استشهادي براي خدا

مشاور فيلم نامه: سعيد حاجي ميري. دستيار اول کارگردان و برنامه ريز: امير احمد انصاري. دستيار دوم کارگردان: نيما قطبي. دستيار اول فيلم بردار: محسن فلاحي. منشي صحنه: زهرا داود نژاد. دستيار صدابردار:مهدي ابراهيم زاده. دستيار تدوين:محمد حيدري (با تشکر از علي قادري). مدير صحنه: مصطفي جمالي. گروه فيلم برداري:ابراهيم
چهارشنبه، 11 اسفند 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
استشهادي براي خدا

 استشهادي براي خدا
استشهادي براي خدا


 





 
نويسنده: محسن بيگ آقا
کارگردان: عليرضا اميني
فيلم نامه: عليرضا اميني، محسن تنابنده(براساس طرحي (از محمود آيدن
مدير فيلم برداري: محمد رضا سکوت
صدابردار: اصغر شاهوردي
تدوين: سعيد حاجي ميري، عليرضا اميني
موسيقي: سيد بهنام ابطحي
طراح صحنه و لباس: بهزاد کزازي
طراح چهره پردازي: بابک شعاعي
بازيگران: جمشيد هاشم پور، احمد مهرانفر، محسن تنابنده، علي سرسابي و فرزانه ارسطو
تهيه کننده: سعيد حاجي ميري
94دقيقه
مشاور فيلم نامه: سعيد حاجي ميري. دستيار اول کارگردان و برنامه ريز: امير احمد انصاري. دستيار دوم کارگردان: نيما قطبي. دستيار اول فيلم بردار: محسن فلاحي. منشي صحنه: زهرا داود نژاد. دستيار صدابردار:مهدي ابراهيم زاده. دستيار تدوين:محمد حيدري (با تشکر از علي قادري). مدير صحنه: مصطفي جمالي. گروه فيلم برداري:ابراهيم اشرفي. علي حشتمي، سيد مهدي حسين. گروه صداگذاري: حسين وفايي، امير نوري، هدي رحمتي. دستياران صحنه: امير ملک پور، ايوب محمد نيا. اجراي چهره پردازي: حامد علي بخشي، الهام يعقوبي. دستيار توليد: محسن کرباسيان. عکاس:عبدالله عبدي نسب. مدير روابط عمومي: مهدي طاهباز. مجري طرح و مدير توليد: سعيد هاشمي. تصويربردار پشت صحنه: شهاب حاجي مشهدي. امور مالي: محمود آتش فراز. مدير تدارکات:عبدالرضا رضايي. سينه موبيل:حميد رضا عليزاده. امور اداري:فرخنده صناعي. هماهنگي توليد:سعيد عراقي. پشتيباني فني و توليد: مهدي خسروجردي. امور فني صدا ، تدوين و موسيقي: استوديو سبحان فيلم. لابراتوار: سيماي جمهوري اسلامي ايران. هماهنگي لابراتوار: بهمن کريميان. گرافيک رايانه اي: فرهاد يوسفي . اجراي تروکاژ: منوچهر ثابت قدم. اتالوناژ:مجيد محمد نژاد. ظهور و چاپ: مهدي حيدري عشاق، مسعود شاپور زاده ، اکبر بخشي زاده، محمد رفيع اسدي. هماهنگي و کنترل:زهرا سيد هادي. امور بين الملل:عبدالرحمن شاهينيان، منعم سعيدي پور. زيرنويس انگليسي: منصوره شوشتري. خدمات دفتري :محمد ملکي ، محرم ملکي، درويشعلي جليلي، حامد پيري. قطع نگاتيو:تيکران تومانيان، داود برجعلي. دستيار تدارکات:سعيد رضوي. خدمات:محمود نوروزي. ساير بازيگران: سروناز مستوفي، هاله گرجي، محمود محکمي، ميثم کزازي، حميد رضا هدايتي، رسول ادهمي، فريدون عبدالهيان. محصول: سازمان سينمايي سبحان و راديو تلويزيون عرب(art)
مرد ميان سالي به نام فتحي (جمشد هاشم پور) پس از بيست سال به روستاي خود برمي گردد تا از مردم روستا حلاليت بطلبد و از آن ها بخواهد استشهادي را روي کفنش امضا کنند. اما مردم دادن حلاليت را منوط به رضايت نرگس، همسر فتحي، مي کنند که فتحي او را بيست سال پيش ترک کرده و اکنون در منطقه اي دور دست زندگي مي کند. در اين راه، رحمت کارمند مخابرات روستا (احمد مهرانفر) و شيخ محمد روحاني روستا (محسن تنابنده) او را همراهي مي کنند.اما وقتي فتحي پس از مشقت بسيار و جنگ مرگ و زندگي در برف به خانه نرگس مي رسد، توان رويارويي با همسرش را در خودنمي بيند و پشت در مي ماند تا يخ مي زند. روز بعد نرگس هم کفن او را به عنوان شاهد آخر مؤمن بودنش امضا مي کند.
مرد ميان سالي با يک کوله پشتي وارد روستايي کم جمعيت مي شود و به گورستان روستا مي رود تا سراغ مزار مادر ش را بگيرد. تا اين جا هر بيننده اي به ياد فيلم هاي وسترني مي افتد که بيگانه اي وارد شهري مي شود و همه چيز را دگرگون مي کند. در پايان با خروجش همه چيز چنان تغيير کرده که انگار هرگز طور ديگري نبوده است. اما استشهادي براي خدا چنين مضموني را در فضاي برفي روستا تکرار نمي کند. در اين جا با مردي مواجهيم که پس از بيست سال به روستايي بازگشته که خود در آن جا زندگي مي کرده . داستان پيش مي رود و به تدريج هدف مرد را از بازگشت در مي يابيم: او در کوله اش کفني دارد که چهل نفر بايد روي آن را امضا کنند تا استشهادي جمع کند که اين بار نه براي کلانتري و دادگستري، که براي خدا به کار مي آيد و گناهانش را مي بخشد. اما عنوان فيلم مفهوم دوپهلويي هم دارد:فتحي، غريبه ميان سال، با کوله و پوتين و لباسش بيش تر به يک سرباز از جنگ برگشته شبيه است تا راه بان سابق راه آهن . سرفه هايي هم که مي کند، به يک مجروح شيميايي شبيه اش کرده. اين جا اوست که به دنبال فدا کردن خود آمده. در پايان، وقتي فتحي همسرش نرگس را پيدا مي کند و توان رويارويي با او را در خود نمي بيند، انگار مأموريتي را به پايان رسانده باشد، کنار در خانه مي نشيند، چشمان اشک بارش را مي بندد و با آسودگي براي هميشه مي خوابد. اين جا ديگر مفهوم استشهاد فقط آن برگه اي نيست که بايد امضايش کرد. استشهاد او کفنش است که روي خودش مي اندازد تا در فصل زيباي بعدي دو پاي درد کشيده نرگس با عصا کنارش زانو بزند و با امضايش روي کفن، استشهاد را کامل کند.
استشهادي براي خدا از نوع آثاري است که عنوان هاي «ديني» ،«ماورايي» و «معنا گرا» به آن مي دهند. از اين دست فيلم ها زياد آمدند و رفتند و کسي هم يادي از آن ها نکرد. اما استشهادي براي خدا همراه معدودي ديگر، ماند. با اين که فيلم دو سال قبل ساخته شده، هنوز مضمونش تازه است. در سينمايي که فيلم را تماشا کردم، عده اي همان اوايل فيلم سالن را ترک کردند، اما آن ها که ماندند، از شدت ذوق و شوق، در پايان فيلم دست زدند که در نمايش عمومي اتفاق نادري بود. موضوع فيلم، مردي که در آستانه مرگ براي حلاليت طلبيدن خود را به آب و اتش مي زند، تازه نيست. پس چه چيزي دليل ماندگاري فيلم است؟ بي ترديد ساختار فيلم، سبک روايي آن و اهميتي که به فرم اثر داده شده، عامل اصلي است
سبک روايي فيلم جالب است. اميني مثل روايت يک داستان کوتاه عمل مي کند و حاشيه ها را بي رحمانه حذف مي کند. وارد جغرافياي روستا نمي شود، چون دليلي ندارد اين کار را انجام بدهد. حتي در مورد جمعيت روستا وقتي اطلاعات دريافت مي کنيم که روحاني روستا، شيخ محمد، به صاحبان عزا مي گويد چه قدر برنج و روغن با خود بياورند. نحوه معيشت و اقتصاد روستا را هم از ماجراي محصولي که بيست سال پيش فتحي سوزانده و رفته، مي فهميم و صحنه اي که فتحي براي گرفتن حلاليت نزد چند آهنگر روستا مي رود. شخصيت هاي فيلم نيز محدودند. جز چهار شخصيت اصلي که فصل آخر فيلم را سوار برچهارچرخه شکل مي دهند، بقيه مهم نيستند. همسايه اي که فتحي را «بي غيرت پوست کلفت» مي خواند، ديگر نمي بينيم؛ همان طور که مردي را که در کوپه قطار از فتحي بد مي گويد و مي خواهد بهمن هفته قبل را هم گردن او بيندازد- با طنز فوق العاده رفتار شيخ محمد که با دعوت حاضران به صلوات فرستادن نمي گذارد او حرفش را بزند - اولين و آخرين بار در آن جا مي بينيم. از جوان ديوانه فيلم هم که مدام مرگ پدرش را اعلام مي کند - و اتفاقاً چه دقيق با فهميدن لاعلاج بودن بيماري فتحي فرياد مرگ سرمي دهد - فقط همين را مي دانيم که پس از مرگ پدرش همه مردگان را پدر خود مي پندارد. اما اين نکته فقط در تعريف قصه فيلم رخ نمي دهد، بلکه در ساختار فيلم نيز ديده مي شود. دوربين براي معرفي برخي از شخصيت هاي فرعي حتي نزديک هم نمي شود و به جاي کلوزآپ در لانگ شات نگه شان مي دارد. نمونه اين را در حلاليت گرفتن مردي که روي سقف قطار راه مي رود مي بينيم که چهره اش تا پايان نيز در قاب گرفته نمي شود. برخلاف اين مورد، گاهي قاب ها جسورانه به هم قطع شده اند. مثل عبوردشوار فتحي در ميان برف به سوي خانه نرگس ، که نماهاي درشت چهره او قطع مي شود به لانگ شات هاي فضاي برفي اطرافش. همين جا بايد اشاره کرد به يک فصل درخشان فيلم؛ جايي که پس از آتش زدن خانه فتحي توسط اهالي، او در خانه قدم مي زند و بين بازي با صدا و نور پردازي ظريف، سرانجام ماجراي همسرش را تعريف مي کند.
بخش اول و مياني فيلم انگار فقط يک مقدمه است براي بخش پاياني که اساساً يک فيلم جاده اي با ويژگي هاي اين نوع فيلم است:چهار شخصيت اصلي- فتحي، شيخ محمد، رحمت و خانم رحيمي مأمور بهداشت روستا (سروناز مستوفي) - سوار برچهارچرخه اي مي شوند که روي ريل حرکت مي کند. ازاين پس به روال فيلم هاي جاده اي شخصيت ها طي سفر خود را به تماشاگر مي شناسانند. مثلا فتحي از گذشته و خواستگاري عجيبش از نرگس مي گويد که در همين سفر موازي مي شود با ازدواج جالب يک دختر با يک سرباز. يا علاقه رحمت به خانم رحيمي در همراهي بهيار در برف به نمايش در مي آيد ووقتي با اسم کوچک بهيار را صدا مي کند، به اوج مي رسد. آن دو قبلاً هم وقتي ترمز يخ زده کار نمي کرد و دست رحمت بين چرخ و ترمز گير کرده بود، هنگام مداوا به هم نزديک تر شده بودند. تأثير سفر در شيخ محمد را در فصل پاياني فيلم و رفتن او از روستا مي بينيم که با چشم هاي اشک بار به مردي فکر مي کند که جانش را در برف نجات داد و در پي هدفي که برايش آمده بود، براي هميشه رفت. ضمن اين که پايان فيلم با مرگ فتحي و تولد فرزند شيخ محمد، چرخه زندگي را کامل مي کند. همين جا بايد به بازي محسن تنابنده در نقش شيخ محمد اشاره کنم که چيزي فراتر از يک بازي ساده است. او که در نوشتن فيلم نامه نيز همکاري داشته، اصلاً شخصيت شيخ محمد را خلق کرده؛ روحاني مهرباني که نه تنها در بازسازي خانه فتحي به او کمک مي کند، بلکه در گرفتن امضا از مردم براي فتحي سنگ تمام مي گذارد. او با روحيه شادش طنزي کيارستمي وار مي آفريند که براي فضاي تلخ فيلم حياتي به نظر مي رسد. ماجراي رحمت و علاقه اش به خانم رحيمي و تلفن زدن مردي که هر شب با خانم رحيمي کار دارد، از ديگر جزييات زيباي اين نوع طنز هستند؛ هر چند که اين طنز گاه مثل صحنه افتادن رحمت به داخل اتاق مخابرات هنگام فال گوش ايستادنش ، به کمدي اسلپ استيک نزديک مي شود.در مجموع بازي هاي فيلم حساب شده و کار شده اند. از احمد مهرانفر در نقش رحمت (بازي اش در اين فيلم را با نقشش در درباره الي مقايسه کنيد تا توانايي اش را دريابيد) تا سروناز مستوفي که با بازي خوب شان به فضاي واقع گراي فيلم کمک بزرگي مي کنند. اما جمشيد هاشم پور که معلوم است نقش فتحي را با عشق بازي کرده، هر جا تحت کنترل است ، فوق العاده ظاهر مي شود، ولي امان از وقتي که حرکت هاي دست و چهره اش يادآور شخصيت هاي ديگر فيلم هايش مي شود. با اين حال صحنه اي که در آن فتحي حين نماز خواندن در خانه اش به روي زمين مي افتد، يا براي شيخ محمد از دوران راه باني خودش و زماني که دو راه بان بايد مسير يکساني را طي مي کردند تا برگه تعرفه همديگر را امضا کنند مي گويد، يک بازيگر فوق العاده است.
استشهادي براي خدا نمايش مبارزه با طبيعت است: انسان در برابر برف، مه و بوران به نبرد مرگ و زندگي مرگ مي پردازد . بارها شخصيت ها حين عبور از برف از کادر خارج مي شوند و ما مي مانيم و برفي که همه جا را گرفته. دو فيلم زيبايي که در همين زمينه در سال هاي اخير به يادم مي آيد، يکي او(رهبر قنبري، 1382) با بازي فوق العاده رضا ناجي در نقش روحاني روستاست وديگري اشک سرما (عزيز الله حميد نژاد، 1382) که بهترين فيلمش تا کنون است. فيلمي هم که در فضاي برفي شهري محبوب منتقدان شد، تنها دوبار زندگي مي کنيم (بهنام بهزادي) است. برف نماد معصوميت هم هست. در همين استشهادي براي خدا وقتي فتحي پس از گرفتن امضا از اهالي، با تلاش فراوان نرگس را پيدا مي کند، بدنش را برف مي پوشاند و سفيدي معصوميتش پيوند مي خورد به سفيدي کفني که در دست دارد و هميشه با خود حملش مي کند.
عليرضا اميني را فيلم سازي مي شناسيم که پراکنده کار مي کند. تقريباً هيچ يک از شش فيلمي که ساخته، به لحاظ نوع و از نظر مضموني شبيه به هم نيستند. اما شايد همين بشود امضاي فيلم سازي که دوست دارد همه گونه ها و مضمون ها را تجربه کندو به هيچ فرصت فيلم سازي نه نگويد. مي ماند اين نکته که اميني هم به تدريج بين فيلم سازهايي قرار مي گيرد که فيلم اول شان بهترين و خلاقانه ترين فيلم شان بوده است. هر چند که استشهادي براي خدا نويد شکسته شدن اين طلسم را مي دهد و در تماشاگر انتظار کارهاي بهتري از او را به وجود مي آورد.
منبع:مجله ماهنامه سينمايي فيلم 405



 



نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.