به دست باد مي سپارد

بيرون آمد. دور و برش را حسابي نگاه کرد. بهترين راه را انتخاب کرد.به سمت سقف رفت. سرش را يک لحظه برگرداند و نگاهي به پايين انداخت. زنداني هنوز چشمانش را به سقف دوخته بود. پيش خود فکر کرد به او نگاه مي کند. از سقف رد شد. نگهبانان را ديد که هر قسمت را مي پاييدند.
دوشنبه، 8 آذر 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
به دست باد مي سپارد

به دست باد مي سپارد
به دست باد مي سپارد


 





 
بيرون آمد. دور و برش را حسابي نگاه کرد. بهترين راه را انتخاب کرد.به سمت سقف رفت. سرش را يک لحظه برگرداند و نگاهي به پايين انداخت. زنداني هنوز چشمانش را به سقف دوخته بود. پيش خود فکر کرد به او نگاه مي کند. از سقف رد شد. نگهبانان را ديد که هر قسمت را مي پاييدند. از ميله هاي بلند که دور تا دور زندان را احاطه کرده بودند، عبور نکرد. راه آسمان را پيش گرفت. مستقيم رفت. آماده شد تا باد او را با خودش ببرد. باد، براي اطمينان اول تمبرش را نگاه کرد. عکس دو تا بال روي تمبر بود. بعد اسمش را پرسيد.
- اسمم آزادي ست.
باد با شنيدن اسمش آرام شد:« چه قدر کوتاه و قشنگ!»
آزادي گفت:« پيامم فوري است. مي شود تند تر بروي؟»
تندتر شد. در فکر بود. گفت:« از دل چه بيرون مي آيي؟»
و آزادي گفت:« از دل يک زنداني.»
باد سر صحبت را باز کرد:« کم تر کسي مثل تو پيدا مي شود که اسمش کوتاه باشد. ديروز فرستاده ي دختر بچه اي آن قدر طولاني بود که وزنش را به زور تحمل کردم. يک صفحه مي شد؛ ولي تمبر جالبي داشت. عکس لوله ي بخاري رويش بود. گفته بود:« خدايا، اسباب بازي هايم را از لوله ي بخاري بفرست بيرون. مي خواهم آن را به دوستم بدهم تا سياه شود. يادت نيست عروسکش دستم را گاز گرفت؟ مي داني، مامانش وسواسي است. اگر ببيند کتکش مي زند...»
باد يک لحظه مکث کرد. فهميد آزادي به حرفش گوش نمي دهد. ادامه داد:« مي داني، مي توانست خلاصه اش کند. آن وقت فکر کن چه طوري صدايش مي زدم؟ مغز دختر بچه مثل آدم بزرگ ها نيست که از دعاها فاکتور بگيرد. چه قدر خوب که تو کوتاهي!»
آزادي که مدتي ساکت بود، گفت:« خب، صاحب من يک زنداني است. از بس تنها بوده و حرف نزده، معلوم است بعد از دو سال دعاهايش هم کوتاه مي شوند.»
باد يکدفعه چيزي يادش آمد:« راستي، من تا جاهايي تو را با خودم مي برم. بايد دوباره برگردم و مأموريت بعدي را انجام دهم.
اميدوارم بتواني به سلامت بروي.»
بيرون آمد. از دهان باد خودش را بيرون کشيد و بالاتر از آنها رفت. باد مي خواست او را هم ببرد؛ ولي اجازه ي اين کار را نداشت. هر باد فقط مي توانست يک دعا را با خود ببرد. او را سپرد به بچه اش.
بچه باد تازه کار، تمبرش را نگاه کرد. او را آرام برد. زور زيادي نداشت. از مادرش ياد گرفته بود بعد از سلام اول اسمش را بپرسد.
گفت:« اسم من «آزادي به سلامت به مقصد برسد» است. اسم تو چيه؟»
- بچه باد.
« آزادي به سلامت به مقصد برسد» تقريباً جيغ کشيد:« بچه باد! اين هم شد اسم؟ تا حالا اين جور اسمي نشنيده بودم . اصلاً قشنگ نيست. من جاي تو بودم اسمم را مي گذاشتم:«باد آرامش که مي وزد و روح هر کسي را آرام مي کند و... »
بچه باد وسط حرفش پريد:« حواست باشد احترامت را داشته باشي. چون دعاي مادرم هستي،چيزي نمي گويم، ها!»
« آزادي به سلامت... » بيست دقيقه از خودش دفاع کرد. بچه باد مجبور شد گوشش را بگيرد و آهنگ مشهور هو هو کنان را بخواند! از بس خواند، خسته شد. پيش خودش گفت:« عجب اشتباهي کردم اسمش را پرسيدم! » بلند گفت: خدايا! « آزادي به سلامت به مقصد برسد» نابود شود! آمين!
بيرون آمد. پرواز کرد. به دست پدر بچه باد افتاد. با ديدن تمبرش خنده اش گرفت. تصوير يک بمب بود که مي خواست منفجر شود.
- «اسمت چيه؟»
- « اسمم: « خدايا، آزادي به مقصد برسد، نابود شود. است!»
پدر بچه باد حوصله ي حرف زدن نداشت. با شنيدن اسمش ،سرش سوت کشيد. سرش کمي گيج هم رفت. به قول همسرش باد، پير شده بود. پيش خودش مي گفت:« اين چه قدر سنگين است!»
کمي که جلوتر رفتند يکي از نفس هايش افتاد. دعاي « خدايا، آزادي به سلامت...» نگران شد. رنگش پريد:« چيزي شده؟ »
پدر بچه باد گفت:« يکي از نفس هايم بريده؛ ولي نگران نشو. مي توانم ببرمت. فقط خدا کند درست شود.»
بيرون آمد. پرواز کرد و از بالا سر آن ها گذشت. باد دختر منتظر بود. تمبرش را نگاه کرد. اسمش را پرسيد. جواب داد.
هر دعا از باريکه راهي به نام « جاده » به تنهايي مي گذشت. کم کم وقت رسيدن بود. همه هر طور که بود، رسيدند. آزادي، نفسم خوب شود، دانشگاهم قبول شوم، آزادي به سلامت به مقصد برسد و.... قبل از مقصد، فرشتگان تمبرها را براي بار آخر کنترل مي کردند. اگر به دعاها مهر خلوص زده مي شد، مي گذشتند.
مسافت زيادي نمانده بود که تابلويي توجه دعاها را جلب کرد:« به سمت صندوق پستي خدا».
نيلوفر شهسواريان - 14 ساله از تهران منبع:سلام بچه هاشماره 4



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
دل، گمشدهٔ انسان امروز؛ از خستگی تا آرامش حقیقی
دل، گمشدهٔ انسان امروز؛ از خستگی تا آرامش حقیقی
روش صحیح تمیز کردن وسایل استیل آشپزخانه
روش صحیح تمیز کردن وسایل استیل آشپزخانه
چطور بوی نامطبوع یخچال را بدون مواد شیمیایی از بین ببریم؟
چطور بوی نامطبوع یخچال را بدون مواد شیمیایی از بین ببریم؟
راهنمای ساده تفکیک زباله در خانه
راهنمای ساده تفکیک زباله در خانه
چگونه انباری خانه را اصولی مرتب کنیم؟
چگونه انباری خانه را اصولی مرتب کنیم؟
روش نگهداری صحیح مدارک و اسناد مهم در خانه
روش نگهداری صحیح مدارک و اسناد مهم در خانه
چرا سپاه به مردم آمریکا نامه نوشت؟
play_arrow
چرا سپاه به مردم آمریکا نامه نوشت؟
دور افتخار آیلار جامی با پرچم ایران بعد از قهرمانی
play_arrow
دور افتخار آیلار جامی با پرچم ایران بعد از قهرمانی
لگدمال کردن پرچم آمریکا در اعتراضات مردم آرژانتین
play_arrow
لگدمال کردن پرچم آمریکا در اعتراضات مردم آرژانتین
ترامپ به سوالات درباره بحران خودساخته تنگه هرمز پاسخ نداد + فیلم
play_arrow
ترامپ به سوالات درباره بحران خودساخته تنگه هرمز پاسخ نداد + فیلم
لحظه یافتن خلبان ایرانی پس از سقوط جنگنده‌اش توسط جنگنده اسرائیلی در طول جنگ ۴۰ روزه + فیلم
play_arrow
لحظه یافتن خلبان ایرانی پس از سقوط جنگنده‌اش توسط جنگنده اسرائیلی در طول جنگ ۴۰ روزه + فیلم
ادعای ترامپ: پوتین دارد دست از سر ایران برمی‌دارد + فیلم
play_arrow
ادعای ترامپ: پوتین دارد دست از سر ایران برمی‌دارد + فیلم
ادعای ترامپ: ضربات بسیار سخت اقتصادی و نظامی به ایران وارد می‌کنیم + فیلم
play_arrow
ادعای ترامپ: ضربات بسیار سخت اقتصادی و نظامی به ایران وارد می‌کنیم + فیلم
ترامپ : قیمت‌ها به‌سرعت در حال پایین آمدن هستند + فیلم
play_arrow
ترامپ : قیمت‌ها به‌سرعت در حال پایین آمدن هستند + فیلم
لاوروف: روسیه قصد ندارد از اجرای توافق‌های خود با ایران صرف‌نظر کند + فیلم
play_arrow
لاوروف: روسیه قصد ندارد از اجرای توافق‌های خود با ایران صرف‌نظر کند + فیلم