پدید آورنده: دکتر علیرضا اسپَرهم
مقدمه
در تاریخ معاصر ایران، مفاهیم سیاسی و اقتصادی هیچگاه خنثی نبودهاند. هر کلیدواژهای که از ادبیات جهانی به متون داخلی وارد میشود، به مثابه یک «اسب تروآ» عمل میکند که مجموعهای از پیشفرضها، هنجارها و الزامات پنهان را با خود به درون ساختار فکری و عملیاتی کشور میکشاند. در این میان، تمایز قائل شده توسط رهبر شهید انقلاب اسلامی میان «توسعه» و «پیشرفت»، فراتر از یک بحث واژگانی یا ادبی، یک مانیفست تمدنی و یک استراتژی کلان برای حکمرانی است. این مقاله به واکاوی چرایی این انتخاب و تبیین الزامات «الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت» در قامت یک خیزش تمدنی میپردازد.بخش اول: توسعهیافتگی یا توسعهزدگی؟ ریشههای یک تردید
مفهوم «توسعه» در پارادایم غالب جهانی، عمیقاً با تجربه تاریخی غرب گره خورده است. از منظر رهبر فقید انقلاب، توسعه به عنوان یک اصطلاح متعارف جهانی، دارای یک بار ارزشی لیبرالیستی و تکنیکمحور است که فردیت، سودمحوری و سکولاریسم را به عنوان زیربناهای پیشرفت جوامع تلقی میکند.۱. مخاطرات ترجمه مفاهیم:
وقتی یک نظام سیاسی «توسعه» را به عنوان هدف خود برمیگزیند، ناخودآگاه در «ریلگذاریهای جهانی» قرار میگیرد. در این ریلگذاری، پیشرفت واقعی یعنی «همشکلشدن با غرب»! رهبر فقید انقلاب با هوشمندی راهبردی، از بهکارگیری این واژه پرهیز کردند، زیرا توسعه در ادبیات مرسوم بینالمللی، الزاماتی دارد که با اهداف انقلاب اسلامی که همان تعالی معنوی، عدالت توزیعی و استقلال هویتبخش است، در تضاد قرار میگیرد.
۲. نقد الگوهای برونزا:
در مدل توسعهگرایی غربی، هدف «رشد اقتصادی» است و انسان در خدمت اقتصاد قرار میگیرد. در این نگاه، شکاف طبقاتی، تخریب محیطزیست یا گسستهای فرهنگی، «هزینههای ضروری توسعه» تلقی میشوند. رهبر فقید انقلاب با رد این نگاه، معتقدند که توسعه باید در خدمت «انسان» باشد، نه انسان در خدمت توسعه. لذا، واژه «پیشرفت» به مثابه یک مفهوم خالی از سوگیری استعماری پنهان، انتخاب شد تا دست طراحان داخلی برای تعریف «غایات مطلوب» باز بماند.
بخش دوم: «پیشرفت»؛ پارادایم بومی و تمدنساز
اگر «توسعه» را جریانی برونزا بدانیم که از غرب به سمت جنوب سرازیر شده، «پیشرفت» در منظومه فکری رهبر شهیدمان، جریانی درونزا و جوشیده از متن فرهنگ و نیازهای بومی است.۱. مؤلفه ایرانی (هویت و جغرافیا):
ایرانی بودن این الگو به معنای ناسیونالیسم افراطی نیست؛ بلکه به معنای «واقعبینی تاریخی» است. ایران دارای شرایط اقلیمی، جغرافیای سیاسی، تمدن کهن و تجربیات سخت و تلخ تاریخی است. الگویی که برای این کشور تدوین میشود، باید با این مختصات سازگار باشد. طراحان این الگو، نخبگان خودی هستند که درد جامعه را میفهمند و برای آینده، نسخههای «بومیسازیشده» میپیچند، نه نسخههای ترجمه شده از صندوق بینالمللی پول.
۲. مؤلفه اسلامی (غایتگرایی و اخلاق):
اسلام در این الگو، صرفاً یک پوسته نیست؛ بلکه «روح حرکت» است. در حالی که توسعهگرایی غربی از «معنویت» تهی است، پیشرفت اسلامی-ایرانی بر «تعالی انسان» تأکید دارد. مفاهیمی چون عدالت، اخلاق، کرامت انسانی و آخرتگرایی، در این مدل، شاخصهای اصلی «پیشرفت» محسوب میشوند. پیشرفتی که در آن تولید ثروت صورت گیرد اما عدالت از میان برود، از منظر این الگو، «پسرفت» است.
بخش سوم: الگوی اسلامی-ایرانی به مثابه «نقشه جامع»
یکی از انتقادهای جدی رهبر فقید انقلاب به مدیریت کشور در دهههای اخیر، وجود «حرکتهای زیگزاگی» است. فقدان یک نقشه جامع باعث شده تا گاهی سیاستهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشور با یکدیگر در تضاد قرار گیرند.۱. عبور از شتابزدگی:
ایشان تأکید دارند که این الگو زود بازده نیست. برخلاف طرحهای کوتاه مدت انتخاباتی، این سند بالادستی باید افقهای ۵۰ ساله و ۱۰۰ ساله را ببیند. این یک «ریلگذاری تمدنی» است. اگر کشوری بخواهد در تراز جهانی حرکت کند، نمیتواند هر چهار سال یکبار مسیر خود را ۱۸۰ درجه تغییر دهد.
۲. انعطافمندی در عین ثبات در غایات:
الگوی مدنظر، یک متن مقدس و تغییرناپذیر نیست؛ بلکه یک چارچوب «منعطف» است. در این الگو، «غایات» (مانند عدالت و استقلال) ثابتاند، اما «راهبردها» و «روشها» بسته به مقتضیات زمانه تغییر میکنند. این همان نگاه دیالکتیکی رهبر فقید به علم و تجربه است؛ به این معنا که ما از دستاوردهای دیگران (دانش، معرفت و تجربه صحیح) استفاده میکنیم اما «چشمبسته و کورکورانه» تقلید نمیکنیم.
بخش چهارم: خیزش علمی؛ کلید فتح خط مقدم
نمیتوان از پیشرفت تمدنی سخن گفت و از «علم» غافل ماند. رهبر فقید انقلاب در دیدارهای خود با نخبگان، تصویر دقیقی از جایگاه علم ایران ترسیم کردهاند.۱. جهش دهه ۸۰ و افت دهه ۹۰:
آمارها نشاندهنده یک «شتابگیری» کمنظیر در ابتدای دهه ۸۰ است. ایران در سرعت رشد علمی در رتبههای برتر جهانی قرار گرفت اما رهبر فقید با واقعبینی، به افت ایجاد شده در دهه ۹۰ اشاره میکنند. این افت، زنگ خطری است که نشان میدهد پیشرفت علمی، «پایداری» و «خیزش عمومی» میطلبد.
۲. فتح خط مقدم، نه رسیدن به میانه:
نکته راهبردی در بیانات ایشان این است: «تازه به وسط راه رسیدهایم»، در مسابقه تمدنی، کسی که عقب مانده است، نمیتواند با همان سرعت پیشتازان حرکت کند؛ او باید با «خیزش» و جهش، فاصله را پر کند تا به «خط مقدم» برسد. پیشرفت علمی فقط افزایش تعداد مقالات (ISI) نیست؛ بلکه ایجاد اکوسیستمی است که علم را به فناوری، فناوری را به ثروت و ثروت را به اقتدار ملی تبدیل کند.
۳. نقش نخبگان در استقلال فکری:
رهبر شهید انقلاب مسئولیت این خیزش را بر دوش «مجموعه نخبگانی» میگذارند. نخبگان باید از «تقلید کورکورانه» دست بردارند. استقلال فکری، شرط لازم خیزش علمی است. اگر محقق ایرانی، تمام توان خود را صرف پاسخ به سؤالاتی کند که دیگران طرح کردهاند، هرگز در خط مقدم قرار نخواهد گرفت. خیزش علمی مطلوب، تولید پرسشهای جدید و پاسخدهی به نیازهای واقعی کشور است.
بخش پنجم: تحلیل ساختاری؛ الزامات گذار از توسعه به پیشرفت
برای گذار از مدل «توسعهزدگی» به «پیشرفت تمدنی»، چند ضرورت ساختاری باید در اولویت قرار گیرد:۱. بازتعریف شاخصهای ارزیابی:
ما نباید عملکرد دولتها را صرفاً با شاخصهای وارداتی (نظیر نرخ رشد GDP یا رتبهبندیهای غربی) ارزیابی کنیم. نیاز داریم «شاخصهای پیشرفت اسلامی-ایرانی» را تعریف کنیم که در آن، عدالت، رفاه عمومی، استقلال، معنویت و امنیت، در کنار رشد اقتصادی سنجیده شوند.
۲. دیپلماسی علم و فناوری:
بهرهگیری از دستاوردهای جهانی باید از طریق «تعامل هوشمند» صورت گیرد. این یعنی شناسایی نقاط قوت علمی در جهان و بومیسازی آنها، به جای جذب بیقیدوشرط مدلهای آموزشی و پژوهشی وارداتی که هدفشان تربیت نیروی کار برای نظامهای سلطه است.
۳. پیوند وثیق حوزه و دانشگاه:
الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت، بدون تعامل عمیق میان «علوم انسانی اسلامی» و «علوم پایه و فنی»، تحقق نمییابد. اینجاست که فلسفه، فقه و حقوق در کنار مهندسی و مدیریت، باید یک منظومه واحد را بسازند.
نتیجهگیری: پیشرفت؛ پیمودن راهی که متعلق به ماست
تفاوت «توسعه» و «پیشرفت» در منظومه فکری رهبر فقید انقلاب، تفاوتی در کلمات نیست؛ تفاوتی در «تراز تمدنی» است. توسعه، پیمودن راه دیگران است اما پیشرفت، ساختن راه خود است.کشور ما امروز در یک «نقطه عطف تاریخی» قرار دارد. برای رسیدن به قلههای تمدنی، ما نیازمند دو مؤلفه اصلی هستیم:
اول، شجاعت نظری برای عبور از مفاهیم قالبی و غربی.
دوم، اراده اجرایی برای تحقق خیزش علمی و پیادهسازی نقشه جامع.
این مسیر، البته راهی طولانی و دشوار است و با شعارهای زودبازده سیاسی به دست نمیآید اما «تاریخ» نشان داده است که ملتهایی به اوج میرسند که جرئت کنند «الگوی خاص خود» را طراحی کرده و با پافشاری بر ارزشهای بنیادین خود، مسیر اختصاصیشان را بپیمایند. جمهوری اسلامی، امروز بیش از هر زمان دیگری به این «استقلال مفهومی» نیاز دارد؛ تا از میان زیگزاگهای مدیریت روزمره عبور کرده و به سمت طلوع دوباره تمدنی حرکت کند که نه تنها برای خود، بلکه برای جهان، پیامی از کرامت، عقلانیت و معنویت دارد.
در نهایت، خیزش علمی، پیشران این حرکت است. اساتید و دانشجویان، بهویژه نخبگان المپیادی، موتورهای محرک این قطارند. آنها نباید تنها «مسافر» قطار پیشرفت دیگران باشند؛ آنها باید «مهندسان» ریل پیشرفت ایران اسلامی باشند تا با استمرار در کار، نهتنها عقبماندگیهای تاریخی را جبران کنند، بلکه پیشگامان فتح مرزهای جدید علم جهانی باشند. پیشرفت، آرمان نهایی نیست؛ پیشرفت، راهی است که از میان «دانستن»، «خواستن» و «توانستن» میگذرد.