لبنان Lebanon

جنگ اول لبنان، ژوئن 1982 يک تانک و جوخه اي از چتربازان براي پاک سازي شهرکي به منطقه اعزام مي شوند که توسط نيروي هوايي رژيم اشغال گر قدس بمباران شده است. اما نظاميان کنترل مأموريت را از دست مي دهند و به دامي مرگبار مي افتند. با فراسيدن شب، سربازان مجروح در مرکز شهر گرفتار مي شوند بدون آن که قادر به
پنجشنبه، 24 آذر 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
لبنان Lebanon

لبنان Lebanon
لبنان Lebanon


 






 

ساموئل مائوز(آلمان/فلسطين اشغالي/فرانسه/لبنان)
 

آنتونيا شرکا
 

جنگ اول لبنان، ژوئن 1982 يک تانک و جوخه اي از چتربازان براي پاک سازي شهرکي به منطقه اعزام مي شوند که توسط نيروي هوايي رژيم اشغال گر قدس بمباران شده است. اما نظاميان کنترل مأموريت را از دست مي دهند و به دامي مرگبار مي افتند. با فراسيدن شب، سربازان مجروح در مرکز شهر گرفتار مي شوند بدون آن که قادر به برقراري ارتباط با مرکز فرماندهي باشند. در همين حين، نيروهاي سوري از هر طرف پيشروي مي کنند. قهرمانان فيلم، سرنشينان تانکي موسوم به «کرگدن» هستند: شموليک، توپچي؛ آسي، فرمانده؛ هرتزل، مسئول حمل سلاح؛ وايگال، راننده. چهار جوان بيست ساله که نه قرهمانان دلاور جنگي هستند و نه سوداي رزم و جان فشاني در سر دارند و ناگهان در معرکه ي ميدان جنگ گم مي شوند. در حالي که تانک راهي براي طعمه نشدن مي جويد، هوا رفته رفته روشن مي شود و هنگام سحر سربازها خود را در ميان دشتي از گل هاي آفتاب گردان مي يابند. اين در حالي است که يکي از آن ها بر اثر اصابت خمپاره کشته شده است. لبنان بر اساس داستان واقعي ساخته شده است. کارگردان 47 ساله فيلم، ساموئل مائوز، درباره ي آن مي نويسد: «روز ششم ژوئن 1982 ساعت شش و ربع صبح براي نخستين بار در عمرم وحشت از جنگ را با تمام وجودم لمس کردم. واکنش غريزي من دفاع از خود بود. در آن زمان بيست ساله بود.
25 سال بعد از آن صبح غم انگيزــ اولين صبح جنگ لبنان ــ فيلم نامه لبنان را نوشتم. پيش از آن هر بار طرفش رفته بودم، نتوانسته بودم ادامه دهم. بهتر است آدم با پس زندن [خاطرات] زندگي کند تا اين که اصلاً زندگي نکند. آدمي که احساس داشته باشد، چيزي براي از دست دادن ندارد و فرصت هايي را که سر راهش سبز مي شوند، مي قاپد. در آغاز سال 2007، حالم به قدري بد بود که تصميم گرفتم تا آخرش بروم. آن وقت بود که حس غريبي از آرامش در خودم پيدا کردم. بيش تر يک جور استحاله بود تا يک روند سنجيده و حساب شده در نوشتن. مي خواستم تجربه ويران گر جنگ را از دل و جان چهار قهرمان روايت کنم.»(نقل از کاتالوگ شصت و ششمين جشنواره ونيز).
و به اين ترتيب مائوز تصميم گرفت جنگ را از درون جهان خُرد يک تانک تعريف کند نه از پهنه بي کران ميدان جنگ. ترجيح داد نبردش قهرماني اسطوره اي نداشته باشد و زاويه ي ديدش ويزور شکسته تانک باشد که اشعه ي مادون قرمز را مي بيند و انسان ها را به سان اهدافي جلوه مي دهد فقط براي تيراندازي: آن هم از نگاه چهار جوان وحشت زده و بي تجربه که از ترس قالب تهي کرده اند و آرزويي ندارند جز اين که به خانه برگردند و مادرشان را در آغوش بکشند. جنگ مائوز، بيش تر بوي عرق و ادرار و کثافت را از آن فضاي بسته و تاريک به روي پرده سينما مي آورد تا بوي باروت و خون و دود را. جنگ مائوز صداي گريه و ضجه و فرياد را منعکس مي کند تا صداي شعار و سرود و فرمان هاي نظامي را. خودش مي گويد: «جنگي در ذهنم شکل گرفته، با استفاده از خاطرات شخصي ام بوده؛ و من از اين فيلتر در تعريف داستانم استفاده کرده ام. نمي خواستم مردم جنگ را احساس بکنند بلکه مي خواستم جنگ را با پوست و گوشت شان تجربه کنند.» (نقل از مصاحبه مائوز با روزنامه «کريره دلاسرا»). در واقع رمز موفقيت لبنان در همين تعريف از درون است: از درون يک تانک ــ که جنگي کلاستروفوبيک را تداعي مي کند ــ و از درون نظام، چون مائوزهم، (مانند آريل فولمان، خالق انيميشن سينمايي والس با بشير) سربازي اسراييلي بوده و از جنگ به ضد جنگ رسيده است. با اين تفاوت که فولمن، خاطراتي فردي را در هذيان گونه اي معوج حکايت مي کند اما مائوز جنگ را در داخل يک تانک جمع مي کند. او وقتي در جشنواره ونيز جايزه شير طلايي بهترين فيلم را گرفت، فيلم را به هزاران نفر در سر تا سر دنيا تقديم کرد که «مثل من صحيح و سالم به خانه برگشته اند اما فقط در ظاهر. حال شان خوب است، ازدواج مي کنند، بچه دار مي شوند، اما آن خاطره ي مرگ را در درون خود حفظ مي کنند. مجبور شدم ياد بگيرم که با قلبي آکنده از درد زندگي کنم و لبخند بزنم.»
بنابراين لبنان هم بيش از آن که خاطره اي فردي باشد، خاطره اي جمعي از نسل مائوز است. از طرفي فضاي انتزاعي و آکواريوم گونه بيرون تانک که ما فقط از ويزور با آن آشنا مي شويم، در تضاد با واقع گرايي ملموس فيلم است که چنان که گفتيم با درگير کردن حواس پنج گانه، تا عمق وجود انسان مي رود. ترس درون مايه ي اصلي لبنان است؛ ترسي که يک جا چنان انساني را فلج مي کند که حتي قادر نيست ماشه را به روي کسي بکشد که جانش را تهديد مي کند. مائوز اصرار دارد با چشماني تمام باز به وحشت جاري در صحنه هاي جنگي نگاه کنيم و اين شناخت را به مدد جزيياتي مي دهد که ملموس و بي واسطه هستند: کينه و نفرت، بي اعتمادي متقابل، گرماي خفقان آور و...جنگ مائوز نه ربطي به تاريخ دارد و نه به سياست بلکه کشف ابعاد انساني را امکان پذير مي سازد. از جمله همين که با رزمندگان بسيار جواني سروکار داريم که مجبور شده اند بجنگند، نه اين که ايده آلي آن ها را به ميدان جنگ کشانده باشد. لبنان يکي از زيباترين فيلم هاي ضدجنگ است زيرا با شناخت کامل از سينماي جنگ ساخته شده و با ابزار جنگي به جنگِ جنگ مي رود!
منبع: ماهنامه سينمايي فيلم 408



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط