کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده شاعر : اوحدي مراغه اي بوسهاي، ار آشکار نيست، نهانم بده کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده بوسه بها ميکني، مکنت آنم بده خانه جدا ميکني،طاقت اينم ببخش من به جز از خويشتن هيچ ندانم، بده چون نتواند کسي چارهي بهبود من يا چو سگم جاي ساز،يا بسگانم بده دل به تمناي تو بر در اميد زد اين همه ارزان ترا،وصل گرانم بده دانش و دين مرا ميکني ارزان بها دخل زيان کردهام، خرج زيانم بده باغ ترا باغبان بودم و آفت رسيد بندهي...