
در این نوشتار، با توجه به عنوان خاصی از دعای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان، حول محور آن به بحث و تحقیق پرداخته شده است و شامل قسمتهای مختلفی چون آیاتی از کلام اللّه مجید، روایات مأثوره، مثال عرفی، شعر، داستان اخلاقی و ... میباشد که در ادامه مطلب، شرحی اخلاقی بر این دعا با تاکید بر محبت اهل بیت علیهم السلام خواهیم داشت.
متن و ترجمه دعای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان
در روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان، دست نیازمند خود را به سوی خدای بی نیاز بلند می کنیم و می خوانیم:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِیهِ مُحِبّاً لِاَوْلِیَائِکَ وَ مُعَادِیا لِاَعْدَائِکَ مُسْتَنّاً بِسُنَّةِ خَاتَمِ اَنْبِیَائِکَ یَا عَاصِمَ قُلُوبِ النَّبِیِّینَ».
خدایا مرا در این ماه دلبسته اولیا، و دشمن دشمنانت قرار ده، و آراسته به راه و روش خاتم پیامبرانت گردان، ای نگهدارنده دلهای پیامبران.
محبت اهل بیت علیهم السلام
«محبت اهل بیت» و دوستی خاندان معصومین علیهم السلام چون نوری در مسیر سیر و سلوک معنوی می باشد و باعث نجات و هدایت بشر می شود.
این ذوات مقدس و نورانی واسطه فیض بین خلق و خالق سبحان می باشند و سبب خیر و برکت و نجات از آتش جهنم بوده و هستند. هر کس که دست در دامان این هادیان بشریت زده از ظلالت و گمراهی رها گشته و هر که دست از دامان پر برکت آنها کشیده است شقی ازل و ابد گشته.
«محبت اهل بیت» سبب پاک شدن گناهان و از بین رفتن آنها می باشد و به سان برگ خزان زده، گناهان انسان را می ریزد. در این مقام هر کس به جائی رسیده، همه از برکت اهل بیت بوده و از خود هیچ نداشته است.
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی

آیات مربوط به محبت اهل بیت علیهم السلام
آیه اول
«قل لا اسئلکم علیه اجراً الاّ المودة فی القربی»1
بگو هیچ اجر و مزدی از شما نمی خواهم غیر از مودت با اهل بیتم.
آیه دوم
«انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»2
به درستی که خداوند خواسته هر گونه پلیدی از شما اهل بیت دور شود و شما را پاک گردانید پاک گردیدنی.
آیه سوم
«و جعلنا منهم ائمة یهدون بأمرنا لما صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون»3
و چون شکیبائی کردند و به آیات ما یقین نمودند برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت می کردند.
آیه چهارم
«ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله ذلک هو الفضل الکبیر»4
سپس این کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیدیم به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان [در ترک عمل به کتاب] ستمکار بر خویش اند، و برخی از آنان میانه رو، و برخی از آنان به اذن خدا در کارهای خیر [بر دیگران] پیشی می گیرند، این است آن فضل بزرگ.

روایات مربوط به محبت اهل بیت علیهم السلام
روایت اول
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
عنوان صحیفة المؤمن حبّ علی بن ابی طالب؛
سرلوحه نامه اعمال هر مؤمنی دوستی و محبت علی است5.
روایت دوم
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حبَّ الحسین علیه السلامو حبّ زیارته؛
هر گاه خدا بخواهد به کسی خیری برساند محبت حسین علیه السلام و دوست داشتن زیارتش را در دل او می اندازد6.
روایت سوم
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
مَن منَّ اللّه علیه بمعرفة اهل بیتی و ولایتهم فقد جمع اللّه له الخیر کلّه؛
خدای متعال بر هر کس منت نهاد در شناخت و دوستی و تبعیت از خاندان عصمت پس همانا خیر و برکات یکجا به او داده شده است7.
روایت چهارم
حضرت امام باقر علیه السلام فرمودند:
من مات عارفاً لإمامه کان کمن هو مع القائم علیه السلام من فسطاطه؛
کسی که بمیرد و عارف به امام زمانش باشد مانند کسی است که در خیمه امام زمان علیه السلام باشد8.
روایت پنجم
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
حبّی خالط دماء امتی منهم یؤثروننی علی الاباء و علی الامهات و علی انفسهم؛
دوستی با من در خون امتم آمیخته شده از این رو آنها مرا به پدران و مادران خویش ترجیح می دهند9.
روایت ششم
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
من احبّنا اهل البیت حشره اللّه آمنا یوم القیمة؛
هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد روز قیامت ایمن محشور می شود10.
روایت هفتم
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
شیعتنا اهل الهدی و اهل التّقی و اهل الخیر و اهل الایمان و اهل الفتح و الظفَر؛
شیعه ما اهل هدایت، اهل تقوی، اهل خیر، اهل ایمانُ اهل فتح و پیروزی است11.
روایت هشتم
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
اذا کان یوم القیامة اَقفُ انا و علی علی الصراط بید کلّ واحد منّا سیف فلا یمُرّ احد مِن خلق اللّه الاّ عن ولایة علّی فمن کان شیی ء منها نجی و فاز و الاّ ضربنا عنقه و القیناه فی النار؛
هنگامی که روز رستاخیز فرا رسد من و علی بر پل صراط می ایستیم و در دست هر کدام مان شمشیری است. کسی از خلق خدا از آن نمی گذرد مگر آن که از دوستی با علی از وی سؤال می کنیم پس هر کس که با دوستی وی باشد رهائی می یابد و رستگار می شود و گرنه گردش را می زنیم و در آتش را می افکنیم12.
روایت نهم
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
حبّی و حب اهل بیتی نافع فی سبع مواطن اهوالهنّ عظیمة عند الوفاة و فی القبر و عند النشور و عند الکتاب و عند الحساب و عند المیزان و عند الصراط؛
دوستی با من و اهل بیتم در هفت مورد که ترس از آن عظیم است سودمند خواهد بود؛ هنگام مردن، در قبر، هنگام زنده شدن، هنگام تحویل گرفتن پرونده عمل، هنگام رسیدگی به اعمال، هنگام سنجش اعمال و هنگام گذشتن از پل صراط13.
روایت دهم
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا و عجنوا بماء ولایتنا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا؛
پیروان و شیعیان ما از باقیمانده گل ما آفریده شده اند و خمیرشان با آب دوستی ما درست شده است. در شادی ما شاد و در غم ما شریکند14.
روایت یازدهم
قال رجل للحسن بن علی علیه السلام: انی شیعتکم فقال الحسن بن علی: با عبداللّه! ان کنت لنا فی اوامرنا و زواجرنا مطیعا فقد صدقت و ان کنت بخلاف ذلک فلاتزدْ فی ذنوبک بدعواک مرتبةً شریفةً لستَ من اهلها لا تقل انا من شیعتکم و لکل قل انا من موالاتکم و محبیکم و معادی اعدائکم و انت فی خیر الی الخیر؛
شخصی به امام حسن علیه السلام عرضه داشت: من از شیعیان شما هستم.
حضرت فرمودند: ای بنده خدا! اگر مطیع اوامر و نواهی ما هستی که راست گفته ای و گرنه به صرف ادعایت به گناهان خود افزوده ای و چون به مقامی نرسیده ای ادعای آن را هم نباید بکنی. پس مگو من شیعه شما هستم بلکه بگو من از دوستان و محبین شما هستم و با دشمنان شما دشمن می باشم در این صورت تو خوبی و به سوی خوبیها حرکت می کنی15.

مثال
بهترین مثالی که در این باره زده شده است همان حدیث پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در شأن خود و اهل بیت معظمشان می باشد که اهل بیت علیهم السلام را به کشتی نوح تشبیه کردند و یا به چراغ هدایت که هر کس بدانها متوسل شد نجات پیدا کرد و هر کس دست به دامان آنها نگردید در دنیا و آخرت نابود و سرافکنده گردید.
اهل بیت علیهم السلام مانند «نهر آبی» روان هستند که مزرعه ای شخم خورده و بذرپاشی شده را به ثمر می رسانند. آبیاری مرحله پایان هر نوع کاشتی است. اگر آبیاری نباشد هر چه هم بذر مرغوب و خاک مستعد باشد آن بذر به ثمر نخواهد نشست.
انسان هر چه هم دارای اعمال صالح و تهجد باشد باید آخر کار دست توسل به دامان این ذوات مقدسه و نورانی بزند و الا علم و عمل او هیچ گاه در مسیر صحیح به بار نخواهد نشست.
گر می برندت واصلی
گر می روی بی حاصلی
داستانهای مربوط به محبت اهل بیت علیهم السلام
دوستی اهل بیت علیهم السلام
«حکیم بن عتیبه» می گوید: روزی خدمت حضرت امام باقر علیه السلام بودیم و خانه ایشان پر از جمعیت بود. در این هنگام پیرمردی وارد شد و سلام کرد. حضرت جواب سلام او را داد سپس پیرمرد رو به جمعیت کرده و به آنها نیز سلام کرد و به حضرت عرض نمود که او را در نزدیک خود جای دهد و عرضه داشت:
«سوگند به خدا که شما را دوست دارم و دوستان شما را نیز دوست می دارم و این دوستی نه برای دنیاست و خدای را شاهد می گیرم که دشمنان شما را دشمن می دارم و این کینه، کینه شخصی نیست بلکه به واسطه مقام و منزلت شماست. یابن رسول اللّه! فدایت شوم با این خصوصیات آیا امیدی برای نجاتم هست؟»
حضرت فرمودند تا جلو بیاید و نزد او بنشیند آن گاه فرمودند:
«این سؤال را که تو کردی پیرمردی از پدرم نمود و پدرم در جوابش فرمودند: اگر از دنیا بروی بر پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین و علی بن الحسین وارد می شوی و دلت از التهاب می افتد. شاد خواهی شد و چشمانت روشن می شود و با کرام الکاتبین مواجه می شوی به شادی وقتی که جان به اینجایت رسید (و با دست به حلقوم پیرمرد اشاره نمود) و ارجمند خواهی شد».
پیرمرد از شنیدن این سخنان چنان شاد شد که از امام خواست تا برای دوباره این سخنان را تکرار کند. حضرت مجدداً برایش باز گفت.
پیرمرد از شدت شوق اشک می ریخت و با صدای بلند گریه می کرد آن قدر که بر زمین افتاد. اطرافیان نیز سخت تحت تأثیر قرار گرفتند و شروع به گریه نمودند.
حضرت با دست، اشک از چشم پیرمرد پاک می کرد و او را نوازش می نمود.
پیرمرد عرض کرد: «یابن رسول اللّه! دست مبارک خود را به من بدهید».
حضرت دستش را به طرف او دراز کرد و پیرمرد شروع کرد به بوسیدن دست حضرت و مالیدن آن به چشم خویش و سینه خود را باز کرد و دست حضرت را به سینه اش چسبانید. آن گاه اشک چشمش را پاک کرد و حضرت او را بوسید و خداحافظی کرد16.
پشت به اهل بیت نکنید!
روزی حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله در کوچه ای می رفتند که دیدند جوانی مشغول خوردن شراب است. حضرت به طرف او به راه افتاد. جوان تا دید که پیامبر صلّی الله علیه و آله به او نزدیک می شود از خجالت پشت به حضرت کرد تا متوجه او نشود.
حضرت آمد و دست بر شانه جوان گذاشت و فرمود: «در کوزه ات چیست؟»
جوان از ترس گفت: «شیر است؟!»
حضرت فرمود: «مقداری برای من بریز تا از آن بنوشم»
جوان با شرمندگی خمره را در دستان حضرت سرازیر کرد اما با تعجب دید که از کوزه شیر تازه دوشیده خارج گردید. حضرت مقداری خوردند و فرمودند: «هر کاری می کنید بکنید اما به ما اهل بیت پشت ننمائید؟»
و چون جوان از کار خود پشیمان بود حضرت این آیه را خواند: «اولئک یبدّل اللّه سیئاتهم حسنات»17.

شیعه واقعی
شخصی از اهالی خراسان بنام «سهل» وارد بر محضر مقدس حضرت امام صادق علیه السلام شد و سلام کرد. بعد از نشستن عرض کرد: «یابن رسول اللّه! امامت و رهبری جامعه از آن شماست و شما خاندان رحمت و رأفت هستید. چه چیزی باعث شده که برای گرفتن حق خود قیام نمی کنید با اینکه در خراسان صد هزار از پیروان و شیعیان شما با شمشیرهای برهنه از شما دفاع می کنند».
حضرت به سخنان مرد خراسانی خوب گوش کرد و فرمودند: «قدری صبر کن تا دلیلش را به تو بگویم» سپس دستور داد تا تنور را روشن کنند. کنیز ایشان تنور را روشن کرد پس از اینکه شعله از آن زبانه کشید حضرت به سهل فرمود: «اگر مطیع مائی برو داخل تنور!»
سهل چنان آشفته شد که از ترس به التماس افتاده و عرض کرد: «یابن رسول اللّه! مرا با آتش نسوزانید و از این گناه اندک من در گذرید»
در این میان مردی به نام «هارون مکی» وارد شد و سلام کرد. حضرت جواب سلام او را دادند و بدون درنگ به او فرمودند که به داخل تنور برود. هارون نعلین هایش را به زمین انداخت و بلافاصله با پای برهنه داخل تنور روشن گردید و حضرت در تنور را بست و نشست و با سهل شروع به صحبت کرد.
حضرت از اوضاع ایران و خراسان چنان توضیح می داد که گویی خود سال ها در آنجا بوده است اما حواس سهل در جای دیگری بود. حضرت به او فرمود: «برخیز و داخل تنور را نگاه کن».
سهل می گوید: «من حرکت کردم و داخل تنور را نگریستم، دیدم آن مرد میان خرمن آتش آسوده نشسته آن گاه به دستور حضرت از تنور خارج شد و بدون اینکه هیچ آسیبی به او رسیده باشد به ما سلام کرد. حضرت به من رو کردند و گفتند: در خراسان چند مرد از قبیل هارون پیدا می شود؟ عرض کردم: به خدا قسم هیچ! امام فرمودند: تا وقتی که پنج نفر شیعه واقعی از این قبیل در آنجا پیدا نکنیم قیام نخواهیم کرد. ما موقعیت خود را بهتر از شما می دانیم»18.
خود را شیعه ما ننامید!
روزی خادم حضرت امام رضا علیه السلام آمد و گفت: «چند نفر دم در آمده اند و اجازه شرفیابی می خواهند و می گویند ما شیعیان مرتضی علی هستیم».
حضرت فرمودند: «بگو بروند فعلاً کار دارم».
آنها رفتند و فردا آمده و دوباره به دربان همان جمله را گفتند و مجدداً از امام همان جواب را شنیدند. روز سوم نیز به همین منوال آمدند و این کار را تا دو ماه تکرار کردند؛ هر روز می آمدند و می گفتند که شیعیان علی علیه السلام هستند اما حضرت به آنها شرف حضور نمی داد.
وقتی که از زیارت حضرت ناامید شدند به دربان گفتند: «خدمت امام عرض کن که در اثر نپذیرفتن شما، دشمنان تان ما را سرزنش کردند و اگر با این وضع به شهر باز گردیم مجبوریم از شنیدن سرزنش های دشمنان شما اهل بیت فرار کنیم».
دربان رفت و گفته های آنها را به عرض حضرت رسانید. امام فرمودند: «بگو داخل شوند».
وقتی که وارد خانه شدند، حضرت به آنها اجازه نشستن ندادند. همان طور ایستاده گفتند: «یابن رسول اللّه! دلیل اینکه ما را دو ماه پشت درب خانه خویش نگاه داشتید و راه ندادید چه بود؟»
امام فرمودند: «فما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم» هر چه به شما رسیده است از دست خودتان است. من در این کار از جدم رسول خدا و آباء طاهرینم پیروی می کنم. آنها بر شما خشمگین هستند. چرا به دروغ خود را شیعه مرتض علی می نامید؟ وای بر شما! شیعه علی، ابوذر و سلمان و... بودند. کسانی که نافرمانی علی را نمی کردند و بر خلاف رأی او گامی بر نمی داشتند. شما می گویید شیعه علی هستید اما رفتارتان با آن امام همام مخالفت دارد. شما در ادای حقوق برادران تان کوتاهی می کنید».
حضرت شروع به بر شمردن اوصاف شیعه واقعی نمودند و آنها نیز سر افکنده شدند و گفتند: «ما از گفتار و ادعای خویش سر افکنده ایم و استغفار می کنیم اما ما شما را دوست داریم و با دوستان تان دوست و با دشمنان تان دشمن می باشیم؟».
حضرت خوشحال شده و فرمودند: «آفرین بر شما! ای دوستان و محبین من! بالا بیایید! بالا بیایید!» و آن قدر آنها را که دم در ایستاده بودند به خود نزدیک کرد و بالا برد که به خود چسبانید و به دربان خود رو کرد و فرمودند: «چند بار اینها را برگردانیدی؟» عرض کرد: «شصت بار!» امام فرمودند: «از طرف من مأموری که شصت بار پی در پی به ایشان سر بزنی و سلام مرا رسانده و احوالشان را بپرسی و به آنها در مشکلات شان کمک کنی و آنها را مورد تکریم و عطا قرارشان دهی! چرا که از گناه خود استغفار کرده و اکنون شایسته احترام هستند زیرا ما را دوست دارند»19.
.jpg)
داستان علماء
امام خمینی رحمه الله20
«امام در کربلا در روزهای تاسوعا و عاشورا برای امام حسین مجلس عزاداری برگزار می کردند و در این مجلس روضه خوانده می شد. امام از ابتدا تا انتها در این مجلس حضور داشتند...
«یک روز که روز شهادت حضرت فاطمه بود از امام تقاضا شد در جمع برادران دفتر که به همین مناسبت تشکیل داده بودند، حاضر شوند. امام آمدند و نشستند و به مجرد اینکه یکی از برادران دفتر شروع به خواندن مصیبت کرد، امام با صدای بلند گریه کردند که او هم برای ملاحظه حال امام مصیبت را کوتاه کرد...
یک روز (هم) به مناسبت یکی از وفیات ائمه چند نفری به عنوان خواندن دعای توسل به اتاق امام رفتیم. همه رو به قبله نشستند و شروع به دعا کردند. بعد از شروع، امام وارد شدند و در صف نشستند و همراه با همه، دعا خواندند.
در ضمن دعای توسل، یکی از آقایان ذکر مصیبت مختصری کرد. با آن که ذاکر، روضه خوان ماهری نبود و با حضور امام دست پاچه شده بود و صدایش هم مرتعش و بریده بریده بود، اما همین که شروع به روضه کرد، با آنکه هنوز مطلب حساسی را بیان نکرده بود، امام چنان به گریه افتادند که شانه های شان به شدت تکان می خورد.
بنده وقتی زیر چشمی به سیمای امام نگاه کردم، دانه های متوالی اشک که از زیر محاسن معظم له روی زانوانشان فرو می ریخت می دیدم. چند لحظهای طول نکشید که یکی از نزدیکان از زاویه ای که امام نبیند به ذاکر اشاره کرد که روضه را قطع کن. زیرا این گریه شدید ممکن بود خدای ناکرده برقلب مبارک امام اثر بگذارد».
«بعد از ظهر عاشورای 1342 که امام برای سخنرانی به مدرسه فیضیه تشریف می بردند به احترام عزای سیدالشهدا علیه السلام، تحت الحنک انداخته بودند21 و قسمت جلوی عمامه شان را قدری گِل زده بودند».
«آقای کوثری که سال ها در قم روضه خوان خاص امام بود نقل می کرد؛ پس از شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی وارد نجف شدم. رفقا گفتند خوب به موقع آمدی، امام را دریاب که هر چه ما کردیم در مصیبت حاج آقا مصطفی گریه کند از عهده بر نیامدیم، مگر تو کاری بکنی.
خدمت امام عرض کردم: اجازه می دهید ذکر مصیبتی بکنم؟ اجازه فرمودند.
هر چه نام مرحوم آقا مصطفی را بردم تا با آهنگ حزین امام را منقلب کنم که در عزای پسر اشک بریزند، امام تغییر حال پیدا نکردند و همچنان ساکت و آرام بودند ولی همین که نام حضرت علی اکبر را بردم هنگامه شد. امام چندان گریستند که قابل وصف نیست».
مرحوم آخوند ملا آقای دربندی رحمه الله
در حالات این عالم جلیل القدر که از شاگردان شیخ انصاری رحمه اللهاست نوشته اند:
«در اقامه مصیبت حضرت سیدالشهدا اهتمامی فراوان داشت و بر آن مواظبت می نمود. در این امر به گونه ای بود که در بالای منبر از شدت گریه غش می کرد و در روز عاشورا لباس های خود را از بدن در می آورد و پارچه ای به خود می بست و خاک به سر می ریخت و گِل به بدن می مالید و با همان شکل و صورت بر منبر می رفت و روضه خوانی می کرد»22.
میرزای شیرازی رحمه الله
در منزل ایشان واقع در کربلا ایام عاشورا، روضه خوانی بود و روز عاشورا به اتفاق طلاب و علما به حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلامو حضرت اباالفضل علیه السلام می رفتند و عزاداری می نمودند.
عادت میرزا این بود که هر روز در غرفه خود، زیارت عاشورا می خواند و سپس پایین می آمد و در مجلس عزا شرکت می نمود.
یکی از بزرگان می گوید: «روزی خودم حاضر بودم که پیش از وقت پایین آمدن، ناگاه میرزا با حالت غیر عادی و پریشان و نالان از پلههای غرفه پایین آمد و داخل مجلس شد و فرمود: امروز باید از مصیبت عطش حضرت سیدالشهدا علیه السلام بگویید و عزاداری کنید!
تمام اهل مجلس منقلب شدند و بعضی از هوش رفتند سپس با همان حالت به اتفاق میرزا به صحن و حرم مقدس مشرف شدیم. گویا میرزا به این تذکر مأمور شده بود»23.
حاج آقا مصطفی خمینی رحمه الله
شخصی بود به نام «شیخ جعفر» که همیشه پس از نماز امام خمینی رحمه الله در مسجد شیخ (نجف اشرف) چند جمله ای ذکر مصیبت اباعبدالله علیه السلام می کرد و روضه می خواند.
حاضران چندان اعتنایی نداشتند و کم کم متفرق می شدند و می رفتند ولی تنها کسی که مقید بود تا آخر بنشیند و روضه را گوش دهد، مرحوم حاج آقا مصطفی بود که گاهی می شد فقط ایشان در مسجد مانده بود و به روضه شیخ جعفر گوش می داد و می گریست.
ایشان مقید بودند که در مجالس عزاداری که دوستان در منازل و یا مدارس برقرار می کردند، شرکت کنند. خودشان هم هر صبح جمعه، مجلس روضه ای داشتند که گاهی می شد، روضه خوان تنها یک نفر مستمع داشت که آن هم خود مرحوم حاج آقا مصطفی بود24.
آیت الله بروجردی رحمه الله
مرحوم آیت الله بروجردی فرموده اند: «دورانی که در بروجرد بودم یک مدت چشمانم کم نور شده بود و به شدت درد می کرد. تا این که روز عاشورا هنگامی که دسته های عزاداری در شهر به راه افتاده بودند، مقداری گِل از سر یکی از بچه های عزادار دسته ـ که به علامت عزاداری گل به سر خود مالیده بود ـ برداشتم و به چشم خود کشیدم و در نتیجه چشمانم دید و نور خود را باز یافت و دردش تمام شد»25.

سخن پایانی
به خاطر حضرت فاطمه زهرا علیها السلام
«بشّار مکاری» می گوید: در کوفه حضرت امام صادق علیه السلام را دیدم که مشغول خوردن خرماست. مرا دید و فرمود: «بیا بشار! بیا بنشین و خرما بخور»
عرض کردم: «از غصه نمیتوانم چیزی بخورم»
حضرت پرسید: «مگر چه شده است؟»
عرض کردم من از راه می آمدم که دیدم مأمورین دولتی بر سر خانمی ریخته اند و او را می زنند و به طرف زندان می برند. اما هر چه زن طلب کمک می کرد، کسی به او اعتنائی نمی نمود».
حضرت فرمود: «مگر جرم آن زن چه بود؟»
گفتم: «نمی دانم اما مردم می گفتند مشغول راه رفتن بوده و ناگهان زمین خورده و هنگام افتادن از درد این جمله را گفته است؛ لعن اللّه ظالمیک یا فاطمه! مأمورین به خاطر شنیدن این جمله ناراحت شده، او را می زدند و به زندان می بردند».
امام صادق علیه السلام وقتی نام مادرشان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام برده شد، یاد مصائب ایشان افتادند و آن قدر گریستند که محاسن شان خیس شد. سپس برای آزاد کردن زن دعا کرد.
زن آزاد شد و حضرت هفت درهم به من داد تا به او بدهم و سلام حضرت را به او برسانم. وقتی نزد زن رفتم و پول را داده و سلام حضرت را به او رساندم، زن از شوق اینکه حضرت به او سلام رسانده از هوش رفت و وقتی به هوش آمد گفت: «به حضرت سلام مرا برسانید و بگویید من کنیز شما هستم».
وقتی دوباره پیش حضرت رفتم و سلام و پیغام زن را رساندم، حضرت مجدداً یاد مادرشان افتادند و به شدت می گریستند و می گفتند: «پس فرج آل محمد کی خواهد رسید؟»26.
پینوشتها:
1. شوری/23.
2. احزاب/33.
3. سجده/24.
4. فاطر/32.
5. فضائل امیرالمؤمنین/46.
6. فضائل الحسین/53.
7. کلمات امام الصادق/81.
8. سفینة البحار/1/32.
9. همان/31.
10. اثبات الهداة/2/344.
11. الحیاة/2/125.
12. سفینة البحار/1/56.
13. خصال/2/406.
14. منهاج السرور/3.
15. لئالی الاخبار/5/157.
16. بحار/11/78.
17. فرقان/70.
18. مناقب/4/237.
19. سفینة البحار/1/731.
20. مطالب ذیل به نقل از مرحوم سید احمد خمینی، آقای کوثری، آقای توسلی، خانم مصطفوی و اقتباس از کتاب «سیره امام خمینی» می باشد.
21. قسمت جلوی عمامه که موقع نماز باز می گذارند.
22. قصص العلما/202.
23. داستانهای شگفت/323.
24. سیمای فرزانگان/190.
25. همان/186.
26. تحفة الواعظین/1/273.
منبع:
ضیافت نور (پندهای اخلاقی به مناسبت ماه مبارک رمضان)، ابوالفضل هادیمنش، ناشر: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1380ش.