باغ بهشت بيند بيداغ انتظاري شاعر : اوحدي مراغه اي آن کش ز در درآيد هر لحظه چون تو ياري باغ بهشت بيند بيداغ انتظاري شاهان به باز و شاهين زين خوبترشکاري بر صيد گاه دولت نگرفتهاند هرگز در دامن دل من نگرفته بود خاري چون بلبل ار بنالم واجب کند کزين سان وقتي که بود ما را روزي و روزگاري بر دل گذر نميکرد اين روز نامرادي چون ما پيادگان را وانگه چنين سواري ايمن نمينشينم، کاسان دهد بکشتن بعد از من ار کني تو بر خاک من گذاري همچون علف برآيند...