داستان: فضاپيمايي غريبه در واشنگتن دي سي فرود مي آيد و بيگانه اي انسان نمايي به نام کلاتو به همراه روبوتي به نام گارت از آن بيرون مي آيند، سرباز ديوانه اي به کلاتو شليک مي کند و روبوت همراه کلاتو شروع مي کند به ناپديد کردن اسلحه هاي سربازان محاصره کننده ي فضاپيما. کلاتو به روبوت دستور توقف مي دهد، بعد کلاتو را به
فناوري و اخلاق در فيلم روزي که زمين از حرکت ايستاد
مشخصات فيلم
کارگردان: رابرت وايز
نويسنده: ادموند نورتس بر اساس داستاني از هري بيتس
بازيگران: مايکل رني، پاتريشيا نيل
محصول 1951
92 دقيقه
داستان: فضاپيمايي غريبه در واشنگتن دي سي فرود مي آيد و بيگانه اي انسان نمايي به نام کلاتو به همراه روبوتي به نام گارت از آن بيرون مي آيند، سرباز ديوانه اي به کلاتو شليک مي کند و روبوت همراه کلاتو شروع مي کند به ناپديد کردن اسلحه هاي سربازان محاصره کننده ي فضاپيما. کلاتو به روبوت دستور توقف مي دهد، بعد کلاتو را به بيمارستان مي برند و او اعلام مي کند که حامل پيامي براي کل بشريت است اما هنگامي که قصد مي کند تا ميان انسان هاي عادي زندگي کند تا شرايط را بهتر دريابد، مي فهمد که بازداشت شده است. او مي گريزد و اين آغاز ماجراهاي فيلم است.
توليد فيلم
برخلاف ساير فيلم هاي علمي-تخيلي دهه ي پنجاه ميلادي که همه با بودجه اي کم و داستاني سُست در استوديوهاي کوچک توليد شده اند و فيلم هايي صرفاً سرگرم کننده و کم ارزش توصيف شده اند، اين فيلم اثري است خوش ساخت و متفکرانه که استوديويي بزرگ توليد کننده ي آن بوده است. اين فيلم به موضوعات روز سياسي دهه ي پنجاه اشاره مي کند و هم زمان به سبب حضور يابي جوان حتي براي نوجوانان نيز سرگرم کننده است. در زمان ساخت فيلم وزارت دفاع آمريکا از در اختيار قرار دادن اسلحه و سرباز و کمک مالي به فيلم به علت موضوعات ضد نظامي گري آن و ديدگاه تُندش خودداري کرد. در دهه ي پنجاه عموماهراس از حمله ي موجودات بيگانه نمادي بود از ترس از شوروي کمونيستي در دوران جنگ سرد. اما فيلم دقيقاً بر خلاف اين رويه عمل مي کند. فيلم همچنين نقدي است بر تاثير رسانه ها در ساختن ترس عمومي از بيگانگان (خواه انساني، خواه فضايي). فيلم پاسخي است مناسب به اين سوال که آيا مي توان بدون جلوه هاي ويژه ي ان چناني هم فيلم علمي-تخيلي خوب ساخت؟ کلاتوي بيگانه کاملاً ظاهري انساني دارد، روبوت همراهش نيز با اندکي طراحي لباس ايجاد شده است و تنها جلوه هاي ويژه اي که به طور مشخص در فيلم به چشم مي خورد زماني است که روبوت با اشعه اي که از چشمانش مي تابد اسلحه هاي سربازان را ناپديد مي کند. فضاپيماي کلاتو نيز در بيشتر اوقات روي زمين نشسته است و طراحي داخلي و بيروني بسيار ساده اي دارد. در مقايسه با فيلم هاي بعد از خود، که به موضوع بيگانه هاي صلح جو پرداختند، کمترين استفاده ي بصري را از جلوه هاي ويزه مي برد. در برخورد نزديک از نوع سوم، سفينه ها نوراني و رنگارنگ اند و قهرمان داستان روي نيري در مانيومنت ولي (1) به ملاقات آن ها مي رود و شاهد فرود باشکوه فضاپيماي شان است. در تماس بيگانه ها را نمي بينيم اما پيام انساني و صلح آميز بيگانگان از خلال تاثير ساخت پيش رانه اي کرمچاله بر زندگي قهرمان فيلم، دکتر آروي، به ما تماشاگران منتقل مي شود. يا حتي در ئي تي هم از جلوه هاي ويژه ي به نسبت گران قيمت استفاده شده است. اين نکته اي است که در بازسازي سال 2008/1387 از همين فيلم با بازي کيانو ريوز (در نقش کلاتو) ساخته ي اسکات دريکسون فراموش شده است. اين بازسازي به سبب قرار گرفتن در دوران بحران هاي منطقه اي و زيست محيطي از جمله گرمايش زمين مي توانست به اثري خوب تبديل شود اما به علت ضعف فيلم سازي چنين نشد.
مفاهيم فيلم
داستان و فيلم علمي-تخيلي همان طور که گفته شد به بررسي و تاثير علم بر وضعيت انسان يا تحقق در وضعيت انسان به کمک علم و فناوري مي پردازد. فناوري و علم در فيلم روزي که زمين از حرکت ايستاد دو جنبه دارد؛ يکي با منشا تخيلي مانند سفينه اي که کلاتو و روبوت گارت را به زمين مي آورد؛ ديگري با ريشه اي انساني، مانند بمب هسته اي و برنامه ي در حال آغاز سفر به فضا. از همان ابتداي فيلم، که سربازان مسلح به تفنگ و تانک و توده ي جمعيت اطراف سفينه ي کلاتو را محاصره مي کنند، رويارويي اين دو نوع فناوري را مي بينيم. ترس و کنجکاوي درهم مي آميزند. اما وقتي سرباز ديوانه اي هديه ي کلاتو را نوعي سلاح مي پندارد و به کلاتو شليک مي کند، روبوت گارت همراه کلاتو اسلحه ي همراه سربازان را ناپديد مي کند. گويا ترس بر کنجکاوي فايق آمده است. آيا اين موضوع آشنا به نظر نمي رسد؟ چرا سرباز وحشت زده ي هديه ي کلاتو براي رهبران زمين را نوعي سلاح پنداشت؟ کمي فکر کردن درباره ي اين قضيه ما را به بازنگري درباره ي اصول اخلاقي همراه با اعمال زور و نيروي نظامي وامي دارد؛ تفاوت ساده ميان بايد و شايد وتوانايي انجام يک کار است. اين که مي توانيم بيگانه ها را بکشيم به اين معنا نيست که بايد حتماً اين کار را انجام دهيم. اگر معقول باشيم به دو علت نبايد به اين بيگانه ي تازه وارد از راه رسيده حمله کنيم، علت نخست اين که بايد به کسي شليک کرد که قصد هجوم دارد نه اين که همراه خود هديه اي آورده است، دوم اين که با کشتن کلاتو روبوت گارت همه را از بين مي برد. اما چرا اين علت هاي منطقي ساده در اين نخستين برخورد فراموش مي شوند؟ اين اتفاق در بسياري از فيلم هاي علمي-تخيلي، که به رويارويي ما با موجودات بيگانه مي پردازند، رخ مي دهد. مثلاً چرا ما به سياره ي حشرات در فيلم سپاهيان فضاپيما (ساخته ي پل وِرهوفون) حمله مي کنيم؟ چون آن ها قاتل و خطرناک اند؟ اما کل فيلم با آن ميان پرده هاي تبليغاتي مانند فيلمي نظامي براي تشويق به سربازگيري به نظر مي رسد و نمي گذارد باور کنيم که اين همه ي ماجراست. پس حقيقت کجاست؟ ترس غيرعقلاني از ناشناخته. اما چه عاملي باعث عمومي شدن اين فضاي ترس مي شود؟ در زمان ساخت فيلم، عامل اين ترس هراس هاي ناشي از جنگ سرد بود؛ با تقسيم دنيا به ادو ابرقدرت، هر گونه تلاش براي برقراري ارتباط مورد سوء ظن جاسوسي يا خرابکاري بود. اما در اين فضاي ناامن کلاتو چگونه مي خواهد پيام خود را برساند؟
کلاتو از بيمارستان مي گريزد و به کمک بابي بنسون جوان شروع مي کند به آموختن درباره ي زمين و تمي گيرد که به جاي مخاطب قرار دادن رهبران دنيا به سراغ دانشمندان برود. پس به سراغ پروفسور برنهارت مي رود که چهره ي دانشمندي کلاسيک با رفتارهاي عجيب در فيلم هاي تخيلي را دارد. برنهارت معتقد است که اگر به دانشمندان فرصتي داده شود، بهتر از سياست مداران مي توانند دنيا را داره کنند و از نظر او دانشمندان يا اغلب فراموش شده يا درک نشده اند. اينجاست که کلاتو هدف از ماموريت خود را تا اندازه اي افشا مي کند. تمدن او نگران بشر با اين جنگ هاي ابتدايي اش نيست. اما اگر بشري که بمب اتمي اختراع کرده است آن را بر فضا پيمايي سوار کند امنيت و آرامش فضا را به هم خواهد ريخت. اينجا معلوم مي شود که کلاتو و جامعه اي که او نماينده ي آن هاست ماموريتي آرماني براي توقف همه ي جنگ هاي دنيا را در سر ندارند. قضيه اين است که جنگ هاي ما به خودمان ربط دارد و نه به ملت کلاتو. اگر قرار باشد ما مشکلات و نبردهاي مان را به فضا هم منتقل کنيم، اين وظيفه ي ملت کلاتو است که مداخله کند. من شايد اين حق را داشته باشم که به خودم آسيب برسانم اما حق اسيب رساندن به ديگران را ندارم. به همين ترتيب ملت «الف» مي توانند بين خودشان به نبرد بپردازند، اما حق کشاندن مشکلات خود به مرزهاي ملت «ب» را ندارند که در اين صورت ملت «ب» حق مداخله دارد. اما چه چيز مي تواند ناظر توازن قواي ميان سيارات باشد؟ اين جامعه ي روبوت گارت است که چنين قدرتي دارد.
کلاتو در جايي از فيلم مي گويد: «دنيا روز به روز دارد کوچک تر مي شود و خطر رويارويي و تهاجم روز به روز بيشتر، پس يا امنيت براي همه يا براي هيچ کس؛ يعني فقط براي يک کار نبايد آزاد بود، آزادي براي عمل غيرمسئولانه، نياکان شما وقتي قانون درست مي کردند از اين قضيه باخبر بودند و بنابراين پليس را براي آن اختراع کردند. ما براي رفع خطر تهاجم اتحاديه اي ميان سياره اي داريم. ما جامعه اي از ربوت ها را ايجاد کرده ايم که در سفينه اي مانند سفينه ي من در فضا گشت مي زنند و حافظ صلح اند. ما قدرتي بي بازگشت به آن ها داده ايم. خطر تحريک اين روبوت ها بسيار بالاست. پس ما در صلح زندگي مي کنيم. ما ادعاي کامل بودن نداريم اما سامانه اي ساخته ايم که جواب مي دهد و من آمده ام تا اين را به شما بگويم. به ما ربطي ندارد چه بلايي سر خودتان مي آوريد. اما اگر نبرد بين خودتان را به فضا بکشانيد، نابود مي شويد».
اين حرف کلاتو مشابه حرف فيلسوفي در قرن هفدهم است. براي حفظ صلح بايد قدرتي بالاتر حافظ آن باشد. چرا که گويي بشر ثابت کرده بيشتر رقابت را دوست دارد تا همکاري. آمدن کلاتو نمي تواند تنش هاي بين دو ابرقدرت مفروش را از بين ببرد، اما فقط عاملي است براي تامل درباره ي رفتار خود ما با سياره مان. اما آيا ساکنان سياره ي کلاتو حق دارند چنين قدرت ناظر روبوتيکي را، که خسته نمي شود و اشتباه نمي کند، ميان سيارات به کار گمارند؟ نظر شما چيست؟ به نظر مي رسد روبوت هاي ناظر مشابه سلاح هاي هسته اي اند که ما براي حفظ توازن به کار مي گيريم تا کشورهاي ديگر به ما حمله نکنند. اما عامل کنترل سلاح هاي هسته اي انساني است که شايد دچار خطا و اشتباه شود. در حالي که اين روبوت ها عاري از خطا طراحي شده اند.
گويا رمزي امنيتي وجود دارد که وقتي فضاي سوء تفاهم شديد است براي از کار افتادن روبوت براي انجام مذاکرات ديپلماتيک از آن استفاده مي شود، يعني عبارت: Klaatu Barada Nikto عبارتي که معنايش در فيلم بيان نمي شود و يکي از معروف ترين فرمان ها در ژانر علمي - تخيلي است. کلاتو در فيلم مي گويد: «براي قدرت روبوت پاياني وجود ندارد، او مي تواند زمين را کاملاً ويران کند. هر اتفاقي براي من افتاد اين کلمه را رو به او تکرار کنيد.» اما آيا اين کلمه واقعاً کار مي کند؟ آيا روبوت دقيقاً بر اساس آنچه طراحي شده است عمل خواهد کرد؟ مضمون فناوري اي که براي محافظت از ما ساخته شده اما خود قدرتي جديد مي يابد، مضموني متداول در سينماي علمي - تخيلي است. يکي از معروف ترين مثال ها در اين زمينه سامانه ي اسکاي نت در ترميناتور 2: روز داوري ساخته ي جيمز کامرون است، در ترميناتور 2 نيز با رويارويي هسته اي در سطح جهاني سرو کار داريم، و سامانه ي اسکاي نتي نيز خود به تهديدي عليه بشريت مبدل مي شود؛ همان سامانه اي که قرار بود به محافظت از بشريت بپردازد و سامانه ي بازدارند باشد خود تبديل به عامل ويراني مي شود. اما تفاوتي وجوددارد ميان ترميناتورها و روزي که زمين از حرکت ايستاد و آن هم حضور عامل انساني است. در ترميناتور ما هشداري درباره ي اختيارات فناوري از سوي فردي خردمند نمي بينيم اما همان طور که کلاتو در فيلم مي گويد آنچه براي ما حياتي تر است نياز به عمل مسئولانه است وتنها راه براي رسيدن به امنيتي دو طرفه، دست کشيدن از «آزادي» براي عمل غيرمسئولانه است. فيلم به کمک نشان دادن اين که آنچه ما بر سر خود مي آوريم چه واکنشي دزر بيگانگان فضايي (که هيچ گاه معلوم نمي شود از کجا آمده اند) برمي انگيزد ما را به تاملي اخلاقي در استفاده از فناوري وامي دارد. به قول کلاتو در پايان فيلم: «تصميم با شماست».
منبع:نجوم شماره205
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.