در این نوشتار، با توجه به عنوان خاصی از دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان، حول محور آن به بحث و تحقیق پرداخته شده است و شامل قسمتهای مختلفی چون آیاتی از کلام اللّه مجید، روایات مأثوره، مثال عرفی، شعر، داستان اخلاقی و ... میباشد که در ادامه مطلب، شرحی اخلاقی بر این دعا با تاکید بر مساله اطعام و یتیم نوازی خواهیم داشت.
متن و ترجمه دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان
در روز هشتم ماه مبارک رمضان، دست نیازمند خود را به سوی خدای بی نیاز بلند می کنیم و می خوانیم:
«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فِیهِ رَحْمَةَ الْاَیْتَامِ وَ اِطْعَامَ الطَّعَامِ وَ اِفْشَاءَ السَّلامِ وَ صُحْبَةَ الْکِرَامِ بِطَوْلِکَ یَا مَلْجَاَ الْآمِلِینَ».
خدایا در این ماه مهرورزی به ایتام، و خوراندن طعام، و آشکار کردن سلام، و همنشینی با اهل کرامت را نصیبم فرما، به عطایت ای پناهگاه آرزومندان.
اطعام و یتیم نوازی
یکی از رفتارهای پسندیده و اخلاق نیکوی اسلامی رأفت و دلسوزی نسبت به دیگران بالاخص نسبت به خانواده های بی سرپرست و بی بضاعت است که در قرآن و احادیث سفارش زیادی بر آن شده است و سبب خیرات و برکات زیادی برای انسان می گردد چرا که اگر کسی به دیگران رحم و رأفت نشان ندهد فردای قیامت نیز مورد رحم خداوند قرار نخواهد گرفت و در همین دنیا نیز به خود او رحم نمی کنند.
آیات مرتبط با اطعام و یتیم نوازی
آیه اول
«فاما من اعطی و اتقی و صدّق بالحسنی فسنُیسِّره للیسری»1
پس آن کسی که عطا کرد و پرهیزکاری نمود و طریقه خوبی را تصدیق نمود پس او را به زودی توفیق آسانی کار میدهیم.
آیه دوم
«انّ الذین یتلون کتاب اللّه و اقاموا الصلواة و انفقوا ممّا رزقناهم سرا و علانیة یرجون تجارة لن تبور»2
آنان که کتاب را می خوانند و نماز بر پای می دارند و از آنچه که روزی آنها کردیم به صورت مخفی و آشکار انفاق می کنند امید به تجارتی دارند که هرگز تباه نمی شود.

آیه سوم
«مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات اللّه تثبیتا من انفسهم کمثل جنة بربوة اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین»3
مثل کسانی که اموالشان را برای رضای خدا انفاق می کنند مانند بوستانی است که بر جائی بلند باشد که باران قطره بزرگ به او برسد و دو برابر ثمر بدهد.
آیه چهارم
«ما انفقتم من شیء فهو یخلفه»4
هر چه را که انفاق می کنید خداوند آن را عوض می دهد.
آیه پنجم
«و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة»5
ایثار می کنند (مهاجرین را) اگر چه به آنها احتیاج داشته باشند.
آیه ششم
«ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لکم و یکفّر عنکم سیئاتکم و اللّه بما تعملون خبیر»6
اگر مخفیانه به فقرا انفاق کنید برای شما بهتر است و کفاره گناهان تان می گردد و خداوند به آنچه می کنید آگاه است.
آیه هفتم
«لا یستوی منکم مَن انفق قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجة من الذین انفقوا من بعد»7
آنکه پیش از فتح انفاق نمود و کارزار کرد درجه اش بالاتر از کسی است که بعدا انفاق نمود.

روایات مرتبط با اطعام و یتیم نوازی
روایت اول
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
ابذل لاخیک المؤمن ما تکون منفعته له اکثر من ضرره و لا تبذل له ما یکون ضرره علیک اکثر من منفعته لاخیک؛
به برادر مؤمن خود چیزی را ببخش که سودش برای او بیشتر از ضرری است که متوجه تو می گردد و اگر ضررش برای تو بیشتر از سودش برای اوست آن را به وی نبخش8.
روایت دوم
حضرت فاطمه زهرا علیها السلام فرمودند:
حبّب الی من دیناکم ثلاث، تلاوه کتاب اللّه و نظر فی وجه رسول اللّه و انفاق فی سبیل اللّه؛
سه چیز را از دنیای شما دوست می دارم؛ تلاوت کتاب خدا، نگاه در صورت رسول خدا و انفاق در راه خدا9.
روایت سوم
حضرت امام علی علیه السلام فرمودند:
انّما المعروف زرع من انمی الزرع و کنز من افضل الکنوز فلا یزهدنّک فی المعروف کفر من کفره و لا جحود من حجده؛
کار نیک کشتی است که از هر کشتی رشدش بیشتر و گنجی که از هر گنجی برتر است پس ناسپاسی و انکار مردم، شما را از نیکوکاری باز ندارد10.
روایت چهارم
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
لیس السخی البذر الذی ینفق ما له فی غیر حقه ولکنّه الذی یؤدی الی اللّه عزوجل ما فُرضَ علیه فی ماله من الزکوة و غیرها؛
انسان سخی آن اسراف کننده ای نیست که مالش را بیجا و در غیر حق مصرف نماید و لکن سخاوتمند آن کسی است که حقوق واجبه ای که خدا بر وی فرض کرده است از قبیل زکات و غیر آن را ادا نماید11.
روایت پنجم
حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند:
انّ البقاء المسلمین و بقاء الاسلام ان تصیر الاموال عند من یعرف فیها الحق و یصنع فیها المعروف و انّ من فناء المسلمین و فناء الاسلام ان تصیر الاموال عند من لا یعرف فیها الحق و لا یصنع فیها المعروف؛
بقاء اسلام و مسلمین به این است که اموال در دست کسانی باشد که حق را بشناسند و در راه درست به مصرف برسانند و همانا نابودی اسلام و مسلمین در این است که اموال در دست کسانی قرار گیرند که از حق بی اطلاع و اموال را در مصرف درست خرج نکنند12.

روایت ششم
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
الضّیف اذا دخل بیت مؤمن دخلت معه الف برکة و الف رحمة و یکتب اللّه تعالی لصاحب المنزل بکل لقمة یأکلها الضّیف حجة و عمرة؛
میهمان وقتی به خانه میزبان خود می رود همراه خود هزار برکت، هزار رحمت و بخشش خداوندی را به همراه می برد و خدا برای هر لقمه ای که میهمان می خورد یک حج و یک عمره برای میزبان خواهد نوشت13.
روایت هفتم
حضرت امام کاظم علیه السلام فرمودند:
اطعموا الطعام و افشوا السّلام و صلّوا و الناس نیام تدخلوا الجنة؛
اطعام دهید و سلام را انتشار دهید و آن گاه که مردم به خواب رفته اند نماز بخوانید تا به بهشت در آئید14.
روایت هشتم
عن ابی المقدام عن ابی جعفر علیه السلام: یا ابا المقدام لانّ اطعم رجلا من شیعتی شبعةً احب الی من آن اطعم افقاً من الناس قال: قلت کم الافق؟ قال: ماة الف؛
اگر یکی از شیعیانم را به اندازه سیر شدن طعام دهم پیش من از اطعام افقی از مردم محبوب تر است. راوی گفت: عرض کردم افق چه تعداد است؟ فرمود: صد هزار15.
روایت نهم
عن النبی صلی الله علیه و آله قال: خلق اربعة لاربعة؛ المال للانفاق لا للامساک و العلم للعمل لا للمجادلة و العبد للتعبّد لا للتنعّم و الدنیا للعبرة لا للعمارة؛
خلقت چهار چیز برای چهار چیز است؛ ثروت برای بذل و انفاق نه برای بخل و امساک، علم برای عمل نه برای جدال کردن، عبد برای بندگی نه برای خوش گذرانی و دنیا برای پندگیری است نه برای عمران همیشگی16.

روایت دهم
حضرت امام علی علیه السلام فرمودند:
من افضل البرّ برّ الایتام؛
از برترین نیکیها، نیکی به یتیم است17.
روایت یازدهم
ظلم الیتامی و الایامی ینزّل النقم و یسلب النعم اهلها؛
ظلم به یتیم باعث نزول عذاب و سلب نعمت از دارندگان آن می شود18.
اگر ظرف آب را در قفس پرندگان دیده باشید ظرفی است سر و ته که زیر آن یک بشقاب قرار دارد و هر چه پرنده بیشتر از آن آب بخورد آب بیشتری هم از داخل ظرف سر و ته، داخل بشقاب می شود.
اگر داخل قفس، پنج پرنده وجود داشته باشد مقدار آبی که سرازیر می شود پنج برابر وقتی است که یک پرنده در قفس است. کسی که به پنج خانوار انفاق می نماید از منبع رحمت الهی، روزی بیشتری بر او نازل می شود و خداوند نیز کفاف او را داده و این خانواده ها و یتیم ها را به دست او روزی می دهد.
اما اگر این کار را قطع کرد روزی خود او نیز کم خواهد شد و جلوی فیضان رحمت خدا نیز به سوی او گرفته می شود.
داستانهای مرتبط با اطعام و یتیم نوازی
شرایط مهمانی رفتن
روایت شده که شخصی علی علیه السلام را به مهمانی دعوت نمود حضرت به او رو کرده و فرمودند:
«با سه شرط دعوت تو را می پذیرم. اول اینکه چیزی از بیرون خانه خریداری نکنی و آنچه در خانه بود بیاوری دوم آنکه هر غذائی را که خودتان می خورید برای من هم بیاورید و سوم اینکه به زن و بچه ات زحمت ندهی»19.
احترام به میهمان
روزی برای حضرت علی علیه السلام دو مهمان که پدر و پسر بودند آمد. حضرت آنها را مورد احترام زیاد قرار داد و در صدر مجلس نشانیده و خود در پائین مجلس نشست و دستور داد برای شان غذا بیاورند. قنبر سفره ای انداخت و غذا را بر سفره قرار داد. حضرت تعارف فرموده و آنها از غذا سیر خوردند.
سپس قنبر آفتابه و لگنی آورد تا دست آنها را بشوید اما حضرت آفتابه را از دست او گرفت و خواست تا خود، دست پدر را بشوید که مرد اظهار شرمندگی کرد و برخاست و گفت: «ای مولای من! چگونه حاضر شوم که شما آب بر دستم بریزید؟»
حضرت فرمود: «خداوند می خواهد بین مؤمنین هیچ امتیازی نباشد و هیچ کس نسبت به دیگری اظهار فضل ننماید. با این خدمت کوچک چندین برابر در بهشت به من پاداش عنایت می کند».
بالاخره مهمان ناگزیر شد تا اجازه دهد حضرت آب بر دستش بریزد. سپس حضرت حوله به او داد و فرمود: «سوگند به خدائی که می شناسم در این کار چنان آرامشی برایم وجود دارد که ترجیح می دهم خود این کار را انجام دهم تا قنبر».
سپس آفتابه و حوله را به دست محمد بن حنفیه داد و فرمود: «دست پسر را تو بشوی».
محمد اطاعت کرد. بعد فرمود: «پسرم! اگر این دو نفر مهمان که یکی پدر و دیگری پسر است با هم نبودند و تنها نزد من می آمدند دست هر دوی آنها را خودم می شستم چه پدر باشد و چه پسر. اما خداوند نمی خواهد که بین پدر و پسر تساوی رفتار باشد. بنابراین من که پدر هستم دست پدر را شستم و تو که پسر هستی دست پسر را»20.
سرمایه سالیانه
به حضرت علی علیه السلام خبر دادند ک طلحه و زبیر پشت سر حضرت می گویند: «علی فقیر است و چیزی ندارد».
امام به کارگران خود فرمودند: «میوه ها و درآمد سالیانه مرا بفروشید و همه را در جائی جمع آوری کنید».
آنها تمام میوه ها و محصولات حاصله از زحمت و عرق جبین مولا را فروختند و در اطاقی جمع کردند. حضرت دستور داد طلحه و زبیر بیایند.
وقتی حاضر شدند فرمود: «این طلاها و نقره هائی را که می بینید حاصل یک سال زراعت من است که هیچ کس حقی در آن ندارد»
و اطاقی پر از طلا و اشرفی که سرمایه کار و تولید خود بود را تماما به مستمندان بخشید و درهمی را برای خود برنداشت؟!
در روایات آمده که حضرت با دست خود خانه هائی می ساختند و در اختیار مستمندان قرار می دادند. به عنوان مثال محله «بنی زریق» در مدینه، خانه هائی است که حضرت آنها را ساخته و به خاله های خود بخشیده و وقف مستمندان نمودند.
حج بی احرام
آورده اند که عارفی بنام «عبدالجبار مستوفی» به حج می رفت که هزار دینار همراه خود داشت. از کوچه های کوفه می گذشت که گذرش به خرابه ای افتاد، دید زنی در خرابه دنبال چیزی می گردد که ناگاه چشمش به پرنده ای مرده افتاد آن را سریعا برداشت و زیر چادر خود پنهان کرد و راه خانه اش را در پیش گرفت. عبدالجبار با خود گفت که دنبال او بروم و ببینم که قضیه از چه قرار است.
دنبال زن رفت تا به خانه اش رسید. زن سریع وارد خانه شد. کودکانش خوشحال به طرف او دویدند و گفتند: «مادر! برای مان چه آورده ای که از گرسنگی هلاک شدیم»
زن گفت: «دلبندانم! برای شما مرغی تهیه کرده ام الان برای شما بریان می کنم.»
عبدالجبار چون این سخن را شنید به شدت گریست و از همسایگان زن، احوال او را پرسید. گفتند: «او زن عبداللّه بن زید است که از علویان می باشد و شوهرش را حجاج ثقفی کشته و چند کودک یتیم دارد.»
عبدالجبار با خود اندیشید درِ خانه را زد و آن هزار دینار را به آن زن بخشید و بازگشت و آن سال را به سقائی در کوفه مشغول گردید و به حج نرفت. وقتی که موسم حج به پایان رسید و کاروانیان از سفر خانه خدا بازگشتند، مردم به استقبال آنها شتافتند. عبدالجبار نیز رفت و چون نزدیک قافله رسید، دید غریبه ای جلوتر از همه می آید.
غریبه سلام می کند و می گوید: «ای عبدالجبار! از آن روزی که هزار درهم به من سپرده ای دنبال تو می گردم. بیا زر خودت را بگیر» و کیسه ای به عبدالجبار داد و ناپدید شد.
عبدالجبار داخل کیسه را نگاه کرد و با تعجب فراوان دید که ده هزار دینار سرخ در کیسه است. ندائی از آسمان آمد که؛ «هزار دینار در راه ما بذل کردی و ما ده برابر به تو عطا نمودیم و فرشته ای را مأمور ساختیم تا از جانب تو هر سال تا آخر عمرت، حج به جا آورد و بدانی که ما اجر هیچ نیکوکاری را ضایع نمی سازیم»21.
یک درم کان دهی به درویشی
بهتر از گنجهای مدّخر است
هر چه دادی نصیب تو آن اس
و آن دگر قسمت کسی دگر است

امام علی علیه السلام پدر یتیمان
حضرت امام علی علیه السلام در بین راهی، متوجه خانه زنی فقیر شد که بچه های او از گرسنگی گریه می کردند. مادر، آنها را با وسائلی مشغول ساخته سپس دیگی را از آب پر کرده و بر سر آتش نهاده بود تا به این بهانه آنها را بخواباند.
حضرت امام علی علیه السلام با مشاهده این جریان، به همراه قنبر با شتاب به منزل خود رفتند و مقداری خرما و کیسه ای آرد به همراه قدری برنج و روغن بر شانه خود گرفته و با عجله به طرف خانه زن بازگشتند. وقتی که به خانه آن زن رسید، اجازه ورود خواست و داخل شد و مقداری از برنج ها و روغن را در داخل یک دیگ ریخت و غذائی مطبوع پخت.
سپس بچه ها را سریعا بیدار کرد و با دست خود غذا در دهان آنها گذاشت تا خوب سیر شدند. سپس برای سرگرم کردن آنها به صورت چهار دست و پا روی زمین راه می رفت و آنها را بر پشت خود سوار کرده و صدای گوسفند را تقلید می نمود. بچه ها نیز دنبال حضرت به همان شکل حرکت می کردند و می خندیدند. پس از مدتی که آنها را سرگرم نمود آنها را خواب کرده و از منزل خارج شد.
قنبر گفت: «ای مولای من! امروز دو چیز از شما دیدم که علت یکی را می دانم اما دومی بر من معلوم نیست. اول اینکه کیسه اغذیه را خودتان بر دوش کشیدید و اجازه ندادید من این کار را بکنم حتما به خاطر ثواب و اجر بالای آن بوده اما اینکه تقلید گوسفندان را کردید را نمی فهمم».
حضرت فرمود: «وقتی بر این بچه های یتیم وارد شدم دیدم که از گرسنگی گریه می کنند و گرد و غبار یتیمی بر روی آنها نشسته خواستم وقتی خارج شدم هم سیر شده باشند و هم گرد یتیمی و بی پدری را از چهره شان پاک گردانیده باشم»22.
داستان علماء
شیخ جعفر کاشف الغطاء رحمه الله
«ایشان آن قدر به مستمندان رسیدگی می کرد و در رفع مشکلات آنها فعال و از خودگذشته بود که در بیشتر سال ها دیده می شد که هر چه داشت انفاق می کرد و وقتی دستش از همه جا کوتاه می شد خانه مسکونی اش را رهن می گذاشت و پولش را به فقراء می بخشید»23.
شیخ انصاری رحمه الله
«دستگیری از فقراء و بی نوایان را جزء وظایف حتمی خود می دانست و از ایام کودکی این شیوه خداپسندانه را داشت. از اشخاص موثق به طور متواتر (پی در پی) رسیده که در بقعه «پیر محمد» واقع در محله «حیدر خانه» دزفول، فقیری عاجز بود و شیخ هر شب شام خود را به آن فقیر می داد و خود با شکم گرسنه می خوابید یا خود به اندک چیزی قناعت می کرد»24.
شیخ زین العابدین مازندرانی رحمه الله
«تا می توانست قرض می کرد و به مردم می داد و هر چند وقت که یکی از ثروتمندان هند به کربلا می آمد، قرض های او را می داد... نقل کرده اند که روزی بینوائی به در خانه او رفت و از او چیزی خواست.
شیخ چون پولی در بساط نداشت، بادیه مسی را برداشت و به او داد و گفت: «این را ببر و بفروش».
دو سه روز بعد که اهل منزل متوجه شدند که بادیه نیست فریاد کردند که؛ «بادیه را دزد برده!».
صدای آنان در کتابخانه به گوش شیخ رسید. فریاد بر آورد که؛ «دزد را متهم نکنید بادیه را من برده ام»25.

سخن آخر
اگر مدینه آمدی پیش ما بیا!
حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام به «کریم آل طه» معروفند چرا که ایشان عزمی راسخ در کمک به فقراء و مستمندان داشتند و در طول عمر پر برکت خویش دو بار تمام اموال و سه بار نصف آن را به فقرا بخشیدند.
در تاریخ آمده که حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام و پسر عموی خود عبداللّه بن جعفر عازم سفر حج بودند. در بین راه چون کاروان آنها حرکت کرده و پیش رفته بود، تشنگی و گرسنگی بر آنها غالب می شود. ناگاه در بیابان سوزان، خیمه ای را می بینند که در آن پیرزنی تنها می زیست.
جلو رفتند و از او آب و غذا خواستند. پیرزن که فردی کریم النفس بود، تنها گوسفندی را که تمام دارائی اش بود نزد میهمانان آورد و گفت: «شیر آن را بدوشید و بخورید و شما را به خدا قسم می دهم که او را بکشید تا من بروم و هیزم بیاورم که آن را بپزیم».
گوسفند را کشتند و غذائی تهیه نموده و خوردند. سپس از پیرزن تشکر کرده و فرمودند: «ما افرادی از قریش هستیم که عزم سفر حج داریم. چون به مدینه آمدی پیش ما بیا تا جبران کنیم» و خداحافظی کردند و رفتند.
شب شوهر پیرزن به خیمه می آید و پیرزن جریان میهمانی را برای او تعریف می کند. مرد عصبانی می شود و فریاد می زند: «چرا تنها گوسفندی را که داشتیم برای شان کشتی؟».
زمان سپری شد و خشکسالی آمد. بادیه نشینان به شهر کوچ کردند پیرزن نیز به همراه شوهرش به مدینه آمد و چون کسبی نداشتند، از کوچه ها سرگین شتر جمع می کردند و می فروختند.
روزی امام مجتبی علیه السلامکنار منزل خود ایستاده بودند که پیرزن از آنجا عبور کرد. حضرت او را شناخت و فرمود: «ای کنیز خدا! آیا مرا می شناسی؟»
زن جواب منفی داد. حضرت فرمود: «من یکی از همان میهمانان تو هستم که فلان سال به خیمه ات آمدیم. نامم حسن بن علی است».
پیرزن خوشحال شد و گفت: «پدر و مادرم به فدایت! شما امام حسن بودید و من نشناختم».
حضرت برای قدردانی از انفاق و میهمان نوازی پیرزن دستور داد که غلامش هزار گوسفند برای او بخرد و هزار دینار نیز به او بدهد و سپس او را نزد کریم دیگر مدینه، برادرشان حضرت امام حسین علیه السلام فرستاد. امام حسین علیه السلام نیز همان مقدار به او کرم فرمود و او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد. عبداللّه نیز به امامان خود تأسی کرد و همان مبلغ به پیرزن بخشید26.
پینوشتها:
1. لیل/7 ـ 5.
2. فاطر/29.
3. بقره/265.
4. سبأ/39.
5. حشر/9.
6. بقره/271.
7. حدید/10.
8. مستدرک/2/397.
9. کشکول ممتاز/438.
10. مستدرک/2/393.
11. سفینة البحار/1/65.
12. مستدرک/2/393.
13. کفایة الواعظین/1/309.
14. مستدرک/2/399.
15. مشکاة الانوار.
16. المواعظ الودیعة/123.
17. غرر الحکم/6/44.
18. همان/4/281.
19. بحار/75/451.
20. جامع السعادات/1/363.
21. مصابیح القلوب/112.
22. شجره طوبی.
23. قصص العلما/188.
24. ریحانه الادب/5/368.
25. مرگی در نور/79.
26. حلیة الابرار/1/526.
منبع:
ضیافت نور (پندهای اخلاقی به مناسبت ماه مبارک رمضان)، ابوالفضل هادیمنش، ناشر: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1380ش.