سيناپس

فيلمنامه نويس و کارگردان: ام. نايت شيامالان، مدير فيلم برداري: اندرو لنسي، تدوين: کونراد باف، موسيقي: جيمز نيوتن هاوارد، بازيگران: نوآ رينگر، ديو پاتل، نيکولا پلتر، جکسون رابتون. محصول 2010 آمريکا، 103 دقيقه، ژانر: اکشن/ماجرايي /تخيلي
شنبه، 7 آبان 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
سيناپس

سيناپس
سيناپس


 






 

آخرين باد افروز
 

The Last Airbender
فيلمنامه نويس و کارگردان: ام. نايت شيامالان، مدير فيلم برداري: اندرو لنسي، تدوين: کونراد باف، موسيقي: جيمز نيوتن هاوارد، بازيگران: نوآ رينگر، ديو پاتل، نيکولا پلتر، جکسون رابتون. محصول 2010 آمريکا، 103 دقيقه، ژانر: اکشن/ماجرايي /تخيلي
خلاصه داستان: جهان به چهار قلمروي آب، باد، خاک و آتش تقسيم شده است. باد افروز 20 ساله اي به نام اِنگ تنها فردي است که اين توانايي را دارد تا ميان چهار ملت حاکم بر زمين صلح را برقرار کند. اما ترس از اين مسئوليت بزرگ سبب مي شود تا او از سرزمينش فرار کند. انگ بالاي اقيانوس گرفتار توفان مي شود و به داخل آب سقوط مي کند. انگ داخل يک تکه يخ روي اقيانوس شناور مي شود.
بعد از ناپديد شدن انگ، لرد سرزمين آتش به اميد از بين بردن آواتار* به قلمروي صحرا نشينان (باد افروزها) حمله و همه آنها را قتل عام مي کند.
صد سال بعد. دخترک آب افروزي به نام کاتارا و برادر جنگجويش سوکا از ملت آب هاي جنوبي اِنگ را پيدا مي کنند. زوکو شاهزاده ملت آتش، پدرش اوزاي، شاه فعلي، را متقاعد مي کند که او جوان تر از آن است که آواتار باشد. انگ به کمک کاتارا و برادرش از دست زوکو فرار مي کند. از آن طرف زوکو و عمويش از دست نيروهاي اوزاي که آنها را در تبعيد نگه داشته بودند، فرار مي کنند و به دنبال انگ مي روند.
انگ و گروهش به سرزمين خاک، که تحت کنترل پادشاه آتش است، مي رسند و در آنجا مردم را براي شورش عليه اوزاي تحريک مي کنند. انگ توسط گروهي از کمانداران آتش به فرماندهي درياسالار ژائو دستگير مي شود. اما توسط ناشناسي نقاب دار از دست آنها نجات پيدا مي کند. اما به محض اين که انگ متوجه مي شود نجات دهنده او زوکو است، از دست او فرار مي کند.
انگ و گروهش به سرزمين آب هاي جنوبي مي رسند. کاتارا و انگ تحت تعليم استاد بزرگ پاکيو قرار مي گيرند. ناوگان ژائو به آنجا حمله مي کند و زوکو پنهاني وارد قبيله مي شود. انگ وارد دنياي ارواح مي شود تا از روح اژدها خرد لازم براي جنگ با ملت آتش را به دست بياورد. زوکو از راه مي رسد اما کاتارا او را منجمد مي کند. جنگ بالا مي گيرد. ژائو در سيل ناشي از آب افروزها غرق مي شود. خبر کشته شدن ژائو و خيانت آيرو به اوزاي مي رسد. اوزاي دخترش آزولا را مأمور مي کند تا انگ را پيش از اين که ستاره دنباله دار سوزين ظاهر شود، دستگير کند.
* آواتار: تجسم خدا به صورت انسان در مذهب هندو.

نظر منتقدان
 

راجر ابرت: من تعداد زيادي از فيلم هاي شيامالان را تحسين مي کنم، اما ساخت صحنه هاي اکشن و پر هيجان نقطه قوت او به عنوان يک کارگردان نيست.
Epinons.com: اگر به جنبه مثبت فيلم نگاه کنيم، مي بينيم که شيامالان سعي داشته تا به عناصر بن مايه اصلي وفادار باشد و به منظور پررنگ تر کردن عناصر دراماتيکي داستان ارتباط موثري ميان اکشن و عناصر هنري برقرار کند.

حامي خواهر من
 

My Sister s Keeper
فيلمنامه نويسان: جرمي ليوين و نيک کازاوتيس (بر اساس رماني از جودي پيکولت)، کارگردان: نيک کازاوتز، مدير فيلم برداري: کالب ديسچنل، تدوين: جيم فلاين، موسيقي: آرون زيگمن، بازيگران: سوفيا واسيليويا، کامرون دياز، جيسون پاتريک، ابيگل برسلين. محصول 2009 آمريکا، 109 دقيقه، ژانر: درام
خلاصه داستان: کيت مبتلا به سرطان خون حاد است. خانواده کيت براي زنده نگه داشتن او از طريق لقاح مصنوعي و تطابق ژنتيکي صاحب دختر ديگري به نام آنا مي شوند.
کيت به سن 15 سالگي رسيده و در معرض از دست دادن کليه اش است و نياز به پيوند کليه دارد. آنا مي داند که خانواده اش از او توقع دارند تا او يک کليه اش را به خواهرش اهدا کند و از طرفي مطمئن است که با اين کار ديگر آن طور که دوست دارد نمي تواند زندگي کند. بنابراين آنا به والدينش مي گويد که تحت هيچ شرايطي حاضر به قبول عمل جراحي نمي شود و براي حمايت از بدنش عليه آنها به کميته آزادي درماني شکايت مي کند. با فلاش بک هايي متوالي شاهد تأثير بيماري او بر زندگي خواهر و برادرش هستيم. در يکي از فلاش بک ها کيت با يکي از دوستان مبتلا به سرطانش، تيلور آمبروس ملاقات مي کند. يک روز تيلور کيت را به مهماني بيماران بيمارستان مي برد، اما بعد از آن چند روزي خبري از او نمي شود. کيت از سارا مي خواهد تا از پرستار پرس و جو کند. سارا به دنبال تيلور مي رود و متوجه مي شود که او فوت کرده است. قاضي دستور اجراي دادرسي را صادر مي کند. در اين مدت مشخص مي شود که در واقع آنا بنا به خواست کيت اين شکايت نامه را فرستاده است، چرا که کيت ديگر نمي خواهد تحت عمل جراحي ديگري قرار بگيرد و دوست دارد تا در آرامش زندگي را ترک کند. کيت از پدرش مي خواهد تا براي آخرين بار او را به ساحل ببرد. پدر از دکتر کيت اجازه مي گيرد و او را از بيمارستان خارج مي کند تا به همراه بچه ها کيت را به ساحل ببرد. سارا با اين کار مخالفت مي کند و از برايان مي خواهد تا کيت را به بيمارستان برگرداند. برايان او را تهديد مي کند که اگر با او و بچه ها همراه نشود، از او طلاق خواهد گرفت. سرانجام سارا خودش را به ساحل مي رساند و به آخرين جمع خانوادگي شان مي پيوندد.
قبل از به نتيجه رسيدن پرونده، کيت در خواب و روي تخت بيمارستان و در کنار مادرش فوت مي کند. دادگاه به نفع آنا رأي مي دهد. خانواده کيت دوباره به زندگي خودشان باز مي گردند.

نظر منتقدان
 

راجر ابرت: فيلمنامه جرمي ليوين و نيک کازاوتيس قابل تحسين است. چرا که به اعتماد به بينندگانشان اين اجازه را به آنها داده اند تا آنها خودشان معاني را دريابند.
ميک لاسالي: اين داستان بي نظير، صادقانه، هولناک و فوق العاده دردناک است. اما از همه اينها گذشته صرفا يک فيلم است!

تيم-اي
 

The A- Team
فيلمنامه نويسان: جو کارناهان، برايان بلوم، کارگردان: جو کارناهان، مدير فيلمبرداري: مايرو فيور، تدوين: راجر بارتون، موسيقي: آلن سيلوستراي، بازيگران: ليام نسون، برادلي کوپر، جسيکا بيل، پاتريک ويلسون، جرالد مکوني، محصول 2010آمريکا، 117 دقيقه، ژانر: اکشن / ماجرايي /تريلر
خلاصه داستان: مکزيک. کلنل هانيبال در دست مأموران ژنرال خائن، توکو، اسير است. هانيبال فرار مي کند و هم رزمش فيس را نيز آزاد مي کند. هانيبال و فيس با هلي کوپتر امداد پرواز مي کنند. توکو از راه مي رسد، اما جنگنده اي آمريکايي او را هدف قرار مي دهد.
هشت سال همراه با 18 عمليات نظامي موفق مي گذرد. اکنون تيم به عنوان نيروي ويژه در عراق مشغول خدمت است. لينچ مأمور سيا با هانيبال تماس مي گيرد و به او خبر مي دهد که يک شورشي عراقي با دزديدن کليشه هاي خزانه آمريکا در حال چاپ اسکناس هاي تقلبي است و به او مأموريت مي دهد تا طي يک عمليات غير رسمي کليشه را بدزدد. تيم بعد از عمليات به پايگاه بر مي گردد، اما پول ها و کاميون ژنرال موريسون توسط بروک پايک و افرادش نابود مي شوند. با مرگ موريسون که تنها مدرک آنها براي اثبات قانوني بودن اين عمليات است، هانيبال و افرادش به 10سال زندان محکوم مي شوند.
لينچ به ملاقات هانيبال در زندان مي آيد و به او مي گويد که پايک قصد دارد توسط يک حامي عرب کليشه ها را بفروشد. هنيبال با لينچ قرار مي گذارد که در صورت پاک کردن پرونده تيمش جلوي پايک را خواهد گرفت.
تيم عمليات پايک را پيدا مي کنند و در يک حمله غافلگيرانه کليشه ها را پس مي گيرند و حامي او را هم مي دزدند. آنها متوجه مي شوند که حامي در واقع همان ژنرال موريسون است که به لينچ و پايک در دزديدن کليشه ها کمک کرده است. بنابراين تيم براي فريب لينچ با پايک همدست مي شود. به محض اين که لينچ مي فهمد که موريسون در دست هانيبال است، به هواپيماي جنگنده اي دستور مي دهد تا آنها را نابود کند. تيم عمليات فرار مي کند، اما موريسون کشته مي شود.
هانيبال قرار ملاقاتي را روي کشتي باري با سوسا ترتيب مي دهد. هانيبال به او مي گويد که در قبال کليشه ها و موريسون آزادي خود و يارانش را مي خواهد. سوسا و مأموران فدرال از راه مي رسند و لينچ را بازداشت مي کنند و افراد تيم -اي را نيز به دليل فرار از زندان دستگير مي کنند. افراد تيم با استفاده از کليدي که سوسا به فيس داده فرار مي کنند.

نظر منتقدان
 

مايکل لاسالي: صحنه هاي اکشن فيلم بيش از حد تخيلي و غلو شده اند و اغلب اوقات هم يک نفر خائن از آب در مي آيد.
کلوديا پيگ: با وجود حضور کادر مجرب، فيلم نمايش دو ساعته بي محتوايي است از آشفته بازاري از صحنه هاي اکشن و خشونت که به ندرت پيش مي آيد از مرز کسالت و اغراق خارج شود.

افسانه اسکانديناوي گرگ و ميش: خسوف
 

The Twilight Saga: Eclipse
فيلمنامه نويس: مليسا روزنبرگ (بر اساس رمان استفاني ميير)، کارگردان: ديويد اسليد، مدير فيلم برداري: جاوير اکيرساروب، تدوين: آرت جونز، نانسي ريچاردسون، موسيقي: هاوارد شور، بازيگران: کريستين استوارت، رابرت پتينسون، ديويد لوتند، اشلي گرين. محصول 2010 آمريکا، 124 دقيقه، ژانر: درام /تخيلي/رمانس
خلاصه داستان: ماه گرفته است. رايلي برز از مغازه اش خارج مي شود تا به سمت خانه اش برود. در خيابان خلوت موجودي نامرئي به او حمله مي کند و دستش را گاز مي گيرد. اين موجود نامرئي، ويکتوريا، قصد دارد با هدف نابود کردن بلا ارتشي از تازه خون آشام ها را به پا کند. ادوارد بار ديگر از بلا درخواست ازدواج مي کند، اما بلا مي گويد که تنها در صورتي قبول مي کند که ادوارد او را تبديل به خون آشام کند.
ادوارد نگران امنيت بلا است، اما او اصرار دارد که با جيکوب و گروهش در تماس باشد، چرا که مطمئن است آنها آسيبي به او نمي رسانند.
آليس در روياهايش مي بيند که ارتش خون آشام هاي جديد به رهبري رايلي برز به فولکس حمله کرده است. جيکوب به همراه آمبري، کوئل و ديگران به دنبال اتحاد ميان کولين ها و گرگ نماها هستند. آنها براي آماده شدن در برابر ارتش خون آشام ها مکان و زماني را براي تمرين مشخص مي کنند. در آنجا بلا متوجه مي شود که رابطه صادقانه اي ميان جفت هاي خون آشام ها وجود دارد و به اين نتيجه مي رسد که با وجود مخالفت او براي ازدواج تنها چيزي که برايش اهميت دارد، زندگي با ادوارد تا آخرين لحظه عمرش است.
ادوارد، بلا و جيکوب از کوه بالا مي روند تا بلا را از دست خون آشام هاي جديد در امان نگه دارند. اما ويکتوريا محل اختفاي بلا را پيدا مي کند و همراه ارتشش به آنها حمله مي کند. ادوارد ويکتوريا را مي کشد. گرگ نماها و کولين ها در نهايت پس از جنگي سخت ارتش تازه خون آشام ها را شکست مي دهند. جيکوب توسط آخرين بازمانده از اين ارتش به شدت زخمي مي شود. جيکوب به شکل انساني اش باز مي گردد و براي بهبودي به خانه برده مي شود. بلا به ملاقات جيکوب مي رود و به او خبر مي دهد که مي خواهد با ادوارد ازدواج کند و از او مي خواهد که حتي در اين صورت هم دوستي شان را حفظ کنند، اما جيکوب مي گويد که احتياج به زمان دارد.ادوارد و بلا دوباره درباره ازدواج صحبت مي کنند. بلا به ادوارد اطمينان مي دهد که هر چقدر هم زندگي در دنياي خون آشام ها سخت باشد، او همه چيز را تحمل خواهد کرد. ادوارد حلقه نامزدي را در دست بلا مي کند.

نظر منتقدان
 

urbancinefile.com: فيلمنامه توازن درستي را ميان اکشن و ارتباط برقرار کرده است... و اين ارتباط و وابستگي ميان انسان هاست که کل داستان را پيش مي برد.
رابرت پتينسون: مجموعه گرگ و ميش شايد تنها افسانه خون آشامي در تاريخ باشد که در آن خون آشام ها از دختران مي ترسند.

بعد از زندگي
 

After Life
فيلمنامه نويس و کارگردان: آگنياشکا واژتاويز وسلو، تدوين: نايون هاي، مدير فيلم برداري: آناستا ن. مک وس، موسيقي: پل هسلينکر، بازيگران: کريستين ايچي، ليام نسون، جاستين لانگ. محصول 2010 آمريکا، 104 دقيقه، ژانر: درام /تريلر /معمايي
خلاصه داستان: آنا معلم مدرسه ابتدايي چند وقتي است که سردرگم است و گاهي کارهاي غير معمولي انجام مي دهد. يک شب آنا براي صرف شام با دوستش پل بيرون مي روند، اما سر شام بحث مي کنند و آنا عصباني آنجا را ترک مي کند. باران مي آيد و آنا با سرعت رانندگي مي کند. در نتيجه تصادف سختي مي کند. آنا چشمانش را باز مي کند و مي بيند که در اتاق تد فين است و اليوت مشغول آماده کردن او براي مراسم تدفين است. آنا وحشت زده و گيج گمان مي کند که هنوز در دنياي زندگان است. اما اليوت به او توضيح مي دهد که او تازه مرده و در عالم برزخ است و به زودي به زندگي بعد از مرگ خواهد رفت. آنا باور نمي کند و اليوت براي اثبات مرگش گواهي فوتي را که به نام او صادر شده به آنا نشان مي دهد. اليوت ادعا مي کند که او داراي قابليت هايي است که مي تواند با اموات صحبت کرده وبه آنها در پذيرش مرگشان کمک کند. پل از مرگ آنا پريشان است و مدام کابوس مي بيند. او نمي تواند مرگ آنا را قبول کند و حتي انگشتر نامزدي را که قرار بود همان شب به آنا بدهد، همچنان نزد خودش نگه داشته است. جک يکي از دانش آموزان آنا پيش پل مي آيد و به او مي گويد که آنا را ديده که در حياط خانه تدفين مي گشته است.
پل که ديگر متقاعد شده است که آنا زنده است، سراغ اليوت مي رود تا آنا را ببيند. اما اليوت به او اجازه نمي دهد و مي گويد که فقط افراد خانواده مي توانند جسد را ببينند. پل به اليوت ظنين است و سعي مي کند تا چهره واقعي او را رو کند، اما کاري از پيش نمي برد. تا اين که روز خاک سپاري آنا مي رسد واو را دفن مي کند. اليوت همان شب نوشيدني زيادي مي خورد و تصميم مي گيرد تا سراغ قبر آنا برود و با نبش قبر او را نجات دهد. پل به قبرستان مي رسد و با نبش قبر آنا مي بيند که او واقعاً زنده است. اما مي بينيم که اليوت بر اساس هوشيار نبودن تصادف کرده و پيش از اين خودش هم مرده است و حالا او نيز به عالم برزخ پا گذاشته است.

نظر منتقدان
 

Doblu.com: اين فيلم بينندگانش را به فکر درباره زندگي بعد از مرگ مي اندازد و اين که بعد از مرگ چه چيزي را تجربه خواهند کرد و مي پذيرند که مرگ غير قابل اجتناب است.
راجر ابرت: همه چيز در فيلم خوب پيش مي رود... تا اين که به آخر ماجرا مي رسيم و مي بينيم که سراسر فيلم مدام در سردرگمي بوديم وديگر حوصله مان سر مي رود. در نقطه پايان ديگر حسابي حالمان گرفته مي شود.

چگونه اژدهايتان را تربيت کنيد
 

How to train your dragon
فيلمنامه نويس: ويليام ديويس (اقتباس از رمان هاي کودکانه کرسيدا کوئل)، کارگردانان: دين ديبلويس، کريس سندرز، تدوين: دارن تي، هولمز، موسيقي: ژان پل، پخش از: پارامونت پيکچرز، صداپيشگان: جي بارچل، جرارد باتلر، جونا هيل، امريکا فررا، محصول 2010 آمريکا، 98 دقيقه، ژانر: انيميشن /کمدي/ماجرايي/تخيلي
خلاصه داستان: هيکاپ پسر استويک، رئيس قبيله وايکينگ، راوي داستان و ساکن جزيره برک نزد گابر آهنگر شاگردي مي کند. مشکل مردم جزيره حمله شبانه اژدهايان و دزديدن گوسفندان و به آتش کشيدن خانه هايشان است. هيکاپ دور از چشم پدرش با قلاب سنگي که در کارگاه آهنگري ساخته به اژدهايي شليک مي کند. روز بعد هيکاپ هنگام برگشت به خانه اژدها را پيدا مي کند، اما نمي تواند او را بکشد. بنابراين او را آزاد مي کند تا برود. اما متوجه مي شود که اژدها به خوبي قادر به پرواز نيست، چرا که انتهاي دمش را از دست داده است. هيکاپ با تکه اي چرم دم او را ترميم مي کند. اين دم جديد در ابتدا خيلي کارايي ندارد. اما اژدها کم کم ياد مي گيرد تا تعادلش را در پرواز به دست آورد.
پدر هيکاپ او و ديگر بچه هاي روستا را ملزم به يادگيري مقابله با اژدهايان مي کند. اما هيکاپ که حالا با اژدهايش، بي دندون، رابطه نزديکي برقرار کرده به هيچ وجه در فکر کشتن هيچ اژدهايي نيست. يکي از هم کلاسي هاي هيکاپ، آستريد، او را تعقيب مي کند و بي دندون را به همراه هيکاپ مي بيند. اما هيکاپ او را سوار اژدها مي کند و از آستريد مي خواهد تا حرفي به کسي نزند. آنها به طور اتفاقي آشيانه اژدهايان را پيدا مي کنند و متوجه مي شوند که اژدهايي بزرگ و بي رحم، مرگ سرخ، براي تأمين غذايش ديگر اژدهايان را مجبور به دزدي مي کند و اژدهايان کوچکي را که قادر به فراهم کردن چيزي براي او نيستند، مي خورد. روز اتمام کلاس هاي آموزشي پرده از راز هيکاپ برداشته مي شود و استويک او را مجبور مي کند تا مردان قبيله را براي نابودي اژدهايان به آشيانه آنها ببرد. هيکاپ و اژدهايش آنها را به آشيانه مي برند. بي دندون در حالي که هيکاپ را بر پشتش دارد، با مرگ سرخ روبه رو مي شود و در نبردي سخت او را مي کشد. هيکاپ به سختي آسيب مي بيند، اما زنده مي ماند. حالا اژدهايان نيز ساکنان جديد جزيره هستند.

نظر منتقدان
 

پيتر تراوس: داستان فيلم کاملاً قابل باور است، اما کارگردانان - نويسنده فيلم رشته هاي جذاب بودن، انعطاف پذير بودن و سرگرم کنندگي را از قلم انداخته اند.
کرک هانيکات: ايجاد علاقه اي بنيادين به وايکينگ ها و اژدهايان کار دشواري است.
منبع: فيلم نگار شماره 95



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط