سوز تو شبي بسازم آورد شاعر : اوحدي مراغه اي وندر سخني درازم آورد سوز تو شبي بسازم آورد از هر چه بجز تو بازم آورد زان دم که تو روي باز کردي زين قبله که در نمازم آورد گر تيغ زنند رخ نپيچيم بيدرد سر مجازم آورد اقبال به کعبهي وصالت با بدرقه و جوازم آورد چون توبهي منزل اماني از باديهي حجازم آورد لطف تو به مکهي حقيقت بيدار ز در فرازم آورد آن بخت که دل به خواب ميجست در عهد تو بينيازم آورد اين قاعدهي نيازمندي اندوه تو در...