سينماي جهان

فيلمنامه نويسان: پيتر اي. دولينگ و بيلي ري، کارگردان: رابرت شوونتک، مدير فيلمبرداري: فلوريان بالهوس، تدوين: تام نوبل، طراح صحنه: الکساندر هاموند، موسيقي: جيمز هورنر، بازيگران: جودي فاستر(کايل) پيتر سارسگارو (کارسون)، شان بين (ريچ)، کيت بيهان (استفاني)، آصف کوهن (احمد)، محصول 2005، آمريکا، مدت:
دوشنبه، 21 آذر 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
سينماي جهان

سينماي جهان
سينماي جهان


 

مترجم: آقاي احمدي




 
سيناپس

نقشه پرواز
 

flightplan
فيلمنامه نويسان: پيتر اي. دولينگ و بيلي ري، کارگردان: رابرت شوونتک، مدير فيلمبرداري: فلوريان بالهوس، تدوين: تام نوبل، طراح صحنه: الکساندر هاموند، موسيقي: جيمز هورنر، بازيگران: جودي فاستر(کايل) پيتر سارسگارو (کارسون)، شان بين (ريچ)، کيت بيهان (استفاني)، آصف کوهن (احمد)، محصول 2005، آمريکا، مدت: نامعلوم
برلين، زمان حال. کايل پرات، مهندس هوانوردي، زني آمريکايي است که به تازگي شوهرش کشته شده است. او دختري هفت ساله به نام جوليا دارد. کايل قصد دارد همراه با تابوت شوهرش به آمريکا برگردد. اين اولين پرواز آن دو به حساب مي آيد. هردو به خواب مي روند. وقتي کايل ازخواب بلند مي شود، متوجه مي شود که دخترش گم شده است. يکي از مسافران که جين کارسون نام دارد براي او فاش مي کند که مأمورمخفي امنيت پرواز است و کايل را به نزد خلبان هواپيما مي برد. خلبان به داستان کايل گوش مي کند و ترتيبي مي دهد تا او تمام هواپيما را براي پيدا کردن دختر ش جست و جو کند، اما جست وجو بي فايده است وجوليا پيدا نمي شود. خلبان متوجه مي شود که نام کايل هرگز در فهرست نام مسافران نبوده و هيچ کس دختر او را نديده است. کارسون فاش مي کند که جوليا همراه با پدرش در تصادف اتومبيل مرده و ادعا مي کند که کايل از غم آن حادثه، ديوانه شده است. کايل را بازداشت کرده و او را به صندلي اش مي بندند. کايل موفق به فرار مي شود و با استفاده از دانش خود درباره هواپيماها، در سيستم برق خلل ايجاد مي کند. او به انبار رفته و آن جا به دنبال تابوت همسرش مي گردد. کارسون دوباره او را دستگير مي کند. خلبان تصميم مي گيرد هواپيما را فرود آورده و کايل را به مسئولان مربوطه تحويل دهد. اما کارسون، کايل را به مهمانداري به نام استفان مي سپارد.کارسون به انبار مي رود؛ جايي که او جوليا را حبس کرده است. معلوم مي شود طراحي و برنامه ريزي اين حوادث به عهده کارسون و استفاني بوده وحتي مرگ همسرکايل نيز بخشي از برنامه آنها در ارتباط با هواپيماربايي است. او در تابوت را باز کرده و بمبي را ازآن بيرون مي آورد. کارسون به خلبان مي گويد که کايل يک هواپيما رباست. هواپيما فرود مي آيد و مسافران و خدمه آن را تخليه مي کنند. استفاني با کارسون جروبحث کرده و او را ترک مي کند. کايل از حقيقت وجودي کارسون آگاه مي شود. کايل و کارسون با هم درگير شده و کايل موفق به نجات دخترش مي شود. کارسون درانبار حبس مي شود و کايل آنجا را منفجرمي کند. کايل و جوليا دوباره به هم مي رسند.

به درون آبي
 

in to the blue
فيلمنامه نويس: مت جانسون، کارگردان: جان استاک ول، مدير فيلمبرداري: شين هربات، تدوين: دنيس ويرکلر، طراح صحنه: مايا جاوان، موسيقي: پل هاسلينگر، بازيگران: پل واکر(جارد)، جسيکا آلبا (سامانتا)، اسکات کان(برايس)، اشلي اسکات (آماندا)، جاش برولين (بيتسي)، محصول آمريکا 2005، مدت: 109دقيقه.
باهاما، زمان حال. يک هواپيماي باري دچار نقض شده و در دريا سقوط مي کند. مدتي بعد، يک زوج با نام هاي جارد و سامانتا درآب هاي همان دريا غواصي مي کنند. آنها با صاحب قايقي که بيتسي نام دارد، دوست مي شوند. کمي بعد، زوجي ديگر با نام هاي برايس و آماندا که جزو دوستان آنها هستند نيز وارد مي شوند. هر دو زوج وقت خود را با غواصي و شنا مي گذرانند. در همين غواصي هاست که آنها چيزهايي را کشف مي کنند؛ لاشه يک کشتي شکسته باستاني و يک هواپيماي سقوط کرده. آنها متوجه مي شوند که داخل هواپيما بسته هاي کوکايين است. بحثي بين آنها درمي گيرد. اما عاقبت کوکايين ها را زيرآب رهامي کنند. در تحقيقات بعدي معلوم مي شود کشتي پر از طلا و جواهراست. اکنون آنها با يکديگر قرار مي گذراند که طلاها را از آن خود کنند. آماندا بدون اين که افراد گروه را مطلع کند، با صاحب يک کلوپ دوست مي شود. روزبعد، به هنگام شنا، جارد و برايس با محلي هاي خلافکار درگير مي شوند. جارد به محلي ها مشکوک است وگمان مي کند که آنها با بيتس در تماس هستند. برايس معتقد است نبايد کوکايين ها را رها کنند. به همين دليل تصميم مي گيرد آنها را بفروشد. او و آماندا نمونه اي از کوکايين ها را براي صاحب کلوب مي برند و او آن دو را به يک فروشنده مواد مخدر به نام ريس معرفي مي کند. ريس، آن دو را نزد خود نگه مي دارد و جارد را براي آزاد کردن آنها فرا مي خواند.آنها متوجه مي شوند که کوکايين ها مال ريس است. ريس از آنها مي خواهد اجناسش را به او برگردانند. وقتي آنها در حال پس دادن کوکايين هاهستند، آماندا به سختي زخمي مي شود.
جارد، برايس و سام توسط صاحب کلوب تعقيب مي شوند. سام خود را به يک پليس به نام روي مي رساند ودرهمين حال، جارد با صاحب کلوب وارد معامله مي شود. جارد به همراه صاحب کلوب به قايق ريس مي روند، اما متوجه مي شوند که آنجا همه مرده اند. صاحب کلوب به وسيله تيراندازي که ديده نمي شود، به قتل مي رسد. روي به سام خيانت کرده و او را نزد بيتس مي برد. بيتسي اقرار مي کند که رهبري قاچاقچيان مواد مخدر را به عهده دارد. بيتسي روي را مي کشد. جارد وارد قايق بيتسي شده و به او پيشنهاد مي کند که کوکايين ها را به او برساند. آنها همراه با افراد بيتسي به درون آب رفته و وارد هواپيما مي شوند و اين در حالي است که برايس به کمين آنها نشسته است. سام فرار کرده و با افراد بيتسي درگير مي شود. کوسه ها به بيتسي و افرادش حمله مي کنند. سام، جارد و برايس بدون اينکه صدمه اي ببينند. موفق به فرار مي شوند. شش هفته بعد آنها به طلاها دست مي يابد.

مرد
 

The man
فيلمنامه نويسان: جيم پيداک، مارگارت اوبرمن و استيوکارپينتر(داستان جيم پيداک، مارگارت اوبرمن)، مدير فيلمبرداري: آدام کين، تدوين: جفري ولف، طراح صحنه: کارول اسپاير، موسيقي: جان مورفي، بازيگران: ساموئل ال. جکسون (دريک)، يوجين لوي (اندي)، ميگوئل فرر(پيترز)، لوک گاس (جويي/کين)، آنتوني مکي (بوتي)، محصول 2005آمريکا/آلمان، مدت: 83دقيقه.
زمان حال، يک فروشنده لوازم دندانپزشکي به نام اندي فيدلر به ديترويت مي آيد تا براي عقد قرار دادي با يک دندان پزشک با او وارد مذاکره شود. همان روز، پليسي اهل ديترويت که در يک وان نام دارد، با تبهکاران درگير شده و همکارش کشته مي شود. او را متهم به فساد مي کنند. او در مي يابد که همکارش بخشي از يک شبکه جنايتکاري است که کارشان قاچاق اسلحه است. وان با نفوذ در آن شبکه و دستگيري رهبران گروه، بي گناهي خود را ثابت مي کند.
وان به کمک يک خبرچين، با يکي از گانگسترها قرار ملاقات مي گذارد. اما آن گانگستر، فيدلررا با وان اشتباه گرفته و به او کيفي مي دهد که حاوي اسلحه است. گانگستر خود از آنجا مي گريزد. فيدلر در يک کافي شاب اسلحه را بيرون مي آورد و به همين دليل، وان او را دستگير مي کند. فيدلر نسبت به بي گناهي خود اعترض مي کند، اما کامپيوتر پليس مدرکي را رو مي کند که معلوم مي شود او در استانبول به دليل خريد يک فرش دزدي دستگير شده است.
فيدلر سعي مي کند فرار کند، اما وان به طرف او شليک کرده و اورا زخمي مي کند. وان، فيدلر را تهديد مي کند که در صورت همکاري نکردن با او براي دستگيري جنايتکاران، به زندانش مي اندازد. فيدلر با وانمود کردن اين که يک دلال اسلحه بين المللي است، با گانگستر ها مرتبط مي شود.
وقتي فيدلر متوجه مي شود وان در حال ترک خانواده اش است، او را متقاعد مي کند تا به او فرصتي دهد که در رسيتال باله دخترش شرکت کند. صبح فردا فيدلر قرارداد خود را با دندان پزشک مي بندد و آن دو به ملاقات گانگسترها مي روند. بين آنها درگيري پيش مي آيد و وان تير مي خورد، اما وقتي نيروهاي کمکي پليس وارد صحنه مي شوند، آنها موفق به نجات خود شده و گانگسترها دستگير مي شوند. وان و فيدلر دوستي تازه اي را با هم آغاز مي کنند.

مک في پرستار
 

Nanny mcphee
فيلمنامه نويس: اما تامپسون (براساس کتاب پرستارماتيلدا نوشته کريستينا براند)، کارگردان: کرک جونز، مدير فيلم برداري: هنري براهام، تدوين: نيک مور، طراح صحنه: مايکل هاولز، موسيقي: پاتريک دويل، بازيگران: اما تاميسون (مک في)، کالين فيرث (آقاي براون)، کلي مک دونالد (اوانجلين)، درک جاکوبي (وين)، سليا ايمري (خانم کوييکلي) محصول 2005، فرانسه/آمريکا/انگلستان، مدت: نامعلوم.
انگلستان، اواخر دوران ويکتوريايي، آقاي براون که همسرش را از دست داده، با تقلا ي زياد سعي دارد از هفت فرزند نافرمان خود مراقبت کند. عمه او، آدلايد پول مختصري به او مي دهد وبه براون مي گويد اگر تا يک ماه ديگر ازدواج نکند، مقرري اش را قطع خواهد کرد. آقاي براون مستخدمه اي عامي و بي سواد دارد که به طور پنهاني او را دوست دارد، اين مستخدمه اوانجلين نام دارد و مايه تسلي اوست.
بچه ها تا به حال هفت پرستار را تجربه کرده اند. رفتاربد آنها باعث مي شود که آخرين پرستار نيز از خانه برود. براون به يک موسسه پرستاري مي رود و آنجا صدايي شبح واربه او مي گويد: «شخصي که به آن نيازداري، مک في پرستار است. » آن شب، در حالي که بچه ها در آشپزخانه آشوبي به پا کرده اند، مک في وارد خانه مي شود. او که به کمک يک عصاي چوبي راه مي رود، زني فوق العاده زشت است. اوبا قدم هايي بلند وارد آشپرخانه شده و چند بار عصاي خود را بر کف آشپزخانه مي کوبد. او به بچه ها فراميني مي دهد و بچه ها مانند جادو شده ها به حرف هاي او گوش داده و کارها را به خوبي انجام داده و بعد به رختخواب مي روند و مي خوابند. روز بعد، بچه ها خود را به مريضي مي زنند. مک في که متوجه تمارض آنها شده، کاري مي کند که آنها از او معذرت خواهي مي کنند.
عمه آدلايد به ديدن آنها مي آيد وتقاضا دارد که يکي از بچه ها با او همراه شوند.براون از اين در خواست آدلايد سرباز مي زند. مک في و بچه ها، اوانجلين را با عمه آدلايد همراه مي کنند. بچه ها متوجه مي شوند که به همان اندازه که آنها به تدريج به مک في علاقه مند شده اند، زشتي صورت او نيز به تدريج محو شده است. براون از زني مبتذل به نام خانم کوييکلي دعوت مي کند به خانه آنها بيايد. آن دو با هم چاي مي خورند و بعد براون از او تقاضاي ازدواج مي کند. بچه ها حسابي او را دست مي اندازند و باعث عصبانيت زن مي شوند. براون براي فرزندانش توضيح مي دهد که چرا مجبور است ازدواج کند. بچه ها از خانم کوييکلي معذرت خواهي مي کنند. خانم کوييکلي نرم شده و تقاضاي ازدواج براون را مي پذيرد.
در روز عروسي، آدلايد همراه با اوانجلين برمي گردد. اکنون اوانجلين زني باسواد است و براي خود خانمي شده است. با نيروي جادويي مک في، مراسم عروسي حسابي به هم مي ريزد و اين باعث عصبانيت کوييکلي مي شود. براون و اوانجلين متوجه مي شوند که نمي توانند ازعشق به يکديگر غافل باشند و به همين دليل آن مراسم تبديل به عروسي آن دو مي شود. حالا ديگر به نظرمي رسد که مک في کارش را انجام داده؛ بچه ها آدم هايي مطيع شده اند و براون با کسي که دوستش داشته، ازدواج کرده.بنابراين او ازآنجا مي رود.

کاري يک دلالي
 

one dollar curry
فيلمنامه نويس: ويجي سينق (براساس فيلمنامه اي اصيل از خودش)، کارگردان: ويجي سينق، مدير فيلم برداري: بنوچاميلار، تدوين: نادين وردي ير، طراح صحنه: ژان -مارک تران تان با، موسيقي: ذکير حسين، توفيق قريشي، محصول2004، ايتاليا/فرانسه، مدت: 89دقيقه
پاريس، زمان حال. نيشان سينق از هند بيرون آمده و به پايتخت فرانسه مي آيد تا شايد بتواند از دولت اين کشور، پناهنگي سياسي بگيرد. او با وجود اينکه آشپزنيست، اما سعي مي کند ادويه کاري را از طريق دوره گردي بفروشد. او يک لباس هندي پرزرق و برق به تن کرده و وانتي را همسان با لباسهايش تزيين کرده و يک غذافرشي سيارراه مي اندازد و چيزي مي فروشد که به «کاري يک دلاري» معروف مي شود.
روزنامه نگاري به نام ناتالي، نيشان را مي بيند. نيشان توجه او را به خود جلب مي کند. ناتالي در حال حاضر روي موضوع مهاجرت کار مي کند و همين امر باعث نزديکي بيشتر آنها به هم مي شود. آشپزي نيشان روز به روز بهترمي شود. ناتالي که تحت تأثيرمهارت آشپزي نيشان قرار گرفته، او را به دوستش فرانسوا معرفي مي کند. فرانسوا يک تهيه کننده تلويزيوني است که از نيشان مي خواهد براي او کار کند. فرانسوا يک مهماني راه مي اندازد و نيشان براي آن مهماني غذا مي پزد، اما يکي از همکاران تلويزيوني فرانسوا، مهماني را به هم مي زند. به تدريج ناتالي و نيشان ارتباطي صميمانه تر پيدا کرده و عاشق يکديگر مي شوند. اما با ورود ناگهاني نامزد نيشان که ياميني نام دارد و از هند به پاريس آمده، همه چيز به هم مي خورد.
نيشان به عشق خود نسبت به ناتالي، اعتراف کرده و همه چيزرا به نامزد خود مي گويد. فيکسرکه دوست نيشان است و تاکسي دارد، به طور ناگهاني مي ميرد. ياميني که ازنيشان ناراحت است، از او دوري مي کند و با فرانسوا آشنا مي شود. مرگ فيکسر باعث مي شود ياميني به طرف نيشان بيايد. آن دو درساحل مارنه جسد فيکسر را مي سوزانند و مراسم هندويي را به شکلي کامل براي او اجرا مي کنند. اما پليس که آنها را با آدم کش ها اشتباه گرفته، گمان مي کند آنها درحال سوزاندن قرباني خود هستند. پليس با آنها درگير مي شود. اما هنگامي که حقيقت ماجرا آشکار مي شود، پليس آن دو را رها مي کند.
نيشان براي کسب درآمد بيشتر، با يک رستوران دار هندي قراردادي را امضا مي کند. اکنون مهارت نيشان درآشپزي و اجراهاي برنامه هاي تلويزيوني اش به هم ترکيب مي شوند. نيشان رابطه اش با ناتالي و ياميني رابطه اش را با فرانسوا برهم مي زنند. خاکستر فيکسر به آب هاي رودخانه سپرده مي شود.

اتاق 36
 

Room 36
فيلمنامه نويسان: جيم گروم، ديويد ريد و تيم دنيسون، کارگردان: جيم گروم، مدير فيلم برداري: ديويد ريد،تدوين: جيمز مورگو، طراح صحنه: دان فيرني، موسيقي: اسکات بنزي، بازيگران: پل هرز برگ (کانور)، پورتيا بوروف (وودز)، نورمن ميچل (ريچارد)، محصول 2004، انگلستان، مدت: 90دقيقه.
لندن، زمان حال. ريچارد آرمسترانگ، براي فروش اجناس خود، از اين شهر به آن شهر سفرمي کند.اکنون او درلندن است و درهتلي اقامت دارد. ريچارد به زني تلفن مي زند و قرارمي شود او براي ديدن ريچارد به هتل بيايد. در همين حال، کانورکه يک مزدورحرفه اي است، در کنار اتاق ريچارد اتاقي مي گيرد و آنجا منتظر خانم وودز مي نشيند. وودز که در کارسياست است، براي مذاکره به ديدن کانورمي آيد، اما قرار است که کانور او را بکشد. زني که با ريچارد قرار دارد، وارد هتل مي شود، اما شماره اتاق را اشتباه مي گيرد و وارد اتاقي مي شود که محل اقامت کانور است. کانور نيز گمان مي کند که اوخانم وودزاست. کانور در قبال دريافت ميکروفيلمي که حاوي مطالب محرمانه و جنجالي سياسي است، به خانم وودز کيفي را پيشنهاد مي کند که پراز پول است. اما وقتي کانور متوجه مي شود که او را اشتباه گرفته، زن را مي کشد و جسدش را زير تخت پنهان مي کند.
مدتي بعد، وودز به ديدارکانورمي آيد و جسد زن را کشف مي کند. وقت وودز ميکروفيلم را به کانورتحويل مي دهد، متوجه مي شود که کانور قصد دارد او را بکشد. به همين دليل فرار کرده و وارد اتاق کناري مي شود. ريچارد که او را بازن مورد نظرش اشتباه گرفته، قصد تعدي به او را دارد، اما وودز او را مي کشد.
با توجه به اين که ميکروفيلم دراتاق کانور جامانده، وودز به کانور زنگ زده و با او در نزديکترين نوشگاه قرارمي گذارد. وقتي کانورازهتل خارج مي شود، وودز دوباره به اتاق کانور برمي گردد و به دنبال ميکروفيلم مي گردد. کانور برمي گردد و به وودز قول مي دهد که حاضر است در قبال ميکروفيلم، پول را در مکاني خارج از هتل به او بدهد. با اين وجود او زير قولش مي زند و به زور وارد اتاق مي شود. اما وودز به او امان نمي دهد و با چاقو او را مي کشد. وودز کيف را برداشته و از هتل خارج شده و تاکسي مي گيرد؛ در حالي که نمي داند داخل کيف يک بمب است

آخرين روزهاي سوفي شول
 

Sophie school the final days
فيلمنامه نويس: فرد برينردسورف، کارگردان: مارک راثر موند، مدير فيلم برداري: مارتين لانگر، تدوين: هانس فونک، طراح صحنه: جاناکارن، موسيقي:جاني کيمک، بازيگران: جوليا جنش (سوفي)، الکساندر هلد (رابرت)، فابيان هنريش (هانس)، جوهانا گاسدورف (الس)، آندره هينک (رولند)، محصول 2005، فرانسه/آلمان، مدت: نامعلوم.
مونيخ، سال1943. سوفي شول بيست و يک ساله است. او به همراه چند مرد جوان گروهي را تشکيل داده اند و برضد هيتلر فعاليت مي کنند. آنها جزواتي را در تقبيح انديشه هاي هيتلرداخل پاکت گذاشته و آنها را پخش مي کنند. برادر سوفي، هانس، پيشنهاد مي کند که برتعداد اين جزوه ها اضافه کنند وآنها را در سطحي وسيع تر درميان دانشگاه توزيع کنند. سوفي نيزمي پذيرد و براي اين کار داوطلب مي شود. به نظر مي رسد آنها درحال خود موفق هستند و توانسته اند در سلامت کامل کارشان را پيش ببرند، تا اين که يک روزسوفي دريکي از اتاق هاي دانشگاه باعث لورفتن جزوه ها مي شود. او و هانس سعي مي کنند بگريزند، اما مسئولان دانشگاه آنها را بازداشت مي کنند.
دردفترگشتاپو، سوفي توسط رابرت موهر تحت بازجويي قرار مي گيرد. موهر پليسي است که در رژيم هيتلر از جايگاه بالايي برخوردار است. سوفي، موهر را متقاعد مي کند که بي گناه است و وقتي مدارک بيشتري به دست مي آيد، در آستانه آزادي قرارمي گيرد. با اين حال در بازجويي هاي بعدي و درمواجهه با اعترافات هانس، سوفي اقرار مي کند و سعي مي کند که به موهر ثابت کند که او و هانس تنها افراد گروه مقاومت رزسفيد هستند و فقط آن دو به فعاليت عليه هيتلر مي پردازند. اما موهر که حرف هاي او را باور ندارد، از او مي خواهد که افراد ديگر گروه را به او معرفي کند. اگر سوفي چنين چيزي را بپذيرد، موهر کاري مي کند تا درمحکوميت او تخفيف قائل شوند، اما سوفي پيشنهاد او را رد مي کند. سوفي در سلول خود دعا مي کند و نزد هم سلولي اش، الس، اعتراف مي کند که نگران اين است که کارهاي او باعث دردسر براي خانواده و نامزدش فرتيزکه سرباز است، شود.
درهمين حال، يکي ديگراز اعضاي گروه که کريستوفرنام دارد، دستگيرمي شود. هرسه نفر در يک دادگاه علني محاکمه مي شوند. آنها سعي مي کنند به بهترين نحو، دليل کارهايشان را به گوش مردم برسانند. پس از اين که هر سه با يکديگر و خانواده هايشان خداحافظي مي کنند، اعدام مي شوند.

حياتي
 

vital
فيلمنامه نويس، کارگردان، مدير فيلم برداي، تدوين وطراح صحنه: شينيا تسو کاموتو، موسيقي: چوايشي کاوا، بازيگران: تادانا آسانو (هيروشي)، نامي تسوکاموتو (ريوکو)، کيکي (ايکومي)، کازو مي کوشيدا (پدرهيروشي)، گورريجيو (ناکامي)، محصول2004، ژاپن، مدت85دقيقه.
هيروشي تاکاگي همراه با نامزدش ريوکواوياما دريک جاده تصادف مي کنند که البته هيروشي، در اين حادثه مقصرنيست. ريوکو مي ميرد و هيروشي را به بيمارستان مي برند و او آنجا دوباره زنده مي شود، اما دچار فراموشي مي شود. هيروشي دوران نقاهت را طي مي کند و تحت راهنمايي هاي والدينش به تدريج حافظه اش را به دست مي آورد. او به ياد مي آورد که هميشه به فيزيولوژي وآناتومي علاقه مندبوده است،به همين دليل به يک دانشکده پزشکي رفته وآنجا ثبت نام مي کند تا تحت تعليمات آنها به يک پزشک تبديل شود. يکي از همکلاسي هاي او، ايکومي ياتسيموتو نام دارد. ايکومي شاگردي با استعداداست، امااز لحاظ شخصيتي آدمي متزلزل است.او به تازگي رابطه اش با دکترناکامي که استاد رشته ميکروبيولوژي است را قطع کرده است. هنوز زمان زيادي از شروع کلاس ها نگذشته که دکتر ناکامي خودش را حلق آويز مي کند. ايکومي سعي مي کند با هيروشي دوست شود، اما هيروشي در آغاز به دوستي او پاسخ نمي دهد.
يکي ازواحد هايي که آنها مي گذرانند، کالبد شکافي است که توسط دکتر کاشي واچوبي تدريس مي شود، دانشجويان به چهارگروه تقسيم مي شوند و هر گروه روي يک جسد کارمي کند. ايکومي از امعاء واحشاء مرده اي که روي آن کارمي کنند، حالش به هم مي خورد، اما هيروشي خيلي زود جذب اين کار مي شود و ناگهان درمي يابد خودآگاه او متأثر از حادثه اي است که او در آن با زني جوان همراه بوده است. او به سرعت مي فهمد که اين زن جوان کسي نيست مگر ريوکو که اکنون درحال کالبد شکافي جسد اوست. هيروشي به ديدن والدين ريوکو مي رود و درباره تجربه اش با آنها حرف مي زند. آقاي اوياما نخست عصباني مي شود و هيروشي را پس مي زند، اما پس از فوت همسر بيمارش رابطه اي صميمي با هيروشي برقرار مي کند.
هيروشي وريکومي دوست مي شوند و بيشتروقتشان را با هم مي گذرانند. هيروشي به او کمک مي کند تا با درس کالبد شکافي کنار بيايد. تنش هاي حاصل از خودآگاهي هيروشي دررابطه با حادثه رانندگي افزايش مي يابد، اما بالاخره ريوکو، هيروشي را ترک مي کند. پس ازانجام يک مراسم تشييع آبرومندانه براي ريوکو، هيروشي احساس مي کند که شفا يافته است. او تصميم مي گيرد باتوان بيشتري به درس پزشکي خود ادامه دهد. ايکومي نيز ازهيروشي براي کمک هايش دربه دست آوردن توازن احساسي او، تشکر مي کند.

منبع: فيلم نگارشماره ي40




 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط