت کرد و پس از بازگشت، در دوره پنجم مجلس شورای ملی که ۲۲ بهمن ۱۳۰۲ش تشکیل شد، به نمایندگی اصفهان وارد مجلس شد.

میرزا یحیی سالخورده‌ترین نماینده بود و مجلس با ریاست سنی او آغاز شد. سید حسن مدرس به اعتبارنامه اش اعتراض و ادعا کرد که او با فشار و اعمال نفوذ سردارسپه در اصفهان انتخاب شده‌است اما نمایندگان به اعتبارنامه‌اش رأی موافق دادند.

در نهم آبان ۱۳۰۴ش، جناح اکثریت نمایندگان مجلس، ماده واحده «انقراض سلطنت قاجار و خلع احمدشاه» را با قید دو فوریت به شور و رأی گذاشتند. از ۸۵ نماینده حاضر هشتاد نفر رأی موافق و پنج نفر رأی ممتنع دادند. تنها میرزا یحیی دولت‌آبادی و چهار نماینده (سید حسن تقی‌زاده، محمد مصدق، حسین علاء) در مخالفت علنی با این طرح در مجلس نطق کردند.

دولت‌آبادی سخنان خود را چنین آغاز کرد: «با قاجاریه مخالفم و سلطنت قاجاریه را منقرض می‌دانم و هر کس هم جمع شود و بخواهد سلطنت قاجاریه را برگرداند دیگر نمی‌تواند» اما استدلال کرد که اگر قرار است قدرت به رضاخان انتقال یابد، این انتقال قدرت باید پایه و اساس قانونی و مستحکمی داشته باشد. او و دیگر نمایندگان مخالف مجلس را ترک گفتند و در رأی‌گیری شرکت نکردند.

شرکت یحیی دولت‌آبادی در انجمن نژادی لندن
در ۱۹۱۱ به‌عنوان نماینده ایران در اولین کنفرانس جهانی نژادی در لندن شرکت کرده مقاله‌ای ارائه می‌دهد. در آنجا در دومین روز کنفرانس، پیشنهاد می‌دهد که این کنفرانس با اینکه مرکز آن در لندن است، هر سه یا چهار سال، یک‌بار، در یکی از پنج قاره جهان، برگزار شود که البته این پیشنهاد، مورد توجه حاضران قرار می‌گیرد؛ به‌طوری که بقیه روز، همگی دربارهٔ آن، بحث می‌کنند.

مذاکره یحیی دولت‌آبادی با وزرای عثمانی و میانجیگری در مورد نسل‌کشی ارامنه
دولت‌آبادی در سال ۱۹۱۶ میلادی در مسیر خود از حلب به استانبول شاهد بدرفتاری سربازان عثمانی با زنان و کودکان ارمنی بوده و در استانبول برای جلسه سیاسی با طلعت پاشا ملاقات می‌کند. اولین مطلبی را که با وی در میان می‌گذارد رسیدگی به وضعیت آوارگان ارمنی است:

با ارامنه اینطور رفتار نکنید. این رفتار اگر برای عثمانیت و اسلامیت شما مضر نباشد برای انسانیت شما مضر است. طلعت برآشفته می‌گوید: آیا شما می‌دانید این‌ها در وان و غیره با مسلمانان چه معامله کرده چه بی‌رحمی‌ها نسبت به زن و بچه مسلمان‌ها نموده‌اند؟ می‌گویم هرچه کرده‌اند مردان آنها کرده‌اند و اطفال کوچک آنها مانند اطفال کوچک ما بی‌گناهند.

طلعت از روی تعجب بگوید چه دیده‌اید که اینطور آزرده خاطر شده‌اید؟ شمه ای از مشاهدات خودرا که پیش از این نگارش یافته برای او نقل می‌کنم. اندوهناک شده می‌گوید باید اعتراف کنیم که نظامیان ما بیش از آنکه دستور داشته‌اند با ارامنه بدرفتاری کرده‌اند.

جواب می‌دهم این مذاکره در اتاق خلوت برای من ثمری ندارد خوب است به گوش عامه برسد که دولت باین اندازه ستمکاری دربارهٔ زن و مرد و کوچک و بزرگ ارامنه متواری شده راضی نبوده‌است.

دستور بفرمائید مأموران اینکار رفتار خود را با آنها ملایم‌تر بنمایند و روزی چند قمری مقرری که برای هریک قرارداده اند و قوت لایموت آنهاست من بعد مرتب به آنها برسانند. طلعت نصیحت مرا می‌پذیرد و اقدام کرده به وعده خود وفا می‌نماید.

هزاره فردوسی توسط یحیی دولت‌آبادی
فکر اولیه ایجاد هزاره فردوسی توسط یحیی دولت‌آبادی در ۱۳۰۷ (۱۹۲۸ میلادی) توسط نامه ای که از بروکسل به وزارت معارف تهران می‌فرستد مطرح می‌گردد که در آن به میلاد فردوسی در سال ۹۳۲ میلادی اشاره می‌کند.

در سال ۱۳۱۰ (1931) میلادی که تیمورتاش به اروپا می‌رود دولت‌آبادی در ملاقاتی به وی اهمیت این جشن را گوشزد می‌کند. پس از آن تیمورتاش- حسین علا - سید محمد قزوینی و عده ای دیگر در این زمینه فعالیت کرده در نهایت به دلیل در دست ساختمان بودن مقبره فردوسی تصمیم گرفته می‌شود این مراسم در پائیز ۱۹۳۴ میلادی برگزار شود.

در زمان برگزاری مراسم از یحیی دولت‌آبادی دعوتی جهت عزیمت به تهران صورت نگرفته و در ضمن مراسم نیز از وی تجلیلی بعمل نمیاید که باعث می‌شود در جلد چهارم خاطرات خود آن را بحساب مشکل قدیمی ایرانیان مبنی بر عدم سپاسگذاری نسبت به خادمین کشور خود گذاشته و از این جهت گله گذاری نماید.

ارائه رسم‌الخط جدید خط خوانا توسط یحیی دولت‌آبادی
در اواخر ۱۹۱۹ میلادی (۱۳۳۷ قمری و ۱۲۹۹ شمسی) تمرکز خود را بر روی اصلاح خط فارسی و عربی قرار داده و خطی ارائه می‌دهد که اصوات را در خود دارد بنام خط خوانا و آن را به‌همراه دیگر نظریات من جمله تغییر خط به لاتین در سمیناری بیان می‌کند که مورد استقبال بعضی و مخالف بعضی قرار می‌گیرد.

از نظرات یحیی دولت‌آبادی در مورد لزوم تغییر خط:
«این موضوع روزی باید حل شود و الفبای ما به صورتی درآید که با نداشتن معانی الفاظ و مفاد عبارت و لغت هم بشود آن را صحیح خواند و توانستن خواندن فرع دانستن معنی عبارت نبوده باشد، چنان‌که اکنون هست و دانشمندان می‌گویند ما باید همه چیز خود را اصلاح کنیم و از الفبا شروع نماییم.

آری چنان‌که در میدان جنگ فتح و غلبه با کسی است که توپ و تفنگش یک ذرع بیشتر بزند تفوق اجتماعی و اقتصادی و سیاسی که همه مربوط به دولتمندی است برای کسی است که الفبا او یک روز زودتر طفل او را باسواد نماید.»

کاربرد لفظ آقازاده توسط یحیی دولت‌آبادی
بنظر می‌رسد دولت‌آبادی نخستین کسی است که برای اشاره به برخی اشخاص که در اثر نفوذ پدرشان در انقلاب مشروطه به نان و نوایی رسیدند از لفظ آقازاده استفاده می‌کند. در جلد چهارم خاطرات خود می‌گوید:

«میلیون بر دو قسمند یک قسم اشخاصی هستند غیررسمی بنام آقا و آقازاده سردسته مشروطه چی حزب ساز وزیر تراش کابینه آور و کابینه انداز این جمع در هر کار دخالت کرده برای این و آن واسطه شغل شده مداخل و معاش می‌کنند…»

ایجاد اولین نمایشگاه کالاهای ایرانی توسط یحیی دولت‌آبادی
در پائیز ۱۳۰۲ شمسی که از کارهای سیاسی کمی فراغت یافت دست به کار ایجاد نمایشگاهی بنام ؛نمایشگاه امتعه وطنی زد که به‌مدت ۴۵ روز برپابوده کالاهای سراسر کشور را در آن به نمایش قرار داده موجبات بازاریابی و بهبود کالاهای وطنی را فراهم نمود. شخص رئیس الوزرا رضاخان از نمایشگاه بازدید کرده اقدام به سفارش تعدادی اجناس داده و از روند مدیریت آن اظهار خوشحالی نمودند.

اواخر عمر یحیی دولت‌آبادی
در سال ۱۳۰۹ به تهران آمد و مدرسه‌های سادات و ادب را بنیان نهاد. وی با توجه به تحصیلاتش در مکتب‌خانه‌ها و شناخت آن‌ها از نزدیک، در تأسیس مدارس جدید کوشش فراوان نمود و برای آموزش و پرورش در ایران زحمت‌های فراوان کشید که تأسیسات مدارس، مدیریت و نوشتن و نشر کتب درسی ابتدائی از آن جمله هستند.

دولت‌آبادی سپس از ایران خارج شد و سال‌ها ساکن اروپا بود. در بخشی از آن سال‌ها، سرپرستی محصلان ایرانی را از جانب وزارت فرهنگ وقت به عهده داشت.

و حکایت زندگی پر از فراز و نشیبش را در کتاب حیات یحیی به قلم آورد. از جمله دیگر آثار مشهور او می‌توان به شهرناز اشاره کرد که از نخستین رمان‌های فارسی به حساب می‌آید. او همچنین خوشنویسی زبردست بود، در نستعلیق مهارت داشت و از شاگردان میرزا غلام‌رضا اصفهانی بود. میرزا یحیی علاوه بر فارسی و عربی، به زبان فرانسه نیز مسلط بود و فرهنگ غرب را می‌شناخت. وی دایی همایون صنعتی زاده نویسنده و کارآفرین ایرانی است.

دین یحیی دولت‌آبادی
یحیی دولت‌آبادی، مانند جمال‌الدین واعظ اصفهانی، ملک‌المتکلمین و احمد روحی... ، یکی از بابیان (ازلی) مشروطه‌خواه بود.وقایع منتهی به انقلاب مشروطه فصل جدیدی در زندگی یحیی دولت‌آبادی و برادر کوچکترش علی محمد گشود.

آنان در میان اولین اعضای حلقه‌ای کوچک ولی اثرگذار از معتقدین ازلی بودند که جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین را نیز شامل می‌شد. اندیشه‌های شیخ محمد منشادی یزدی که گفته می‌شد از بابیان ازلی است-در او و جمال الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین تأثیر داشته‌است.

پیش زمینهٔ مذهبی و نقش پدر یحیی دولت‌آبادی در سلسله مراتب ازلی در بین محافل حکومتی و روحانیت تهران شناخته شده بود و این اغلب برای او مشکل ایجاد می‌کرد و مجبورش می‌کرد با چهره‌های بانفوذ سیاسی دوستی کند تا تحت حفاظت باشد. حامیان و هواداران اصلی او از مردان جوان مدرن تحصیل کردهٔ طبقات بالا بودند که در نظراتش دربارهٔ آموزش با او شریک بودند.

میرزا یحیی نمونهٔ مهمی از کتمان عمدی هویت و زیست مخفی بود. حیات یحیی، حسب حال مفصل او، نکات مهمی در خصوص نقش محفل اثرگذار ولی کوچک ازلی بابی ارائه می‌کند. یحیی و برادرش طی یک تصمیم روشن استراتژیک، هویت بابی خویش را نه تنها در مناصب انقلابی بلکه در شرح زندگی خود نیز حتی بیشتر از پدرشان پنهان کردند.

از آنجا که رسم شیعی تقیه در آموزه‌های بابی مجاز بود و در بین ازلیان به‌طور گسترده اجرا می‌شد، این دو برادر امیدوار بودند با عمل به رسوم شیعی در بین اکثریت جمعیت بیشتر پذیرفته شوند.

استمرار او در حفظ یک هویت مخفی بابی با وجود تلاش برای همسان سازی شدن در حکومت لیبرال زمان خودش بود که بزرگ‌ترین مشکل را برای موفقیت سیاسی او ایجاد کرد. گرچه او در چهار جلد خاطراتش هرگز به بابی بودنش اشاره نکرد، حرفه او نشان‌دهنده موانع نیرومندی‌ست که فرهنگ عمده سیاسی بر سر راه اصلاح‌طلبان با اندیشه‌ای متفاوت با اندیشه مرسوم قرار می‌داد. در چشم علما هیچ‌کس بهتر از دولت‌آبادی نماد ذات بدعت‌آمیز مدرنیته نبود، با وجود این که او همواره سعی بر حفظ ظاهر اسلامی‌اش داشت.

از بین همهٔ گروه‌های درگیر در انقلاب مشروطه، تشخیص هویت این چنینی ازلیان بابی از همه سخت‌تر بود. مورخان معمولاً بدون مطالعهٔ ایده‌ها، تاکتیک‌ها و اهداف نهایی آنان به ذکر مشارکت‌هایشان در مشروطیت می‌پرداختند. منابع معیار فارسی، ندرتاً گرایش مذهبی بابیانی را که در انقلاب مشارکت کردند، به رسمیت شناختند.

دربارهٔ پیشوایی دوم ازلیان
هادی دولت‌آبادی، که جانشین یحیی صبح ازل نوری (از سوی صبح ازل، ملقب به «اسم‌الله الودود») و پیشوای دوم ازلیان (پیشوای سوم بابیه) ایران بود، چند سال پیش از درگذشت صبح ازل، فوت کرد. صبح ازل، پس از مرگ پدر، پسرش میرزا یحیی دولت‌آبادی را به عنوان جانشین خود و رهبر جامعهٔ ازلی گماشت؛ ولی میرزا یحیی، وقت خود را بیشتر، صرف آموزش و ادبیات کرد.

دربارهٔ میزان درگیر بودن او در سازمان‌دهی فعالانهٔ ازلیان، شواهد اندکی وجود دارد. میرزا یحیی، مطالب چندانی دربارهٔ موضوعات بابی ننوشت و به جای پذیرش رهبری دینی، نقش یک اصلاح‌گر سکولار را برگزید. بابیهٔ ازلیه با درگذشت ازلیانی که در انقلاب مشروطه، فعال بودند، وارد رکودی شد که هرگز از آن، التیام نیافت و در دوره‌ای نه چندان طولانی، اثرگذاری خود را از دست داد.

به اعتقاد ژانت آفاری، دولت‌آبادی از رهبران شناخته‌شده ازلی بود که گرایش ایدئولوژیکش دستمایه باج گرفتن مخالفانش می‌شد؛ چنان‌که افرادی مانند محمدصادق طباطبایی، فرزند سید محمد طباطبایی او را به دلیل بابی بودن در بین عموم تخطئه می‌کرد و فاقد صلاحیت برای اداره مدارسی می‌دانست که خودش تأسیس کرده بود.

تشکیک در بابی بودن دولت‌آبادی
یحیی دولت‌آبادی در کتاب حیات یحیی می‌نویسد:
«در زمان حکومت ظل السلطان در اصفهان و مقبولیت و مرجعیت عامه شیخ محمد تقی نجفی و مخالفت آنها با پدرم، و طرفیت تجاری برادرم علی محمد با یک تاجر بابی، باعث این اتهام شد.

در آن موقع ظل السلطان برای تصاحب اموال و املاک مردم، و آقانجفی بواسطه حفظ موقعیت مذهبی خود دیگران را به اتهام بابی بودن از میدان بدر می‌کردند. امین السلطان به‌طور مزاح گفته بود: در اصفهان هم املاک حاجی میرزا هادی بابی شده‌است.»

علیرضا ملائی توانی، داستان بابی و ازلی بودن دولت‌آبادی‌ها که در عهد قاجار همه جا پیچیده بود را بنابر اقوال متواتر در اصل، ساخته و پرداخته ظل السلطان می‌داند، زیرا او همچون پدرش روحانیان نوگرا را که با حکومت همکاری نمی‌کردند، با چنین اتهاماتی منزوی می‌ساخت.

حسین مکی در خاطرات خود اشاره می‌کند که در دوران صبح ازل بابیان در ایران گسترش و حضور داشتند اما پس از چندی تعدادشان به شدت کاهش یافت؛ و نهایتاً همانگونه که مک اوین در ایرانیکا اشاره می‌کند عملاً خاتمه یافتند.
ابوالقاسم افنان از مورخان بهایی به نقل از محمدعلی جمال‌زاده در ژنو شنیده که هنگامی‌که میرزا یحیی ازل در قبرس وفات نمود حاجی میرزا یحیی دولت‌آبادی در ژنو بود. به او پیشنهاد کردند که جانشین ازل و زعامت ازلیها را قبول کند و به قبرس برود ولی او نپذیرفت و قبول نکرد و به طهران مراجعت نمود.

وصیت‌نامه یحیی دولت‌آبادی
وصیت‌نامه وی که از نظر ادبی و مفهومی جالب توجه است در پایان جلد چهارم کتاب حیات یحیی توسط دخترش فروغ دولت‌آبادی منتشر شده‌است.
در این وصیت‌نامه از معلمان سراسر کشور می‌خواهد که هر سال در سالگرد وفات وی به پاس زحماتش برای تعلیم و تربیت فرزندان کشور سه کلمه "خدا" "وطن" "وجدان" را بر روی تخته بنویسند.

آثار یحیی دولت‌آبادی
«حیات یحیی» (۱۳۱۸)
«آئین در ایران» (۱۳۱۳)
«اردی بهشت»
«ارمغان یحیی»
«تاریخ معاصر یا حیات یحیی»
«تربیت اراده»
«حقیقت راجع به قرارداد مجلس»
«دوره زندگانی یا غضب حق اطفال»
«روان نامه»
«سرگذشت درویش چنته»
«شجره طیبه»
«شرح حال میرزا تقی خان امیرکبیر»
«شهرناز» (۱۳۰۵)
«لبخند فردوسی»
«نهال ادب»
«تبعید»
کتاب علی؛ نخستین متن آموزشی تربیتی نوین ایران

میرزا حسن شیبانی کاشانی
میرزا حسن شیبانی کاشانی (۱۲۸۰–۱۳۵۰ ش) از خوشنویسان عصر ناصرالدین‌شاه بود که چندان شهرتی نیافت. با آنکه در زمان حیات خانه‌اش پیوسته محل اجتماع یاران همدل و هنرشناسان و دین‌داران بود، اما به سبب فروتنی فراوان تا اندازه زیادی گمنام ماند.

شیبانی از طفولیت به نوشتن انواع خطوط علاقه داشت و با نوعی اشتیاق به ادامه اینکار پرداخت، از این رو در زمان کوتاهی در نوشتن انواع خط، به ویژه تحریری و شکسته پیشرفت کرد و همتراز امیر نظام گروسی و میرزا علیخان امین الدوله دو خوشنویس مشهور دوره ناصرالدین شاه قرار گرفت.

او در سال ۱۲۸۰ خورشیدی در کاشان به دنیا آمد. برخی تولد او را ۱۲۸۵ ذکر کرده‌اند. تحصیلات ابتدایی و دورة اول دبیرستان را در زادگاه خود به‌پایان رسانند. خوشنویسی کوشش پیوسته روزگارش بود از این رو در هفده سالگی به سبب تبحری که در این زمینه یافته بود در فرمانداری کل کاشان به خدمت دولت درآمد.

او پس از یک سال در هجده سالگی به تهران آمد و این سفر تا اندازة فراوانی در تشویق او به نوشتن خط و برخورداری از آثار استادان دیگر پر اثر بود. در تهران یکسالی در وازرت پست وتلگراف به کار مشغول بود و پس از آن به وزارت دارایی رفت و بالاخره پس از ۳۶ سال کار دولتی باز نشسته شد.

او افزون بر خوشنویسی به ورزش باستانی علاقه داشت. خط و ورزش را در کنار یکدیگر ادامه داد تا جایی که از یکی به‌علت بیماری فلج به اجبار از ورزش دور شد، اما خوشنویسی تا آخرین لحظه‌های عمر رها نکرد. او در آبان ماه ۱۳۵۰ در مشهد در سن ۷۰ سالگی درگذشت.

عبدالجواد عنقا
میرزا عبدالجواد (درگذشت ۱۲۷۵ ه‍.ق) متخلّص به عنقا فرزند علی اشرف از اعیان و معاریف اصفهان بوده و در خط نستعلیق و شکسته شهرت داشته است.
عبدالجواد عنقا در زمان فتحعلیشاه قاجار به تعلیم شاهزادگان درباری می‌پرداخته و عمری طولانی داشته است. از عنقا آثار زیادی، از قطعات گرفته تا کتابهای نفیس به جا مانده است. وفات او به سال ۱۲۷۵ ه‍.ق در تهران اتفاق افتاد.

عبدالله عاشور
عبدالله عاشور اهل رِنان اصفهان از خوشنویسان صاحب‌نام خط نسخ در آغاز دوره قاجار (اواخر سده دوازدهم و اوایل سده سیزدهم هجری) است. او به پرکاری و کثرت آثار کتابت کرده شهرت دارد؛ چنانچه علاوه بر قطعات، ادعیه و کتاب‌های متفرقه، صد و یک قرآن به خط او دیده شده است.

او هرگز از اصفهان خارج نشد ولی به امر فتحعلی‌شاه قاجار آثار گرانبهایی را کتابت کرد و نزد شاه فرستاد که امروزه موجود است. تاریخ دقیق وفاتش معلوم نیست اما معلوم است که عبدالله عاشور تا ۱۲۳۵ ه‍. ق می‌زیسته است

حبیب‌الله فضائلی
حبیب‌الله فضائلی (۱۳۰۱ سمیرم - ۱۳۷۶ اصفهان) فرزند محمد ابراهیم، خوشنویس، محقق و مؤلف معاصر بود. حبیب‌الله فضائلی، زاده ولایت خوش‌آب‌وهوایی بود که کسب‌وکارشان کشاورزی بود و دامداری؛ اما او به دنبال گم‌شده‌ای بود که گذرش را به اصفهان انداخت تا اندوخته‌ای به وسعت معلمی و خوش‌نویسی و طلبگی کسب کند و مسیر عشق و علاقه‌ای از جنس دین و دانش و منش فروتنی در پیش گیرد.

او که از سمیرم به اصفهان کوچیده بود، مشغول تحصیل معارف دین شد و اندک زمانی بعد به کسب علوم جدید روی آورد و همانند و هماوردی در نگارش انواع خطوط اسلامی نداشت. کتاب «تجلی فضایل» در باب حبیب خطه خط که امام خط بود و مرید خط امام، حاوی نکته‌ها و نوشته‌ها و اشاره‌هایی است که نشان از اهتمام استاد مسلم خوش‌نویسی جهان اسلام، به هنری دارد که عمر و زمانه‌اش را به پای آن ریخت و سالیان‌سال در امتداد اعتلای آن، ساخت و سوخت و گداخت.

زندگی حبیب‌الله فضائلی
او در سال ۱۳۰۱ در سمیرم در خانواده‌ای روحانی و خوشنویس متولد شد، پس از چند سال رهسپار اصفهان و مشغول به تحصیل علوم دینی شد و پس از آن به تحصیل علوم جدید پرداخت. در سال ۱۳۴۰ موفق به اخذ مدرک لیسانس از دانشگاه اصفهان در رشته ادبیات فارسی گردید. فضایلی از معدود خوشنویسانی بود که در نگارش انواع خطوط اسلامی بویژه نسخ و ثلث تبحر داشت.
وی در سال ۱۳۴۸ شعبه انجمن خوشنویسان ایران در اصفهان را تأسیس کرد و سرپرستی آن را به عهده گرفت.

از فعالیت‌های مهم او می‌توان به این نمونه‌ها اشاره کرد:
تدریس و تعلیم هنر خوشنویسی در دبیرستانهای و هنرستان هنرهای زیبای اصفهان
برگزاری نمایشگاه‌های خط در داخل و خارج کشور
سرپرستی انجمن خوشنویسان اصفهان
عضویت در خانه هنرمندان اصفهان
عضویت در شورای عالی انجمن خوشنویسان ایران
نوشتن کتیبه‌های مختلف در عتبات و سوریه و برخی مساجد و حسینه‌های اصفهان، شیراز، اهواز و تهران.

حبیب‌الله فضائلی در سال ۱۳۷۶ در اصفهان درگذشت و در قطعه هنرمندان باغ رضوان به خاک سپرده شد. استاد فضائلی که بعد از انقلاب سرپرست انجمن خوش‌نویسان اصفهان بود، بیش از شصت دیدار با امام راحل داشت و در یکی از دیدارهای خود در سال 1360 قاب خط نفیسی را به امام عزیز تقدیم کرد و این مصراع را سرود که «امام خطم و هستم مرید خط امام».

مرید و مرادی او با امام و علم دین و خوش‌نویسی اما از او چهره‌ای دیگر ساخته بود؛ تا جایی که «شمس‌الدین ابوالوفا حسینی» از استادان دانشگاه اصفهان شیخ خوش‌نویس سمیرمی را از سه منظر معرفی کرده است که فضائلی محقق، فضائلی خوش‌نویس و فضائلی معلم هر سه در حبیب خطه خط جمع شده و تبحر او را به تمامی رسانده است.

زنده‌یاد فضائلی که در سال 66 وارد دانشگاه اصفهان شده، نخستین معلم هر هنرمندی را استعداد خدادادی او می‌داند؛ چراکه هم او با دیدن گنبدها و کتیبه‌ها و نقش و نگارهای فیروزفام اصفهان، به ذوق و شوق‌خطی خود پی می‌برد و تا اعلادرجه خوش‌نویسی و کتیبه‌نگاری پیش می‌رود.

او هنرمندانه خط می‌‎نویسد و هم‌زمان گنجینه داشته‌های خود را به کتابت می‌رساند؛ کتاب‌ها و مجموعه‌های ارزشمند و ماندگاری همچون اطلس خط، تعلیم خط و بوستان هنر خط را به نگارش درمی‌آورد.

مهدی فرزند فضائلی از اعضای مرتبط با دفتر رهبر جمهوری اسلامی ایران است و سمت هایی چون مدیرعاملی خبرگزاری فارس و انتشارات سروش را برعهده داشته است.

آثار حبیب‌الله فضائلی
از آثار این روحانی محقق در خطوط اسلامی و کاتب قرآن، کتابت کامل مصحف شریف (قرآن کریم) به خط نسخ و همچنین کتیبه‌ای در ضریح حرم علی بن موسی‌الرضا است که بر روی صفحاتی از طلا، سوره یس به خط ثلث تحریر شده است.

تالیفات حبیب‌الله فضائلی
فضایلی طی سال‌ها تحقیق، دو جلد کتاب تألیف کرد که هر دو از کتب مرجع مهم در زمینه خوشنویسی به‌شمار می‌آیند:

کتاب «اطلس خط» که در واقع دانشنامه خوشنویسی و شرح کاملی از تاریخ، شیوه‌ها و مشاهیر خوشنویسی است.
کتاب «تعلیم خط» که آموزش کامل انواع شیوه‌های خوشنویسی و ابزارهای لازم برای این هنر را معرفی می‌کند.
مرد آفرین روزگار (زندگی حضرت زینب)٬ کتاب اصحاب رس، کتاب تفسیر آیه نور و کتابت گنجینه الاسرار (دیوان عمان سامانی) از دیگر آثار بجا مانده از اوست.
کتاب «بوستان هنر خط» که مجموعه‌ای نفیس از انواع خطوط اسلامی به خط حبیب‌الله فضائلی است.
از فضائلی دیوان شعری نیز برجا مانده که هنوز به چاپ نرسیده است.
شاگردان حبیب‌الله فضائلی
جمعی از اساتید فعلی خوشنویسی از شاگردان او بوده اند از آن جمله: شمس الدین ابوالوفا حسینی- سیّد علی ظهیرالاسلام- غلامرضا وکیلی- عباس قناعت- مهدی کریمی- محمدعلی شادمان- مهدی عطریان، علی فرزانه.

میرمعزالدین محمد کاشانی
معروف به میرمُعّز' از بهترین خوشنویسان و نستعلیق‌نویسان قرن دهم هجری است. او از سادات حسینی کاشان بود و گاهی آثارش را با عبارت «معزالدین محمدالحسینی» رقم می‌زد.

میرمُعّز از خوشنویسان زبردست دوران شاه طهماسب اول و شاه عباس بزرگ صفوی است که در زمان شاه عباس سفری به هند کرد و دوباره به ایران بازگشت.

تاریخ درگذشت او در کاشان را مؤلف گلستان هنر سال ۹۹۵ ه‍.ق و مؤلف کتاب مناقب هنروران ۹۹۰ه‍.ق ذکر کرده‌اند. او علاوه بر خطاطی در شعر و موسیقی نیز دست داشت و اشعارش را با نام مستعار «معزی» می‌سرود.

سید علی‌اکبر گلستانه
علی‌اکبر حسنی حسینی (۱۲۷۴ - ۱۳۱۹ ه‍. ق/۱۸۵۸ - ۱۹۰۱ م) معروف و ملقب به سیدگلستانه و احتشام السادات، فرزند محمدابراهیم از خوشنویسان صاحب‌نام و ازسرآمدان خط شکسته نستعلیق است. اکثریت اساتید وی را بهترین شکسته‌نویس ایران می‌دانند.

گلستانه در سال ۱۲۷۴ ه‍.ق در اصفهان متولّد شد در آنجا از کودکی مشق خط کرد و در جوانی نستعلیق را خوش می‌نوشت و در شکسته استاد مسلم بود. او در مدت زندگی سفرهایی به خراسان، فارس و عراق کرد و آخر عمر به تهران آمده و مقیم شد. در سال ۱۳۱۹ ه‍. ق طی یک عمل جراحی ناموفق در چهل و پنج سالگی در تهران بدرود حیات گفت. پیکر وی را بنا به‌وصیتش به قم بردند و در همین شهر به خاک سپردند.

سید گلستانه شیوه درویش عبدالمجید طالقانی را پیروی می‌کرده و به‌خوبی از عهده کار بر آمده‌است. او اقلام مختلف شکسته از خفی و جلی را خوشنویسی کرده و دارای آثاری بسیار ممتاز است ولی نوسان و غث و سمین در نوشته‌هایش زیاد و اختلاف سطح آثارش شگفت‌آور است و وی را به‌عنوان استاد طراز اول آثار ایران در نوع خود کاملا بی نظیر می کند از او مرقعی در کاخ گلستان و در کتابخانهٔ مجلس موجود است.

محمدهادی مازندرانی
محمدهادی مازندرانی (زادهٔ اصفهان) فرزند ملا محمدصالح مازندرانی، مؤلّف و خوشنویس اواخر دروه صفوی است او به «آقاهادی» و «هادی مترجم» نیز شهرت دارد و در زمرهٔ علما و زهّاد بوده.

پدرش ملا محمدصالح مازندرانی زادهٔ روستای تیلک چهاردانگه‌ی ساری بود و مادرش آمنه بیگم مجلسی از زنان به اجتهاد رسیده در اصفهان بود و پدر بزرگ مادری او محمدتقی مجلسی (از شاگردان شیخ بهایی و پدر محمدباقر مجلسی)، عالم شیعه در عصر صفویان بود.

در خط نسخ از معاصران و پیروان شیوه آقا ابراهیم قمی بوده‌است. زندگی او در اصفهان گذشته و در این شهر به هنگام فتنه افغان در سال ۱۱۳۵ه‍.ق درگذشت. روایت دیگری درگذشت او را در سال ۱۱۲۰ هـ. ق دانسته، آرامگاهش را در بقعه علامه مجلسی در اصفهان معرفی می‌کند.

نوشته‌های محمدهادی مازندرانی:
حاشیهٔ تفسیر بیضاوی، انوارالبلاغه، ترجمهٔ صحیفهٔ سجادیه، شرح صحیفهٔ سجادیه و…

حسین مشکین‌قلم
میرزا محمدحسین مشکین‌قلم اصفهانی (۱۸۲۶-۱۹۱۲) مشهور به مِشکین‌قلم و ملقب به میرعماد ثانی، ادیب، نقاش، شاعر، خوش‌نویس ایرانی، مُنشی بهاءالله و یکی از ۱۹ حواری اولیه بهاءالله بود.

وی دارای مهارت در رسم اشکال مختلف خط بود و آوازهٔ او در رابطه با خط و عرفان در دربار ایران و عثمانی زبان‌زد بود. وی به سبکِ خاص ترسیم پرندگان و چهرهٔ انسان با حروف علاقه خاصی داشت.

مِشکین‌قلم کاتب طرح اصلی نام یابهاءالابهی به معنای «ای روشن‌ترین روشنایی‌ها» است که بر باور بهائیان، اسم اعظم و از مهم‌ترین نشانه‌های بهائی است.
میرزا حسین مشکین‌قلم در ۶ دسامبر ۱۹۱۲ میلادی در عکا درگذشت.

حسین مشکین‌قلم  در دربار قاجار
میرزا محمدحسین اصفهانی تا پیش از گرویدن به آئین بهائی، در دربار ناصرالدین‌شاه قاجار مقام کتابت داشت و به امر شاه به نام «مِشکین‌قلم» ملقب شده بود. وی مدتی نیز در تبریز معلم خط مظفرالدین میرزا، ولیعهد ناصرالدین‌شاه و پنجمین پادشاه ایران از دودمان قاجار بود.

گرویدن حسین مشکین‌قلم به دیانت بهائی
حسین مشکین‌قلم در سفری به اصفهان بهائی شد. وی سپس برای دیدار با بهاءالله به ادرنه رفت و از آن پس تا پایان عمر به تبلیغ و ترویج آئین بهائی مشغول شد. وی به مدت ۹ سال به فاماگوستا درقبرس تبعید شد و نهایتاً در سال ۱۸۷۸ میلادی پس از حدود ۱۹ سال، موفق شد تا قبرس را به مقصد عکا ترک کند.

ابوالبقاء موسوی حسینی
ابوالبقاء موسوی حسینی ابرقویی (۱۰۲۷–۱۱۰۰ه‍. ق/۱۶۱۸–۱۶۸۰م) فرزند شاه ابوالوالی بن شاه ابوالفتح ملقب به رستم الخطاطین از خوشنویسان و نستعلیق‌نویسان صاحب‌نام سدهٔ یازدهم هجری است.

او از سادات ابرقو بود که در اصفهان می‌زیست و خود نسبت سیادتش را یک جا موسوی و دیگر جای حسینی یاد می‌کند. ابوالبقا بیشتر به تحصیل علوم و کسب کمالات مشغول بود و شعر نیز می‌سرود.

او در نستعلیق از شاگردان محمدامین مشهدی بود و پس از عزیمت به هند از خوشنویسان دربار شاه جهان، سازندهٔ بنای باشکوه تاج محل، به‌شمار می‌رفت؛ در آنجا «تذکره نصرآبادی» را کتابت کرد. پس از برگشت از هند به دربار شاه عباس اول راه پیدا کرد و از او لقب رستم‌الخطاطین گرفت. در خدمت تقرب خان قربت یافت و پس از مرگ او، محمدعلی خان به او مهربانی بسیار کرد.

آثار ابوالبقاء موسوی حسینی
از آثار خوشنویسی او در موزه هنرهای اسلامی مالزی با مورخ ۱۰۹۳ و ۱۰۲۷ و در مجموعه خلیلی، محموعه طارق رجب و در مرقع سرخ در کتابخانه مورگان موجود است و همچنین «منهاج العباد» است تألیف سعید فرغانی، به قلم کتابت جلی خوش در موزه باستانشناسی دهلی؛ یک قطعه به قلم دودانگ خوش، با رقم: «ابوالبقاء الموسوی ۱۰۰۶» در مجموعه نخجوانی در تبریز؛ یک قطعه به قلم دودانگ و کتاب خوش، با رقم «المذنب ابوالبقا الحسینی» در کتابخانه بادلیان آکسفورد؛ یک قطعه به قلم دودانگ خوش، با رقم: «کمترین ابوالبقاء الموسوی» در مجموعه خصوصی در تهران؛ یک قطعه به قلم دو دانگ، با رقم: «ابوالبقای الموسوی» در مجموعه خصوصی علی اکبر جواد در واشینگتن دی سی؛ چهار قطعه به قلم‌های سه دانگ و دودانگ و کتابت خوش، با ارقام مختلف در مجموعه دکتر بیانی را می‌توان ذکر کرد.

نشاطِ اصفهانی
سیّد عبدالوهاب نشاطِ اصفهانی (زاده ۱۱۷۵ – درگذشت ۱۲۴۴ (قمری)) ملقب به معتمدالدوله از سیاست‌مداران، شاعران و خوشنویسان صاحب نام در خطوط شکسته، نستعلیق و تعلیق سده سیزدهم هجری ایران بوده‌است. لقب معتمدالدوله ابتدا به وی داده می‌شود[۲] و از او به‌عنوان نخستین وزیر امور خارجه ایران نیز نام می‌برند.

زندگی‌نامه نشاطِ اصفهانی
معتمدالدوله میرزا عبدالوهاب به سال ۱۱۷۵ (قمری) در اصفهان زاده شد. پدربزرگ او عبدالوهاب، حکومت اصفهان را به‌عهده داشت و مال و ثروت فراوان برای فرزندان خود به‌جا گذاشت.

نشاط علاوه بر زبان مادری، زبان‌های عربی و ترکی را فراگرفت و در خوش‌نویسی سرآمد زمان خود شد؛ و با شعر و ادب فارسی و دانش‌های زمان خود از دینی و ریاضی و حکمت الهی و منطق آشنایی یافت.

نشاط وزیر فتحعلی‌شاه قاجار بوده، در شکسته‌نویسی توانا و قدرتمند بوده و گنجینه معتمد، از آثار باقی‌ماندهٔ اوست. نسب وی به حکیم سلمان، طبیب مخصوص شاه عباس می‌رسد.

معتمدالدوله از دوستان نزدیک عبدالمجید طالقانی بوده و عبدالمجید در خانه او اقامت داشته‌است و از شاگردان درویش عبدالمجید محسوب می‌شود.

نشاط، شاعری توانا و نویسنده‌ای قدرتمند است چنان‌که شهرت او بیشتر به همین هنرهاست. دیوان او تاکنون چندین بار به چاپ رسیده‌است. او در سال ۱۲۴۴ ه‍.ق درگذشت.

نشاط اصفهانی و مکتب بازگشت ادبی
نشاط یکی از هواخواهان جدی مکتب «بازگشت ادبی» بود و در آن زمان که اصفهان مرکز این جنبش و رستاخیز شعر و ادب شناخته می‌شد، خانه او مرکز تجمع نویسندگان و دانشمندان بود.

یکبار در هفته در آنجا گرد آمده، داد سخن می‌دادند. نشاط و یارانش بودند که به‌سبک گذشتگان شعر سرودند و سنت قدیم ادبیات فارسی را از نو زنده کردند.

مهاجرت نشاط اصفهانی به تهران
نشاط در سال ۱۲۱۸ هجری قمری در سن چهل و هشت سالگی به‌تهران مهاجرت کرد و به دربار فتحعلی‌شاه راه یافت و سمت دبیری و منشیگری و لقب «معتمدالدوله» گرفت و پس از چندی به‌سرپرستی دیوان رسائل گمارده شد.

نشاط پش از رسیدن به این سمت، همه‌جا با شاه همراه بود. او در ذیحجه سال ۱۲۳۶ قمری به فرمان فتحعلی شاه به عنوان اولین وزیر خارجه ایران منصوب شد. بیشتر احکام سلطنتی و فرمان‌های رسمی و نامه‌های خصوصی شاه و عقدنامه‌ها و وصیت‌نامه‌های افراد خاندان سلطنت با خط و امضای او نوشته می‌شد.

نشاط تا سال ۱۲۴۰ قمری وزیر امور خارجه ایران بود، اما در همان سال فتحعلی شاه میرزا ابوالحسن خان شیرازی را به عنوان وزیر امور خارجه منصوب کرد. نشاط یکبار جزو هیئتی به‌نمایندگی از طرف شاه به پاریس رفت و با ناپلئون اول ملاقات کرد. سرانجام میرزا عبدالوهاب معتمد الدوله نشاط در سال ۱۲۴۴ قمری درگذشت.

اثرهای نشاط اصفهانی
دیوان و منشآت نشاط اصفهانی
گنجینه
مجموع آثار نشاط در کتابی به اسم «گنجینه» ابتدا در سال ۱۲۶۶ هجری قمری و بعد در سال ۱۲۸۱ به دستور ناصرالدین شاه با خط خوش در تهران چاپ شد.

گنجینه شامل:
دیباچه‌ها، خطبه‌ها، وقف‌نامه‌ها، و عقدنامه‌ها
مدیحه‌ها، قباله‌ها، قصیده‌ها و قطعه‌ها
نامه‌ها و فرمان‌های فتحعلی‌شاه
نامه‌هایی که به‌خود شاه و شاهزادگان نوشته
شعرها و قطعات ادبی و حکایات اخلاقی است.

قصیده نشاط اصفهانی
زیباتـــرین اشـــــیا، فـــرخ‌ترین اعیـــان
از هرچه هست پیدا و از هرچه هست پنهان
از مـــرغ‌ها هـزار است، از وقت‌ها سحـرگه
از فصل‌ها بهار است، از نوع‌هاســت انسان
از عهدها شبـاب است، از آب‌ها شراب است
از انجــم آفتاب است، از ماه‌هاست نیســان
از سنگ‌ها دل دوست، از عیش‌ها غم اوست
از تیغ‌هاست ابرو، از دشنه‌هاسـت مـــژگان
از زیب‌هاست افسر، از طیب‌هاست عنبـــر
از عضوهاست دیده، از خُلق‌هاست احـسان
از انبیـــا محــمد، از شــــهرها مــــدینه
از شاخ‌هاست طوبی، از باغ‌هاست رضـوان
چون دست صبحـدم دهد اوراق گـل به باد
گاهی به‌دست مصحف و گاهی کتاب خواه
روز ار سمــاع گفته زاهـــد کنی، به‌شــب
کــفاره از تـرانه چنگ و ربــاب خـــــواه
از پرسـش حساب اگر اندیشــه باشــدت
از دســت یار ساغر می بی‌حساب خــواه
طاعت از دست نیاید گنهــی باید کـــرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کــرد
شب، چو خورشید جهانتاب نهان از نظر است
طی این مرحله با نور مهــی باید کــــرد
یک زاهــد و یک رند در این شهر ندیدیم
بستند در مسجد و میخانه در این شهــر
دل ازچه، ندانم که، گریزان ز «نشاط» است
دیــوانه ندارد سر دیـــوانه در این شهــر

عبدالباقی نواب
عبدالباقی نواب سیاست‌مدار ایرانی بود، که در دوره بیستم بعنوان نماینده اصفهان در مجلس شورای ملی حضور داشت.

زندگی‌نامه عبدالباقی نواب
دکتر عبدالباقی نواب (متولد ۱۲۹۶ ه‍.ش.) خوشنویس و شکسته‌نویس در سده چهاردهم هجری بوده است. عبدالباقی نواب از پزشکان صاحب نام و استاد دانشکده پزشکی و رئیس دانشکده ادبیات اصفهان بود. او شاگرد شاگرد سیدعلی‌اکبر گلستانه بود و خط شکسته را به پیروی از گلستانه، استادانه و شیرین می‌نوشت. در اغلب انجمن‌های شعر و ادب شرکت داشت و از مشوقین هنرمندان اصفهان در رشته‌های مختلف بود.

واله‌اصفهانی
محمدکاظم واله‌اصفهانی (۱۱۵۲ - ح ۱۲۲۹ ه‍.ق) از خوشنویسان شیوه‌های تعلیق، نستعلیق و ناخنی است او از شاعران و خوشنویسان اواخر زند، اوایل قاجار به‌شمار می‌آید.
هنر اصلی محمد‌کاظم واله‌اصفهانی خوشنویسی است.

اگر چه برخی از معاصران و حتی خود او شعرش را نیز ستوده‌اند، اما بسیاری هم عقیده دارند که واله درشعر‌و‌شاعری هم‌سنگ هم‌عصران و معاصرانش نیست. او از خوشنویسان نامدار خط تعلیق و سرآمد همهٔ خوشنویسان این رشته بوده‌است.

علاوه بر تعلیق، نستعلیق را نیز خوش می‌نوشته. مهم‌تر آنکه در خط «ناخنی» که نوعی خطاطی بدون استفاده از مرکب و بسیار قابل‌توجه و مشکل است، استاد بوده‌است.

زندگی واله‌اصفهانی
محمد‌کاظم درطی سفرهای دوران جوانی که بیشتر آن‌ها در عراق بوده و به کسب کمال و علم و فن کوشیده و درخط و رقاع نیز به استادی رسیده‌است. به طوری که پس از بازگشت به وطن علاوه بر مهارت فوق‌العاده‌ای که درخط کسب کرد، درعلم ریاضی و فن عروض و قافیه هم مدارجی را طی کرده و در این رشته‌ها نیز صاحب نظر شده‌است.

یکی از هم‌دوره‌ای‌های واله، محمد حسین خان صدر اصفهانی بود که در این هنگام بیگلیر بیگی اصفهان بوده و دوستی عمیقی بین او و واله وجود داشت. محمدحسین خان صدر، محلی را در جنوب باغ‌های سعادت آباد، به او اختصاص داد و آن را «والهیه» نامید. واله ساختمان کوچک و زیبایی در آن محل بنا کرد وآرامگاهی نیز برای خود ساخت.

واله از مشاهیر ادبا، شعرا و خوشنویسان خط تعلیق بود که از فنون عربی، ادبی، حکمت و عرفان نیز بهرهٔ کافی داشت. وی در ایام پیری، زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار را درک کرد و نزد او و رجال دولت آن زمان صاحب شهرت و حرمت بود.
تاریخ وفات واله را به اختلاف سال ۱۲۲۹ و ۱۲۳۸ هجری قمری نوشته‌اند. واله در اصفهان وفات یافت و در تکیه «والهیه» (واقع در خیابان فیض) تخت فولاد اصفهان، زیر گنبد زیبایی دفن گردیده‌است. سنگ آرامگاه او که قبل از مرگ به وسیله خود او نوشته شده، از نفایس ارزشمند هنر خوشنویسی ایران به‌شمار می‌رود.

موقعیت هنری واله‌اصفهانی
محمد کاظم اصفهانی در خط تعلیق، استاد بود و شکسته و نستعلیق را نیز خوش می‌نوشت که این امور فعالیت‌های آموزشی او را دربر می‌گرفتند. واله نه تنها درمیان شعرا و ادبا منزلتی داشت، بلکه سیاستمداران و مأموران کشورهای خارجی هم دوستی او را مغتنم شمرده و به دیدارش می‌شتافتند.

همانند سرجان ملکم سفیر دولت انگلیس در ایران و مؤلف کتاب «تاریخ ایران» که دریادداشت‌های خود به ملاقاتی که با واله داشته‌است اشاره می‌کند. نوشته ملکم این نکته را روشن می‌سازد که واله در آن روزگار درمسائل سیاسی و اوضاع بین‌الملل هم صاحب نظر بوده‌است.

آنچه واله را درشمار یکی از چهرهای شاخص عصر قاجار درآورده، علاوه بر خوشنویسی، کمالات انسانی اوست. ادب و متانت وی به حدی بود که هر کس با وی می‌نشست مفتون خوی خوش ورفتار احترام‌انگیز او می‌شد. به نوشته تذکره‌ها شاعران بسیاری زبان به هجو او گشودند، اما درتمامی اشعار واله حتی یک بیت در هجو کسی نمی‌بینیم.

دکتر بیانی در «احوال و آثار خوشنویسان» آورده‌است: «محمدکاظم واله نستعلیق را نیز خوش و استادانه می‌نوشت.» اثر مهم وی که هم‌اکنون در میان سنگ نوشته‌ها بی‌نظیر است، سنگ مزار آرامگاه او در تخت فولاد اصفهان می‌باشد که به دست خود نوشته و حرکات و استواری خط او را نشان می‌دهد.

گویند پس از مرگ واله دیگر قطعات خط تعلیق دیده نشده‌است و به تعبیر فضائلی در «اطلس خط»: «خط تعلیق در اصفهان به دست واله بر سنگ مزارش نقش بست و برای همیشه بر خاک واله نشست.»
آثار واله‌اصفهانی

«دیوان» شعر

از آثار خوشنویسی:
آثار ارزنده و زیبایی از این خوشنویس نزد مجموعه‌داران خطهای نفیس و موزه‌ها، به ویژه در کتابخانه مجلس شورای ملی موجود است.

یک نسخه شش دفتر «مثنوی» مولانا، متن به قلم نستعلیق کتابت خوش و عنوانها به قلم رقاع کتابت عالی، با رقم: «انا العبد محمدکاظم الواله الاصفهانی»

یک نسخه «کلیات» سعدی، به قلم کتابت عالی که بر دیباچهٔ آن چنین آمده‌است: «... در این عهد که عهد کاتب کتاب محمدکاظم متخلص به واله اصفهانی است…»

پنج قطعه به قلم دو دانگ خوش، با رقم: «مشقه… محمدکاظم الواله الاصفهانی فی ۱۲۰۴ فی دارالسطنه اصفهان» و «محمدکاظم الواله الاصفهانی فی ۱۲۲۵».

سنگ مزار خود او در تخت فولاد اصفهان

محمدعلی وفا اصفهانی
محمدعلی اصفهانی متخلص به وفا از خوشنویسان صاحب‌نام خط شکسته نستعلیق بوده‌ است. محمدعلی وفا اصفهانی از معاصرین و پیروان سبک محمدشفیع هروی حسینی معروف به شفیعا و دارای وقوف در طب و شعر بوده و خط شکسته را بسیار پخته و استادانه می‌نوشته و از پیشوایان آیین خط به شمار می‌رود اما شهرت چندانی نداشته‌ است.

محمدعلی وفا اصفهانی تا نیمه دوم قرن ۱۲ هجری زیسته‌است. اگر چه تاریخ وفات او به طور دقیق معیّن نشده اما تا سال ۱۱۶۱ه‍. ق که تاریخ تألیف کتاب «ریاض الشعرا» بوده حیات داشته‌ است. مرقعی به تاریخ ۱۱۲۶ ه‍. ق از او موجود است.

محمدهاشم لؤلؤی اصفهانی
محمد هاشم یا محمد هاشم بن محمد صالح لؤلؤی اصفهانی یا آقاهاشم اصفهانی معروف به زرگر از خوشنویسان دوره قاجار و استادان مسلم خط نسخ در اواخر قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم هجری قمری است. او فرزند شاعر و خوشنویس صاحب‌نام محمد صالح لؤلؤی اصفهانی است و پدر میرزا محمد علی محرم و جد عبدالوهاب محرم یزدی شاعر دوره ناصری است.

محمدهاشم اصفهانی در زمان خود در اغلب کشورهای اسلامی شهرت داشت و در خوشنویسی ممدوح شاعران عصر خود بود.[۲] او را در نسخ هم‌ردیف درویش عبدالمجید در خط شکسته دانسته‌اند تاریخ درگذشت او معلوم نیست ولی بین سال‌های ۱۱۷۲ تا ۱۲۱۲ هجری قمری حیات داشته . آثار به جا مانده از او معرف قدرتش در خوشنویسی است.

آثار محمدهاشم
از آثار او: پانزده اثر از وی در «احوال و آثار خوش نویسان» توسط دکتر بیانی تشریح شده‌است. از جمله:

قرآن نیم ربعی جلد روغنی، دو صفحهٔ افتتاح متن و حاشیه مرصع، به خط نسخ و کتابت خفی عالی، با رقم: «...انالاعبد...محمدهاشم الصائغ الاصفهانی، فی ...سنهٔ ۱۱۷۲»

یک قطعه نسخ کتابت جلی عالی و رقاع خوش، با رقم: «حرره العبد...محمدهاشم الاصفهانی، فی ۱۱۹۰»

یک نسخه «صحیفهٔ سجادیهٔ»جانمازی جلد روغنی، دو صفحهٔ اول جاشیه و متن مرصع، سرلوح مرصع رقاع و به خط مسخ کتابت خفی عالی و شکسته و نستعلیق کتابت خفی خوش، با رقم: «...ابن محم صالح لؤلؤی محمدهاشم الاصفهانی...۱۲۱۲»

یک قطعه به خط شکسته تعلیق و کتابت خوش، با رقم: «مشقه العبد الاقل ابن محمد صالح، محمد هاشم».



منابع:
دائرةالمعارف بزرگ اسلامی - ابوتراب اصفهانی - محمدحسن سمسار
فضایلی، حبیب‌الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش. ص۵۴۱ و ۵۴۲
ایرانی، عبدالمحمد، پیدایش خط و خطاطان، قاهره، ۱۳۴۵ق/۱۹۲۷م
بختاورخان، محمد، مرآه العالم
تاریخ اورنگ زیب، به کوشش ساجده س. علوی، لاهور، ۱۹۷۹م
بیانی، مهدی، احوال و آثار خوشنویسان، تهران، ۱۳۴۵-۱۳۴۸ش
بیانی، مهدی، فهرست ناتمام تعدادی از کتب کتابخانهٔ سلطنتی، تهران، ۱۳۴۹ش
بیانی، مهدی، فهرست نمونه خطوط خوش کتابخانه شاهنشاهی ایران، تهران، ۱۳۲۹ش
مرقع رنگین، انجمن خوشنویسان ایران، تهران، ۱۳۶۴ش
میرزای سنگلاخ، تذکرهٔ الخطاطین، تبریز، ۱۲۹۵ق
نصرآبادی، محمدطاهر، تذکره، به کوشش وحید دستگردی، تهران، ۱۳۱۷ش
واله داغستانی، علی قلی خان، ریاض الشعرا، نسخه خطی کتابخانه ملی ملک، شم ۴۳۰۱.
فضایلی، حبیب الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش
استادان خط نستعلیق در اصفهان
قلیچ‌خانی، حمیدرضا (۲۷ خرداد ۱۳۸۹). «فهرست خوشنویسان دوران قاجار تا معاصر
فضایلی، حبیب‌الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش. ص ۴۹۲–۴۹۴
دانشنامه جهان اسلام، منوچهر قدسی، ج۱، ص۲۵.
بیانی، مهدی. احوال و آثار خوشنویسان. تهران ۱۳۶۳ش
فرهنگ دهخدا به نقل از ریاض‌العارفین تألیف رضاقلی‌خان هدایت معروف به ل‍له‌باشی ص ۴۴
اسکندر منشی، تاریخ عالم‌آرای عباسی، تهران ۱۳۵۰ ش
امین احمد رازی، هفت اقلیم، چاپ جواد فاضل، تهران بی‌تا.
عبدالمحمد ایرانی، کتاب پیدایش خط و خطاطان، مصر ۱۳۰۶ ش
عبدالرسول خیامپور، فرهنگ سخنوران، تبریز ۱۳۴۰ ش، ص ۱۵۰
هدایت‌الله سپهر، تذکرهٔ خوشنویسان، تهران، بی‌تا. ص ۸۷
احمد بن حسین منشی قمی، گلستان هنر، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران ۱۳۶۶ ش.
دائرةالمعارف. مؤلف: پرویز اسدی زاده. نشر:اشرفی. چاپ پنجم
بیانی، مهدی. احوال و آثار خوشنویسان. انتشارات علمی. چاپ دوم. تهران ۱۳۶۳ش
فضایلی، حبیب‌الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش.
ابوالفضل ذابح. «آثار اشرف الکتاب دانشگاه خط شناسیست»
یساولی، جواد. پیدایش و سیر تحول هنر خط. انتشارت یساولی، چاپ دوم ۱۳۶۰ش
شکیباپور، عنایت‌الله. اطلاعات عمومی. چاپ هفتم، کتابفروشی اشراقی، ۱۳۴۸ش
«آقا زین العابدین اصفهانی». وب‌گاه آفتاب
اشرف الکتاب وبلاگ اطلس جامع بیوگرافی هنرمندان ایران زمین
استادان خط نستعلیق در اصفهان
فضایلی، حبیب‌الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش. ص ۳۵۹
بیانی، مهدی، احوال و آثار خوشنویسان، تهران، انتشارات علمی، چاپ دوم ۱۳۶۳ش. ص ۷۶۷-۷۷۴
بیانی، مهدی. احوال و آثار خوشنویسان. انتشارات علمی. چاپ دوم. تهران ۱۳۶۳ش ص ۹۶۸
نمونه‌هایی از آثار خوشنویسان ایران (مجموعه‌های آیدین آغداشلو) در نگارستان از ۳ اردیبهشت تا ۳ خرداد ۱۳۴۵
سهیلی خوانساری، احمد، مرقع نگارستان، تهران، پاژنگ، ۱۳۶۹
بیانی، مهدی. احوال و آثار خوشنویسان. انتشارات علمی. چاپ دوم. تهران ۱۳۶۳ش ص ۴۹۰ -۴۹۱
گدار، آندره. آثار ایران. انتشارات آستان قدس رضوی. مشهد. چاپ سوم. ترجمه ابوالحسن سروقدمقدم. ۱۳۷۵ ش.
فضایلی، حبیب‌الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش. ص ۳۵۰ و ۳۵۱
مجلهٔ بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد
پیدایش و سیر تحول هنر خط، انتشارت یساولی، چاپ دوم ۱۳۶۰ ص ۱۴۹
مشاهیر قزوین، مهدی نورمحمدی، چاپ سوم ۱۳۸۹.
منابع مکارم آثار -الذریعه تهرانی-کتابخانه آیت الله مرعشی و کتابخانه ای شهر اصفهان سایت شجره نامه تجویدی اصفهانی میرعمادی
بیانی، مهدی، احوال و آثار خوشنویسان، تهران، انتشارات علمی ۱۳۶۳ش. ص ۶۷۸
نظمی تبریزی، علی (۱۹۷۶). دویست سخنور؛ تذکرةالشعرای منظوم و منثور. تابش. ص. ۴۳۲.
سامی, شمس‌الدین (1311). قاموس الأعلام (به ترکی عثمانی).
نصرآبادی، محمدطاهر (مهر ۱۳۱۷). تذکرة الشعراء. چاپخانه ارمغان.ص. ۲۷۱.
خیامپور، عبدالرسول (زمستان ۱۳۶۸). فرهنگ سخنوران. ج. دوم. طلایه. ص. ۶۰۸.
قلیچ‌خانی، حمیدرضا (۲۷ خرداد ۱۳۸۹). «فهرست خوشنویسان دوران قاجار تا معاصر». پایگاه اطلاع‌رسانی خوشنویسی ایران.
بیانی، مهدی. احوال و آثار خوشنویسان. انتشارات علمی، تهران چاپ دوم ۱۳۶۳ش
میرزاحسن شیبانی کاشانی خطاط خطاط معاصر". هنر و مردم. دوره۱۰، ش۱۱۸ (مرداد۵۱): ۱۹–۲۱،
فضایلی، حبیب‌الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش. ص ۳۷۱ و ۳۷۲
مروری بر سیر تحول شکسته نگاری، پایگاه اطلاع رسانی خوشنویسی ایران
قلیچ‌خانی، حمیدرضا (۲۷ خرداد ۱۳۸۹). فهرست خوشنویسان دوران قاجار تا معاصر
محمد الحمامصی. «کتالوج ینطق بروعة الخط الفارسی
از صبا تا نیما، یحیی آرین‌پور، جلد اول، چاپ هشتم، ۱۳۸۲
فضاپلی، حبیب‌الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش
محمد محیط طباطبایی، نخستین وزیر خارجه ایران، نشریه وزارت امور خارجه، دوره دوم شماره ۱۲، صص ۳۶–۲۵
سید مهدی سجادی نایینی، آقا محمد کاظم واله، فصلنامه فرهنگ اصفهان، سال اول، شماره ۱۳، پاییز۱۳۷۸، ص ۱۲۹
فضاپلی، حبیب‌الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش
فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)
زندگی‌نامه هنرمندان ایرانی
پیدایش و سیر تحول هنر خط، انتشارت یساولی، چاپ دوم ۱۳۶۰ ص ۸۳


در پایان:
جا دارد که از دلسوزی، همراهی و توجه اساتید معظم، متعهد، متدین و مجاهدِ خود در کسوت شاگردی، از زحمات ارزشمند استاد مسعود نجابتی و عبدالرسول یاقوتی، سید حسن موسی زاده، ناصر طاووسی و ابوالفضل خزائی تقدیر و تشکر نمایم.

شاگرد شما، ابوالفضل رنجبران

© کلیه حقوق متعلق به صاحب اثر و پرتال فرهنگی راسخون است. استفاده از مطالب و آثار فقط با ذکر منبع بلامانع است.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط