خوشامدي سرد به مهمانان فضايي

بعد از ماجراي اورسون والز، که در 1938/1317 با پخش سر حدّ مرگ از مهاجمان مريخي ترساند، همگان ديدگاهي آميخته با وحشت به حضور بيگانه ها در زمين پيدا کردند (اگر اين بيگانه ها واقعي بودند چه؟). ولي سوال اينجاست که آيا همه ي برخوردهاي احتمالي، مثل ئي تي، انسان و رويايي خواهند بود؟ و آيا فيلم ها و برنامه هاي تلويزيوني در واقع ذهن عموم مردم را نسبت به اتفاقات فرا سياره اي دچار نوعي تعصب و بدبيني بي سبب نمي کنند؟
چهارشنبه، 16 آذر 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
خوشامدي سرد به مهمانان فضايي

خوشامدي سرد به مهمانان فضايي
خوشامدي سرد به مهمانان فضايي


 

ترجمه: شيرين السادات صفوي




 

(هجو نخستين تماس)
 

وارونه شدن برخورد نزديک در منطقه ي 9

خوشامدي سرد به مهمانان فضايي

کارگردان: نيل بلاکمپ
 

نويسنده: نيل بلا کمپ، تري تاچل
بازيگران: شارلتو کاپلي، ديويد جيمز، جيسون کاپ
محصول: 2009
زمان: 112 دقيقه
بعد از ماجراي اورسون والز، که در 1938/1317 با پخش سر حدّ مرگ از مهاجمان مريخي ترساند، همگان ديدگاهي آميخته با وحشت به حضور بيگانه ها در زمين پيدا کردند (اگر اين بيگانه ها واقعي بودند چه؟). ولي سوال اينجاست که آيا همه ي برخوردهاي احتمالي، مثل ئي تي، انسان و رويايي خواهند بود؟ و آيا فيلم ها و برنامه هاي تلويزيوني در واقع ذهن عموم مردم را نسبت به اتفاقات فرا سياره اي دچار نوعي تعصب و بدبيني بي سبب نمي کنند؟

خوشامدي سرد به مهمانان فضايي

فيلم منطقه ي 9 به کارگرداني نيل بلاکمپ نيز به ماجراي برخورد احتمالي ميان انسان و هوشمنداني بيگانه پرداخته است. اما اين بار به جاي معماي هميشگي (که بيگانه ها با ما چه خواهند کرد) با معمايي وارونه روبه رو هستيم. سوال اين است که ما با آن ها چه خواهيم کرد؟ اگر به رفتاري که انسان قرن هاي متمادي با هم نوعان خويش داشته است فکر کنيم پاسخ چندان خوشايندي نخواهيم يافت.
سکانس آغازين فيلم مانند فيلمي مستند ساخته شده است و آن را بيش از حدّ واقع گرايانه مي نماياند. دهه ي 1980/1360 ميلادي است و فضاپيمايي پُر از بيگانه هاي بيمار و مبتلا به سوء تغذيه بر فراز شهر ژوهانسبورگ در آفريقاي جنوبي متوقف مي شود. انسان ها اين بيگانه هاي اسيب ديده را نجات مي دهند و آن ها را در اردوگاهي موقت (نام فيلم از اسم همين اردوگاه گرفته شده است) جاي مي دهند. و بعد مي بينيم که ر عرض بيست سال اين اردوگاه موقت تبديل به حلبي آبادي شده است که مشابه آن در هر کشور در حال توسعه ي ديگري زياد ديده مي شود؛ حلبي آبادي که خانه ي بيگانه هاي حشره شکل و قد بلند با پيکره هاي بند بند است. اين بيگانه ها به سبب شکل نسبتاً خرچنگ وارشان «ملخ دريايي» نام مي گيرند و کاملاً مشخص است که بايد نماينده ي تمدني پيشرفته تر از زمين باشند. اما اين مناديان فناوري برتر و آسايش بيشتر، روي زمين به فلاکت روزگار مي گذرانند. همه ي نژادهاي مختلف آفريقاي جنوبي، سياه و سفيد، به آن ها به ديده ي بدبيني و گاهي ترحم مي نگرند و رفتارشان با اين موجودات سرشار از بيگانه هراسي رايج انسان است.

خوشامدي سرد به مهمانان فضايي

قرار داشتن «منطقه ي 9» در آفريقاي جنوبي يکي از طعنه هاي تند فيلم است؛ در فيلم نامه اشاره اي به تاريخ طولاني آپارتايد و مشکلات مداوم آفريقاي جنوبي نمي شود، ولي خوب احتياجي هم به اين کار نيست! بايد دانست که فيلم به محدوده اي گسترده تر از يک کشور و حتي به سرتاسر زمين اشاره دارد و آفريقاي جنوبي فقط به مثابه مشتي نمونه ي خروار در نظر گرفته شده است. آدم هاي فيلم به چهار دسته تقسيم شده اند: حاکمان (دولت و شرکت هاي چند مليتي نظامي از جمله ام ان يو)، شهروندان درجه يک (سفيد پوستان متمدن)، شهروندان درجه دو (رنگين پوستان و زاغه نشينان)، بيانگان، سير روابطي که ميان اين چهار گروه شکل مي گيرد در شبکه اي پيچيده از مناسبات قدرت طلبانه به هم آميخته است؛ طبقه اي که به دنبال دستيابي به سلطه گري بيشتر است و در اين راه حتي از فدا کردن شهروندان درجه يک هم باکي ندارد؛ گروه ديگر قرباني توهم اجراي قانون است؛ گروه سوم در مناسبات نابرابر اجتماعي خشونت و توحش را آخرين راه چاره مي بينند؛ و گروه آخر هم مدت هاست پنهاني در پي نقشه اي براي گريز از موقعيت کنوني اش است. استحاله ي شخصيت اصلي فيلم به موجودي فضايي، فرايندي پُرمعنا در اين مناسبات قدرت طلبانه است.
همه ي انسان هاي فيلم گناه کارند؛ از سربازان و کارمندان سفيد پوست گرفته که با ملخ هاي دريايي بدرفتاري مي کنند تا گانگسترهاي سياه پوست که بيگانه ها را شکار و از علاقه ي شديد آن ها به غذاي گربه سوء استفاده مي کنند. البته تعصب و بدبيني ميان نژادي، فقط گوشه اي از مشکلات اين مهمانان فضايي است. در ادامه ي فيلم مي فهميميم در منطقه ي 9 مجموعه اي از آزمايش پزشکي در جريان است که تا مرز قتل عام بيگانه هاي مفلوک پيش رفته؛ مقصر اين امر هم شرکتي به نام ام ان يو است (MNU: اتحاديه ي چند مليتي که خود به وضوح معناي امر را مي رساند) که مسئوليت اسکان بيگانه ها را بر عهده گرفته است.

خوشامدي سرد به مهمانان فضايي

«ويکوس ون در مرو» يکي از کارمندان ام ان يو است که مسئول پيشبرد پروژه ي اسکان دادن بيگانه هاست؛ سفيد پوستي دست و پا چلفتي که داماد مدير شرکت هم هست! ويکوس با نمايش بُزدلي و ناتواني در به کرسي نشاندن قدرت و حرف هايش، مايه ي آبروريزي همه ي افرادي است که روابط را بر ضوابط ترحيح مي دهند. اين ديدگاه واقعي کارگردان و فيلمنامه نويس است؛ اين ديدگاه که چنين انسان پيش پا افتاده و رقت انگيزي نمونه ي پتانسيل انساني براي رستگاري اخلاقي باشد.
فيلمسازان منطقه 9 به سنت بهترين نمونه ي فيلم هاي درجه دو (B-Movies) ايده هاي خود را به روشي هم زمان زيرکانه و پيش برنده و تعليق وار بيان مي کنند؛ طوري که در ضمن احترام گذاشتن به هوش بيننده باعث حيرت و از جا بريدن او هم مي شوند. پيتر جکسون تهيه کننده ي معروف فيلم، پيش از آن که به دنياي ارباب حلقه ها و کينگ کنگ پا بگذارد، فيلم هاي کم هزينه ي فراواني با موضوعاتي مشابه منطقه ي 9ساخته است. از جمله در يکي از فيلم هاي آماتوري او بيگانگان قصد دارند از انسان هاي زميني فست فودي ميان کهکشاني درست کنند. اين نگاه آميخته به طنز و در عين حال سياه، که گاهي آن را گروتِسک مي نامند (به معناي مشمئز کننده و مسخ کننده)، اکنون در همين فيلم بلوکمپ هم ديده مي شود. آن شکل موجودات فضايي و آن استحاله ي مرگ بار و ترسناک قهرمان فيلم همه ردپايي از خون و خون ريزي طنز آميز فيلم هاي نخستين جکسون را نيز در خود دارد.

خوشامدي سرد به مهمانان فضايي

تکه ي مستندگونه ي ابتداي فيلم (که وانمود مي شود از دوربين هليکوپترهاي خبري و دوربين هاي امنيتي و نيز دوربين دستي همراهان ويکوس در حين گشت زني کمپ به دست آمده است) کم کم ناپديد مي شود. همين که سانحه ي اصلي براي ويکوس پيش مي آيد دوربين مستند را رها مي کنيم و با قهرمان فيلم همراه مي شويم؛ خود فيلم هم از يک علمي-تخيلي متوسط به يک فيلمي ترسناک تبديل مي شود که گويي پُر از زامبي و بيماري هاي زيستي است و کم کم به تعقيب و گريزي سرشار از انفجار و تيراندازي و تصادف خودروها تحول پيدا مي کند. اما در ميان همه ي اين تغيرات، جزئيات رِندِر شده ي محيط و ميزان اندک تدوين و ابتکار در جلوه هاي ويژه براي تماشاچي عادي مي شود. بيگانه ها هم بدون اين که شکل انساني بگيرند زنده و قابل لمس مي شوند. نکته ي جالب توجه فيلم اين است که بيگانگان فيلم به لحاظ رنگ شباهت فراواني به آشغال ها و کهنه پاره هاي حلبي آبادها دارند. انگار آن ها از جنس همين محيط اند.
هسته ي فيلم اين است: که چطور عضوي از طبقه ي برتر اجتماعي از بي عدالتي هاي جامعه ي خود آگاه مي شود؛ همان بي عدالتي ها و ظلمي که او را در جايگاه فعلي و دست پايين ها را در جايگاه خودشان نگاه داشته است. هزينه اي که قهرمان فيلم براي درک اين حقيقت مي پردازد هزينه ي هنگفتي است و در مقابل فاصله ي طبقاتي اجتماعي چاره اي جز پرداختن آن وجود ندارد. ولي با اين که مي بينيم ديدگاه فيلم نسبت به جهان ديدي سياه و سفيد و نااميدانه است، به ورطه ي پوچ گرايي مي افتد. در واقع ادعا مي کند گاهي تنها راه انسان راستين شدن اين است که کاملاً از خود بيگانه شويم. بيگانه ي انتهاي فيلم، که گُلي آهني مي سازد، چقدر از ما انسان تر است؟
ديدگاه ديگر، تفاوت منطقه ي 9 با آواتار ساخته ي جيمز کامرون است. آواتار به سنت فيلم هاي اين گونه عمل کرده و سفيدپوستي تغيير شکل داده را به ميان بوميان و بيگانه ها مي فرستد تا آن ها را در جنگ رهبري کند. اما در منطقه ي 9 انساني به شکل بيگانه ها درآمده و ميان آن ها زندگي مي کند و مي فهمد عضويت در گروهي تحت فشار و ستم آن قدر ها هم شگفت انگيز و رويايي و آزادي بخش نيست؛ چرا که اعضاي اين گروه ستم ديده به معناي واقعي کلمه تحت فشار و ستم اند!

خوشامدي سرد به مهمانان فضايي

اما آن چه منطقه ي 9 را بيش از پيش نسبت به آواتار برتري مي بخشد، واقع گرايانه بودن آن در مقابل پديده ي رودر رويي قوم و سازمان حاکم با جمعيت هاي سرکوب شده است. ملخ هاي دريايي حلبي آباد ژوهانسبورگ، خشن و رام نشدني و تهوع آورند؛ درست مثل افرادي که در اردوگاه هاي مترکز نژادي زندگي مي کنند. مامورين دولتي هم در مواقع خطر، ترکيبي از قوانين نسبتاً مشروع را با قدرت هاي خودمختارانه شان به کار مي برند تا نا آرامي ها را سرکوب کنند. اين برخوردها کاملاً مشابه رفتار نيروهاي امنيتي، مدافعين حقوق بشر، و افرادي است که آن سوي دروازه ي اردوگاه ها و گُتوهاي پناهندگان زندگي مي کنند. هر کسي که تجربه اي از چنين رويدادي داشته باشد، با نخستين صحنه از منطقه ي 9 درجا خشک مي شود و ميزان واقع گرايي آن را باور نمي کند. شايد ديدگاه منطقه ي 9 نسبت به مسايل نژادي بهتر از فيلمي چون هتل رواندا باشد! چرا که آن ميزان احساسات و عواطف زيادي را در خود ندارد و بيشتر به اصل مطلب پرداخته است.
مثالي ديگر از هچو برخورد با هوشمندان بيگانه فيلم مردان سياه پوش است؛ در اين فيلم شبکه اي گسترده از بيگانگان در زمين زندگي مي کنند و سازماني مرموز با اسمي مشکوک (مردان سياه پوش) به شدت سعي در نهان سازي آن ها از ديد عموم مردم دارد و حتي در اين راه با استفاده از فناوري هاي بيگانه وسيله اي براي پاک سازي حافظه ي همه ي افرادي اختيار مي کند که با بيگانگان برخورد داشته اند. اما سوال اينجاست که چرا بايد بيگانگان را پنهان کرد؟ آن طور که در فيلم مي بينيم همه ي اين موجودات فضايي به دنبال زندگي بهتر به زمين آمده اند و در واقع پناه جو هستند. گاهي در ميان آن ها مجرم و کج رو نيز پيدا مي شود، اما کليت بيگانگان فضايي روي زمين تفاوتي با پناهندگان کشوري به کشرو ديگر ندارند. بايد پرسيد چرا دولت کشوري بايد سعي در پنهان سازي مهاجران و پناهندگان کشورهاي ديگر از ديد ساکنان خود بکند. تنها يک جواب به ذهن مي رسد؛ اين که در صورت اطلاع عموم مردم و برخورد ميان انسان ها و بيگانگان ممکن است شرايطي پيش آيد که از وضعيت ناآگاهي و بي خبري بدتر و کنترل ناپذيرتر باشد. در اينجا به همان نکته ي ابتدايي باز مي گرديم که شايد رسانه ها و فيلم ها بي سبب افکار عمومي را نسبت به اتفاقات فراسياره اي بدبين و دچار تعصب کنند.
همان طور که در منطقه ي 9 مي بينيم فضايي ها از همان ابتدا خود را به همه ي ساکنان زمين نشان مي دهند و هيچ پنهان کاري درباره ي موجوديت آن ها پيش نمي آيد. اما اين کا راتفاقاً منجر به رويکرد بهتر و تفکر دوستانه تر زميني ها نسبت به فضايي ها نمي شود. فضايي ها با دستاني بالاگرفته و بيمار و قحطي زده به زمين پناه مي آورند و انسان ها با نگاهي منفي و بدبينانه و مشکوک، بر خلاف سنت هاي پذيرفته شده ي مهمان نوازي، آن ها را در ميانه ي چارچوب در نگاه مي دارند! آشنايي و برخورد زمين ها با فضايي ها و بيگانه ها نتيجه اي جز تشکيل سازمان هايي چون ام ان يو و وقايع خشونت باري چون رفتار گانگسترهاي آفريقايي با آن ها نخواهد دشات. آز و طمع انسان او را وادار مي کند در نخستين برخورد با مهماناني از کرات ديگر و از آن سوي جو سياره ي مادري اش با ديدي تاجر مابانه و اقتصادي با آن ها روبه رو شود.
بايد گفت که 15 دقيقه ي نخست فيلم، ريسک بزرگي براي سازندگان آن بوده است؛ جمعيت سرکوب شده بيگانه هايي زشت و زننده اند، سرکوب کنندگان و حاکمان هم کاغذبازي هايي دور و با رواني هايي خشن و زنجيري اند. پس تماشاچي بايد با چه کسي همدردي کند؟ بيننده در آغاز و طبق پيش فرض هايي پيشين با کارمند دست و پا چلفتي و بازنده همذات پنداري مي کند، اما خيلي زود مي فهمد که طرف فردي رياکار را گرفته است. با پيش رفتن فيلم و استحاله يافتن قهرمان کم کم ما با او و وضع رقت بارش همدردي مي کنيم. همچنين با آن پدر و پسر بيگانه اي که فقط در تلاش اند تا نژاد بدبخت خود را به موطن شان انتقال دهند. در اين تغيير شکل قهرمان داستان موقعيت مرگ باري را طي مي کند. هميشه رسم بر اين است که انساني که به دل عده اي بيگانه پا مي گذارد در نهايت به جامعه ي انساني باز مي گردد؛ يعني او جاي گرم و نرم و انساني اش را در پس ذهن به مثابه خانه اي براي بازگشت دارد. اما فيلم مسير متفاوتي را طي مي کند و قهرمانش را از حاشيه ي امن دنياي سفيدپوستان محروم مي کند، او ديگر نمي تواند به جامعه ي انساني بازگردد و بايد منتظر بازگشت سفينه هاي بيگانگان باشد تا از آن وضع دربيايد.
در مريخ حمله مي کند ساخته ي تيم برتون موجودات فضايي به شکلي تمسخر آميز همه ي ارزش هاي دنياي امروز را به سُخره مي گيرند و با نابود کردن همه چيز به شکلي بازيگوشانه ذهن مخاطب را به بازي مي گيرند و رياکاري رهبران دنيا را آشکار مي کنند و تنها کودکان و پيران اند که دنيا را نجات مي دهند. حال در انيجا و در فيلم بلوکمپ همه چيز وارونه مي شود. وارونه سازي وضعيت هميشه بهانه اي است براي ارايه تفسيري تازه از خودمان، با به هم ريختن تصوير ذهني معمولي مان درباره ي يک موقعيت، تاکنون و در سينماي علمي-تخيلي بيگانگان يا خوب بوده اند يا بد. اما هيچ گاه ما انسان ها با آن ها اين قدر بدرفتار نبوده ايم. همان طور که در مقدمه اشاره کردم بيگانگان اغلب نقش آينه را براي ما دارند، آينه براي ديدن خودمان؛ هر چند تصويري که اين آينه به دست مي دهد شايد چندان خوشايند نباشد. بيگانگان فيلم منطقه ي 9 آينه اي به دست بشر مي دهند تا بدرفتاري ها و ظلم و ستمي را ببيند که در طول اعصار بر هم نوعان خود روا داشته است. تلخي ماجرا در اين است که حتي ستم ديده ترين انسان ها نيز، وقتي مجالش را مي يابند، به ديگران ستم مي کنند.

خوشامدي سرد به مهمانان فضايي

منبع:نجوم شماره205



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.