مقدمه:
شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام، یکی از رخدادهای تلخی است که در تاریخ اسلام ثبت شده و تأثیر عمیقی بر سیر تاریخ تشیع گذاشته است.امام باقر علیه السلام که بهعنوان عالمی بزرگ و مفسری برجسته در علوم دینی شناخته میشود، در برابر ظلم و ستم امویان ایستادگی و مقاومت کرد ولی سرانجام قربانی نقشههای شوم حاکمان ستمگر گردید.
در زمان حاکمیت هشام بن عبدالملک، دسیسهها و کینهورزیهای امویان علیه اهل بیت علیهم السلام به اوج خود رسید و این امر موجب شد تا امام باقر علیه السلام، هدف ترور و توطئههایی قرار گیرد که در نهایت منجر به شهادت ایشان گردید.
امویان، در طول تاریخ خود، همواره به دنبال راهی برای سرکوب اندیشه شیعی و از بین بردن شخصیتهای بارز آن بودند. به همین دلیل، هر زمان که احساس خطر میکردند، بیمحابا به نقشههای ترور و حذف فیزیکی متوسل میشدند. در این راستا، هشام بن عبدالملک، خلیفه وقت، با کینهای عمیق نسبت به امام باقر علیه السلام و با بهرهگیری از اختلافات درونخانوادگی علویان، سناریویی پیچیده برای حذف این امام همام طراحی کرد.
این مقاله به بررسی زمینهسازی و عوامل مؤثر بر شهادت امام باقر علیه السلام میپردازد. در این نوشتار، به تحلیل رفتارهای امویان، بهویژه هشام بن عبدالملک، و دسیسههای آنها برای حذف امام باقر علیه السلام پرداخته خواهد شد.
همچنین، جزییات مربوط به توطئههای سیاسی علیه امام باقر علیه السلام و وصیتهای آن حضرت مورد بحث قرار میگیرد تا بهتر با ابعاد شخصیتی و تاریخی این امام همام و زمینههای شهادت ایشان آشنا شویم.
زمینهسازی شهادت امام باقر علیه السلام
حاکمان ستمکار همواره در پی یافتن راهی آسان برای از میانبردن امامان علیهم السلام و اندیشه شیعی بودهاند. در این میان، دامنزدن به اختلافهای درونی و بهرهگیری از عناصر ناراضی علیه امامان علیهم السلام را شیوهای آسان و کارساز و برای حکومت، بیخطر میپنداشتهاند.هشام بن عبدالملک، از همین شیوه بهره جست و زید بن حسن را که با امام باقر علیه السلام بر سر میراث رسول خدا صلّی الله علیه و آله و امر امامت دشمنی داشت، به خدمت گماشت. وی سرانجام، پس از سفر به شام برای دیدار با خلیفه، امام باقر علیه السلام را مسموم ساخت و به شهادت رسانید.
البته به نقلی معتبرتر، ابراهیم بن ولید بن عبدالملک بن مروان حضرت را به دستور هشام مسموم کرد.
در هر حال، دست هشام در این ماجرا پنهان است؛ زیرا آنچه هشام از آن بیم داشت و برای حکومت خود زیانبار میدانست، از یک سو وجود امام، و از سوی دیگر، درگیری آشکارا با آن حضرت بود.
او به پندار خویش با از میانبردن امام باقر علیه السلام به صورت نهانی و به وسیله کسی از خاندان علی علیه السلام از این دو مشکل میرهید.

مقدمات شهادت امام محمدباقر علیه السلام
۱. امویان؛ کینهتوزیها و دشمنیها
بغض و کینه فرزندان امیه به خاندان وحی هرگز قابل ترسیم نبود و محدود به زمان و دوره خاصی نشد؛ کینهای که آتش آن سالها پیش از ظهور اسلام برافروخته شد و در طول سالیان متمادی زبانه کشید و پس از فروپاشی خلافت اموی نیز سرمشق و الگویی برای دیگر دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت شد.از رفتارهای مشترک امویان که ریشه در دشمنی آنها با فرزندان پیامبر صلّی الله علیه و آله داشت، بددهانی و پرخاشگری به آنان بود. تاریخ نشان میدهد که چگونه این میراث زشت را به فرزندان و خلفای پس از خود میسپردند و از هیچ فرصتی برای ناسزاگفتن به پیشوایان بزرگ اسلام نمیگذشتند.
این ادبیات، چنان در میان خلفای اموی رایج بود که هر یک در آن از دیگری پیشی میگرفت و روی دیگری را سفید میکرد. بررسی دوره اموی نشان میدهد که هشام بن عبدالملک در این زمینه، پیشگامتر از دیگران است.
دوران خلافت او روزگار سختی را برای شیعه و بهویژه امام باقر علیه السلام رقم زد که برخاسته از دشمنی منحصر به فرد او در بین خلفای پیشین بود؛ زیرا در دوره حکمرانان پیشین، آن امام از مدینه به دربار احضار نشد و این خود گویای دشمنی خاص هشام با امام بود.
ابوبکر حضرمی میگوید:
«هنگامی که ابوجعفر علیه السلام به شام احضار شد و نزد هشام بن عبدالملک رفت و در آستانه در قرار گرفت، هشام به اطرافیان خود گفت: وقتی من از توبیخ و ناسزا به محمد بن علی علیه السلام زبان برتافتم و باز ایستادم، شما سرزنش او را آغاز کنید.
هشام اجازه ورود داد، امام به همه حاضران یکجا سلام گفت و نشست.
هشام از اینکه امام، خلیفه را در سلامدادن با دیگران مساوی دانست و بدون اجازه نشست بسیار خشمگین شد و گفت: ای محمد بن علی! نشد یکی از شما یکپارچگی مسلمانان را نشکند و کسی را به سوی خود فرا نخواند و از روی نادانی گمان نکند که امام نیست.
هنگامی که خاموش شد ـ بنابر دستور ـ هر یک از حاضران مجلس شروع به سرزنش کردند.
امام درنگ کرد تا همگان خاموش شدند. آن گاه ایستاد و فرمود: ای مردم، به کدامین سو میروید و شما را به کجا میکشانند؟ خداوند، پیشینیان شما را به وسیله ما هدایت کرد و ختم هدایت آخرین شما را نیز به ما واگذاشت. اگر شما چند صباحی حکمرانی دارید، بدانید که ما نیز فرمانروایی تعیینشده داریم که پس از او، حکمرانی از آن کسی نیست که ما اهل «عاقبت» هستیم و خداوند فرموده «وَالعاقِبَةُ للمُتَّقینَ» (اعراف: 128).
هشام که به سختی احساس درماندگی میکرد، صحبت امام را قطع کرد و دستور داد که امام را به زندان بیفکنند...».
۲. بهانهجوییهای هشام
تداوم حکمرانی هشام (از سال 105 تا 125 ق) تنگنای بزرگی بر شیعیان و عامل مهمی در سختی روزگارشان بود. چه بسا هر روز بر خودرأیی و خودکامگیهای او افزوده میشد و هر روز به بهانهای، امام و شیعیان را بیشتر در فشار ستمگری خود میگذاشت.از بهانهجوییهای او برای دستیافتن به فرصتی برای مخدوشکردن چهره امام و آزاررسانیدن به او، ترتیبدادن مسابقه تیراندازی در شام بود که به شکست او انجامید.
او، همچنان در تب و تاب این رسوایی میسوخت تا اینکه امام را به سوی مدینه رهسپار کرد؛ ولی پیشتر، مأمورانی را فرستاد تا در مسیر رسیدن به مدینه به مردم بگویند کسی اجازه فروختن نیازمندیهای زندگی از خوردنی و آشامیدنی به امام را ندارد و به مدت سه روز کسی به آنان چیزی نمیفروخت و نیز هنگام رسیدن به مدینه، دروازهها را به روی آنان نگشودند تا خلیفه بدین وسیله آتش کینه خود را با انتقامجویی خاموش کند.
هشام حتی از اختلافات درونی علویان برای ضربهزدن به امام بهره میجست و با دامن زدن به آن و تحریک نارضایتیهای کوچک علویان از یکدیگر میکوشید آنان را بر ضد امام بشوراند. در این رهگذر، اختلاف «زید بن حسن» از علویان بر سر میراث و موقوفات رسول خدا صلّی الله علیه و آله بر شمردنی است.
ابوبصیر به نقل از امام صادق علیه السلام میگوید:
«زید بن حسن همواره با پدرم بر سر میراث پیامبر صلّی الله علیه و آله اختلاف داشت و میگفت: من از فرزندان حسن علیه السلام هستم و از تو بر میراث پیامبر صلّی الله علیه و آله سزاوارترم؛ زیرا من از تبار فرزند بزرگتر اویم.
پس آن گونه که رواست میراث پیامبر صلّی الله علیه و آله را در مورد من تقسیم کن. ولی پدرم از او روی میگرداند.
او شکایت نزد قاضی برد و زید بن حسن در حضور قاضی به زید بن علی بن حسین علیه السلام توهین کرد. زید گفت: نفرین بر دشمنیای که در آن به مادرها توهین و ناسزا روا داشته شود. به خدا سوگند تا پایان عمرم با تو سخن نخواهم گفت. (گویا در این ماجرا زید بن علی نماینده امام بوده و از سوی امام سخن میگفته است.) و نزد پدرم بازگشت و ماجرا را باز گفت.
ولی زید بن حسن دستبردار نبود. نزد امام آمد و او را پیش قاضی خواند. هنگام خارج شدن، پدرم به او فرمود: ای زید، تو خنجری را زیر لباست پنهان کردهای... و با نشاندادن معجزهای او را بیدار ساخت.
زید از هوش رفت. پس از آن زید سوگند یاد کرد دیگر از مخالفت با پدرم دست بردارد، ولی همان روز به سوی خلیفه رفت و گفت: من از نزد جادوگری دروغپیشه میآیم که رهاگذاشتن او را بر تو نمیپسندم و آنچه را دیده بود بیان کرد.
خلیفه نیز با سوءاستفاده از این ماجرا، به والی خود در مدینه نوشت که محمد بن علی علیه السلام را دستبسته نزدش بفرستد و به زید گفت: اگر او را به تو بسپارم آیا حاضری وی را به قتل برسانی؟ زید بن حسن گفت: بله.
والی مدینه با اندیشیدن درباره پیامدهای این کار به هشام نوشت:
این دستنوشته من حمل بر نافرمانیام نشود، ای امیرالمؤمنین، من دستور تو را رد نمیکنم، ولی پیشنهادی از روی دلسوزی برایت دارم. مردی که خواسته بودی [دست بسته نزد تو بفرستم] امروز کسی به پاکی و پاکدامنی و پارساییاش در روی زمین نیست... و من تعرض امیرالمؤمنین به او را ناپسند میبینم...».
۳. طراحی نقشه شهادت
هشام در کابوسهای خود قتل امام باقر علیه السلام را میدید و در پی راهحل مناسبی برای اجرای آن بود تا بدون آن که خود به طور مستقیم در آن شرکت کند به گونهای پنهانی، امام را از سر راه خود بردارد. از این رو، برخی نوشتهاند که او از مخالفت زید بن حسن و امام بهره گرفت تا به وسیله او، امام را به شهادت برساند و بدین ترتیب، قتل امام را بر گردن او بیندازد.از این رو با طرح نقشهای پلید، اسبی را که زین آن با سم بسیار مهلکی آغشته شده بود توسط زید بن حسن به امام پیشکش کرد. زید، اسب را به منزل امام برد و امام با دیدن او فرمود: وای بر تو ای زید! چه سنگین است آنچه میخواهی انجام دهی و آنچه [به عنوان هدیه] در دست داری...».
آن گاه سوار بر اسب شد و سم به بدن امام راه یافت. پاهای حضرت امام محمد باقر علیه السلام متورم شد و پس از سه روز امام به شهادت رسید.
در تاریخ شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام اختلاف است ولی بیشتر منابع معتبر، آن را هفتم ذیالحجه سال 114ق و سن شریف ایشان را به هنگام شهادت 58 سال نگاشتهاند.
.jpg)
زمان شهادت امام باقر علیه السلام
بیگمان، شهادت امام محمد باقر علیه السلام در دوران هشام بن عبدالملک رخ داده است؛ زیرا خلافت هشام از سال 105 تا سال 125ق بوده است و واپسین سالی که مورخان برای شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام نقل کردهاند، سال 118 هجری است.با توجه به برخوردهای خشن هشام با امام باقر علیه السلام و دشمنی انکارناپذیر امویان با خاندان علی علیه السلام، شک نیست که او در شهادت امام باقر علیه السلام به گونهای نهانی دست داشته است.
هشام برای عملیساختن توطئه خود، از کسان مورد اطمینان خویش بهره جست. او، ابراهیم بن ولید را که مردی اموی و دشمن اهل بیت علیهم السلام بود، به خدمت گرفت.
ابراهیم، امکانات لازم را در اختیار کسی قرارداد که از بنیهاشم بود و میتوانست به راحتی به امام باقر علیه السلام نزدیک شود و برنامه خائنانه هشام را عملی سازد و امام باقر علیه السلام را به شهادت رساند.
وصیت سیاسی امام باقر علیه السلام
کلینی نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود:پدرم چنین وصیت کرد: «بخشی از اموال مرا وقف کن تا ده سال در سرزمین منی، در موسم حج، برایم عزاداری کنند و بر مظلومیتم بگریند.»
منی سرزمینی است که حاجیان پس از کوچ از عرفات و مشعر، مدت سه روز آن جا آرامش میگزینند و فرصت اندیشه و تفکر مییابند. استفاده از این فرصت برای هدایت مسلمانان، یکی از مهمترین اهداف این وصیتنامه سیاسی است.
برافراشتن خیمه امامت در این سرزمین میتواند بستری شایسته برای پرتوافکنی نور ولایت به سراسر جهان باشد و چون شهادت امام باقر علیه السلام بسیار مرموز بود، امام تلاش کرد تا با بهکارگیری این شیوه، مسلمانان را از ماهیت واقعی و چهره حقیقی امویان آگاه کند تا از خود بپرسند که دلیل برپایی هر ساله این مجالس، آن هم در تجمع سالانه مسلمانان چیست.
از این رو، این وصیت جنبه اعتراض به هشام و افشاگری درباره او و دیگر خلفای اموی داشته و تنها حرکتی نمادین به شمار نمیرفته است.
وصیتهای امام باقر علیه السلام
عبدالاعلی از امام صادق علیه السلام روایت میکند:«وقتی هنگام شهادت پدرم سررسید به من فرمود: چند گواه نزد من حاضر کن و من چهار نفر از قریش که یکی از آنها نافع بود، حاضر کردم.
سپس فرمود: بنویس این چیزی است که یعقوب به فرزندانش وصیت کرد: ای پسرانم، به راستی خدا برای شما دینداری را برگزیده است، مبادا بمیرید جز این که مسلمان باشید (بقره: 132).
سپس به من امر کرد آن بُردی را که در آن روزهای جمعه نماز میخواند، کفنش کنند و عمامه مخصوصش را به سرش بندند و... و او را در قبر گذارند.
سپس به گواهان فرمود: خدای رحمتتان کند، برگردید و چون آنها برگشتند، گفتم: پدر جان، این مطالب اهمیت چندانی نداشت که شما بر آن گواه گرفتید.
فرمود: پسرم، من ناپسند داشتم که تو در تصدی امر خاکسپاری و کفن من، مغلوب نگاه شوی و بگویند که به تو وصیتی نشده و میخواستم دلیل و مدرک داشته باشی.
و نیز آن حضرت به امام صادق علیه السلام سفارش کرد: ای جعفر! با یارانم مهربان باش.
و فرزند گرامیشان در پاسخ گفت: فدایت شوم! آنان را به جایگاه بلندی از دانش و معرفت میرسانم که هر کدام در شهری باشند، نیاز به پرسش از کسی نداشته باشند».

خاکسپاری و سوگواری شهادت امام باقر علیه السلام
هنگامی که حضرت امام محمد باقر علیه السلام به شهادت رسید، حضرت امام صادق علیه السلام آن گونه که پدر بزرگوارش وصیت کرده بود، ایشان را تجهیز کرد و با احترام تمام به همراه تشییعکنندگان، بدن مطهر امام باقر علیه السلام را به قبرستان بقیع برد و او را در کنار پدر خویش، امام سجاد علیه السلام و عموی پدر خویش، امام حسن مجتبی علیه السلام به خاک سپرد. غبار اندوه و غم مدینه را فرا گرفت و مسلمانان دسته دسته برای تسلیت گفتن نزد امام صادق علیه السلام آمدند.سالم بن ابیحفصة میگوید:
«وقتی ابوجعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام وفات یافت، به دوستان خود گفتم: کمی صبر کنید و بیایید همگی نزد اباعبداللّه جعفر بن محمد علیه السلام برویم و به او تسلیت بگوییم.
وقتی داخل خانه شدیم به او گفتم: انّا للّه و انّا الیه راجعون. به خدا سوگند کسی بدرود زندگانی گفت که هرگز به مانندش بین او و رسول خدا صلّی الله علیه و آله در پاسخ به مسائل دیده نشد.
امام صادق علیه السلام اندکی درنگ فرمود و در پاسخ، کلماتی از قرآن را بر زبان جاری ساخت...».
پس از آن، امام صادق علیه السلام فرمود: هر شب چراغی را در حجرهای که امام به شهادت رسید، روشن کنید.
نتیجهگیری:
شهادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام به عنوان یک حادثه تاریخی، سمبلی از ایستادگی در برابر ظلم و ستم حاکمان است.حضرت امام محمد باقر علیه السلام با علم، بینش و پارسایی خود همواره در تلاش بود تا نور هدایت را در دل مومنان زنده نگه دارد و با آگاهی بخشی به جامعه، آنان را از خطرات و مشکلات دوران خود مطلع کند. رفتار متعهدانه ایشان و پایداری در برابر فساد و انحراف، همواره الگویی برای پیروان مکتب تشیع بوده و هست.
دسیسههای سیاسی امویان و بهویژه نقشههای شومی که توسط هشام بن عبدالملک و حامیانش طراحی شد، نشاندهنده اوج کینهتوزی و عداوت آنان نسبت به اهل بیت علیهم السلام بود.
این عدم تحمل نسبت به اندیشههای گهربار حضرت امام محمد باقر علیه السلام و میل به حذف ایشان از صحنه، نه تنها به تضعیف مقام امام و تفکر شیعی نینجامید، بلکه منجر به رشد و گسترش بیشتر این تفکر در آینده گردید. قیامها و اعتراضات بعدی که از سوی شیعیان صورت گرفت، تأثیرات شهادت امام باقر علیه السلام را در تاریخ اسلام و تشیع نشان میدهد.
وصیتهای حضرت امام محمد باقر علیه السلام به فرزندان و یاران خود نیز نمایانگر اندیشههای عمیق و استراتژیک ایشان در زمینه هدایت جامعه و پاسداری از اصول اسلامی است.
شهادت این امام همام، یک ضایعه بزرگ برای جامعه اسلامی بود ولی از طرفی فرصتی بود تا افکار و عقاید آن حضرت با جدیت بیشتری در میانه انحرافات و فسادهای آن زمان گسترش یابد.
منبع: چشمه علوم (رهیافتی بر شخصیتشناسی، سیرهشناسی و اندیشهشناسی امام محمد باقر علیه السلام)، ناشر: اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه، قم، اسفند 1393ش.
تنظیم و تکمیل: تحریریه راسخون