در این نوشتار، با توجه به عنوان خاصی از دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان، حول محور آن به بحث و تحقیق پرداخته شده است و شامل قسمتهای مختلفی چون آیاتی از کلام اللّه مجید، روایات مأثوره، مثال عرفی، شعر، داستان اخلاقی و ... میباشد که در ادامه مطلب، شرحی اخلاقی بر این دعا با تاکید بر امیدواری به فضل الهی خواهیم داشت.
متن و ترجمه دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان
در روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان، دست نیازمند خود را به سوی خدای بی نیاز بلند می کنیم و می خوانیم:
«اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی فِیهِ اَبْوَابَ فَضْلِکَ وَ اَنْزِلْ عَلَیَّ فِیهِ بَرَکَاتِکَ وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِمُوجِبَاتِ مَرْضَاتِکَ وَ اَسْکِنِّی فِیهِ بُحْبُوحَاتِ جَنَّاتِکَ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ».
خدایا در این ماه درهای فضلت را به روی من بگشا، و برکاتت را بر من نازل فرما، و به موجبات خشنودیات موفقم بدار، و در میان بهشتهایت جایم ده، ای برآورنده خواهش درماندگان.
امیدواری به فضل الهی
«رجاء» و امیدواری به رحمت خدا صفتی برازنده و نجات بخش برای مؤمنین می باشد. به این معنی که مؤمن بر فعل خود تکیه نداشته و تنها چیزی را که می تواند او را از آتش نجات دهد، فضل خداوند متعال بداند و یقین داشته باشد که بزرگی عمل نمی تواند منجی او باشد.
به همان درجه که امیدواری به رحمت خدا ممدوح است ناامیدی از رحمت او نیز بزرگترین گناه محسوب شده و مذموم می باشد.
اگر انسان غرق در معصیت و عصیانگری هم باشد نباید از رحمت خدا مأیوس شده و خود را جهنمی بداند. زیرا این تصور باعث می شود که در عصیان افراط کند و اصطلاحاً «آب را از سر خود گذاشته» بداند. اما گناهکاری که به رحمت خدا امیدوار است در معصیت غرق نمی شود و خود نیز برای رسیدن به رحمت خدا تلاش نماید.
من نکردم خلق تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جودی کنم
آیات مرتبط با امیدواری به فضل الهی
آیه اول
«انّ الذین آمنوا و الذین هاجروا فی سبیل اللّه اولئک یرجون رحمة اللّه»1
کسانی که ایمان آوردند و ترک اوطان خود نمودند و در راه خدا با کفار و نفس جهاد کردند ایشان امیدوار به رحمت اویند.

آیه دوم
«هذا فضل من ربی»2
(سلیمان گفت) این از فضل پروردگارم است.
آیه سوم
«فلولا فضل اللّه علیکم و رحمة لکنتم من الخاسرین»3
اگر فضل خداوند نسبت به شما نبود هر آینه از زیان کاران بودید.
آیه چهارم
«فلولا فضل اللّه ما زکی منکم من احد ابداً»4
اگر فضل خدا نبود هیچ کس ابداً نمی توانست نفس خود را تزکیه کند.
آیه پنجم
«و من کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا»5
هر کس دیدار پروردگارش را می خواهد پس باید عمل صالح انجام دهد و به عبادت او هیچ کس را شریک ندارد.
آیه ششم
«و اسئلوا اللّه من فضله»6
از فضل خدا درخواست کنید و بخواهید.
آیه هفتم
«انّه لا ییأس من رَوح اللّه الا القوم الکافرین»7
که جز گروه کافران از رحمت خدا ناامید نمی شوند.
روایات مرتبط با امیدواری به فضل الهی
روایت اول
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
اُرجُ اللّه لا یجرئک علی معاصیه و خفِ اللّه خوفاً لا یؤیسُک من رحمته؛
به خدا امید داشته باش تا جائی که تو را بر گناه دلیر نکند و از خدا بترس تا جائی که از رحمتش ناامید نشوی8.
روایت دوم
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:
من أنس باللّه استوحش من الناس و علامة الاُنس باللّه الوحشة من الناس؛
هر کس با خدا انس گیرد از مردم در هراس است و علامت انس با خدا وحشت از مردم می باشد9.
روایت سوم
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
ثلاث من لم تکن فلو یرجی خیره ابداً من لم یخش اللّه فی الغیب و لم یرعَ فی الشیب و لم یستح من الغیب؛
سه چیز است که اگر در کسی نباشد امید خیری در او نخواهد بود؛ در پنهانی از خدا نترسیدن، در پیری رعایت نکردن تقوی و از عیب خود شرم نداشتن10.

روایت چهارم
قیل للصادق علیه السلام ان قوماً من موالیک یلمُّون بالمعاصی و یقولون نرجوا فقال کذبوا لیسوا لنا بموال اولئک قوم ترجّحت بهم الامانی مَن رجا شیئاً عمل له و من خاف من شی ء هرب منه؛
به امام صادق علیه السلام گفته شد که گروهی از دوستان شما مرتکب معاصی می شوند ولی می گویند که ما آمرزیده می شویم.
حضرت فرمودند: دروغ می گویند، دوستان ما نیستند آنها گروهی هستند که آرزوها، آنان را در عقیده شان متزلزل و مردّد ساخته است هر کس به چیزی امیدوار است برایش کار می کند و هر کس از چیزی بترسد از آن می گریزد11.
روایت پنجم
نظر امیرالمؤمنین علیه السلام الی رجل اثّر الخوف علیه فقال ما بالک قال انی اخاف فقال یا عبداللّه خف ذنوبک و خفْ عَدل اللّه علیک فی مظالم عباده و اَطعه فیما کفّلک و لا تعصمه فیما یصلحک ثم لا تخف اللّه بعد ذلک فانّه لا یظلم احداً و لا یعذّبُه فوق استحقاقه ابدا انْ یخاف سوء العاقبة بان تغیر او تبدّل فان اردتَ انْ یؤمنک اللّه سوء العاقبة فاعلمْ انّ ما تأتیه من خیر فبفضل اللّه و توفیقه ما تأتیه من سوء فبإمهال اللّه و انظاره و حمله و عفوه منک؛
امیر مؤمنان به مردی که ترس خدا بر او اثر گذاشته بود نظر کرده و فرمودند: تو را چه شده؟
عرض کرد: از خدا می ترسم.
حضرت فرمودند: ای بنده خدا از گناهانت بترس و از عدل خدا بیم دار بر تو لازم است که در مظلمه ها و حقوقی که از حقوق بندگان خدا که بر گردنت باشد باید بیندیشی (و خود را از آن رها سازی) و در آنچه تو را بر آن مکلف ساخته اطاعتش نما و نافرمانیش در آنچه تو را درست می کند منما.
پس از آن از خدا ترس نداشته باش که او به کسی ظلم نمی کند و بیشتر از آنچه که کسی سزاوار است هرگز عذاب نخواهد نمود مگر آن که از بدفرجامی به سبب دگرگون شدن و مبتلا شدن حال خود بیم داشته باشی.
پس اگر بخواهی که خدا تو را از فرجام بد ایمنی بخشد بدان که هر کار خیری که به آن روی آوری از فضل خدا و توفیق از جانب اوست و به هر کار بدی که به آن دست بزنی و کیفر نبینی به سبب آن است که خدا به تو مهلت داده و کیفرت را به تأخیر انداخته (تا به خود آیی) و توبه نمایی تا سرانجام به عفو خدا نائل گردی12.
روایت ششم
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
اذا کان یوم القیامة نشر اللّه تبارک و تعالی رحمته حتی یطمع ابلیس فی رحمته؛
وقتی خدا در روز قیامت رحمتش را پراکنده سازد حتی ابلیس طمع در رحمت او می کند (از امید به فضل خدا)13.
مثال
«امید به خدا» مانند داشتن «زاپاس» و وسائل پنچرگیری برای کسی است که می خواهد یک مسافرت طولانی برود. هر چه هم انسان به اتومبیل خود اطمینان داشته باشد اما همراه نداشتن لوازم یدکی و ابزار تعمیر، بی احتیاطی و کار غیر عاقلانه ای است.
امکان دارد این وسیله نقلیه با همه اطمینانی که به آن هست در راه، نقص فنی پیدا کند و آنجایی که دست انسان از همه جا کوتاه است میان بیابان انسان را بگذارد. امید به فصل خدا نیز همین حکم را دارد.
هر چه هم انسان، عبادت و عمل صالح داشته باشد باز هم چشمش باید به فضل و کرم خدا باشد تا راه به جایی ببرد و الا این عبادت سبب عُجب و بیماری هایی امثال آن می شود که انسان را هلاک ساخته و از قرب خدا دور می نماید.

داستانهای مرتبط با امیدواری به فضل الهی
نجات از عذاب با یک نگاه!
حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: «مردی را در داخل جهنم می کنند و در آنجا هزار سال عذاب می شود. روزی در حین عذاب فریاد بر می آورد؛ یا حنان و یا منان!
خداوند متعال به جبرئیل می فرماید: برو بنده مرا نزد من آور. جبرئیل می رود و او را از آتش بیرون آورده و نزد خدا می آورد.
از جانب خداوند خطاب می رسد: جایگاه خود را چگونه دیدی؟
عرض می کند: پروردگارا بسیار بد جایی بود!
خطاب می رسد: او را به جایی که بود برگردانید و مجدداً آن مرد را می گیرند و به طرف آتش می برند اما در بین راه مرد بر می گردد و پشت سرش را نگاه می کند.
خدای متعال می فرماید: چرا پشت سر خود را نگاه کردی؟
عرضه می دارد: خدایا! وقتی دستور دادی مرا از آتش بیرون بیاورند، خوشحال شدم و فکر کردم که عذابم پایان یافته است و مرا از آتش نجات داده ای و امیدوار شدم اما حالا می بینم که مرا به آتش باز می گردانی.
خطاب می رسد که او را به بهشت ببرید که به واسطه اینکه به فضل من امید داشته، او را بخشیدم»14.
نار تو اینست نورت چه بود
ماتمت این است سورت چون بود
امیدواری به فضل الهی
آورده اند که در زمان های گذشته عابدی بود که خارج از شهر ششصد سال عبادت کرده بود. هر روز را روزه می گرفت و هر شب را عبادت می نمود. مسکن اش در کنار نهر آبی بود که از آن می آشامید و از درخت اناری که آنجا روییده بود تغذیه می کرد. از خداوند درخواست کرد که ملک الموت جانش را بگیرد تا در محضر عدل الهی حاضر گردد.
جبرئیل این جریان را برای پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله تعریف نمود و حضرت در لوح محفوظ دید که قیامت برپا شده است و خدا به آن عابد فرمود: «با مرحمت من به بهشت برو».
عابد به عبادت خود مغرور شده و گفت: «پس آن ششصد سال عبادت من چه می شود که حالا بخواهم با مرحمت به بهشت بروم؟»
خداوند فرمان می دهد تا اعمالش را مجدداً حسابرسی کنند و با عدل الهی به حسابش رسیدگی شود. آخر سر به او گفتند: «ششصد سال عبادتی و شکرانه ای که کردی در مقابل یک انار از آن درخت نیز برابری نمی کند»
خطاب رسید: «پس شکر دیگر نعمت هایی که از آن برخوردار بودی کو؟»
عابد از خجالت سر فرو انداخت و خطاب رسید که به واسطه ناشکری من در مقابل بقیه نعمت ها، او را به دوزخ برید. عابد به التماس افتاد و در خواست کرد که خدا با فضل خود با او رفتار کند نه با عدل. سپس خداوند متعال بر وی رحم نموده و او را به بهشت خود داخل نمود15.

ناامیدی از فضل خدا
در زمان های قدیم عابدی در غاری سال های سال مشغول عبادت بود. هر روز از جانب خدا یک قرص نان به او می رسید که قوت او همان یک نان بود. روزگار بر همین منوال می گذشت تا روزی جیره او نرسید و عابد گرسنه ماند و هر چه منتظر ماند خبری نشد.
گرسنگی به او فشار آورده و تصمیم می گیرد که به روستایی که پایین کوه بود برود و در آنجا چیزی برای خوردن پیدا کند. در آن روستا گبری زندگی می کرد. عابد در خانه او رفته و تقاضای کمک می نماید.
مرد گبر نیز سه قرص نان به او می دهد. در راه بازگشت سگ مرد گبر، او را دنبال می کند و چون مرد گبر آن سگ را غذا نمی داده، دنبال عابد افتاده و مدام به او حمله می کرد.
عابد برای خلاصی از آن، یک قرص نان را جلوی سگ انداخته و به سرعت راه خود را ادامه می دهد، اما سگ نان را خورده و دوباره دنبال عابد می آید و به او حمله ور می شود.
عابد از ترس یک قرص دیگر از نان ها را هم جلوی سگ انداخته و به سرعت فرار خود می افزاید اما سگ دست بردار نبود، نان را خورده و باز به دنبال او می آید.
مرد عابد عصبانی می شود و نان سوم را هم جلوی سگ می اندازد و می گوید: «عجب سگ بی حیایی است! ای لعنت بر تو و آن صاحبت که این قدر تو را گرسنه نگه داشته!»
سگ به اذن خدا به صدا در می آید که؛ «من بی حیا هستم یا تو ای عابد؟! عمری خدا به تو روزی داد اما تا یک شب قوتت نرسید در خانه دشمن معبودت را زدی! حالا انصاف بده من بی حیا هستم یا تو؟».
مرد عابد زین سخن مدهوش شد
دست خود بر سر زد و بیهوش شد
ای سگ نفس «بهائی» یاد گیر
هم قناعت هم وفا از کلب پیر
بر تو گر از صبر نگشاید دری
از سگی باللّه «بهائی» کمتری16
مزد عبادت
آورده اند که درویشی بود صاحب کمال و بسیار بینوا. روزی زن او از شدت فقر و نداری به او پرخاش کرد که، «تا کی بینوایی و فقر؟ برو فعلگی کن و طعامی برای ما مهیا ساز».
درویش سرافکنده بیرون رفت و داخل مسجد شد و تا شب عبادت نمود و به خانه بازگشت. زن که منتظر آمدنش بود از او پرسید که امروز چکار کرده است.
درویش عابد پاسخ گفت: «برای کسی کار می کردم و به من گفت: فردا دو برابر به تو مزد خواهم داد. فردا صبح دوباره به مسجد رفت و تمام روز را عبادت نموده و بازگشت و گفت: «به من گفت که فردا مزد سه برابر به تو خواهم داد».
روز سوم هم به مسجد رفت و شروع به عبادت نمود اما در دل امید به فضل خدا داشت که او را پیش خانواده سرافکنده نسازد. نماز مغرب را که خواند قبل از اینکه به خانه برود خدا ملکی را مأمور کرد که به شکل انسان در آمده و گوسفندی را به همراه یک خروار آرد و سی دینار زر به در خانه درویش عابد برد. فرشته آنها را به در خانه برده و از جانب حق به زن گفت: «به شوهرت بگو بیشتر کار کند تا ما نیز مزد او را بیشتر نماییم».
درویش بی خبر از همه جا سرافکنده به خانه بازگشت. زن جلوی درب خانه منتظر او بود وقتی شوهرش را دید که در داخل شدن تعلّل می کند از او پرسید: «چرا داخل نمیآیی؟»
مرد جواب داد: «منتظرم مزد این سه روز را برایم بفرستند»
زن با خوشحالی گفت: «بیا که او مزد تو را فرستاده و بیشتر نیز عطا کرده. او کیست که برای سه روز کار این قدر مزد می دهد؟»
مرد گفت: «او عزیزی است که کسی را که کار نکرده را هم مزد می دهد و همیشه بیشتر از آن مقداری که لایق باشیم عطا می کند. او پروردگار جهانیان است».
زن با شنیدن این سخن متوجه اشتباه خود گردید و از آن روز به عبادت پرداخت تا جایی که هر دو از عارفان زمان خود شدند17.
پینوشتها:
1. بقره/218.
2. نمل/40.
3. بقره/64.
4. نور/21.
5. کهف/110.
6. نساء/32.
7. یوسف/87.
8. امالی صدوق/14.
9. لئالی الاخبار/1/168.
10. وسائل الشیعه/6/312.
11. الحیاة/1/406.
12. الحیاة/1/404.
13. امالی صدوق/205.
14. احیاء العلوم/4/126.
15. مصابیح القلوب/115.
16. برگرفته از دیوان بهایی.
17. مصابیح القلوب/224.
منبع:
ضیافت نور (پندهای اخلاقی به مناسبت ماه مبارک رمضان)، ابوالفضل هادیمنش، ناشر: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1380ش.