روش تبلیغی دین؛ وقتی انسانیت باید دیده، احساس و روایت شود

انسان فقط با «دانستن» تغییر نمی‌کند. میان دانستن یک حقیقت و خواستن آن، میان فهمیدن خوبی و دوست داشتن خوبی و میان شناختن بدی و گریختن از آن فاصله بزرگی وجود دارد. یکی از مهم‌ترین کارکردهای تبلیغ دینی دقیقاً پر کردن همین فاصله است.
يکشنبه، 19 مهر 1405
تخمین زمان مطالعه:
نویسنده : سید حسین خاتمی
موارد بیشتر برای شما
روش تبلیغی دین؛ وقتی انسانیت باید دیده، احساس و روایت شود
اگر دین فقط مجموعه‌ای از گزاره‌های درست درباره جهان، انسان و اخلاق بود، شاید تصور می‌کردیم کافی است حقایق را بیان کند و انسان را به پذیرش آنها دعوت نماید اما قرآن چنین شیوه‌ای را برای هدایت انسان کافی نمی‌داند. انسان فقط با «دانستن» تغییر نمی‌کند. میان دانستن یک حقیقت و خواستن آن، میان فهمیدن خوبی و دوست داشتن خوبی و میان شناختن بدی و گریختن از آن فاصله بزرگی وجود دارد. یکی از مهم‌ترین کارکردهای تبلیغ دینی دقیقاً پر کردن همین فاصله است.
 
قرآن بارها انسان را به «دیدن» سرگذشت انسان‌های پیشین دعوت می‌کند. حتی درباره داستان‌ها می‌گوید: «لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ»؛ در سرگذشت آنان برای صاحبان خرد عبرتی است. این یعنی قصه قرار است چیزی را در مخاطب ایجاد کند؛ قرار است تجربه‌ای انسانی را از سطح مفهوم به سطح مشاهده و احساس منتقل کند.
 
در واقع، قرآن به‌جای اینکه همیشه بگوید «عدالت خوب است»؛ گاهی انسان عادل را نشان می‌دهد؛ به‌جای اینکه فقط بگوید «ظلم بد است»، ظالم را در مسیر سقوطش به‌تصویر می‌کشد؛ به‌جای اینکه صرفاً از صبر تعریف کند، انسان صابر را در موقعیت انتخاب، رنج، وسوسه و پیروزی قرار می‌دهد. حضرات یوسف، موسی، ابراهیم، نوح، و کافرانی مانند فرعون، قارون و دیگر شخصیت‌ها فقط «موضوعات تاریخی» نیستند؛ آنها به شخصیت‌های روایی تبدیل می‌شوند تا مخاطب بتواند خودش را در موقعیت آنان قرار دهد و بپرسد: «اگر من جای او بودم چه می‌کردم؟»
 
اینجاست که مفهوم «تبلیغ» اهمیت پیدا می‌کند. تبلیغ، در معنای عمیق خود، صرفاً تکرار یک پیام نیست؛ ساختن تصویری از یک ارزش به‌گونه‌ای است که مخاطب آن را بفهمد، احساس کند و در نهایت نسبت به آن موضع بگیرد. بنابراین وقتی قرآن خوبی را روایت می‌کند، فقط درباره خوبی اطلاع‌رسانی نمی‌کند؛ برای خوبی «جاذبه» می‌سازد و وقتی بدی را روایت می‌کند، فقط آن‌را ممنوع نمی‌کند؛ زشتی، تاریکی، پیامد و فرجام آن را آشکار می‌سازد.
 
این نکته با ساختار خود قرآن نیز سازگار است. قرآن می‌گوید: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»؛ باید از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند، به معروف فرمان دهند و از منکر بازدارند. بنابراین «دعوت به خیر» یک امر حاشیه‌ای نیست؛ بخشی از مأموریت اجتماعی دین است.
 
اما نکته جالب‌تر این است که قرآن برای این دعوت، صرفاً «گفتن» را پیشنهاد نمی‌کند، بلکه درباره چگونگی گفتن نیز دستور می‌دهد: «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»؛ با حکمت، اندرز نیکو و بهترین شیوه گفت‌وگو دعوت کن. این آیه در حقیقت یک نظریه ارتباطی بسیار مهم ارائه می‌کند: پیام درست، اگر با روش نادرست منتقل شود، الزاماً اثر مطلوب ندارد.
 
قرآن حتی در توصیف پیامبر، بر همین مسئله انگشت می‌گذارد: «وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»؛ اگر تندخو و سخت‌دل بودی، مردم از اطرافت پراکنده می‌شدند. یعنی حتی حقیقت، برای اثرگذاری به «رابطه انسانی»، نرمی، همدلی و شیوه مناسب ارائه نیاز دارد.
 
اینجا می‌توان میان روش قرآن و یافته‌های علوم جدید ارتباط جالبی برقرار کرد. در روان‌شناسی، ارتباطات و بازاریابی سال‌هاست که درباره قدرت «داستان» در جلب توجه و تغییر نگرش تحقیق می‌شود. یکی از مفاهیم مهم در این حوزه Narrative Transportation یا «انتقال/غرق‌شدن روایی» است؛ حالتی‌که مخاطب چنان در جهان داستان و شخصیت‌های آن درگیر می‌شود که خود را در فضای روایت تصور می‌کند و با شخصیت‌ها همدلی می‌کند. مرور نظام‌مند ۹۵ مقاله علمی در سال ۲۰۲۴ نشان می‌دهد که درگیری روایی می‌تواند بر نگرش‌ها، قصد رفتار و حتی رفتار مخاطبان اثر بگذارد.
 
به زبان ساده، انسان وقتی فقط با یک جمله مواجه می‌شود که «دروغ بد است»، ممکن است با آن موافق باشد و چند ثانیه بعد فراموشش کند اما وقتی داستان انسانی را می‌بیند که یک دروغ کوچک می‌گوید، برای حفظ آن دروغ مجبور به دروغ دیگری می‌شود، بعد اعتماد نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌اش را از دست می‌دهد و سرانجام در تنهایی خود گرفتار می‌شود، مفهوم «دروغ» از یک گزاره اخلاقی به یک تجربه ذهنی تبدیل می‌شود. داستان، به انسان اجازه می‌دهد بدون اینکه واقعاً هزینه یک تجربه را بپردازد، آن را در ذهن خود تجربه کند.
 
این دقیقاً همان جایی است که قصه دینی می‌تواند به ابزار قدرتمند تربیت تبدیل شود. تبلیغ موفق نمی‌گوید «این خوب است، پس انجام بده»؛ بلکه کاری می‌کند مخاطب خوبی را ببیند و بخواهد. تبلیغ موفق درباره بدی هم فقط نمی‌گوید «این بد است، پس انجام نده»؛ بلکه کاری می‌کند مخاطب بدی را ببیند، لمس کند و از پیامد آن فاصله بگیرد.
 
برای همین در تبلیغ دینی نباید فقط از «فضیلت» سخن گفت؛ باید زندگی فضیلت را روایت کرد. نباید فقط گفت «بخشش خوب است»؛ باید انسان بخشنده‌ای را نشان داد که در لحظه‌ای دشوار میان انتقام و بخشش قرار گرفته است. نباید فقط گفت «امانت‌داری ارزشمند است»؛ باید موقعیتی ساخت که شخصیت داستان می‌تواند با خیانت سود زیادی به‌دست آورد اما انتخاب دیگری می‌کند. نباید فقط گفت «ظلم بد است»؛ باید نشان داد ظلم چگونه ابتدا انسان را قدرتمند می‌کند، بعد او را از اطرافیانش جدا می‌کند و سرانجام همان قدرت به عامل سقوطش تبدیل می‌شود.
 
این موضوع تبلیغات داستانی و روایی در مسائل بازار، تولید، خرید و فروش هم وجود دارد. پژوهش‌های بازاریابی نیز دقیقاً به اهمیت همین درگیری اشاره دارند. یک فراتحلیل درباره داستان‌گویی در بازاریابی نشان داده است که داستان می‌تواند مخاطب را وارد جهانی ذهنی کند که در آن شخصیت‌ها و موقعیت‌ها را تصور می‌کند؛ پژوهش‌های جدیدتر نیز بر نقش همدلی با شخصیت، غرق‌شدن در روایت و جریان عاطفی داستان در اثرگذاری آن تأکید کرده‌اند. بنابراین استفاده از قصه برای تغییر نگرش، صرفاً یک ذوق ادبی نیست؛ پشتوانه‌ای جدی در روان‌شناسی ارتباطات و بازاریابی دارد.
 
حتی یک نکته مهم دیگر نیز وجود دارد: تبلیغ خوب الزاماً به‌معنای تبلیغ پر سر و صدا نیست. گاهی بهترین تبلیغ، نشان دادن یک زندگی است. انسانی که آرامش دارد، انسانی که دروغ نمی‌گوید، انسانی که در قدرت عادل می‌ماند، انسانی که هنگام خشم خودش را کنترل می‌کند و انسانی که پس از خطا بازمی‌گردد، خودِ او تبدیل به یک «رسانه» می‌شود. شاید به‌همین دلیل قرآن در کنار دعوت زبانی، بر رفتار و شخصیت پیامبر نیز تأکید می‌کند.
 
از این زاویه، حتی عبارت «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»؛ را می‌توان در این بحث به‌عنوان یک نکته مهم مطرح کرد: «راه رشد از راه گمراهی آشکار شده است.» البته نباید این آیه را به‌سادگی به این معنا فروکاست که «چون تبلیغ خوب انجام شده، دیگر هیچ نیازی به دعوت نیست»؛ قرآن در آیات دیگری صریحاً به دعوت، موعظه و امر به معروف فرمان می‌دهد. معنای دقیق‌تر این است که ایمانِ معتبر با اجبار ساخته نمی‌شود و مخاطب باید امکان دیدن، فهمیدن و انتخاب داشته باشد. تبلیغ دینی قرار نیست جای انتخاب انسان را بگیرد؛ قرار است انتخاب را آگاهانه‌تر، روشن‌تر و انسانی‌تر کند.
 
پس شاید بتوان گفت یکی از مأموریت‌های مهم دین این نیست که فقط به انسان بگوید «چه چیزی خوب است و چه چیزی بد»؛ بلکه باید کاری کند که انسان خوبی را دوست‌داشتنی و بدی را نفرت‌انگیز ببیند. این همان نقطه‌ای است که «تعلیم» به «تربیت» تبدیل می‌شود و «اطلاع‌رسانی» به «دعوت» و اینجاست که " قصه " اهمیت پیدا می‌کند. قصه می‌تواند چیزی را که استدلال به ذهن می‌سپارد، به قلب نزدیک کند؛ می‌تواند یک مفهوم انتزاعی را به یک چهره، یک انتخاب، یک رنج، یک اشک، یک پیروزی یا یک سقوط تبدیل کند. انسان با شخصیت داستان زندگی می‌کند، از شکست او می‌ترسد، از پیروزی‌اش خوشحال می‌شود و در لحظه انتخاب، ناخودآگاه خودش را جای او می‌گذارد. شاید یکی از دقیق‌ترین تعریف‌ها برای تبلیغ دینی همین باشد: تبلیغ یعنی کاری کنیم حقیقت فقط شنیده نشود؛ دیده شود، احساس شود، تجربه ذهنی شود و سرانجام به انتخاب تبدیل شود.
 
قرآن در قصه‌های خود دقیقاً با چنین ظرفیتی کار می‌کند؛ خوبی را از حالت یک کلمه بیرون می‌آورد و به یک زندگی تبدیل می‌کند و بدی را از یک نهی خشک به یک سرنوشت تبدیل می‌سازد. از همین‌رو، اگر دین می‌خواهد در جهان امروز همچنان با انسان سخن بگوید، مسئله فقط «چه بگوییم» نیست؛ مسئله به‌همان اندازه مهم این است که چگونه روایت کنیم، چگونه تصویر بسازیم، چگونه احساس ایجاد کنیم و چگونه انسان را در موقعیت انتخاب قرار دهیم. در عصر انفجار اطلاعات، شاید برنده کسی نباشد که بیشترین حرف را می‌زند؛ کسی باشد که بتواند حقیقت را به بهترین روایت تبدیل کند.
 

تبلیغ دینی یا دستکاری ذهن؛ دین آمده است انسان را آزاد کند

حالا باید دقیق‌تر نگاه کنیم و اعتراف کنیم که هر تبلیغی لزوماً خوب نیست. انسان برای انتخاب درست به اطلاعات، روایت، توضیح، تصویر، استدلال و حتی تکرار نیاز دارد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که تبلیغ‌کننده به جای اینکه ذهن مخاطب را روشن‌تر کند، تلاش کند آن را از کار بیندازد؛ به‌جای اینکه قدرت تشخیص او را افزایش دهد، ترس، خشم، اضطراب، تعصب یا هیجان را در او فعال کند تا بدون بررسی و انتخاب آگاهانه، همان چیزی را بپذیرد که تبلیغ‌کننده می‌خواهد. این همان نقطه‌ای است که «تبلیغ» به «دستکاری ذهن» تبدیل می‌شود.
 
در بسیاری از تبلیغات تجاری، اخلاق تبلیغاتی لزوماً با حقیقت‌گویی کامل یکی نیست. هدف اصلی ممکن است فروش باشد و برای رسیدن به آن، از جذابیت ظاهری، ترس از دست دادن، احساس کمبود، مقایسه اجتماعی، تحریک میل، ایجاد اضطراب و ده‌ها تکنیک روان‌شناختی استفاده شود. اما درباره دین مسئله کاملاً متفاوت است. اگر دین مدعی است آمده تا انسان را از اسارت جهل، ترس، خرافه، هواهای نفسانی و سلطه دیگران آزاد کند، نمی‌تواند برای گسترش خود به همان سازوکارهای اسارت متوسل شود.
 
دین اگر با دروغ تبلیغ شود، علیه فلسفه وجودی خودش عمل کرده است. به‌همین دلیل، تبلیغ دینی باید بیش از هر تبلیغ دیگری به صداقت، حقیقت، آزادی انتخاب و سلامت روان مخاطب حساس باشد. قرآن حتی در مواجهه با یک خبر معمولی دستور می‌دهد ابتدا آن را بررسی کنید: «إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا»؛ اگر فرد فاسقی خبری برای شما آورد، تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی به گروهی آسیب بزنید و بعد پشیمان شوید. پس نمی‌تواند خودش با ابزارهای نامناسب سروقت تبلیغ برود. این آیه فقط یک دستور اخلاقی درباره خبر نیست؛ می‌توان آن را بخشی از یک فرهنگ بزرگ‌تر قرآنی دانست: "مؤمن نباید موجودی باشد که هر پیامی را بدون بررسی می‌پذیرد." دین قرار نیست قدرت تشخیص انسان را تعطیل کند؛ اتفاقاً می‌خواهد آن را فعال‌تر کند.
 
از این منظر، حتی «لا إکراه فی الدین» نیز معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. قرآن می‌گوید: «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»؛ در دین اکراهی نیست، زیرا راه رشد از راه گمراهی آشکار شده است. می‌توان این‌گونه فهمید که دین باید "راه را روشن کند، نه اینکه چشم انسان را ببندد و او را در مسیر مورد نظر خود بکشاند." تبلیغ دینی باید چراغ باشد، نه نور.
 
در اینجا تفاوت بسیار ظریفی میان «اقناع» و «دستکاری» وجود دارد. اقناع می‌گوید: «من دلایل، تجربه‌ها و روایت‌هایم را در اختیار تو می‌گذارم؛ حالا خودت ببین و انتخاب کن.» اما دستکاری می‌گوید: «من کاری می‌کنم که تو نتوانی درست ببینی و بعد همان چیزی را انتخاب کنی که من می‌خواهم.»
 
اولی با آزادی انسان سازگار است؛ دومی با آن در تعارض است.
 
از این زاویه، شاید بتوان گفت یکی از کارهای اصلی دین دقیقاً "خنثی کردن دستکاری‌های ذهنی" است. انسان در طول زندگی دائماً تحت تأثیر پیام‌هایی قرار می‌گیرد که می‌خواهند ذهن او را به سمتی ببرند: ترس، حسادت، خشم، ناامیدی، احساس بی‌ارزشی، حرص، خودشیفتگی و وابستگی. دین می‌آید تا انسان بتواند یک قدم عقب‌تر بایستد و بپرسد: «آیا این فکر واقعاً فکر من است؟ آیا این ترس حقیقت دارد؟ آیا این خواسته از درون من آمده یا کسی آن را در من ایجاد کرده است؟ آیا من انتخاب می‌کنم یا فقط واکنش نشان می‌دهم؟» در زبان قرآن، یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این مسئله شیطان است. قرآن می‌گوید: «إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ»؛ این شیطان است که شما را از پیروان خود می‌ترساند؛ پس از آنان نترسید و اگر مؤمنید از من بترسید.
 
نکته بسیار جالب در این آیه، فعل «یُخَوِّفُ» است؛ یعنی یکی از ابزارهای شیطان "ترساندن" معرفی می‌شود. شیطان الزاماً نمی‌آید و یک استدلال فلسفی پیچیده ارائه نمی‌کند؛ گاهی فقط تصویری ترسناک از آینده می‌سازد. انسان را می‌ترساند، ذهنش را آشفته می‌کند و بعد انتخاب‌های او را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
 
اینجا می‌توان یک تقابل مفهومی بسیار زیبا میان «مسیر شیطانی و مسیر الهی» ترسیم کرد: شیطان می‌خواهد انسان را در وضعیت ترس، ضعف، ناامیدی و آشفتگی قرار دهد؛ در حالی‌که قرآن بارها مؤمن را به آرامش، امید، استقامت و قدرت دعوت می‌کند. قرآن می‌گوید: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا»؛ سست نشوید و اندوهگین نشوید و درباره انسان‌هایی که در مسیر ایمان استقامت می‌کنند می‌گوید فرشتگان به آنان بشارت می‌دهند: «أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا»؛ نترسید و اندوهگین نباشید و شاید زیباتر از همه، درباره نتیجه ارتباط با خدا می‌گوید: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ آگاه باشید که دل‌ها با یاد خدا آرام می‌گیرند.
 
بنابراین می‌توان گفت یکی از نشانه‌های مهم دینداری در نگاه قرآن، "استحکام درونی انسان" است، نه شکنندگی او. انسان مؤمن قرار نیست موجودی وحشت‌زده، وابسته، منفعل و ناتوان باشد که هر لحظه با تهدیدی مذهبی کنترل شود. قرار است انسانی باشد که بتواند در بحران بایستد، در برابر فشار اجتماعی مقاومت کند، از شکست فرو نریزد، امیدش را از دست ندهد و قدرت تشخیص خود را حفظ کند.
 
این نکته در آیه «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا» بسیار روشن است. قرآن در شرایطی که مسلمانان شکست و آسیب دیده‌اند، نخست ذهن آنان را بازسازی می‌کند: ضعیف نشوید، فرو نریزید، اندوه شما را از حرکت باز ندارد. حتی در تفسیر این آیه، «وهن» به ضعف اراده و سست‌شدن عزم نیز تفسیر شده است.
 
پس اگر تبلیغ دینی باعث شود انسان دائماً بترسد، احساس بی‌ارزشی کند، از پرسیدن بترسد، از فکر کردن بترسد، از شک کردن بترسد و به جای فهمیدن، فقط اطاعت کند، اصلا می‌تواند در مسیر صحیح حرکت کند؟ دین آمده است انسان را از بت‌های بیرونی آزاد کند اما این آزادی بدون آزادی درونی کامل نمی‌شود. انسانی که از هر صدایی می‌ترسد، از قضاوت دیگران وحشت دارد، دائماً احساس گناه و بی‌ارزشی می‌کند و قدرت فکر کردن مستقل را از دست داده است، هنوز به آزادی کامل نرسیده است. به همین دلیل، تبلیغ سالم باید به جای «تسخیر ذهن»، به «توانمندسازی ذهن» منجر شود. تبلیغ سالم نمی‌گوید: «فقط چون من می‌گویم باور کن» می‌گوید: «ببین، فکر کن، سؤال کن، مقایسه کن، تجربه کن و انتخاب کن.»
 
تبلیغ سالم از دروغ‌های هیجان‌انگیز برای جذب مخاطب استفاده نمی‌کند. از عذاب و ترس برای خاموش کردن عقل استفاده نمی‌کند. ضعف‌های روانی انسان را پیدا نمی‌کند تا از آنها برای وابسته ‌کردنش بهره بگیرد. دین اگر حقیقت دارد، نباید از مواجهه انسان آزاد با حقیقت بترسد.
 
حتی روایت دینی نیز باید همین اخلاق را رعایت کند. می‌توان داستانی بسیار جذاب ساخت، احساس مخاطب را درگیر کرد، همذات‌ پنداری ایجاد کرد و او را به فکر فرو برد اما نباید برای اثرگذاری، واقعیت را تحریف کرد. می‌توان از اشک، عشق، ترس، امید و هیجان استفاده کرد، اما نه برای فریب مخاطب؛ بلکه برای نزدیک‌تر کردن او به حقیقت. در اینجا باید یک معیار بسیار ساده برای تبلیغ دینی و فهم تفاوت آن با دستکاری ذهنی پیشنهاد کرد: «بعد از شنیدن این پیام، آیا انسان آزادتر شده یا وابسته‌تر؟ قوی‌تر شده یا ترسیده‌تر؟ آگاه‌تر شده یا متعصب‌تر؟ آرام‌تر شده یا آشفته‌تر؟ توانمندتر شده یا ناتوان‌تر؟»
 
اگر تبلیغی انسان را به خدا نزدیک می‌کند اما از او انسانی وحشت‌زده، پرخاشگر، ناامید و ناتوان می‌سازد، باید در روش آن تبلیغ تردید کرد اما اگر تبلیغی انسان را به‌سوی خدا می‌برد و هم‌زمان به او قدرت فکر کردن، امید داشتن، دوست داشتن، بخشیدن، مقاومت کردن و انتخاب آگاهانه می‌دهد، این تبلیغ به روح رسالت دین نزدیک‌تر است.
 
از این منظر، شاید بتوان گفت تقابل اصلی دین و شیطان فقط تقابل میان «ایمان و کفر» نیست؛ در سطحی عمیق‌تر، تقابل میان «آزادی و اسارت ذهن» نیز هست. شیطان می‌تواند با ترساندن، ناامید کردن، وسوسه کردن و آشفته‌کردن ذهن، انسان را از قدرت انتخاب دور کند و دین می‌خواهد انسان را به نقطه‌ای برساند که بتواند با آرامش ببیند، با عقل بفهمد، با قلب دوست بدارد و با اراده انتخاب کند.
 
این نگاه، تبلیغ دینی را نیز مسئول‌تر می‌کند. مبلغ دین نباید صرفاً به این فکر کند که «چگونه مخاطب را جذب کنم؟» سؤال مهم‌تر این است: «بعد از اینکه او را جذب کردم، با ذهن و روح او چه کرده‌ام؟»؛ آیا او را به حقیقت نزدیک‌تر کرده‌ام یا فقط به خودم وابسته‌تر؟
آیا قدرت تشخیصش بیشتر شده یا کمتر؟
آیا سؤال‌هایش عمیق‌تر شده یا ترسیده که سؤال بپرسد؟
آیا امیدش بیشتر شده یا اضطرابش؟
آیا محبتش بیشتر شده یا نفرتش؟
آیا احساس کرده خداوند او را دوست دارد یا فقط از خدا ترسیده است؟
شاید پاسخ این پرسش‌ها یکی از مهم‌ترین معیارهای اخلاقی تبلیغ دینی باشد.
 
مأموریت تبلیغ دینی را باید در این جملات این‌گونه خلاصه کرد:
تبلیغ دینی نباید ذهن انسان را تسخیر کند؛ باید آن‌را از تسخیر شدن نجات دهد.
نباید انسان را از فکر کردن بیندازد؛ باید او را به فکر کردن برساند.
نباید او را با ترس کنترل کند؛ باید آن‌قدر به خدا، حقیقت و معنای زندگی امیدوارش کند که دیگر به آسانی با ترس کنترل نشود. نباید او را ضعیف کند تا مطیع شود؛ باید قوی‌اش کند تا بتواند آزادانه انتخاب کند و این همان نقطه‌ای است که تبلیغ، از یک تکنیک اقناع فراتر می‌رود و به رسالت اخلاقی تبدیل می‌شود: نشان دادن حقیقت، بدون دزدیدن آزادی انسان؛
 
این اصل مانند این بیان است که در کنار ولایت‌پذیری باید روزی ولایت نپذیری هم کار شود. یعنی پذیرفتن ولایت خدا خوب است و نپذیرفتن ولایت شیطان و طاغوت بد است. نتیجه آنکه اولا دین در تبلیغش بسیار دقیق عمل می‌کند و انسان را برای قوی شدن کمک می‌کند اما شیطان با تسخیر ذهن انسان‌ می‌خواهد اراده او را بگیرد و خودش را و وسوسه‌هایش را بر انسان تحمیل کند.
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
گاف عجیب سخنگوی جدید کاخ سفید؛ ترامپ را شوهرش صدا زد! + فیلم
play_arrow
گاف عجیب سخنگوی جدید کاخ سفید؛ ترامپ را شوهرش صدا زد! + فیلم
تصاویری تازه از مسعود کیمیایی در جشن رونمایی از یک آلبوم موسیقی + فیلم
play_arrow
تصاویری تازه از مسعود کیمیایی در جشن رونمایی از یک آلبوم موسیقی + فیلم
آیت‌الله مروی: دو بار با رهبر انقلاب دیدار کردم/ حالشان بسیار خوب بود + فیلم
play_arrow
آیت‌الله مروی: دو بار با رهبر انقلاب دیدار کردم/ حالشان بسیار خوب بود + فیلم
ترامپ: به زلنسکی و پوتین برای پایان دادن به جنگ کمک می‌کنیم + فیلم
play_arrow
ترامپ: به زلنسکی و پوتین برای پایان دادن به جنگ کمک می‌کنیم + فیلم
ترامپ: به‌زودی درباره ایران تصمیمی خواهیم گرفت + فیلم
play_arrow
ترامپ: به‌زودی درباره ایران تصمیمی خواهیم گرفت + فیلم
ترامپ: ممکن است از اردوغان بخواهم در حمله به یمن مشارکت کند + فیلم
play_arrow
ترامپ: ممکن است از اردوغان بخواهم در حمله به یمن مشارکت کند + فیلم
رئیس جمعیت هلال احمر: برای هر سناریو از جمله حملات هسته‌ای و شیمیایی آماده‌ایم
play_arrow
رئیس جمعیت هلال احمر: برای هر سناریو از جمله حملات هسته‌ای و شیمیایی آماده‌ایم
عوارض گوش پاک‌کن؛ خطرات استفاده و روش صحیح تمیز کردن گوش + فیلم
play_arrow
عوارض گوش پاک‌کن؛ خطرات استفاده و روش صحیح تمیز کردن گوش + فیلم
شعار علیه لیونل مسی در تجمعات شبانه + فیلم
play_arrow
شعار علیه لیونل مسی در تجمعات شبانه + فیلم
فن زیبا و ۵ امتیازی محمد کمالی در کشتی فرنگی زیر ۲۳ سال جهان + فیلم
play_arrow
فن زیبا و ۵ امتیازی محمد کمالی در کشتی فرنگی زیر ۲۳ سال جهان + فیلم
عمرو موسی: تصور فروپاشی ایران اشتباه بود + فیلم
play_arrow
عمرو موسی: تصور فروپاشی ایران اشتباه بود + فیلم
روایت لحظات دلهره‌آور از واکنش شهید لاریجانی پس از بمباران بیت رهبری + فیلم
play_arrow
روایت لحظات دلهره‌آور از واکنش شهید لاریجانی پس از بمباران بیت رهبری + فیلم
رسانه نمایش خانگی و مسأله هنجارشکنی؛ از آسیب‌شناسی تا راهکارهای اصلاح رفتارهای ضدارزشی
رسانه نمایش خانگی و مسأله هنجارشکنی؛ از آسیب‌شناسی تا راهکارهای اصلاح رفتارهای ضدارزشی
انیمیشن/ در میان اسلایدها هم آمریکا برنده جنگ نشد
play_arrow
انیمیشن/ در میان اسلایدها هم آمریکا برنده جنگ نشد
قلعه‌نویی: برای بیرانوند وساطت نمی‌کنم
play_arrow
قلعه‌نویی: برای بیرانوند وساطت نمی‌کنم