درآمد تحلیلی بر جریان‌شناسی تاریخ معاصر ایران (5)

تاریخ به ما می‌آموزد که چگونه می‌توان تغییر کرد و با در نظر گرفتن معیارهای فرهنگی و تفاوت‌های شخصی و اجتماعی از تغییراتی سخن می‌گوید که می‌تواند راهنمای ما باشد. در این مسیر با راسخون همراه باشید.
21 ساعت و 40 دقیقه پیش
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
درآمد تحلیلی بر جریان‌شناسی تاریخ معاصر ایران (5)

تحسین بی‌چون‌وچرا از علوم و ارزش‌های غربی

از دیگر چیزهایی که این روشنفکرها روی آن تأکید داشتند، مفاهیم و ارزش‌های علوم غربی به‌ویژه پذیرش آقایی آن‌ها بود، می‌گفتند: «ما به پای غرب نمی‌رسیم، آن‌ها دنیا را در دست دارند؛ مگر ما می‌توانیم مثل انگلستان شویم؟ خورشید در سرزمین انگلستان غروب نمی‌کند!» آن‌ها این‌قدر غرب و به‌خصوص انگلستان را برای خودشان بزرگ جلوه می‌دادند که مقابله با انگلستان و رسیدن به پای آن را دست‌نیافتنی می‌دانستند.

نه‌تنها این‌ها، بلکه خود محمدرضاشاه هم همین تفکر را داشت. یکی از حرف‌های اصلی محمدرضاشاه این بود که ایرانی هیچ‌چیزی بلد نیست بسازد، آفتابه هم که می‌سازد، ته آن سوراخ درمی‌آید! و معتقد بود که هر آنچه را داریم، باید از غرب بخواهیم و دریافت کنیم.

مادر فرح در خاطراتش نقل می‌کند یک‌بار رئیس‌جمهور رومانی به ایران سفر کرده بود. در این سفر، محمدرضا تصمیم گرفت کارخانه ایران‌ناسیونال سابق، ایران‌خودروی امروز را به او نشان دهد تا ثابت کند که ما در اینجا خودرو تولید می‌کنیم. اما در هنگام بازدید، رئیس‌جمهور رومانی متوجه شد که در اینجا هیچ چیزی ساخت ایران نیست! حتی مهندسان آن هم انگلیسی بودند و فقط کارگران که حمالی می‌کردند و محصولات را جابه‌جا می‌کردند ایرانی بودند.

مهندسین این کارخانه هم که انگلیسی‌اند، فقط اینجا در ایران سرهم‌بندی می‌کنند و به فروش می‌رسانند. رئیس‌جمهور رومانی به محمدرضا رو کرد و گفت: «اگر تو اسب پرورش می‌دادی و می‌فروختی، شرفش بیشتر بود از اینکه ماشین انگلیسی بیاوری و با نام ماشین ملی به مردمت بفروشی.» این واقعیت بود که این‌ها باور داشتند که ما نمی‌توانیم به پای آن‌ها برسیم، بلکه باید از آن‌ها تقلید کنیم؛ به‌طور صریح باید بگوییم که از آن‌ها گدایی کنیم.
 
درآمد تحلیلی بر جریان‌شناسی تاریخ معاصر ایران (5)
 

رویکرد روشنفکران به سرمایه‌گذاری خارجی

یکی دیگر از چیزهایی که این افراد بر آن تاکید می‌کردند، جذب سرمایه‌های اروپایی بود. آن‌ها می‌گفتند ما باید کاری کنیم تا سرمایه‌گذاران خارجی اینجا سرمایه‌گذاری کنند، اما بدون دادن امتیازهای ویژه، این امکان وجود نخواهد داشت. اگر ما به آن‌ها امتیازهایی ندهیم، آن‌ها تمایلی به سرمایه‌گذاری در اینجا نخواهند داشت. پس از نظر این‌ها، امتیازهایی که به آن‌ها می‌دهیم، نه‌تنها اشکالی نداشت، بلکه خیلی هم خوب است! مثلاً در جریان امتیاز تنباکو حتی یک روشنفکر هم حضور نداشت؛ بلکه این‌ها مخالف قیام مردم علیه شرکت رژی بودند، می‌گفتند: این کار، ما را عقب می‌اندازد.

می‌گفتند با دادن امتیاز به آن‌ها، با یک تیر دو نشان می‌زنیم. یکی اینکه ما این افراد را به ایران وارد می‌کنیم و آن‌ها فرهنگ اروپایی را به ایران می‌آورند و موجب پیشرفت فرهنگی ما می‌شوند؛ این‌ها اروپایی شدن را به‌عنوان پیشرفت در نظر می‌گرفتند.

در جریان تنباکو، آقای شیخ حسن کربلایی، نویسندۀ تاریخ دخانیه که شاهد عینی ماجراست، می‌گوید: «انگلستان دویست هزار انگلیسی به ایران وارد کرد و بیشتر آن‌ها زن و دختر بودند و در فروشگاه‌ها فعالیت می‌کردند و در فضایی که زنان ایرانی روبند می‌زدند، آن‌ها مکشفه و بدون حجاب حضور داشتند.»

دیگر اینکه این سرمایه‌گذاران پول خود را در ایران خرج می‌کنند و در زمینه‌های مختلفی مثل ساخت جاده‌ها و راه‌ها فعالیت می‌کنند. مثلاً وقتی می‌خواهند امتیاز تنباکو را در ایران داشته باشند مانند ما با درشکه رفت‌وآمد نمی‌کنند، بلکه می‌خواهند با ماشین تردد کنند.

بنابراین، جاده می‌سازند، پمپ‌بنزین می‌زنند و زیرساخت‌ها را توسعه می‌دهند. این اقدامات باعث رونق و توسعۀ کشور ما می‌شود. پس ما هرچه بیشتر به آن‌ها امتیاز بدهیم، به نفع کشور ماست. آن‌ها که نمی‌خواهند فقط پول خود را در اینجا خرج کنند، بلکه می‌خواهند سود هم ببرند. اگر سودی نداشته باشد که به ایران نمی‌آیند.
 

جدایی دین از سیاست: تأکید بر محدودیت نقش دین در جامعۀ مدرن

یکی دیگر از نکاتی که بر آن تأکید داشتند، این است که عصر دین به سر آمده است؛ اسلام برای 1400 سال پیش بود و امروز باید آن را در مساجد محدود کنیم؛ مراجع دینی فقط باید در مسجد حضور داشته باشند و مردم را موعظه کنند. مراجع دینی حق ندارند در مسائل اجتماعی دخالت کنند؛ همچنین آن‌ها حق ندارند در مسائل سیاسی نظر بدهند.

اصلاً دین حق ندارد در مسائل سیاسی نظر بدهد؛ زیرا دین برای 1400 سال پیش بوده و در آن زمان مفید بوده است. الآن دنیا پیشرفت کرده است و به‌جای رسول خدا (ص) نعوذبالله باید نظرات آگوست کنت، هگل و نیچه برای مردم تعریف شود و این‌ها را به عنوان سرلوحۀ زندگی خود قرار دهند.

هم‌زمان با پیدایش اسلام، تقریباً هزار سال پیش، بعد از اینکه روم به دو بخش شرقی و غربی درآمد، ژرمن‌ها به روم غربی حمله کردند و آن را ساقط کردند. ژرمن‌ها خیلی وحشی بودند، هیچ تمدنی نداشتند بت‌پرست بودند. با ورود مسیحیت به این منطقه، ژرمن‌ها نیز به مسیحیت گرویدند. به‌دلیل نداشتن دانش کشورداری، پاپ‌ها سلطه بر قدرت پیدا کردند.
 
از آن زمان به بعد، می‌توان گفت که هم‌زمان با ظهور اسلام در این سمت دنیا، پاپ‌ها و اسقف‌ها شاهان را عزل و نصب می‌کردند.

اصلاً جنگ‌های صلیبی در حقیقت کار همین پاپ‌ها بود. آن‌ها القاء می‌کردند هرکسی در جنگ صلیبی علیه مسلمانان شرکت کند، گناهانش بخشیده خواهد شد. پاپ‌ها موفق شدند یک میلیون نفر از اروپایی‌ها را علیه مسلمانان بسیج کنند و بعد از آن هم، ششصد هزار نفر دیگر از سرتاسر اروپا به جنگ صلیبی پیوستند.

این کشیش‌ها در شهرها و روستاها گشت می‌زدند و مردم را علیه مسلمانان تشویق می‌کردند، با این ادعا که مسیح در سال هزار می‌خواهد ظهور کند و باید بیت‌المقدس را از چنگ مسلمانان پس بگیریم. این ترفند باعث شروع جنگ‌های صلیبی شد و شش یا هفت جنگ صلیبی با مسلمانان صورت گرفت.
 
درآمد تحلیلی بر جریان‌شناسی تاریخ معاصر ایران (5)


بعد از شکست از مسلمانان و مشاهدۀ عظمت اسلام، اروپایی‌ها متوجه شدند که در چه بربریتی زندگی می‌کنند علی‌رغم اینکه ادعا می‌کردند مسلمانان بربر هستند و خودشان تمدن دارند! وقتی که آن‌ها دیدند زندگی‌شان در فقر و تنگناست، خانه‌هایشان ویرانه و وضعیتشان افتضاح است و فقط کاخ‌های کلیساهاست که روزبه‌روز بلندتر و باشکوه‌تر می‌شود، علیه پاپ‌هایشان شورش کردند.

اولین‌بار تقریباً بعد از سقوط قسطنطنیه یا روم شرقی توسط مسلمانان، آن‌ها نیز از آن‌طرف آندلس را گرفتند؛ وقتی که وارد آندلس شدند، عظمت و بزرگی مسلمانان را دیدند، کتابخانه‌ها و زندگی‌شان را دیدند و در حقیقت یک نوع بازگشتی داشتند، برای همین نام آن را عصر رنسانس گذاشتند.

از سال 1500 میلادی تا کنون، حدود پانصد سال از این بازگشت در اروپا می‌گذرد. آن‌ها دین خود را از کاتولیک به پروتستان تغییر دادند و تمام توسعه و پیشرفت هم در کشورهای پروتستان رخ داد. در مقابل، کشورهای کاتولیک مانند ایتالیا هنوز هم رشد نکرده‌اند.
 

پیدایش پروتستانیسم و تأثیر آن بر ناسیونالیسم اروپایی

فرانسه، اولین کشور پروتستان و انگلیس دومین کشور پروتستان بود. مارتین لوتر و ژان کالوین، پروتستانیسم را در غرب مطرح کردند. پروتستان یعنی مکتب اعتراض. حرفشان این بود که چرا رهبران کلیسا باید همه‌چیز را برای خودشان داشته باشند؟

چرا فقط کشیش‌‌ها باید کتاب مقدس را ترجمه کنند و ما حق نداریم آن را بخوانیم؟ آن‌ها علمای خود را از صحنه‌های اجتماعی طرد کردند و ناسیونالیسم اروپایی راه انداختند. این تفکر و نگرش اولین بار بعد از این دوره شروع شد. قبل از این اروپا یکدست بود، ناسیونالیسم در اروپا خیلی رواج نداشت. ناسیونالیسم در اروپا تقریباً از سدۀ ۱۵ میلادی به بعد گسترش یافت و علوم و مفاهیم جدید بروز پیدا کردند. چون این اتفاق عیناً در اروپا اتفاق افتاده بود، این روشنفکران فکر می‌کردند با تقلید از آن‌ها، می‌توانند عین همان را در ایران نیز اجرا کنند.

دین این‌ها ضد سیاست است؛ به همین دلیل پروتستان به وجود آمد. این‌ها در حقیقت به انجیل بازگشت کردند؛ گفتند: انجیل با گفته‌های شما مغایرت دارد. انجیل می‌گوید: کارهای دنیوی را به دنیویان واگذار کنید و کارهای الهی را به خداوند واگذار کنید. اما چرا شما آمدید در سیاست دخالت می‌کنید؟ چرا به نام خدا دربارۀ حکومت تصمیم می‌گیرید؟ آیا خدا جایگاهی در حکومت دارد؟

متن کتاب مقدس کاملاً سکولار است و دینی نیست و فقط با ایمان به مسیح، به بهشت خواهی رسید و اعمال شما مهم نیست. به عبارت دیگر، دو راه برای رسیدن به بهشت وجود دارد: راه شریعت که یهودیان دنبال می‌کنند و راه ایمان که مسیح به ارمغان آورده است.
 
درآمد تحلیلی بر جریان‌شناسی تاریخ معاصر ایران (5)


این‌ها معتقدند که اگر ما بخواهیم از راه شریعت به بهشت برویم، حتی یک خطای کوچک هم باعث می‌شود که جهنمی شویم؛ زیرا در آیینشان مفهوم توبه وجود ندارد؛ می‌گویند: هر چقدر هم که تلاش کنی، با یک خطا همه‌چیز را خراب کرده‌ای، پس بهتر است راه ایمان را انتخاب کنی؛ راه ایمان یعنی اینکه به مسیح ایمان بیاور و مسیح همۀ گناهانت را بر عهده می‌گیرد. بنابراین، با صرف ایمان به مسیح، می‌توان به بهشت رسید.
 

بررسی و معرفی چهره‌های برجستۀ روشنفکری در ایران

یکی از این روشنفکرها، میرزاحسین­خان سپه‌سالار است. او به‌عنوان صدراعظم در دوران حکومت ناصرالدین‌شاه منصوب شد. با توجه به تمایلات ناصرالدین‌شاه برای توسعه و پیشرفت، او را متقاعد کردند که باید این فارغ‌التحصیلان اروپایی را به دولت جذب کند. به همین دلیل، میرزاحسین‌خان سپهسالار را به‌عنوان صدراعظم انتخاب کرد و همچنین میرزاملکم‌خان ارمنی که نیز در اروپا تحصیل کرده بود، به یک مقام بالایی منصوب شد.

احتمالاً او سفیر ایران در عثمانی بود یا در یک مقام مشابه قرار داشت و به‌عنوان ناظم‌الدوله شناخته شد. قبل از اینکه به ایران برسد، به او تکلیف دادند که یک کتابچۀ نظام‌نامه برای مدل‌سازی دولت بنویسد تا بتوانند دولت را مدرن کنند. او یک کتابچۀ نظام‌نامۀ جامع نوشت و به همین دلیل نام او را ناظم‌الدوله گذاشتند.

میرزاملکم‌خان در دوران ناصری در ایران، به مناصب دیگری چون سفیر ایران در عثمانی نیز دست یافت. او یک امتیاز به نام «امتیاز بلیط بخت‌آزمایی» از ناصرالدین‌شاه دریافت کرد که در آن زمان به آن امتیاز لاتاری می‌گفتند، اما بلافاصله پس از دریافت این امتیاز، علما اعلام کردند که این امتیاز حرام و قمار است. ایشان این امتیاز را به یک اروپایی فروخت، به همین دلیل، ناصرالدین‌شاه او را از تمامی مناصب خود عزل کرد؛ زیرا با فروش یک امتیاز لغو شده به اروپا برای ایران دردسر درست کرد و دولت را با یک انگلیسی درگیر کرد.

یکی دیگر از این افراد، شیخ احمد روحی، داماد یحیی نوری و بنیانگذار فرقۀ ازلیه است که خودش هم یک ازلیه‌مذهب است؛ آقاخان کرمانی نیز باجناق شیخ احمد روحی است. این افراد به‌شدت به باستان‌گرایی علاقه‌مندند. دائماً سؤال می‌کردند چرا شما پول خود را در حلقوم عرب‌ها می‌ریزید تا آب گندیده و مشتی خاک با خودتان بیاورید؟ منظورشان تربت و آب زمزم بود.
 
درآمد تحلیلی بر جریان‌شناسی تاریخ معاصر ایران (5)


عیناً در کتابشان هست که چرا شما به این عرب‌هایی که زنان و کودکانتان را قتل‌عام کردند و تاریختان را خراب کردند، پول می‌دهید؟ چرا به مکه و مدینه و عتبات عالیات سفر می‌کنید؟ ادبیات، همین ادبیات امروز روشنفکری است. یعنی اگر کتاب‌ها و نوشته‌های آن‌ها را بخوانید، در این فضای روشنفکری که علیه اسلام مطلب می‌نویسند، هیچ چیز جدیدی پیدا نخواهید کرد. این‌ها همان مطالب را تکرار کرده‌اند و کمی رنگ و لعاب آن را تغییر داده‌اند.

کتابی با نام ( یک کلمه ) آیا اروپا مهد اسلام است؟

مستشارالدوله یک فرد تحصیل‌کردۀ اروپایی و از شاهزادگان قاجار یکی دیگر از این افراد است. او یک کتاب به نام یک کلمه دارد که در آن سعی کرده تا بیان کند: اسلام همان چیزی است که در اروپا وجود دارد. او معتقد است که ما مسلمانان از اسلام دور شده‌ایم و آن چیزی که در میان ما وجود دارد، اسلام نیست. اسلام آن است که در اروپا وجود دارد؛ بنابراین هر چیزی که اروپایی‌ها می‌گویند عین اسلام است و ما نباید از این چیزی که غربی و اروپایی است، بترسیم. سپس، او به توجیه هر یک از این موارد می‌پردازد، به این معنا که اسلام در واقع همان چیزی است که در اروپا وجود دارد.

یک گریزی هم به سید جمال بزنیم: اگر کتاب‌هایش را بخوانید، فضایی است که متأسفانه من به سید جمال شک دارم که اساساً به دنبال تمدن اسلامی بود یا سعی در سرکوب اسلام داشت؛ زیرا تحقیر مسلمانان در کتاب‌هایش به شدت حاکم است؛ یعنی وقتی کتاب‌هایش را می‌خوانید، یک احساس حسرت نسبت به اروپا به شما دست می‌دهد و یک احساس حقارت نسبت به مسلمان بودن خودتان به وجود می‌آید.

به این معنا که آن چیزی که در اروپاست، درست است و آن چیزی که ما داریم غلط است. برای همین است که جملۀ معروفی هم از سید جمال نقل شده که: «من اروپا رفتم، اسلام دیدم و مسلمان ندیدم، به ایران آمدم مسلمان دیدم و اسلام ندیدم.» این همان تحقیر مسلمانان و برتر دانستن غرب را نشان می‌دهد. به‌گونه‌ای که شما ناخودآگاه دنبال غربی‌ها می‌دوید و می‌گویید که آن‌ها تمیزتر از ما هستند و خیابان‌هایشان شیک‌تر است.


تعارض و برخورد دوگانه با مسئله روبرویی با اروپا

اینکه بعضاٌ از ایشان تعریف می‌شود شاید این تعریف به جنبۀ ضدغربی او اشاره می‌کند. ایشان در نوشته‌هایش، خیلی در مورد  توحش اروپایی‌ها صحبت می‌کند، همچنین در مورد وحشی‌گری آن‌ها هم مطلب زیاد دارد، ولی این‌طرف را هم دارد. به‌هرحال، فضایی که از مشروطه تابه‌حال القا شده، فضایی است که سید جمال دنبال تمجید از عظمت مسلمانان است، اما وقتی به کتاب‌هایش مراجعه می‌کنیم، یک سردرگمی در متن‌هایش وجود دارد.

از یک طرف، مسلمانان را تحقیر می‌کند و از طرف دیگر به غرب نیز می‌تازد. مثلاً وقتی پیش میرزای شیرازی رفت، به او گفت: «تو که حالا مسئلۀ تنباکو را به اینجا رساندی، یک‌دفعه کلک ناصرالدین‌شاه را هم بکَن.» میرزای شیرازی یک سؤال از او پرسید و گفت: «اگر من کلک ناصرالدین شاه را بکَنم، چه کسی را به جای او بیاورم؟» او پاسخ داد: »سلطان عبدالحمید عثمانی!» میرزای شیرازی ناراحت شد و گفت: «یعنی من پادشاه شیعی را بردارم و پادشاه سنی به‌جایش بگذارم؟»
 
درآمد تحلیلی بر جریان‌شناسی تاریخ معاصر ایران (5)


ایشان دنبال بازگشت عظمت در قرن چهارم و پنجم است و دنبال آن فضاست؛ برای همین ضد شیعه هم هست. فضای کتاب‌هایش، فضای ضد شیعی است؛ یعنی می‌خواهد به رهبری اهل‌سنت پیشتازی جهان اسلام را بر عهده بگیرد، درحالی‌که ما معتقدیم که همان زمان، جهان شیعه بود که ایران را به تمدن رساند. آن زمان آل‌بویه بود که رهبری جهان اسلام را بر عهده گرفت و کل فرماندهی جهان اسلام با شیعه بود.

تمام علمای ما در طول ۱۲۰ سالی که حکومت آل‌بویه برقرار بود، تربیت یافتند. ابوعلی، بیرونی، رازی و سایر علمای بزرگ تربیت‌یافتۀ دورۀ آل‌بویه هستند؛ حتی خواجه نظام‌الملک که بعد از آل‌بویه و در زمان ملکشاه سلجوقی ضد شیعه شد و فضای ضدشیعه را ایجاد کرد، خودش تربیت‌یافتۀ دورۀ آل‌بویه است ولی یک فضای ضدشیعه درست کرد.

فضای گفتمان باز یا فضای فکریِ بازی که آل‌بویه ایجاد کرد، جهان اسلام را به آن عظمت رساند؛ اما سید جمال این نکته را اصلاً مطرح نمی‌کند؛ در واقع سید جمال تماماً به دنبال سیادت اهل‌سنت است و این با نابودی تشیع و درگیری جهان شیعه و سنی، خودش زمینه‌ساز عقب‌ماندگی دوبارۀ جهان شیعه و سنی می‌شود.

مثلاً وقتی که می‌خواست با ایرانی‌ها صحبت کند، این‌گونه شروع به تحقیر ایرانی‌ها می‌کند و می‌گوید: «ای ایرانی‌ها! شما کسانی بودید که عظمت جهان اسلام را از بین بردید. در جنگ‌هایی که با عثمانی‌ها داشتید، باعث شدید که عثمانی‌ها ضعیف شوند و نتوانند بر اروپا غلبه کنند.» در حقیقت، این فضا، فضای خوبی نبود. مستشارالدوله هم تقریباً در همین فضاهاست؛ یعنی دنبال این است که بگوید هر چیزی که اروپا دارد، اسلامی است مثل کاری که الان روشنفکرهای دینی ما انجام می‌دهند.


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط