مقدمه:
بیان مسأله
ترور سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، یکی از مهمترین رخدادهای راهبردی سالهای اخیر در منطقه غرب آسیا و بلکه در معادلات نظم جهانی بود. این حادثه در نگاه نخست، یک اقدام نظامی و امنیتی به نظر میرسید، اما در سطحی عمیقتر، پرده از واقعیتی بزرگتر برداشت: بحران راهبردی آمریکا در مواجهه با گسترش تفکر مقاومت و ناتوانی در تحقق پروژه «خاورمیانه جدید».مسأله اساسی آن است که چرا ایالات متحده آمریکا، با وجود صرف هزینههای نجومی، ایجاد جنگهای نیابتی، حمایت از تروریسم تکفیری و بهرهگیری از قدرت رسانهای و سیاسی گسترده، در نهایت به گزینهای پرهزینه و پرخطر مانند ترور سردار حاج قاسم سلیمانی روی آورد؟
آیا این اقدام نشانه اقتدار بود یا علامت شکست و عصبانیت یک قدرت رو به افول؟ از سوی دیگر، نقش شهید سلیمانی و «مکتب مقاومت» در ناکامی این پروژه چه بود و چرا پس از شهادت او، نه تنها جبهه مقاومت تضعیف نشد، بلکه انسجام و عمق بیشتری یافت؟
ضرورت بحث
ضرورت پرداختن به این موضوع از آن روست که امروز جنگ روایتها و تفسیرها، به اندازه جنگهای میدانی اهمیت یافته است. دشمن میکوشد شکست راهبردی خود را پیروزی جلوه دهد و همزمان، «اندیشه مقاومت» را به عنوان مسیری پرهزینه و بیثمر زیر سؤال ببرد.در چنین شرایطی، بازخوانی دقیق و منسجم بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی اهمیت راهبردی مییابد؛ چرا که این بیانات حکیمانه و راهگشا، چارچوبی شفاف برای فهم درست از حوادث، نسبت قدرتها و آینده تقابل حق و باطل ارایه میدهد.
هدف از نگارش مقاله
هدف این نوشتار، ارایه یک تحلیل منسجم در شش فراز منتخب از بیانات مقام معظم رهبری است که به صورت زنجیرهای، تصویر کاملی از: ماهیت پروژه سلطه آمریکا در غرب آسیا، نقش شهید حاج قاسم سلیمانی در شکست این پروژه، چرایی عصبانیت و اقدامات غیرمنطقی آمریکا، و در نهایت، افق روشن پیروزی جبهه مقاومت را ترسیم میکند.این مقاله میکوشد نشان دهد که شهادت حاج قاسم سلیمانی، نقطه تثبیت و تداوم قدرت مقاومت بود و بر اساس منطق الهی و تجربه تاریخی، فرجام این مسیر، پیروزی حتمی جبهه حق است.
فراز ۱: سردار پرافتخار اسلام آسمانی شد
جمعه ۱۳ دی ماه ۱۳۹۸ حاج قاسم سلیمانی «سردار بزرگ و پرافتخار اسلام آسمانی شد.» (۱۳۹۸/۱۰/۱۳) و «خون پاک او به دست شقیترین آحاد بشر بر زمین ریخت.» (۱۳۹۸/۱۰/۱۳)تحلیل فراز ۱: آمریکا و خطای محاسباتی بزرگ؛ چرا ترور حاج قاسم شکست بود؟
ماجرای شهادت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی را چگونه و در کدام چهارچوب فکری و تحلیلی باید دید و فهم کرد؟ ریشههای این ترورِ آمریکایی چیست؟چرا دولت آمریکا در این مقطع زمانی و با چنین شیوه ناجوانمردانهای چهره نمادین مقاومت اسلامی در جهان اسلام و منطقه غرب آسیا را هدف قرار داد؟
آیا موضوع آنچنان که رئیس جمهور و دولتمردان آمریکا میگویند نشانگر قدرت و تسلط آمریکاییهاست یا مسأله چیز دیگری است؟
نگاه به این رویداد در بستر تحولات رُخ داده در منطقه غرب آسیا و هماوردی و چالشِ جمهوری اسلامی ایران و نظام سلطه به رهبری دولت آمریکا، میتواند حقیقتِ صحنه را پیشروی ما قرار داده و ابعاد و زوایای این رخداد را بهشکل صحیحی به ما نشان دهد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی با تعبیر «سردار بزرگ و پرافتخار اسلام» و «آسمانی شدن» حاج قاسم سلیمانی، از همان آغاز، شهادت او را صرفا یک حادثه نظامی یا ترور سیاسی نمیدانند؛ بلکه آن را ارتقای یک مجاهد بزرگ به مرتبهای فراتاریخی و تمدنی معرفی میکنند. در این نگاه، شهادت، پایان نقشآفرینی نیست، بلکه آغاز مرحلهای جدید از تأثیرگذاری است.
تعبیر «خون پاک او به دست شقیترین آحاد بشر بر زمین ریخت» نیز چارچوب تحلیلی روشنی ارائه میدهد:
آمریکا در این روایت، نه یک دولت عادی، بلکه مصداق ظلم عریان، جنایت سازمانیافته و استیصال اخلاقی و راهبردی است. این ترور، برخلاف ادعای مقامات آمریکایی، نه نشانه اقتدار، بلکه علامت هراس از گسترش گفتمان مقاومت و شکست پروژه مهار جمهوری اسلامی در منطقه غرب آسیاست.
شهادت سردار سلیمانی را باید در متن هماوردی تاریخی جبهه مقاومت با نظام سلطه فهم کرد؛ جایی که آمریکا پس از ناکامیهای پی در پی در عراق، سوریه، لبنان و یمن، به حذف فیزیکی نماد مقاومت روی آورد. این اقدام، نشانه ورود آمریکا به فاز کنشهای عصبی و پرهزینه و اعتراف عملی به تأثیرگذاری عمیق یک فرمانده مؤمن، مخلص و مردمی است.
نکات و پیامهای راهبردی بیانات رهبر انقلاب
* شهادت، نقطه اوج مکتب سلیمانی است نه پایان آن؛ شخص حذف شد اما خط و گفتمان تقویت گردید.* ترور، نشانه ضعف راهبردی آمریکا در مدیریت معادلات منطقهای و درماندگی در برابر قدرت نرم و نفوذ معنوی مقاومت است.
* حاج قاسم یک «فرد» نبود، یک «جریان» و «الگو» بود؛ الگوی مدیریت جهادی، اخلاص، شجاعت و عقلانیت میدانی.
* این اقدام آمریکا، صورت واقعی نظام سلطه را عریانتر کرد و مشروعیت اخلاقی آن را در افکار عمومی منطقه و جهان بیش از پیش فرسود.
* خون شهید سلیمانی بهعنوان «خون احیاگر»، موجب تسریع در همگرایی جبهه مقاومت و تثبیت گفتمان استکبارستیزی شد.
جمعبندی تحلیلی فراز:
شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی، یک «حادثه امنیتی» یا «ترور مقطعی» نیست؛ بلکه نقطه عطفی در نبرد تاریخی حق و باطل و نماد شکست راهبردی آمریکا در مهار انقلاب اسلامی است.آمریکا با این جنایت، به جای حذف مقاومت، آن را تکثیر و تثبیت کرد و حاج قاسم، از یک فرمانده میدانی به سرمایهای تمدنی و الهامبخش برای نسلها تبدیل شد.
امروز «سلیمانی زندهتر از سلیمانیِ قبل از شهادت» است؛ نه در میدان نظامی، بلکه در وجدان بیدار ملتها و معادلات آینده منطقه.
فراز ۲: ایجادِ «خاورمیانه جدید»، نقشه کلان آمریکا
برای درک درست این مسأله ابتدا باید هدف و برنامهی کلان نظام سلطه و مشخصا دولت آمریکا را در منطقه غرب آسیا دانست:«آمریکا یک نقشهای برای این منطقهی غرب آسیا که خودشان به آن میگویند خاورمیانه، داشتهاند... که بر اساس آن یک مدّتی اسم «خاورمیانهی جدید» را آوردند، یک مدّتی اسم «خاورمیانهی بزرگ» را آوردند؛ یک نقشهای برای اینجا داشتند. محور اصلی این نقشه و قلب این نقشه عبارت بود از سوریه، لبنان، عراق؛ این سه کشور، سه محور و سه مرکزی بودند که این نقشه باید عمدتاً آنجاها پیاده بشود؛ چهجوری پیاده بشود؟ دولتهایی در این سه کشور بر سر کار بیایند که تسلیم مطلق و نوکر آمریکا باشند، هرچه آمریکا میخواهد اطاعت کنند و برای او عمل بکنند. نتیجه چه خواهد شد؟ نتیجه این است که تمام این منطقه میشود پاانداز رژیم صهیونیستی و در این منطقه همان از نیل تا فراتی که آنها گفته بودند به یک شکلی تأمین خواهد شد، ولو نه به شکل سیاست ظاهری، به شکل سلطه و نفوذ و تسلّط معنوی و واقعی.» (۱۳۹۶/۰۶/۳۰)
و این هدف کلان را از مسیرِ «بیثباتسازی منطقه» دنبال میکردند:
«امروز سیاستی که استکبار و در رأس آنها آمریکای ظالم و ستمگر برای خود اتّخاذ کردهاند، یک سیاست شرارتبار است؛ منافع خودشان را در ایجاد بیثباتی در بسیاری از مناطق عالم بخصوص منطقهی ما -منطقهی غرب آسیا- قرار دادهاند؛ سیاست آنها این است... ایجاد جنگ داخلی، ایجاد ناامنی، ایجاد بیثباتی، ایجاد تروریسم، کاری است که متأسّفانه امروز در این منطقه، سیاست قطعی آمریکا است.» (۱۳۹۷/۰۶/۱۸)
ایجاد داعش و امثالهم و حمایت از این جریانات تکفیریِ تروریست هم دقیقا در همین راستا بوده است:
«نقشهی آمریکا این بود که گروههای شریر و ظالم و هتّاکی از قبیل داعش را به وجود بیاورد برای اینکه ذهن ملّتها را از رژیم غاصب صهیونیستی منصرف کند، آنها را مشغول کند به مسائل داخلی خودشان، به جنگ داخلی، به مشکلات داخلی و فرصتی برای آنها باقی نگذارد که به فکر رژیم صهیونیستی بیفتند.» (۱۳۹۷/۰۱/۰۱) چنان که: «رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد که در این منطقهی غربِ آسیا هفت تریلیون دلار پول خرج کردهاند! خودش میگوید که صحبت میلیون نیست، صحبت میلیارد نیست، صحبت تریلیون است.» (۱۳۹۷/۰۳/۲۵)
تحلیل فراز ۲: از پروژه خاورمیانه جدید تا تولد مکتب سلیمانی؛ چرا آمریکا شکست خورد؟
رهبر معظم انقلاب اسلامی در تبیین تحولات غرب آسیا، مسأله را از سطح حوادث مقطعی فراتر برده و آن را در قالب یک نقشه کلان و بلندمدتِ آمریکایی تحلیل میکنند. «خاورمیانه جدید» یا «خاورمیانه بزرگ» نه یک تعبیر رسانهای، بلکه نام رمز بازطراحی ژئوپلیتیک منطقه به نفع نظام سلطه و رژیم صهیونیستی است.در این نقشه، سه کشور سوریه، عراق و لبنان بهعنوان قلب راهبردی مقاومت، هدف اصلی قرار گرفتند؛ زیرا تسلیمسازی این سه محور، عملا کل غرب آسیا را به عمق امنیتی و میدان نفوذ رژیم صهیونیستی تبدیل میکرد.
راه اجرای این نقشه، نه توسعه و ثبات، بلکه بیثباتسازی هدفمند بود: جنگ داخلی، دولتهای دستنشانده، فروپاشی حاکمیتها و گسترش تروریسم سازمانیافته.
ایجاد و پشتیبانی از گروههایی مانند داعش دقیقا در همین چارچوب قابل فهم است؛ ابزاری برای منحرفکردن افکار ملتها از مسأله فلسطین، فرسایش توان کشورهای اسلامی و شکستن ستونهای مقاومت.
اعتراف صریح مقامات آمریکایی به هزینهکرد تریلیونها دلار، نشان میدهد که این پروژه نه یک توهم تحلیلی، بلکه یک برنامه واقعی و پرهزینه اما شکستخورده بوده است.
در همین نقطه است که نقش و جایگاه شهید حاج قاسم سلیمانی معنا پیدا میکند: او نه فقط یک فرمانده نظامی، بلکه مخالف عملی نقشه خاورمیانه جدید و مانع میدانی تحقق آن بود.
نکات و پیامهای راهبردی بیانات رهبر انقلاب
* «خاورمیانه جدید» یعنی سلطه غیرمستقیم صهیونیسم با دست آمریکا، نه استقلال ملتها.* بیثباتسازی، راهبرد ثابت آمریکا در غرب آسیاست، نه یک خطای مقطعی یا ناخواسته.
* تروریسم تکفیری، ابزار تأمین امنیت اسرائیل و تخریب جبهه مقاومت بوده است.
* تمرکز دشمن بر سوریه، عراق و لبنان نشاندهنده محوریبودن این کشورها در معادله قدرت منطقهای است.
* شکست این نقشه، نتیجه ترکیب ایمان، عقلانیت میدانی و مدیریت جهادی بود که نماد آن، حاج قاسم سلیمانی است.
جمعبندی تحلیلی فراز:
ترور شهید حاج قاسم سلیمانی، نه از موضع قدرت، بلکه واکنشی عصبی به فروپاشی پروژه خاورمیانه جدید بود. آمریکا زمانی دست به حذف فیزیکی زد که در میدان سیاست و امنیت بازنده شده بود.حاج قاسم، گره اتصال جغرافیای مقاومت و دشمن اصلی این نقشه بود؛ با شهادتش، آمریکا تصور پایان مقاومت را داشت، اما در واقع، مکتب سلیمانی را فعالتر و اجتماعیتر کرد.
امروز غرب آسیا نه میدان تسلط آمریکا، بلکه صحنه افول راهبردی اوست؛ افولی که با شناخت این نقشه و استمرار مقاومت، برگشتناپذیر میشود.
فراز ۳: شکستِ استراتژیکِ آمریکاییها در منطقه خاور میانه
اما این طرح و راهبردِ کلان استکبار با شکستی تمامعیار روبرو شد:«آمریکاییها در این منطقه -که خودشان میگویند «خاورمیانه» ما میگوییم «غرب آسیا»- نقشه داشتند، کارهایی میخواستند بکنند و نتوانستند. ما آنجا برنامه داشتیم، نقشه داشتیم، کارهایی را میخواستیم بکنیم و توانستیم... همهی دنیا امروز میدانند که آمریکا در سوریه شکست خورد، در عراق شکست خورد.» (۱۳۹۷/۱۲/۲۲)
بخش مهم و قابل توجهیِ از شکستِ طرح بیثباتسازی منطقه و ایجاد جنگ و آشوب، عملا با نابودی جریان داعش توسط مقاومت اسلامی و با فرماندهیِ میدانیِ «حاج قاسم سلیمانی» عملی شد:
«این تنها ضربه به گروه ستمگر و روسیاه داعش نبود؛ ضربهی سختتر به سیاست خباثتآلودی بود که ایجاد جنگ داخلی در منطقه و نابودی مقاومت ضدّ صهیونیستی و تضعیف دولتهای مستقل را به وسیلهی رؤسای شقیّ این گروه گمراه هدف گرفته بود؛ ضربه بود به دولتهای قبلی و کنونی آمریکا و رژیمهای وابسته به آن در این منطقه که این گروه را به وجود آوردند و همهگونه پشتیبانی کردند تا سلطهی نحس خود را در منطقهی غرب آسیا بگسترانند و رژیم غاصب صهیونیست را بر آن مسلّط سازند.» (۱۳۹۶/۰۸/۳۰)
در واقع: «آمریکاییها تصمیم گرفتند ریشهی مقاومت را در غرب آسیا بکَنند، مطمئن هم بودند که این کار را خواهند کرد؛ ما ایستادیم، ما گفتیم نمیگذاریم. امروز برای همهی دنیا ثابت شده است که او میخواست و نتوانست، و ما خواستیم و توانستیم؛ این را همه در دنیا فهمیدهاند.» (۱۳۹۶/۱۱/۱۹)
و «این معنایش شکست است؛ آمریکا در منطقه شکستخورده است. آمریکا در منطقه نتوانسته است، شیطان بزرگ با آنهمه تلاش، با آنهمه وسوسه و دمدمه نتوانسته است به مقصودِ خود در این منطقه برسد. پول را خرج کرده است، فَسَیُنفِقونَها ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِم حَسرَةً ثُمَّ یُغلَبون.» (۱۳۹۷/۰۳/۲۵)
تحلیل فراز ۳: شکست راهبردی آمریکا در غرب آسیا از منظر رهبر انقلاب
در امتداد پروژه «خاورمیانه جدید» که در فراز پیشین تبیین شد، مقام معظم رهبری با صراحت از شکست استراتژیک آمریکا در غرب آسیا سخن میگویند؛ شکستی که نه در سطح تاکتیکها، بلکه در تحقق اهداف کلان و راهبردی نظام سلطه رخ داده است. آمریکا با نقشه، برنامه، سرمایهگذاری عظیم سیاسی ـ امنیتی و هزینههای مالی کمنظیر وارد میدان شد، اما در نقطه تعیینکننده، نتوانست.در برابر این پروژه، جبهه مقاومت، به رهبری معنوی جمهوری اسلامی و با برنامه، اراده و ایستادگی آگاهانه وارد عمل شد و توانست. این «نتوانستنِ آمریکا» و «توانستنِ مقاومت» معیار اصلی شکست راهبردی است؛ معیاری که رهبر معظم انقلاب آن را برای همگان قابل مشاهده و اثباتشده میدانند.
نقش محوری شهید حاج قاسم سلیمانی دقیقا در همین نقطه معنا پیدا میکند. نابودی داعش صرفا یک پیروزی امنیتی نبود، بلکه درهمشکستن ستون فقرات سیاست بیثباتسازی آمریکا بود؛ سیاستی که با ایجاد جنگهای نیابتی و تروریسم تکفیری، بهدنبال ریشهکنکردن مقاومت و تثبیت سلطه صهیونیستی بر منطقه بود. شکست داعش، در حقیقت شکست طراحان داعش بود.
مقام معظم رهبری این واقعیت را با زبان قرآنی جمعبندی میکنند: آمریکا هزینه کرد، اغواگری کرد، فشار آورد، اما محصول نهایی، حسرت، ناکامی و غلبه جبهه مقابل بود؛ مصداق روشن یک شکست تمدنی ـ سیاسی.
نکات و پیامهای راهبردی بیانات رهبر انقلاب
* شکست آمریکا در سوریه و عراق، شکست هدفهاست نه فقط شکست حضور نظامی.* نابودی داعش، قلب راهبرد بیثباتسازی و جنگ نیابتی آمریکا را هدف قرار داد.
* حاج قاسم سلیمانی، عامل اتصال اراده به عمل میدانی مقاومت بود، نه صرفاً یک فرمانده نظامی.
* معیار پیروزی و شکست، «خواستن و توانستن» است، نه قدرت رسانهای یا هیاهوی سیاسی.
* هزینهکرد عظیم آمریکا بدون دستیابی به هدف، نشانه فروپاشی کارآمدی قدرت استکباری است.
جمعبندی تحلیلی فراز:
در امتداد پروژه خاورمیانه جدید، شکست آمریکا در غرب آسیا یک شکست تصادفی یا مقطعی نیست، بلکه شکستی ساختاری و راهبردی است.آمریکا با همه ابزارهایش وارد میدان شد، اما با حضور مکتبی و میدانی مقاومت ـ که نماد برجسته آن شهید حاج قاسم سلیمانی بود ـ متوقف گردید.
ترور حاج قاسم، واکنش دیرهنگام به همین شکست بود، نه عامل پوشاننده آن. امروز معادله روشن است: آمریکا شکست خورد چون نتوانست اراده ملتها را بشکند، و مقاومت پیروز شد چون بر ایمان، عقلانیت و مردم تکیه کرد.
فراز ۴: رمزِ پیروزی جمهوری اسلامی
نکتهی کلیدی ماجرا اما به فهم چراییِ این شکست اساسیِ نقشه و استراتژی دولت آمریکا در منطقه برمیگردد. حقیقت این است که آنچه در این سالها در غرب آسیا روی داد یکی دیگر از «معجزات انقلاب» است:«این واقعاً یکی از معجزات انقلاب است. در منطقه، جمهوری اسلامی -همین شما- توانستید آمریکای مستکبر را به زانو دربیاورید و شکست بدهید. تمام تلاشهایی که میکردند و نقشههایی که کشیده بودند برای این بود که این منطقه را از تفکّر انقلابی و اسلامی دور کنند؛ هدف همهی اینها در واقع همین بود که این تفکّر انقلابی را، تفکّر مقاومت را که گسترش پیدا کرده در منطقه، این تفکّر را از بین ببرند و دفن کنند، ولی بعکس شد!... این چند توطئهی پیدرپی که در این منطقه، آمریکا و صهیونیسم و ارتجاع عرب و دیگران به وجود آورده بودند، همه با اقتدار جمهوری اسلامی نابود شد، از بین رفت.» (۱۳۹۶/۰۹/۰۱)
رمزِ این پیروزی جبههی حق بر جبههی باطل به عملیاتی شدن «تفکر و راهبرد مقاومت» برمیگردد:
«امروز در منطقهی ما، منطقهی غربِ آسیا، کلمهی مشترکِ ملّتها مقاومت است؛ مقاومت را همه قبول دارند... همین شکستهایی که در این چند سال، آمریکاییها در عراق و در سوریه و در لبنان و در فلسطین و مانند اینها داشتند، محصول مقاومت گروههای مقاومت است.» (۱۳۹۸/۰۳/۱۴)
و چه کسی است که نداند ما بهعنوان جمهوری اسلامی «امروز «دولت مقاومت»ایم. دولت مقاومت خیلی مهم است... جمهوری اسلامی دولت مقاومت است؛ دولت مقاومت که سیاست دارد، اقتصاد دارد، نیروی مسلّح دارد، حرکات بینالمللی دارد، منطقهی نفوذ وسیع در درون کشور و بیرون کشور دارد؛ این بسیار مهم است.» (۱۳۹۶/۰۲/۲۰)
امروز «یکی از حقایق، «قدرت مقاومت» است... امروز جبههی مقاومت در منسجمترین وضعیّت در چهل سالِ گذشته است؛ در منطقه و در مراکزی حتّی فراتر از منطقه؛ این یک واقعیّت است. نقطهی مقابل، قدرت استکباری است؛ قدرت استکباری آمریکا، قدرت فتنهانگیزی و خباثت رژیم صهیونیستی، از چهل سال پیش به این طرف بمراتب تنزّل کردهاند و پایین رفتهاند.» (۱۳۹۸/۰۳/۱۴)
و قدرت و اقتدار برآمده از اندیشه و راهبرد مقاومت که با مجاهدت و شهادت بهترین و مخلصترین رزمندگان و شهدا و مدافعان حرم اهل بیت (علیهم السلام) بهدست آمده آنچنان است که:
«افتخار جمهوری اسلامی امروز این است که ما در مجاورت مرزهای رژیم صهیونیستی نیرو داریم؛ [حالا یا] نیروهای خودمان یا نیروهای حزبالله یا نیروهای مقاومت یا نیروهای امل. اینکه اینها اینقدر ناراضیاند و میگویند جمهوری اسلامی چرا دخالت میکند، بهخاطر این است. ما امروز آنجا، بالاسر اینها نیرو داریم. این برای اسلام و برای جمهوری اسلامی خیلی افتخار بزرگی است. جوانهایی که رفتند در سوریه یا در عراق و به شهادت رسیدند، این بصیرت را داشتند، میفهمیدند که دارند چهکار میکنند.» (۱۳۹۷/۱۲/۲۲)
این روزها و در آغاز گام دوم انقلاب، در منطقهای که روزگاری نهچندان دور یکسره تحت تسلط و نفوذ و مدیریت استعماریِ مستکبرین بوده «چالش بر سرِ حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی و برچیدن بساط نفوذ نامشروع آمریکا از منطقهی غرب آسیا و حمایت جمهوری اسلامی از مبارزات مجاهدان فلسطینی در قلب سرزمینهای اشغالی و دفاع از پرچم برافراشتهی حزبالله و مقاومت در سراسر این منطقه است.» (۱۳۹۷/۱۱/۲۲)
این همه ناشی از عمل به این اعتقاد ایمانی و اسلامی است که: «حضرت علی (علیه السّلام) قریب به این عبارت فرمود نباید منتظر ماند که دشمن بیاید در خانهی آدم، بعد آدم به فکر دفاع از خانه بیفتد. دشمن را باید در مرزهای خودش سرکوب کرد.» (۱۳۹۷/۱۲/۲۲) بهراستی که «جهاد مایهی عزّت است.» (۱۳۹۷/۱۲/۲۲)
تحلیل فراز ۴: وقتی مقاومت به قدرت تبدیل شد؛ رمز پیروزی جمهوری اسلامی از نگاه رهبر انقلاب
در امتداد شکست استراتژیک آمریکا در غرب آسیا، مقام معظم رهبری با نگاهی عمیقتر، ما را به چرایی این شکست رهنمون میکنند. از منظر ایشان، آنچه رخ داده صرفا برتری نظامی یا پیروزی میدانی نیست، بلکه یک «معجزه انقلابی» است؛ معجزهای برآمده از تحقق عینی «تفکر مقاومت» در سطح دولت، جامعه و منطقه.نقشه آمریکا و متحدانش، دفن گفتمان انقلاب اسلامی و خاموشکردن روح مقاومت در منطقه بود؛ اما نتیجه دقیقا معکوس شد. نه تنها این تفکر از بین نرفت، بلکه به گفتمان مشترک ملتها در غرب آسیا تبدیل شد. مقاومت از یک مفهوم ایدئولوژیک، به یک راهبرد عملی، پیشران قدرت و مولّد امنیت بدل گردید.
رهبر معظم انقلاب با معرفی جمهوری اسلامی بهعنوان «دولت مقاومت»، نقطه عطفی را روشن میکنند: قدرت امروز ایران، محصول پیوند ایمان، سیاست، اقتصاد، امنیت و نفوذ منطقهای در چارچوب تفکر مقاومت است.
این قدرت، با مجاهدت و خون شهدایی چون حاج قاسم سلیمانی قوام یافت؛ فرماندهای که راهبرد «دفع تهدید در بیرون از مرزها» را از یک اصل نظری، به یک واقعیت میدانی تبدیل کرد.
حضور مؤثر جبهه مقاومت در مجاورت مرزهای رژیم صهیونیستی، نماد عینی این راهبرد است؛ حضوری که موجب افول مستمر قدرت استکبار و افزایش هزینههای آن شده و معادلات سنتی سلطه را برهم زده است.
نکات و پیامهای راهبردی بیانات رهبر انقلاب
* پیروزی جمهوری اسلامی، محصول قدرت سخت یا نرمِ صرف نیست، بلکه نتیجه تفکر مقاومتیِ نهادینهشده است.* مقاومت، از یک واکنش دفاعی، به راهبرد فعال و پیشدستانه تبدیل شده است.
* «دولت مقاومت» یعنی هماهنگی همه اجزای حاکمیت و ملت در برابر نظام سلطه.
* امنیت پایدار، با مهار دشمن در بیرون از مرزها تحقق مییابد، نه انتظار برای درگیری داخلی.
* شهادت مجاهدانی چون حاج قاسم، هزینه نیست؛ سرمایه راهبردی قدرت است.
جمعبندی تحلیلی فراز:
در ادامه شکست پروژه خاورمیانه جدید و ناکامی راهبردی آمریکا، رهبر معظم انقلاب ریشه پیروزی جمهوری اسلامی را در تحقق تفکر مقاومت معرفی میکنند.آنچه آمریکا را زمینگیر کرد، نه یک اقدام مقطعی، بلکه یک منظومه فکری منسجم بود که با مجاهدت، بصیرت و شهادت فرماندهانی چون حاج قاسم سلیمانی به قدرتی تعیینکننده تبدیل شد.
امروز مقاومت، فقط یک شعار نیست؛ معادلهساز اصلی امنیت و قدرت در غرب آسیاست و همین، بزرگترین راز پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی در گام دوم به شمار میرود.
فراز ۵: عصبانیاند چون بینیشان به خاک مالیده شده است...
باتوجه به این نکات میتوان از ماجرای شهادت حاج قاسم سلیمانی فهمی صحیح و اصولی پیدا کرد. حقیقت این است که شکست همهجانبه و مطلق نقشهی نظام سلطه و دولت آمریکا موجب «عصبانیت» آنها شده است:«واقعیّت با آنچه اینها میخواستند چقدر فاصله دارد!... درست نقطهی مقابل آنچه آمریکا میخواسته تحقّق پیدا کرده. وقتی آمریکاییها نگاه میکنند، ایران را در این زمینه مؤثّر و مقصّر میدانند لذا عصبانیاند... مسأله این است... آن عکسالعملی که آنها دارند نشان میدهند، نشانهی ضعف است، نشانهی عقبماندگی آنها است، و نشانهی عصبانیّت ناشی از شکستخوردگی آنها است. بینیشان به خاک مالیده شده؛ لذا عصبانیاند.» (۱۳۹۶/۰۶/۳۰)
دولت مستکبر، غیرمنطقی و جنایتکار آمریکا که خود را قدرتی بلامنازع میدانست در این رویارویی استراتژیک با جمهوری اسلامی، شکستی همهجانبه و تاریخی متحمل شد:
«این همان چیزی است که انقلاب میخواست. خواستهی انقلاب تحقّق پیدا کرد، خواستهی آمریکا و همراهان آمریکا تحقّق پیدا نکرد.» (۱۳۹۶/۰۳/۱۷) و این ریشهی عملیات تروریستیِ ناجوانمردانه و بُزدلانهی آمریکاییها علیه چهرهی نمادین و بینالمللیِ «خطّ جهاد مقاومت» است.
در واقع این عصبانیت آمریکاییها باز هم با «خطای محاسباتی» همراه شد:
«محاسبات آمریکا، محاسبات غلطی است. قبلاً هم در سالهای گذشته، در این چهل سال، همین جور محاسباتی را آمریکاییها داشتهاند و نتیجه نگرفتهاند و ضرر کردهاند و ضربهی مورد نظر خودشان را نتوانستند بر جمهوری اسلامی وارد کنند؛ حالا هم همین جور است؛ این دفعه هم قطعاً شکست خواهند خورد.» (۱۳۹۸/۰۲/۲۴ )
و مجموع این مباحث بار دیگر نشان میدهد که: «دولتمردان آمریکا مردم غیرمنطقیای هستند؛ حرفشان غیرمنطقی است، عملشان غیرمنطقی است.» (۱۳۹۱/۱۱/۲۸)
تحلیل فراز ۵: عصبانیتِ قدرتِ شکستخورده؛ چرا آمریکا حاج قاسم را ترور کرد؟
در امتداد فراز پیشین که «تفکر مقاومت» را رمز پیروزی جمهوری اسلامی معرفی میکرد، رهبر معظم انقلاب در این فراز، ما را به واکنش روانی ـ سیاسیِ نظام سلطه پس از شکست راهبردی راهنمایی میکنند. از نگاه ایشان، علت اصلی رفتارهای خشن، جنایتکارانه و پرهزینه آمریکا ـ از جمله ترور حاج قاسم سلیمانی ـ نه اقتدار، بلکه عصبانیت ناشی از شکست است.آمریکا واقعیتی را مشاهده میکند که دقیقا در نقطه مقابل خواست و طراحیاش شکل گرفته است: گسترش نفوذ جمهوری اسلامی، تثبیت جبهه مقاومت، ناکامی سیاست مهار ایران و افول قدرت بازدارندگیاش در غرب آسیا.
همین شکاف عمیق میان «آنچه میخواست» و «آنچه محقق شد»، آمریکا را به این جمعبندی رسانده که ایران بازیگر اصلی این تحولات است؛ از همین رو خشم خود را متوجه نمادهای این قدرت میکند.
مقام معظم رهبری تصریح میکنند که این عصبانیت، نشانه ضعف، عقبماندگی و شکستخوردگی است. تعبیر «بینی به خاک مالیده شدن»، بیانگر فروپاشی هیمنهای است که آمریکا دههها برای آن سرمایهگذاری کرده بود.
ترور حاج قاسم، پاسخ عقلانی به معادله قدرت نبود؛ بلکه واکنش عصبی و عاجزانه به تحقق نیافتن راهبردهای آمریکا بود.
اما این خشم، بار دیگر با خطای محاسباتی مزمن آمریکا همراه شد. همان خطایی که طی چهار دهه، بارها تکرار شده و هر بار، نه تنها به تضعیف جمهوری اسلامی نینجامیده، بلکه به تقویت گفتمان مقاومت منتهی شده است. رهبر معظم انقلاب با تأکید بر غیرمنطقیبودن گفتار و رفتار دولت آمریکا، این ترور را در چارچوب یک نظام تصمیمگیری ناکارآمد و بحرانزده تحلیل میکنند.
نکات و پیامهای راهبردی بیانات رهبر انقلاب
* واکنشهای تهاجمی آمریکا، نشانه افول قدرت است نه اقتدار.* ترور حاج قاسم سلیمانی، پیامد شکست راهبردی آمریکا در منطقه است.
* عصبانیت دشمن، زمانی بروز میکند که هیمنهاش فرو بریزد.
* آمریکا همچنان گرفتار خطای محاسباتی مزمن نسبت به ایران و مقاومت است.
* حذف فیزیکی «نماد مقاومت» جایگزین ناتوانی از شکست «منطق مقاومت» شده است.
جمعبندی تحلیلی فراز:
در تداوم شکست پروژههای آمریکا و تحقق راهبرد مقاومت، ترور شهید حاج قاسم سلیمانی را باید کنش عصبی قدرتی ناکام دانست. آنچه آمریکا را به جنایت کشاند، موفقیت انقلاب اسلامی و بنبست راهبردی نظام سلطه بود.این عصبانیت، نه تنها معادلات را به نفع آمریکا تغییر نداد، بلکه خطای محاسباتی دیگری را رقم زد که مکتب سلیمانی را فراگیرتر و جبهه مقاومت را منسجمتر کرد. اینجاست که روشن میشود چرا دشمن عصبانی است: چون شکست خورده و راه بازگشتی ندارد.
فراز ۶: در رویارویی با جبهه باطل، خدا با ماست
اما این همه، تمام ماجرا نیست. اولا دوست و دشمن باید بدانند که: «ما، بعد از این هم، تا آنجایی که بتوانیم و با همهی همّتمان، با همهی تلاشمان، با همهی استعداد نیروی انسانیمان که کم هم نیست، در راه افزایش قدرت بازدارندگی پیش خواهیم رفت و آن را به کار خواهیم گرفت... من مدّتها قبل گفتم دوران «بزن و دررو» به جمهوری اسلامی دیگر گذشته است؛ اینکه بیا بزن و دررو، دیگر اینجوری نیست؛ اگر زدند پایشان گیر میافتد؛ شروع ممکن است با آنها باشد امّا تمام کردن دیگر با آنها نیست.» (۱۳۹۶/۰۲/۲۰)و ثانیا باید «ما به ترفند دشمن برای تضعیف اندیشهی مقاومت توجّه کنیم. اندیشهی مقاومت، قدرتمندترین سلاحِ یک ملّت است؛ پس طبیعی است که دشمن بخواهد این سلاح را از دست ملّت ایران بگیرد؛ لذا روی اندیشهی مقاومت شروع میکنند به وسوسه کردن، تردیدافکنی: «آقا، چه فایده دارد، نمیشود». باید اندیشهی مقاومت از ترفند دشمن مصون بماند و با ترفند دشمن تضعیف نشود.» (۱۳۹۸/۰۳/۱۴)
و البته بدانیم که در این درگیری و چالش بین حق و باطل و جبههی مقاومت با جبههی استکبار و سلطه «امروز هم آن پرچمی که در منطقهی آسیا، در مناطق اروپا و آمریکا، در هر نقطهی از عالم در مقابل انقلاب ایستاده، همان پرچم است؛ همان پرچمی است که در مقابل ابراهیم و موسی و عیسی برافراشته شده بود. آنها نابود شدند و موسی و عیسی و ابراهیم زندهاند. علّت زنده بودنِ آنها هم این است که خدای متعال به حضرت موسی فرمود: اِنَّنی مَعَکُما اَسمَعُ وَاَرى؛ نترسید، نترسید، واهمه نکنید، دچار اشتباه در محاسبه نشوید، خدا با شما است... قدرت متعلّق به خدا است و خدا میگوید من با شما هستم.» (۱۳۹۷/۱۲/۰۷)
کلام آخر اینکه رهروانِ راه حق، ایمان و رجا واثق دارند که: «نتیجهی این دشمنی این است که هر کس خدا با او است، او پیروز است چون قدرت متعلّق به ذات مقدّس پروردگار است. [اگر] ما با خدا باشیم، در راه خدا باشیم، پیروزی، قطعیِ صددرصد است، هیچ تردیدی در آن نیست.» (۱۳۹۷/۱۰/۱۹)
تحلیل فراز ۶: خدا با ماست؛ از بازدارندگی ایران مقتدر تا پیروزی قطعی جبهه مقاومت
در امتداد فراز پیشین که عصبانیت و خطای محاسباتی دشمن را نشانه شکست راهبردی آمریکا دانست، رهبر معظم انقلاب در این فراز پایانی، نگاه تحلیل را از «واکنش دشمن» به افق آینده مقاومت منتقل میکنند. پیام اصلی این مرحله، عبور جمهوری اسلامی از وضعیت دفاعی صرف و ورود به مرحله تثبیت قدرت بازدارندگی مبتنی بر ایمان و عقلانیت انقلابی است.مقام معظم رهبری با صراحت تأکید میکنند که دوران «بزن و دررو» به پایان رسیده؛ یعنی دشمن دیگر نمیتواند بدون پرداخت هزینه، اقدام نظامی یا امنیتی انجام دهد.
این گزاره، بیانگر بلوغ قدرت مقاومت است؛ قدرتی که آغاز درگیری ممکن است از سوی دشمن باشد، اما زمان، میدان و نقطه پایان، دیگر در اختیار او نیست. این دقیقا همان اقتداری است که با مجاهدت فرماندهانی چون حاج قاسم سلیمانی ساخته شد.
در گام بعد، ایشان پرده از مهمترین میدان نبرد آینده برمیدارند: تضعیف «اندیشه مقاومت».
دشمن وقتی از شکست در میدان سخت ناامید میشود، به میدان ذهنها و باورها پناه میبرد؛ القای «نمیشود»، «فایده ندارد» و «هزینهاش زیاد است» همان جنگ نرم برای خلع سلاح ملتهاست.
از این منظر، اندیشه مقاومت نه یک شعار احساسی، بلکه قدرتمندترین سلاح یک ملت زنده است.
در نهایت، رهبر معظم انقلاب این رویارویی را در چارچوب تقابل تاریخی حق و باطل معنا میکنند و با یادآوری سنتهای الهی، اطمینانبخشی راهبردی میدهند: پرچمها عوض نشدهاند، تنها چهرهها تغییر کردهاند. همان گونه که مستکبران تاریخ رفتند و پیامبران ماندند، در این نبرد نیز قدرت حقیقی از آنِ خداست و وعده الهی تغییرناپذیر است؛ «اگر خدا با ماست، پیروزی قطعی است».
نکات و پیامهای راهبردی بیانات رهبر انقلاب
* جمهوری اسلامی وارد مرحله بازدارندگی فعال و بازگشتناپذیر شده است.* پاسخ به تجاوز دشمن، دیگر محدود، مقطعی یا قابل پیشبینی نیست.
* میدان اصلی مقابله آینده، ذهنها و باورهاست نه صرفا سلاحها.
* تضعیف اندیشه مقاومت، اولویت راهبردی دشمن پس از شکست میدانی است.
* سنت الهی در تقابل حق و باطل، تضمینکننده پیروزی جریان مؤمنانه است.
جمعبندی تحلیلی فراز:
فراز پایانی بیانات مقام معظم رهبری، جمعبندی نهایی یک مسیر است: از شکست پروژههای آمریکا، تا عصبانیت و ترور، و نهایتا تثبیت قدرت مقاومت.پیام روشن است؛ آنچه با خون حاج قاسم سلیمانی ساخته شد، نه قابل حذف است و نه قابل عقبراندن. آینده از آنِ جبههای است که هم قدرت بازدارندگی دارد و هم ایمان به وعده الهی.
وقتی مقاومت هم عقلانی است و هم الهی، نتیجه یک چیز است: پیروزی حتمی، بیتردید و ماندگار.
جمعبندی نهایی: از شهادت حاج قاسم تا فتح تاریخی؛ منطق مقاومت در هندسه قدرت ایران
خلاصه تحلیلی شش فراز
فراز اول: شهادت حاج قاسم، تولد تاریخی یک راهشهادت سردار رشید اسلام، حاج قاسم سلیمانی پایان یک نقش نبود، بلکه آغاز مرحلهای عمیقتر از اثرگذاری بود. ترور او نشانه هراس آمریکا از «نماد قدرت مقاومت» و اعتراف به ناتوانی در مهار جریان رو به گسترش مقاومت در منطقه بود.
فراز دوم: پروژه خاورمیانه جدید و ماهیت نظام سلطه
آمریکا در پی بازطراحی ژئوپلیتیک غرب آسیا برای تأمین امنیت مطلق رژیم صهیونیستی، با ابزار بیثباتسازی، جنگ داخلی و تروریسم تکفیری بود. داعش نه یک پدیده مستقل، بلکه ابزار اجرای این نقشه بود.
فراز سوم: شکست راهبردی آمریکا
نابودی داعش به دست جبهه مقاومت به فرماندهی حاج قاسم سلیمانی، شکست بنیادین پروژه آمریکا را رقم زد. آمریکا خواست و نتوانست؛ مقاومت خواست و توانست. این شکست، صرفا نظامی نبود، بلکه شکست اراده و راهبرد بود.
فراز چهارم: رمز پیروزی جمهوری اسلامی
راز موفقیت انقلاب اسلامی، عملیاتی شدن «تفکر مقاومت» است؛ تفکری که از ایران فراتر رفت و به گفتمان مشترک ملتها تبدیل شد. جمهوری اسلامی به «دولت مقاومت» بدل شد و حضور فعال آن در مرزهای دشمن، معادلات قدرت را تغییر داد.
فراز پنجم: عصبانیت قدرت شکستخورده
ترور حاج قاسم واکنشی احساسی به بنبست راهبردی آمریکا بود. عصبانیت، نشانه ضعف است نه اقتدار. این اقدام نیز با خطای محاسباتی جدید همراه شد و خود به عاملی برای تقویت جبهه مقاومت بدل گشت.
فراز ششم: خدا با ماست؛ افق نهایی پیروزی
رویارویی مقاومت و استکبار، امتداد تاریخی نبرد حق و باطل است. دوران «بزن و دررو» پایان یافته و دشمن نه در میدان سخت و نه در جنگ نرم به اهدافش نخواهد رسید. چون قدرت حقیقی متعلق به خداست و وعده الهی تخلفناپذیر است.
خلاصه نکات و پیامهای راهبردی بیانات رهبر انقلاب
* شهادت، موتور پیشبرنده مقاومت و شتابدهنده تاریخ است.* آمریکا در غرب آسیا دچار شکست راهبردی غیرقابل ترمیم شده است.
* مقاومت از یک تاکتیک به یک منظومه تمدنی و گفتمان فراگیر تبدیل شده است.
* حذف فرماندهان، منطق مقاومت را حذف نمیکند؛ آن را تکثیر میکند.
* میدان اصلی نبرد آینده، ذهنها، باورها و امید ملتهاست.
* بازدارندگی جمهوری اسلامی تثبیت شده و دشمن قدرت فرار از پاسخ ندارد.
* سنت الهی پیروزی حق بر باطل، ضامن آینده جبهه مقاومت است.
راهکارهای تحقق منویات رهبر انقلاب برای تقویت جبهه مقاومت
۱. صیانت و تعمیق «اندیشه مقاومت»* مقابله فعال با القائات «نمیشود» و «فایده ندارد»
* تبیین عقلانیت، کارآمدی و دستاوردهای مقاومت در رسانهها، دانشگاهها و نهادهای فرهنگی
۲. تبدیل مکتب سلیمانی به الگوی مدیریتی و اجتماعی
* تربیت مدیران، فرماندهان و نخبگان با روحیه خدمت بیادعا، شجاعت و اخلاص
* الگوسازی عملی از حاج قاسم برای نسل جوان، فراتر از مناسک و شعار
۳. تقویت همزمان قدرت سخت و نرم
* استمرار تقویت مؤلفههای بازدارنده نظامی و امنیتی
* سرمایهگذاری جدی در جنگ روایتها، تولید گفتمان امید و پیروزی
۴. مردمیسازی مقاومت
* پیوند دادن مقاومت با عزت ملی و آینده نسلها
* فعالسازی ظرفیتهای بسیج، هیئات، تشکلهای مردمی و نخبگانی
۵. نگاه تمدنی و جهانی به مقاومت
* تبیین مقاومت بهعنوان پرچم عدالتخواهی جهانی، نه صرفا مسألهای منطقهای
* پیوند دادن آرمان مقاومت با فطرت انسانی و مظلومان جهان
نتیجهگیری نهایی:
شش فراز بیانات رهبر معظم انقلاب پیرامون چرایی ترور حاج قاسم و شکست آمریکا در منطقه، یک منظومه فکری منسجم را ترسیم میکند: از شهادت حاج قاسم سلیمانی به مثابه نقطه عطف تاریخی، تا فروپاشی پروژههای نظام سلطه، تثبیت بازدارندگی جمهور اسلامی و نهایتا وعده قطعی پیروزی.در این منظومه، مقاومت نه واکنش اضطراری، بلکه راهبرد دائمی یک ملت برای بقا، عزت و پیشرفت است. دشمن در همه میدانها شکست خورده و اکنون آخرین امیدش، جنگ ارادههاست؛ میدانی که جمهوری اسلامی در آن نیز دست برتر را دارد.
سخن پایانی:
تاریخ گواهی میدهد که هیچ پرچمی که در برابر حق برافراشته شده، پایدار نمانده است. امروز نیز همان صحنه تکرار میشود؛ چهرهها عوض شدهاند، اما جبههها همان است. حاج قاسم رفت، اما راه او هزاران قدم تازه پیدا کرد.اگر با خدا باشیم و در راه خدا استوار بایستیم، فرجام این مسیر، پیروزی حتمی است؛ پیروزی از آنِ جبهه مقاومت است، چون خدا با ماست.
نویسنده: سیدامیرحسین موسوی تبار
منبع: تحریریه راسخون
© استفاده از این مطلب، فقط با ذکر منبع بلامانع است.