طرح مسأله و ضروت بحث
ازدواج یکی از مهمترین و بنیادیترین مراحل زندگی انسانها به شمار میرود که در آن پیوندی عمیق و قابل توجه میان دو فرد برقرار میشود. این فرایند نهتنها ابزاری برای تأمین نیازهای عاطفی و جنسی افراد است، بلکه به شکلدهی به بنیان خانواده و ایجاد کراههای اجتماعی و فرهنگی کمک میکند.با این حال، سؤالات متعددی پیرامون ضرورت ازدواج و انگیزههای مختلف افراد برای ورود به این عرصه وجود دارد. آیا برای دستیابی به اهداف و نیازهای زندگی لازم و ضروری است که حتماً ازدواج کرد؟ آیا میتوان بدون ازدواج به زندگی کاملی دست یافت؟
این مقاله بر آن است تا با بررسی ضرورت ازدواج و تحلیل انگیزههای رایج افراد برای اقدام به این فرایند، ابعاد جدیدی از این موضوع را مورد کاوش قرار دهد.
این نوشتار، به بررسی ضرورت ازدواج و انگیزههای مختلفی که افراد را به سمت این تصمیم سوق میدهد، میپردازد. همچنین با تحلیل و نقد انگیزههای رایج مانند تأمین غرایز، تولید نسل، و تمکین از حکم الهی، به شناختی عمیقتر نسبت به عوامل مؤثر در ازدواج دست پیدا میکند.
هدف این مقاله، ارائه درک بهتری از اساسیترین نیازها و ضرورتها در انتخاب همسر و نحوه ایجاد یک زندگی مشترک پایدار و موفق است.
ضرورت ازدواج
آیا اصولا انجام ازدواج ضروری است؟ آیا نمی شود بدون ورود به این فرایند به همه یا بخشی از نتایج مورد نظر در امر ازدواج دست یافت؟ اگر کسی به این فعالیت اعتنایی نکند و از اقدام در مورد آن پرهیز کند، انسان ناقصی محسوب می شود؟ چه آثار و نتایجی از ازدواج منظور است که در غیاب آن قابل کسب نیست؟برای پاسخ به این سؤال که می تواند در نوع نگاه فرد به امر ازدواج تأثیر بسیار زیادی بگذارد و غفلت از شناسایی و ادراک آن، ازدواج کمال آفرین مطلوب را ناممکن می کند، نیاز به فهم کلمه «ضروری» است.
ضروری به چیزی گفته می شود که فاقد بدل یا جایگزین باشد. به طور مثال برای زنده ماندن، نفس کشیدن ضروری است. نمی توان این نیاز ضروری را با امر دیگری جایگزین کرد. ولی برای زنده ماندن، مصرف مواد گوشتی ضروری نیست و می توان مواد مورد نیاز از مصرف آنها را از طریق سایر خوراکی ها جبران و جایگزین کرد.
افرادی را می شناسیم که با رژیم غذایی گیاهی و بدون مصرف حتی یک نوبت مواد گوشتی، حیات سالم و عمر قابل قبولی را واجد می شوند. پس با وجود نتایج و آثار قابل توجه و فراوانی که مواد گوشتی برای زنده ماندن دارند، می توان در غیاب آنها و با جایگزین کردن بدل هایی از آن، از مصرف مواد گوشتی اجتناب کرد و زنده ماند.
اکنون طبق این مثال ببینیم ازدواج امری ضروری است؟ یعنی اگر ازدواج نکنیم از چه نتایجی محروم می شویم که هیچ بدلی برای آن ممکن نیست؟ در روابط زندگی مشترک چه محصولاتی کسب می شود که نمی توان از طریق رابطه فرزند والدی، رفیق گزینی، مرید و مرادی، شاگرد و استادی، هم صنفی و همکاری و سایر موارد مشابه آن به دست آورد؟
برای پاسخ به این پرسش لازم است به ارزیابی و تحلیل ازدواج بپردازیم.

ارزیابی و تحلیل ازدواج
ازدواج از کلمه «زوجیت» به معنی آمیختگی و ممزوج شدن اخذ گردیده است. برای شناخت بهتر زوجیت به این مثال دقت کنید: اگر حبه قندی را در لیوان آبی قرار بدهیم، به علت وجود قابلیت زوجیت در این دو ماده، با کمی هم زدن شربتی حاصل می شود که از جمع قند و آب فراهم گردیده است. چنانچه قطره ای از آن را بررسی کنید، هم واجد آب است و هم واجد قند، در حالی که نه می شود به آن آب گفت و نه می شود آن را قند محسوب کرد.در چنین وضعیتی می توان از واژه ممزوج شدگی و آمیختگی استفاده کرد. به عبارت دیگر بین این دو ماده ازدواج شکل گرفته است. چنین زوجیتی مستلزم این است که قند شکل، رنگ، حجم و سایر مشخصات پیش از آمیختگی اش را رها کند و آب با مولکول های قند پیوند تازه ای پیدا کند.
در حالی که اگر به جای قند یک مشت خاک را در لیوان آب می ریختیم، هر قدر هم آنها را هم بزنیم و قصد آمیختگیشان را داشته باشیم، به علت عدم قابلیت زوجیت در این دو ماده نمی توان به ترکیب تازه ای دست یافت. چنانچه هم زدن را رها کنیم، بعد از مدت کوتاهی خاک از آب جدا شده در پایین لیوان ته نشین می شود. آب هم با مختصری کدر شدن نسبت به رنگ اولیه اش بالای خاک قرار می گیرد. یعنی اگر چه خاک گل شد و آب کدر، ولی آمیختگی و زوجیتی شکل نگرفت.
زمانی می توان از یک ازدواج و زوجیت حقیقی سخن به میان آورد که زن و مرد در قابلیت زوجیت به مثابه قند و آب شوند، نه چونان خاک و آب.
حال اگر کسی در فرصت عمر طالب چنین زوجیت و آمیختگی باشد، میدان عرضه و تمرین و ایجاد آن تنها و منحصرا در امکان ازدواج نهفته است. از همین روست که می بینید در تمامی ابعاد جسمی و روان رفتاری زن و مرد مرتبط و آمیخته به یکدیگرند. درست مثل اجزای بدن که وقتی عضوی درگیر درد و آزردگی است، سایر اجزای بدن رها و بیتأثیر از آن نیستند. چنین قابلیتی در مجموع روابط انسانی به طور انحصاری در فرایند ازدواج ممکن می شود.
به تعریف دیگر می توان گفت ازدواجی به حقیقت ازدواج و زوجیت دست پیدا کرده است که مرد و زن به چنین آمیختگی و زوجیتی ماهر و قابل شده باشند. در سایر روابط انسانی بخشی و برخی از دادوستدها و همزیستیها ممکن می شود، ولی رسیدن به سطح زوجیت حاصل نمی شود. حتی در ارتباطهای همخانگی بدون تعهد و پیمان ازدواج که در جوامع غربی رواج بیشتری دارد و بهره جنسی زن و مرد از هم نیز فراهم می شود، رسیدن به این سطح از آمیختگی بروز نمی کند و افراد در چنین رفتاری تمایلات و مقاصد خود را دنبال می کنند.
ممکن است برای شما این سؤال پیش بیاید که در ازدواج هایی که شاهد آن هستیم هم فراوان دیده می شود که زن و شوهر بدون اعتنا به نیازها و مسائل یکدیگر به تمایلات و مقاصد فردی خود می پردازند. چنین واقعیت دردناکی بیانگر این است که چنین مرد و زنی تنها در کلمه ازدواج و برخی منافع و بهره های آن شراکت کرده اند و به تمامیت امکان زوجیت دست پیدا نکرده اند. از همین روست که میدان ازدواج را فرصتی برای کسب رشد یا عرصه ای برای معرفی اشکالات و نواقص زوجیتمان می توان دید.
زوجیت و آمیختگی یک قابلیت است که با پیمان نهادن و قول و قرار گذاشتن یا امضای سند ازدواج حاصل نمی شود. ازدواجی، ازدواج حقیقی است که مرد و زن در متن آن به چنین ماهیت و قابلیتی دست پیدا کنند. و این که می بینیم بسیاری از ازدواج های شکل گرفته آمیخته به درگیری، تعارض، تقابل و تزاحم هایی است که زندگی را به سمت ناپایداری و گسست سوق می دهد، ناشی از تلاش زوجین برای مطامع فردی است که متأسفانه زن و مرد در میدان ازدواج غافلانه مشغول به آن می شوند.
پس ازدواجی ضروری است و جایگزین ندارد که زن و مرد و سپس با ورود فرزندان و ایجاد خانواده گسترده تر، یکایک اعضای آن به دنبال کسب چنین آمیختگی و ممزوجیتی حرکت کنند. و باید گفت اگر کسی طالب این سطح از آمیختگی باشد، منحصرا در میدان ازدواج حاصل می شود.
نکته جالب در درک زوجیت و ارزش آمیختگی این است که انسان حتی با نفس خودش نیز این مقدار از آمیختگی را نمی تواند پیدا کند. برای اثبات این ادعا همین بس که اگر کسی مرد یا زن از بدن خودش بهره جنسی بگیرد، علاوه بر حرمت شرعی، مبتلا به آسیب های روانی و عوارض پرشمار جسمی و روحی ناشی از این عمل قبیح می گردد.
یعنی اگر انسان بخواهد از مسیر حلال و رضایت بخش که سکینه و آرامش حاصل آن باشد، به بهره های قابل و لذت بخشی در مسائل جنسی دست پیدا کند، متوقف به آمیختگی با زوج خویش است. یعنی با این که غریزه جنسی امکانی در خود فرد است، ولی بهرهبرداری و سرشار شدن از آن متوقف به حضور کسی است که در فرایند ازدواج با وی ممزوج می شود.

شناسایی انگیزه های ازدواج
اکنون و پس از طرح ضرورت ازدواج و تعریف ازدواج حقیقی که مزین به امکان آمیختگی است، وقت آن است که ببینیم چه زمینه ها و ذائقه هایی ما را به سمت ازدواج سوق می دهند.به عبارت دیگر عامل کشنده و انگیزهساز برای ورود به این فرایند چه چیزهایی می تواند باشد؟ و آیا این گونه انگیزه ها می توانند برای تأمین قصد و همت کافی در عرصه ازدواج فرد را همراهی کنند؟ اگر بخواهیم به انگیزه ای برای ورود به میدان ازدواج دست پیدا کنیم که تمامی طول و عرض ازدواجمان را از لحاظ کمیت و کیفیت پوشش دهد، آن کشنده و انگیزه چیست؟
بیایید قبل از یافتن انگیزه درست و لازم، به انگیزه هایی که در میان افراد برای اقدام به امر ازدواج رایج است نظری بیاندازیم و به نقد و تحلیل هر یک از انگیزه ها بپردازیم. در این نوشتار به برخی از آنها که شیوع بیشتری دارند، اشاره می شود. اگرچه می توان ادعا کرد که انگیزه ها می توانند به اندازه آدم ها گستردگی داشته باشند.
بزرگی یا کوچکی انگیزه ها از لحاظ ارزش، به میزان بزرگی و کوچکی قدر و ارزش آدم ها وابسته است. یعنی انگیزه ها بر حسب حقارت یا عظمت انسان، حقیر و عظیم می شوند.
لازم است بدانیم یک ضرورت اجتناب ناپذیر، تفکیک قائل شدن بین آثار یک رفتار و انگیزه برای ورود به آن رفتار است. مثلا وقتی می پرسیم چرا غذا می خوریم، پاسخ انگیزشی آن این است که گرسنه می شویم. اما طبیعی است که در این خوردن، آثاری مثل تأمین مواد و ویتامین های مورد نیاز بدن ما هم صورت می پذیرد. ولی اگر از فرد بپرسیم به چه انگیزه ای غذا خوردی، انگیزه اش رساندن ویتامین ها به بدنش نیست.
مرور انگیزه های رایج ازدواج
۱. تأمین غرایز
با شرح نکته فوق پیداست که تأمین غرایز آن هم از راه حلال، از آثار ازدواج باشد. ولی وقتی اینجا از تأمین غرایز در مقام انگیزشی صحبت می کنیم، منظور این است که آنچه فرد را به امر ازدواج سوق داده است، رسیدن به این تأمین بوده است و اگر فشار این نیاز را احساس و درک نمی کرد، وارد فرایند ازدواج نمی شد.این انگیزه تا وقتی صاحب آن را همراهی می کند که اولا تأمین مفصل و رضایتبخشی را پیدا کند و ثانیا از قبول سایر تکالیف و مسئولیت های زندگی مشترک استقبال نخواهد کرد و چه بسا آنها را زحمتی در تقابل با انگیزه اش هم محسوب کند.
علاوه بر این بعید نیست که اگر میزان تأمینشدگی غرایز خودش را در رابطه ای بیرون از تعهد زندگی مشترکش بیشتر و مفصل تر پیدا کند، به آن رابطه رو کند و به همسر و پیمانی که بسته است وفادار نماند.
اشکال دیگر چنین انگیزه ای این است که صاحب این انگیزه به تأمینسازی همسر خودش توجه چندانی ندارد و زمانی را به همبستری با همسرش انتخاب می کند که خود تمایل دارد و بی اعتنا ماندن به نیاز تأمین همسرش امری بدیهی است. فهرست اشکالات این انگیزه را می توان در موارد زیر مرور کرد:
- بقا و ارزش زندگی مشترک متوقف به امکان تأمین غرایز فرد است.
- چنین تأمینی در تزاحم و تعارض با تکالیف مرتبط با زندگی مشترک است. یعنی فرد برای تعهداتش در زندگی مشترک به جز تأمین غرایز، انگیزه چندانی ندارد و از سر بیمیلی و دلسردی به انجام آن می پردازد و تا بتواند شانه خالی می کند.
- امکان آلودگی فرد به رابطه ای بیرون از عرصه زندگی مشترک به امید کسب تأمین بیشتر وجود دارد.
- بیاعتنایی به تأمینکنندگی همسر و متمرکز شدن به تأمینشوندگی خود کاملا محتمل است.
۲. امتداد نسل
باز هم چنان که پیشتر اشاره شد، تولید نسل و تزاید آن از آثار مربوط به ازدواج است و اگر در متن انگیزه فرد توجهی به آن نباشد، دستیابی به آن با وقتی که فرد صاحب انگیزه برای آن است، تفاوت چندانی نمی کند. آنچه در این نوشتار به آن تمرکز داریم این است که فرد با چنین انگیزه ای به میدان ازدواج آمده است.در چنین وضعیتی عموما صاحب این انگیزه بیشتر از آن که برای ازدواج قصد و کششی داشته باشد، دنبال پدر یا مادر شدن و لذت مربوط به آن است. این انگیزه گاهی به خاطر کشش و میل مفرط فرد به جاودانگی و تجدید خویش است که در این موارد صاحب انگیزه علاوه بر تمایل به جایگاه پدری، دنبال بقای نام و تبار خود هم هست و لذا فرزند پسر را خواهان است. چنین انگیزه ای در بین کسان یا قبایلی که طالب پسرند و از دخترشدن فرزندشان بیم و هراس دارند، موضوع شایعی است.
در نقد این انگیزه باید گفت: اولا چنانچه به هر علتی زن قادر به بارداری نشود، بقای ازدواج برای صاحب این انگیزه معنایی ندارد. ثانیا بعد از تولد فرزندان، توجه و تمرکز و عنایت به زندگی، متوقف در پرورش فرزندان می شود و زن در جایگاه نگهدار و پرستار معنی پیدا می کند نه بیشتر.
و چنانچه زن انگیزه اش تولید نسل باشد، بعد از مادرشدن مانعی در طلاق و پرداختن به نگهداری فرزند نمی بیند. یا توجه و تمرکزش از مرد و همراهی با او محدود به مسائل فرزند می شود. بروز اتفاق در مسیر پرورش و نگهداری و حیات فرزند نیز می تواند ادامه زندگی را با بحران روبرو کند. خلاصه این نتایج می شود:
- رها کردن زندگی مشترک و یا بیمیلی به آن در صورت نازا و یا نابارور شدن یکی از زوجین؛
- ترجیح افراطی پسر بر دختر در جنس فرزندان به ویژه در میان مردان؛
- انحراف توجه و تمرکز زوجین از یکدیگر و سوق آن به سمت فرزند؛
- اعمال ایراد و اشکال و بروز برخورد و تقابل بین زن و مرد به خاطر رعایت فرزند.
۳. تمکین از حکم الهی و سنت نبوی
وقتی از برخی افراد که قصد ازدواج کرده اند می پرسیم انگیزه شما برای این اقدام چیست، می گویند عمل به سنت نبوی و اقدام در مسیر توصیه دینی. یعنی توجه به ازدواج به منظور اعتنا به احکام و آداب دینی به عنوان رعایت بخش دیگری از آنچه اعتقاد دینی ایشان است.اگرچه این توجه و اعتنا و اهمیت بخشی به نوبه خود ارزشمند و بسیار محترم است، اما آنچه صاحبان این انگیزه به عنوان و اعتبار آن پا به عرصه ازدواج می گذارند، نه تنها آنها را به چنین مقصودی نمی رساند که موجب شبهه و تردید آنها در باورهای دینی هم می شود. چرا که به جای فهم درست از علت چنین سفارشی در معرفت دینی، با انتظار و تحلیل های غلط خود یا شنیده های معیوب و مبهم از ثواب و اجر نهفته در این سفارش، به سمت ازدواج می آیند و با آغاز زندگی مشترک و مشاهده زحمات و تکالیف و مسئولیت های پرشمار آن، گرفتاری و سردرگمی و حتی پشیمانی خود را به حساب ایراد داشتن سفارش دینی می گذارند و نسبت به باورها و اعتقادات پیشین خود دچار شبهه و تردید می شوند و چه بسا مدعی و متعرض معرفت دینی شوند.
جوانی می گفت: «ازدواج کردم تا نیمه دیگر دینم را کامل کنم. آنچه از ازدواج حاصلم شد، از دست دادن نیمه قبلی دینم بود.» یعنی آنچه بعد از ازدواج برایش مانده بود، پس از مشاهده دشواری های اداره زندگی و روبرو شدن با تعارضات و تقابل های با همسر، از دست دادن و بی اعتماد شدن به همان نیمه اولی بود که به آن انس داشت و مشغول عمل به آن بود.
برخی از صاحبان این انگیزه گمان می کنند چون به سفارش دینی عمل کرده اند و با قصد پاسداشت سنت نبوی وارد میدان ازدواج شده اند، بقیه کارکردها و تکالیف به عهده خدا و دین است که پاداش چنین انگیزه ای را شامل حال فرد کند و با مشاهده معضلات و مشکلات زندگی، اشکال را به توصیه دینی نسبت می دهند.
به طور خلاصه می توان گفت نتایج حاصل شده از ازدواج صاحبان چنین انگیزه ای بیشتر معطوف به موارد زیر است:
- ابتلا به ابهام و شبهه به احکام و سفارش های دینی در مواجهه با مسائل و مشکلات زندگی که گاهی تا سرحد تردید، انکار و بی اعتقادی هم پیش می رود.
- نداشتن تمایل و قصد کافی برای اداره زندگی و تأمین همسر به گمان این که با انجام ازدواج عمل به سفارش دینی به اتمام رسیده است.
۴. کسب آرامش
صاحبان چنین انگیزه ای، گمان می کنند ازدواج مفرّی است برای رهایی از فشارهایی که احساس می کنند. فشارهایی مثل تنهایی، بیتوجهی و بیاعتنایی اطرافیان، نداشتن همدم و مونسی که غمخوار و دلسوز مستمر مسائل آدمی باشد، رهایی از نگرانی باقی ماندن در تجرد و حتی آرامسازی نیازهای جسمی و جنسی در بستری امن و حلال.اگر دختر و پسری با چنین انگیزه ای پا به عرصه ازدواج بگذارند، باید پرسید آن کسی که می خواهد این نیازهای مرتبط با آرامشخواهی را تأمین کند، کیست؟
وقتی آنها به امید کسب آرامش آمده اند و غافل از این بوده اند که بهره آرامش از اقدام به ازدواج، صرفا با انجام ازدواج ممکن نیست و برای دستیابی به آن تلاش ها و مهارت های فراوانی مورد نیاز است، با مشاهده زحمات و سختی های مدیریت زندگی مشترک، آرامش جزیی پیش از این خود را نیز از دست رفته می بینند و در برابر هر مانع و زحمتی که پیشامد کن،د به آخر خط می رسند و بازگشت به آرامش را در رهایی و بازگشت به تجرد احساس می کنند.
به عبارتی دیگر دارندگان چنین انگیزه ای خیلی زود از اداره و ادامه زندگی خسته می شوند و مسائل زندگی را موضوعاتی مخل به کسب آرامششان حساب می کنند. فراوان دیده ایم دختران و پسرانی که به محض ایجاد یک مسأله در زندگی مشترکشان متلاطم شده و به همسرشان می گویند: «بودنت موجب بر هم خوردن آرامش من است، دور باش تا احساس آرامش کنم.»
اینها عمدتا همان کسانی بودند که با انگیزه کسب آرامش، وارد فرایند ازدواج شده اند و هر جا ازدواج برای آرامشی که تصور می کنند زحمتی فراهم کند، به فاصله و دوری و جدایی فکر می کنند.
لابد شما نیز با چنین افرادی برخورد کرده اید که می گویند: «به امید کسب آرامش ازدواج کردم. ازدواج آرامم نکرد بماند، همان مختصر آرامشی که قبل از ازدواج داشتم را هم تباه کرد.»
محصول چنین انگیزه ای را می توان در موارد زیر ذکر کرد:
- سخت دیدن تکالیف و تعهدات زندگی مشترک؛
- احساس مزاحمت از کارکردهای حتمی زندگی مشترک در برابر آرامشی که انتظار دارند؛
- انتظار کسب آرامش به جای عرضه و تأمین آن؛
- فقدان تحمل در شرایط تفاوت نیاز بین زن و مرد حتی در موضوع آرامش و نوع انتظار از آن.

۵. سامان یابی و رهایی از بلاتکلیفی
گروهی از جوانان ورود به عرصه ازدواج را ضرورت و الزامی احساس می کنند که گریزی از آن نیست و برای خارج شدن از وضعیت تجرد و سروساماندهی به این انتظار فردی و خانوادگی و اجتماعی باید تن به ازدواج داد. صاحبان این انگیزه که نگاهشان نزدیک به آن مَثَل شایع است که می گوید: «ازدواج شتری است که در خانه هر کسی می نشیند.»در سیر سنّی انسان، ازدواج را اجباری می شناسند که گریز از آن تنها با انجام آن ممکن می شود. لذا ازدواج را تلاشی برای رهایی از این ابهام و بلاتکلیفی تصور می کنند و گمان می کنند با ازدواج، مقر مشخصی پیدا می کنند و به اصطلاح سروسامان پیدا می کنند.
بیجهت نیست که گاهی از ازدواج به سروسامانگرفتن هم یاد می شود. به طوری که مثلا وقتی می خواهند از ازدواج جوانی خبر بگیرند، می پرسند: «فرزندتان را سروسامانی داده اید؟»
نتایج مورد انتظار از چنین انگیزه ای، شبیه همان نتایجی است که در صاحبان انگیزه کسب آرامش توضیح دادیم. نتایجی مثل این که ازدواج را سرانجامی بر بلاتکلیفی و نایلشدن به سامانیابی می دانند، نه آغازی بر سامانسازی و تکلیفپذیری. و چنین انتظاری از ازدواج باعث گریز فرد از تکالیف و بیطاقتی در برابر زحمات اداره و مدیریت زندگی می شود.
۶. کسب منافع مادی و مالی
متأسفانه در شرایط امروزی که مسابقه برای دستیابی به امکانات و بهره های رفاه و آسایش در زندگی جای بسیاری از اهداف و انگیزه های ارزشمند را اشغال کرده است، جمعیت جوانانی که این بهرهگیری و منفعتطلبی و لذتجویی و امکاناتخواهی را از زمان تأسیس ازدواج دنبال می کنند، رو به افزایش است. آن قدر که می توان چنین انگیزه ای را جزء انگیزه های پرشماری دید که اقدام به ازدواج را باعث می شود.از همین روست که هنگام ازدواج به جای بررسی و شناخت ویژگی های فردی همسری که قصد انتخاب وی را دارند، دنبال شمارش امکانات و شرایط مالی و مادی وی می روند و به جای سؤال «کیست و دنبال چیست؟» می پرسند: «چه کاره است و چه چیزهایی را مالک است و از چه میزان درآمد و تمکن مادی و مالی برخوردار است.»
چنین انگیزه ای آن قدر نافذ است که صاحبان ثروت و امکانات مادی، ترس بزرگشان این است که انگیزه کسانی که دنبال ازدواج با آنها هستند، به جای ارزش های فردی متمرکز بر امکانات آنهاست.
برخی پیامدهای چنین انگیزه ای را می توان به صورت زیر برشمرد:
- بقا، توجه به زندگی و اعتنا به همسر و نیازهای وی، متوقف در میزان بهرهمندی از امکانات است؛
- توجه زوجین بر شمارش و محاسبه بهرههاست و تمرکز اختلافها و درگیریها نیز بر بود و نبود بهرههاست؛
- ذهنیت نافذ صاحبان ثروت بر این که به جای عزیز بودن خودشان در چشم همسر، امکاناتشان عزیز بوده است. به طوری که نگرانی جدی صاحبان تمکن، عدم تجربه انس و ارادت حقیقی یا نگرانی نسبت به آن است.
۷. تأثیرپذیری از تحریک اطرافیان
یکی از عواملی که موجب ایجاد انگیزش برای ورود به ازدواج در افراد می شود، پذیرش از توصیه اطرافیان است و یا به امید رهایی از فشار تأثیرگذاری اطرافیان وارد تصمیم ازدواج می شوند.این چنین افرادی که عمدتا شخصیت وابسته یا به شدت تأثیرپذیر از محیط و اطرافیان خویش دارند، مهم ترین عامل انگیزشی برای انجام ازدواج را معطوف به رضایت اطرافیان و تسلیم شدن به توصیه ایشان می دانند.
چنین انگیزه ای میزان پایداریاش نیز وابسته به تأیید و تحریک اطرافیان است. در بیشتر موارد والدین در نقش افراد تأثیرگذاری قرار می گیرند که فرزند خود را به چنین تصمیمی وارد کرده اند.
به عبارت دیگر خود فرد برای تأسیس زندگی مشترک، انگیزه مشخصی را واجد نبوده و به واسطه توصیه های مکرر و پرحجم والدین و دیگر اطرافیان صاحب انگیزه گردیده است. در صاحبان این انگیزه باید منتظر پیامدهای زیر بود:
- احساس بیمیلی و محرومیت از شوق به زندگی نسبت به اصل ازدواج یا همسر گزینش شده؛
- بروز تزلزل و پشیمانی در اصل انتخاب با کاهش یا رفع حمایت اطرافیان؛
- پشیمانی حتمی در صورت تغییر تأثیر اطرافیان از حمایت به سمت مخالفت و شکایت؛
- احساس فشار و زحمت از تکالیف زندگی به جای استقبال و تمایل به آنها.
۸. سایر انگیزه ها
اگرچه می شود به تعداد افراد، انگیزه تعریف کرد، اما آنچه در فهرست انگیزه ها متأثرین بیشتری را واجد می شود، می توان موارد دیگری همچون انگیزه های زیر بر شمرد:- میل به استقلال از زندگی پدری؛
- فرار از شرایط زندگی خانوادگی زمان تجرد؛
- رعایت خواهر یا برادرهای کوچک تر از خود که تمایل به ازدواج دارند؛
- رقابت با همسن و سالهای خود (چشم و همچشمی)؛
- ترس مربوط به محرومیت از ازدواج به ویژه برای دختران که جنس مورد گزینش محسوب می شوند؛
- درگیر شدن به احساس ها و اشتیاق های عاشقانه؛
- ترحم و دلسوزی؛
- سابقه رابطه قبلی؛
- تسلیم شدن به انتظارات خانوادگی یا قراردادهای قومی؛
- انگیزه مرتبط با موضوع یا عامل میانی.
گاهی فردی که تصمیم به ازدواج گرفته، برای این تصمیم خود فاقد هرگونه انگیزه درونی بوده است و آنچه وی را مایل به این امر کرده، داشتن انگیزه برای موضوع یا عامل دیگری بوده است که دستیابی به آن را از طریق ازدواج ممکن دانسته است.
به طور مثال پسر یا دختری که اشتیاق و علاقه فراوانی به استاد مسن خود پیدا کرده و برای نزدیک شدن به وی، راه را در ازدواج با فرزند او دیده است، در این نوع انگیزه قرار می گیرد.
ازدواج هایی که به خاطر صدای خوش، اجرای قشنگ، شعر زیبا، علاقه به تیم فوتبال محبوب، هماهنگی سیاسی، گریز از یک اتفاق ناگوار و... صورت می گیرد و تعداد آن نیز کم نیست، از این دسته اند.
التماس و اشتیاقی که در جمع کثیری از نوجوانان و جوانان به ازدواج با یک هنرپیشه، خواننده، ورزشکار، مجری تلویزیونی، مداح، نخبه تحصیلی و علمی دیده می شود، از همین دست است. حتی برخی از انگیزه ها برای ازدواج با جانباز یا فرزند شهید را هم می شود در همین مجموعه ارزیابی کرد.
گاهی دختر و یا پسری که تمایلات همجنسگرایانه دارد و گرفتار به این بیماری و اختلال در هویت جنسی خود است، ازدواج با خواهر یا برادر همجنسی که به او گرایش دارد را واسطه ای برای کسب منظور خویش قرار می دهد.
در چنین مواردی شاهد مراجعاتی هستیم که مثلا دختر می گوید: «بین شوهر و برادر من، پیش از ازدواج من با همسرم، یک رفاقت توأم با وابستگی و دلدادگی وجود داشت که شوهر من مصرانه و ملتمسانه مشتاق ازدواج با من بود و پس از آن که با من ازدواج کرد، اکنون مرا حتی به قدر ساعتی مورد توجه و همراهی قرار نمی دهد و تمام شوق و وقت خود را در همراهی و همآغوشی با برادرم سپری می کند.»
نتیجهگیری درباره انگیزه های ازدواج
آنچه درباره تمامی انگیزه های فوق الذکر و دیگر موارد مشابهی که وجود دارد و یادی از آنها نشد، می توان بیان کرد، این است که چنین انگیزه هایی برای انجام یک زندگی طولانی که کارکردها و تعهدات و تکالیف فراوانی را با خود به همراه می آورد و برای استمرار و بقای آن نیاز به انرژی فراگیر و مستمری است، دوام کافی ندارند و نمی توان با چنین انگیزه هایی چندین دهه همراهی توأم با همدلی و مسئولیتپذیری مشتاقانه را طی کرد.بدیهی است با فروکش کردن این انگیزه ها (که افول آنها در مسیر زندگی قطعی است)، محصول صاحبان این انگیزه ها، مواجهه با زندگی مشترکی است که انگیزه ای برای ادامه و امتداد آن ندارند و این ترس جدی را ایجاد می کند که چنانچه با یکی از این انگیزه ها وارد تصمیم ازدواج شدیم، با افول این انگیزه چگونه می توان زندگی را آن هم با میل و قصد لازم و رضایت بخش ادامه داد؟!
اگر بخواهیم به انگیزه ای دست پیدا کنیم که بتواند بدون آسیب و افول با قوت و بقای لازم در وجود آدمی فعال باشد و بتوان با امکان آن چندین دهه زندگی مشترک را با شوق و انرژی کافی اداره کرد، چنین انگیزه ای چیست و یا چه ویژگی هایی دارد؟

انگیزه درست و زندگیبخش
انگیزه ای می تواند انسان را در طول زندگی مشترک از لحظه تصمیمگیری تا پایان فرصت حیات، همراهی کند و از هر نقص و آسیب و افولی در امان بماند که واجد ۲ ویژگی زیر باشد:1. قابلیت پایداری داشته باشد و در طول زمان گرفتار ضعف و نقص و تباهی نگردد.
2. از درون فرد تصمیمگیرنده آغاز شود.
با طرح این ۲ ویژگی اکنون باید پرسید آیا انگیزه ای وجود دارد که با وجود تغییر در احساس و حالت های افراد و یا تغییر در نوع رفتار و نتایج حاصل از زندگی با همسر و اطرافیان وی بدون هر تأثیر و تغییری از لحظه تصمیم تا انتها قدرت استمرار و پایداری داشته باشد؟ یا این یک رویا و آرزویی است که دستیابی به آن در عالم واقعیت ممکن نیست و آدمی ناگزیر است با تقلیل و نقص و افول انگیزه هایش برای پایداری زندگی مشترک، دنبال انگیزه ها و مقاصد دیگری بگردد.
چنین انگیزه ای در قرآن کریم که کتاب زندگیبخش مؤمنان است به روشنی بیان شده است. آنجایی که می فرماید:
«کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَان؛ و همه چیز را قهرا محکوم به سستی و فنا می شمارد. (1)
یعنی هر انگیزه ای با هر قوت و قدرتی و با هر میزان از تأثیرگذاری و انرژیزایی ناچار و لابد، محکوم به فنا و نیستی است. و در ادامه می فرماید:
«وَ یَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالإِکْرَامِ؛ و تنها ذات باشکوه و ارجمند پروردگارت باقی می ماند.»(2)
از همین روست که می بینیم انبیاء و اولیای الهی، آنچه را عامل و حرکت دهنده و انگیزهساز هر تصمیم و انتخاب و اقدامی برای خویش مقرر فرموده اند، به قول شریف قرآن: لِوَجْهِ الله است و به پیامبرش هم هادیانه امر می فرماید که بگو: «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا»(3) یعنی اگر خیر و برکت تو، معطوف به واکنش و محصول مخاطبت باشد، به میزان و نوع واکنش او در تو خسارت و زیان وارد می شود.
من در مراجعات پرشمار افراد، اشک های فراوانی را دیده ام که صاحب آن می گفت:
«من به امید ایمان همسرم، به امید زیبایی همسرم، به امید انس و علاقه منحصری که به من داشت، به امید امکاناتی که موقع ازدواج با او بود، به امید مدرک تحصیلی که داشت، به امید جایگاه اجتماعیاش، به امید احترامی که برای والدینم قائل بود، به امید شغل و حرفه ای که داشت، به امید ادب و نزاکتی که دیده بودم، به امید تعهدی که از او سراغ داشتم، به امید عفت و نجابتی که موقع ازدواج دیده بودم، به امید... و به امید... و می سوخت که اکنون که آنها نیست و کاهش یافته است یا نقطه مقابلش را شاهدم، به چه انگیزه ای زندگیام را ادامه دهم و اداره کنم؟ و چگونه نسوزم و خسارت کامل را احساس نکنم و همه چیزم را از دست رفته نبینم؟»
این که می بینیم در معرفت دینی آدمی توصیه شده است که همه اعمال و انتخاب هایش لوجه الله باشد و به قصد قرب الی الله تصمیم بگیرد و عملی را گزینش کند، بر خلاف آنچه گمان می شود، برخورداری از اجر و ثواب یا رسیدن به یک عمل دینی نیست. آنچه در معرفت دینی انسان با این توصیه به آن خوانده شده است، رهایی از آسیب ها و احساس خسران ها و تباهی هایی است که در انگیزه های غیرالهی نهفته است.
و بر اساس همین است که در سوره شریف عصر می فرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ»(4) و تنها کسانی را از این خسران در امان می شمارد که: «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»(5) باشند. یعنی جهت و مقصد باور و کارکردشان خداوند و قرب به او باشد.
انسانی که لوجه الله ازدواج می کند، همه شاخص ها و معیارهای لازم برای یک انتخاب درست را که تکلیف الهی اوست مدنظر دارد و با وارد کردن انگیزه و قصد الهیاش در امر ازدواج (یا هر انتخاب و کارکرد دیگر) دارد خودش را از آسیب افول و خسران و تباهی غیرالله محافظت می کند.
و آن توصیه هایی که از اهل معرفت در باب عمل برای خدا شنیده ایم، معطوف به همین مسأله است. این که حضرت امام خمینی (رحمه الله) می فرمودند درس را برای خدا بخوانید، کار را برای خدا بکنید، جهادتان لله باشد، هدفتان از خدمت به خلق تنها خدا باشد و... ناظر بر همین موضوع است.
کسی که با قصد و انگیزه الهی ازدواج می کند، چنانچه همسرش در مسیر زندگی از آنچه بود و می نمود فاصله بگیرد، در قصد و انگیزه صاحب چنین انگیزه ای خللی وارد نمی شود و آن که مستوجب خسارت می شود، فردی است که تغییر پیدا کرده است و از عهد و تعهد خود محروم و عاجز گردیده است، نه آن کسی که ازدواج را لوجه الله انگیزه قرار داده است. و اگر در مسیر زندگی هر نتیجه ای به دست بیاورد، از هدف و جهت خود دور نمانده است.
اگر همسر حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) کسی همچون جعده ملعونه بشود و یا همچون ام فضل که مقام همسری حضرت امام جواد (علیه السلام) را داشت و به کام حجت خدا، همچون جعده نسبت به حضرت امام حسن (علیه السلام) زهر خوراند، حضرات جواد الائمه و مجتبی (علیهما السلام) زندگیشان را از دست رفته و خسران دیده نیافتند، چه اینکه به مقام عظمای شهادت برای خدا رسیدند و آن که تباه شد، جعده و ام فضلی بودند که خسرالدنیا والآخره گردیدند.
چنین نگاه و انگیزه ای در تمام زندگی ها قابل تعمیم و انتشار است. یعنی اگر مرد یا زنی با قصد لوجه الله وارد تصمیم ازدواج بشود، حتی اگر با تغییر و تقابلی سنگین و شدید از ناحیه همسرش (همچون خیانت به زندگی مشترک) روبرو شود، از ذره ای ستم هم اجتناب می کند و از رعایت حقوق همسر به قدر ذره ای هم استنکاف ندارد و حتی اگر بخواهد و لازم باشد که همسرش را طلاق بدهد و یا از مردش طلاق بگیرد، تمامی احکام و سفارش های دینی که باعث خشنودی و قرب به خدا می شود را تمام و کمال و با اصرار و توجه بجا می آورد.
اینکه می بینیم افراد در جریان زندگی مشترک اگر از همسر خود ضعف و اشکالی می بینند و یا با تقابل و تعارضی از ناحیه همسر مواجه می شوند، پا به روی همه تعهدها و حقوق یکدیگر می گذارند، از همین روست که امری متفاوت و متعارض با انگیزه شان پیدا کرده اند.
در حالی که آن کسی را که انگیزه الهی هست، در چنین وضعیت هایی به قدر مویی از مسیر و جهت الهیاش خارج نمی شود. از همین روست که وقتی مردی از حضرت امام صادق (علیه السلام) پرسید برای دخترم کدامین مرد را گزینش کنم؟ حجت خدا فرمودند مرد مؤمنی را که خشیت الهی داشته باشد، چرا که اگر زندگی دخترت با او توأم با همراهی و همدلی نشد، از ستم بر او اجتناب می کند و حقی را از او ضایع نمی کند.
ویژگی دوم در انگیزه درست و مستمر که تأمین کننده و تکمیل کننده ویژگی مذکور می باشد، این است که انگیزه باید از معرفت، قابلیت تشخیص و ارزیابی خود فرد آغاز شده باشد و تصمیم و انتخاب از میانه درک و تحلیل و انتخاب آدمی منشأ بگیرد، نه از ناحیه اثری که بر فرد واقع می شود.
یعنی صاحب انگیزه، اولا باید به این معرفت و شناخت از انگیزه پایدار دست پیدا کند و ثانیا آنچه او را وارد تصمیم و قصد ازدواج کرده است، منبعث از همین معرفت و سایر ابزارهای تشخیصی و تصمیمگیریای باشد که از درون خود او جوشیده است، نه اینکه از ناحیه مخاطب، عاملی بر او اثر اصلی و تصمیم گیرنده را گذاشته باشد.
مثلا کسی که زیبایی زن، اثر شروع کننده انگیزه در تشکیل زندگی مشترکش باشد و منشأ انتخابش وجود چنان وجاهتی باشد، با کسر و تباهی در آن زیبایی (مثل بروز حوادثی همچون بیماری و سوختگی) چه میل و انگیزه ای برایش باقی می ماند؟
در نتیجه می توان گفت: ازدواج زمانی ضرورت دارد که زوجین به دنبال آمیختگی حقیقی باشند. انگیزه های مادی و زودگذر نمی توانند تضمینکننده زندگی پایدار باشند. تنها با نیت الهی و شناخت صحیح یکدیگر می توان ازدواجی موفق و کمالآفرین داشت.
جمعبندی و نتیجهگیری
تحلیل ضرورت ازدواج و انگیزههای وابسته به آن نشان میدهد که این پروسه فراتر از تأمین مادیات و تأمین غرایز شخصی است. ازدواج نه تنها یک نیاز اجتماعی و عاطفی است، بلکه به پیوند حقیقی و آمیختگی انسانها در زمینههای عاطفی، اجتماعی و فرهنگی منجر میشود.اگرچه انگیزههای مختلفی مانند تأمین غرایز و نسلداری ممکن است برخی از جوانان را به سوی ازدواج سوق دهند، اما این انگیزهها به تنهایی نمیتوانند ضامن ادامه زندگی مشترک باشند.
واقعیت این است که ازدواجی که بر مبنای انگیزههای مادی یا زودگذر بنیانگذاری شود، به زودی امکان تحولات منفی و بحرانهای عاطفی را در پی خواهد داشت. زوجین باید به دنبال ایجاد آمیختگی حقیقی باشند که نهتنها بر اساس وابستگیهای جسمی و مادی بلکه بر مبنای ارزشهای انسانی، اهداف معنادار، و نیتهای الهی شکل بگیرد.
در نهایت، برای دستیابی به زندگی مشترک پایدار و رضایتبخش، افراد باید از انگیزههای صحیح و معقول استفاده کنند که توانمندیها و قابلیتهای واقعی آنان را تحت تأثیر قرار دهد و در عین حال از افول و ضعف این انگیزهها جلوگیری کند. تنها با نیت پاک و شناخت عمیق نسبت به یکدیگر میتوان زندگی مشترکی را رقم زد که نهتنها مطلوب بلکه کمالآفرین باشد.
پینوشتها:
1. سوره الرحمن، آیه 46.2. سوره الرحمن، آیه 27.
3. سوره شوری، آیه 23.
4. سوره عصر، آیه 2.
5. سوره عصر، آیه 3.
منبع:
کتاب ازدواج (کتاب اول: تاسیس)، دکتر حمید حبشی، نشر معارف، چاپ ششم، 1403 ش، صص 51-30.
تهیه و تنظیم: تحریریه راسخون