خداوندا تو مي‌داني که بنده

خداوندا تو مي‌داني که بنده شاعر : انوري نيارد هيچ زحمت تا تواند خداوندا تو مي‌داني که بنده ز گيتي مرجع ديگر نداند وليکن چون به چيزي حاجت افتد که از کس جز شما چيزي ستاند نيابد همتش از نفس رخصت که گردون گرد منت برفشاند نه آن دامن کشيدست از تکبر که گر امروز بر افلاک خواند کم از بيتي بود وا و با که بختش هرچه بايد مي‌چشاند بحمدا به اقبال خداوند قرار کارها چونين نماند فذلک چون تو کردي عزم جنبش اجل معتمد هر مه رساند اگرچه راتب معهود...
شنبه، 28 اسفند 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
خداوندا تو مي‌داني که بنده
خداوندا تو مي‌داني که بنده
خداوندا تو مي‌داني که بنده

شاعر : انوري

نيارد هيچ زحمت تا تواندخداوندا تو مي‌داني که بنده
ز گيتي مرجع ديگر نداندوليکن چون به چيزي حاجت افتد
که از کس جز شما چيزي ستاندنيابد همتش از نفس رخصت
که گردون گرد منت برفشاندنه آن دامن کشيدست از تکبر
که گر امروز بر افلاک خواندکم از بيتي بود وا و با
که بختش هرچه بايد مي‌چشاندبحمدا به اقبال خداوند
قرار کارها چونين نماندفذلک چون تو کردي عزم جنبش
اجل معتمد هر مه رسانداگرچه راتب معهود بنده
به يک صولت دلت بازش رهاندتو آني کز جفا و جور گردون
که آن نعمت بدين نعمت بماندبمان در نعمت و شادي همه عمر
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما