اکران: ديگري

در يک روستا ابراهيم (محمدرضا فروتن) با وانتي کار مي کند که با دوست از دنيا رفته اش، محمود،شريک بوده است.ابراهيم که مدتي است همسرش را از دست داده، بخشي از درآمدش از کار با وانت را ماهانه به همسر محمود( مريلا زارعي)،مي دهد. از سويي ابراهيم و معصومه دل در گرو هم دارند و همين موضوع شک رضا (ميلاد مرادي نسب)، پسر معصومه، را برانگيخته است.ابراهيم که دخترش (مريم) بيمار است،
يکشنبه، 11 دی 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
اکران: ديگري

اکران: ديگري
اکران: ديگري


 






 

خلاصه داستان
 

در يک روستا ابراهيم (محمدرضا فروتن) با وانتي کار مي کند که با دوست از دنيا رفته اش، محمود،شريک بوده است.ابراهيم که مدتي است همسرش را از دست داده، بخشي از درآمدش از کار با وانت را ماهانه به همسر محمود( مريلا زارعي)،مي دهد. از سويي ابراهيم و معصومه دل در گرو هم دارند و همين موضوع شک رضا (ميلاد مرادي نسب)، پسر معصومه، را برانگيخته است.ابراهيم که دخترش (مريم) بيمار است، مادرش (زينت) را به خواستگاري معصومه مي فرستد. از سويي برادر محمود که نزد ابراهيم و معصومه احترام و جايگاه ويژه اي دارد، به ابراهيم فشار مي آورد که وانت را بفروشد و سهم معصومه را بدهد. رضا به پيشنهاد عمويش ناگزير مي شود که همراه با ابراهيم به تهران برود. رضا که به رابطه عاطفي ميان ابراهيم با مادرش شک دارد، در ابتدا برخورد سردي با ابراهيم دارد که همين موضوع اعتراض ابراهيم را هم در پي دارد. ابراهيم و رضا براي فروش وانت به چندجا از جمله يک مکانيک (مهران رجبي) سر مي زنند، اما همه مي خواهند که وانت را به نصف قيمت از چنگ ابراهيم دربياورند.ابراهيم با تظاهر به اين که رضا پسرش است،موفق مي شود اتاقي را در يک مسافرخانه پايين شهر کرايه کند.او به بهانه خريد لوازم تحرير براي دخترش (مريم) رضا را با خود به بازار مي برد، اما دور از چشم او لباسي زنانه براي معصومه مي خرد. رضا که شک کرده در مسافرخانه متوجه لباس در ساک ابراهيم مي شود و آن را برمي دارد. ابراهيم پيشنهاد مي کند براي آن که وانت را به قيمت حقيقي اش بفروشند، به خانه خاله اش در تهران بروند و پول قرض کنند که با تعمير جلوبندي ماشين بتوانند آن را به قيمت واقعي اش عرضه کنند.اما در خانه خاله، شوهر خاله ابراهيم ماجراي علاقه ابراهيم به معصومه را لو مي دهد و رضا به نشانه قهر آنجا را ترک مي کند. رضا گمان مي کند که علاقه ابراهيم به مادرش تظاهر است تا از اين مسير بتواند وانت را به چنگ بياورد. اما ابراهيم با شکستن شيشه وانت به رضا مي فهماند که اشتباه مي کند. به يپشنهاد ابراهيم، آن دو با وانت کار حمل ونقل اسباب و وسايل را انجام مي دهند و با اين کار پول خوبي به جيب مي زنند. پس از تعمير گريبکس وانت، ابراهيم بر خلاف ميل باطني اش وانت را به قيمت چهار ميليون تومان مي فروشد و رضا که دراين مدت به او نزديک شده، متوجه ناراحتي ابراهيم مي شود. با اين وجود ابراهيم، رضا را به گردش مي برد و از گذشته اش با محمود براي رضا مي گويد. واپسين شب حضور در تهران، رضا لباسي را که ابراهيم براي معصومه خريده بود به ساک ابراهيم باز مي گرداند و يک جامدادي نيز براي مريم (دختر ابراهيم) به عنوان کادو مي خرد. ابراهيم و رضا به روستا باز مي گردند و ابراهيم به رضا مي گويد که شب به خانه شان مي آيد تا در حضور عموي رضا سهم معصومه را بدهد. رضا به خانه اش مي رود و در کمال تعجب مي بيند که مراسم ازدواج مادر و عمويش برپاست. او که از نظر روحي به هم ريخته، با گريه مراسم را ترک مي کند وبه دنبال ابراهيم در کوچه هاي روستا مي رود.
ژانر
ملودرام جاده اي

درباره فيلمنامه نويس اثر
 

مهران کاشاني:او فعاليت حرفه اي خود در سينما را با دستياري براي سيدرضا ميرکريمي در فيلم زير نور ماه (1379) آغاز کرد و در اينجا چراغي روشن است(1381) به عنوان مشاور فيلمنامه نيز در کنار ميرکريمي حضور داشت. مجموعه تلويزيوني مزرعه آفتابگردان (فريدون حسن پور/1382) وفيلم هاي دم صبح(حميد رحمانيان/1384)،خانه روشن (وحيد موساييان/1384)و آواز گنجشک ها (مجيد مجيدي/1386)[به شکل مشترک با مجيدي] کارنامه مهران کاشاني را به عنوان فيلمنامه نويس تشکيل مي دهند. کاشاني در فيلم حس پنهان(مصطفي رزاق کريمي/1386)يکي از مشاوران فيلمنامه بوده و در به همين سادگي (سيدرضا ميرکريمي/1386)نيز بازي کرده است.

خوبي هاي فيلمنامه
 

خط داستاني فيلمنامه ديگري هم خط قصه پدر را به ياد مي آورد و هم به گونه اي تداعي کننده کافه ترانزيت است. با توجه به روند همراهي اجباري دو شخصيت اصلي (ابراهيم و رضا) که تمام پرده دوم فيلمنامه ديگري را به خود اختصاص داده، بايد گفت داستان اين فيلم بيشتر به قصه فيلم پدر نزديک شده است. البته از ديد پرداختن به ناگزيري زنان بيوه در جامعه سنتي براي ازدواج با برادر همسرشان، ديگري حال و هواي فيلم کامبوزيا پرتوي را هم به ياد مي آورد. نکته مهمي که فيلمنامه نويس ديگري به آن توجه داشته، رشد شخصيتي دو شخصيت اصلي است.اساس فيلمنامه ديگري درام ايستگاهي است و مهران کاشاني به اين نکته توجه کرده که بر پايه قاعده هاي اين گونه درام ها اصل منحني رشد شخصيت ها رعايت شود. فيلمنامه ديگري در اين مسير کاستي هايي دارد که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد. اما براي کساني که مي خواهند نمونه هايي ساده از يک درام ايستگاهي را پي گيري کنند، فيلمنامه اين اثر سينمايي الگوي بدي به نظر نمي رسد ديگري يک مزيت بزرگ دارد و آن توجه به اهميت پايان بندي در نماياندن تم وافزايش ميزان ماندگاري داستان در ذهن مخاطب است.پايان تلخ ديگري در روزهايي که پايان بيشتر آثار سينمايي مان را مي توانيم از همان ابتدا حدس بزنيم، حتي شايد سبب ذوق زدگي شود! اين پايان کم و بيش متفاوت به حال وهواي روايي ديگري کمک مي کند که از زير سايه فيلم متوسط مجيد مجيدي بيرون بيايد و هويتي مستقل به خود بگيرد.

کاستي هاي فيلمنامه
 

فيلمنامه ديگري چيزي دارد که شايد نتوان آن را به عنوان نقطه ضعف قلمداد کرد، اما دستاويزي است براي مخاطب که نتواند خيلي درگير فيلم شود و آن هم قابل پيش بيني بودن مسير داستان است؛ يعني تحول فکري رضا نسبت به ابراهيم و رسيدن به بلوغي ملموس، همين جا بايد گفت که اين به خودي خود بد نيست، زيرا فيلمنامه بر مسير مؤلفه هاي مرسوم درام هاي ايستگاهي پيش رفته وحتي حواس نويسنده کم وبيش به پيشرفت خط قصه اصلي زيرسايه فصل هاي اپيزوديک فيلم بوده است. مشکل اينجاست که داستان فيلم ديگري مسير اين درام ايستگاهي را خوب طراحي نکرده و بخشي از سکانس هاي فيلمنامه فصل هايي بي کارکرد، تخت و تکراري هستند. براي نمونه مي توان به سکانسي اشاره کرد که ابراهيم و رضا در آغاز سفرشان نزد دوست محمود(اصغر نقي زاده) مي روند که تنها چيزي که دراين سکانس دستمان مي آيد اين است که «باباي رضا خيلي مرد بوده...!». يا حتي بايد از سکانسي ياد کرد که آن دو سربازي را سوار مي کنند. اين سکانس طولاني و بدون کارکرد شده و تأکيدي که درآن بر رابطه ميان ابراهيم و رضا مي شود(سرباز نيز مانند برخي ديگر از آدم هاي داستان گمان مي کند که رضا پسر ابراهيم است)،در کنار سکانس پيشين شروعي خوب و محکم براي درامي از اين جنس نيست. جداً از اين بسياري از فصل هاي پرده مياني با اين که پرداخت قابل قبولي دارند، اما خيلي هم از دل يکديگر بيرون نمي آيند و کمتر در خدمت هدف وتم داستان(تغيير ديدگاه رضا نسبت به ابراهيم)هستند، همانند صحنه هاي تکراري دعواي مرد (فرامرز روشنايي) وزني در مسافرخانه و يا حتي صحنه اي که ابراهيم و رضا تعدادي از هواداران يک تيم پرطرفدار پايتخت را سوار وانت مي کنند.درحالي که فيلمنامه مي توانست با پديد آوردن فصلهاي بهتر مسيري نوآورانه تر را در نزديک کردن دو شخصيت اصلي طراحي کند و با کمک پايان خوبش به اثري ماندگار تبديل شود.

شخصيت ها
 

روند داستان فيلمنامه ديگري که بر کنش ها و رفتارهاي دو شخصيت اصلي اش استوار است و ديگر شخصيت هايي که در آن مي بينيم، تيپ هايي آشنا و بدون پرداخت هستند که تنها مي آيند و مي روند و تأثير چنداني بر داستان نمي گذارند. تمام داستان فيلم بر روند تحول رضا و سپس ابراهيم مانور مي دهد و از اين ديد فيلمنامه کم و بيش موفق است. اما به راستي اين دو شخصيت ويژگي هاي نمايشي چشمگيري ندارند و چيزي در جزئيات رفتاري شان نيست که بخواهد تماشاگر را شيفته اين دو شخصيت کند.در حقيقت کنش ها و رفتارهاي ابراهيم و رضا تنها در خدمت فضاي واقع گرايانه داستان است.شخصيت هاي ديگر مانند معصومه، برادر محمود و حتي آدم هايي مانند آن مکانيک، صاحب مسافرخانه و حتي مردي که پيوسته همسرش را کتک مي زند. با اين که بنا به نياز داستان شمايلي تيپيکال دارند، اما مي شد تيپ هايي تازه تر داشته باشند و در جنس رفتارها و ديالوگ هايشان چيزي پيدا بود که تماشاگر جذبشان مي شد.

ديالوگ ها
 

جنس گفت وگوهاي فيلمنامه ديگري نيز مانند پرداخت شخصيت ها در راستاي همان فضاي واقع گرايانه داستان است. با اين وجود فيلمنامه نويس مي توانست با نوشتن گفت و گوهايي پرچالش و پر کشمکش ميان ابراهيم و رضا، رابطه ميان اين دو شخصيت را پيچيده تر و جذاب تر کند.ديالوگ هاي ابرهيم هم در برخي صحنه ها خوب نوشته نشده اند، براي نمونه جايي که ابراهيم مرد معتاد در مسافرخانه را پند مي دهد يا در صحنه دعواي ابراهيم و رضا آنجا که ابراهيم مي گويد:«مي دوني من چقدر تو زندگيم زجر کشيدم...؟!» نشان مي دهد که فيلمنامه نويس به اهميت گفت وگو توجه چنداني نکرده است. البته تأکيد مهران کاشاني بر سکوت هاي بهنگام معصومه و حتي رضا برخي صحنه ها را از قالبي تخت و تک بعدي رها کرده است.

صحنه خوب فيلمنامه
 

يکي از صحنه هاي خوب فيلمنامه جايي است که رضا از اشتباه شوهر خاله ابراهيم به درستي شک خود درباره علاقه ابراهيم به مادرش پي مي برد و در دست شويي خانه خاله ابراهيم به هم مي ريزد. سکانسي که ابراهيم و رضا براي نخستين بار به بازار مي روند نيز خوب است. اما گل سرسبد صحنه هاي فيلم جايي از سکانس پاياني است که رضا مادرش را در چادر سپيد عروسي مي بيند و اشک در چشمانش حلقه مي زند و مراسم عروسي را ترک مي کند.

صحنه ضعيف فيلمنامه
 

بيشتر صحنه هاي مسافرخانه مانند صحنه هاي دعواي مرد معتاد و همسرش و نيز صحنه هايي که رضا پس از ديدن لباس زنانه در ساک ابراهيم به بيرون از مسافرخانه مي زند و با معتادها و درگيري هاي خياباني روبه رو مي شود،کليشه اي و تلويزيوني از کار درآمده اند.همان طور که پيشتر نيز گفته شد، صحنه هاي سوار شدن سرباز و نيز هواداران يک تيم فوتبال به وانت ابراهيم نيز بي کارکرد هستند و ريتم آرام و يک دست فيلم را دچار سکته مي کنند.

صحنه خوب اجرا شده از فيلمنامه
 

در صحنه اي که برادر محمود به ديدن معصومه مي آيد، نگاه ها و سکوت معنادار مريلا زارعي خيلي خوب شده است. در صحنه خريد لوازم تحرير براي مريم، گفت وگوي پرتنش و پر از کنايه ميلاد مراد نسب با فروتن هم دوست داشتني از کاردرآمده است. در مقابل اين دو صحنه، بازي محمدرضا فروتن در سکانس حضور در رستوران سنتي که او از گذشته اش با محمود براي رضا مي گويد، بد و تلويزيوني شده است! فيلم يک صحنه خوب ديگر هم دارد؛ صحنه اي که رضا در بازار گمان مي کند ابراهيم او را رها کرده، دکوپاژ خوبي دارد و پرداختش آن حس تعليق جاري در فيلمنامه را منتقل مي کند؛ پرداختي که براي نمونه سکانس خوب پايان فيلمنامه هم به آن نياز داشت. اما در شکل کنوني رژه گل درشت دوربين بر چهره مهمانان عروسي از تأثير اين سکانس کاسته است. جدا از اينها نماهاي رو به پاييني که مهدي رحماني در بيشتر صحنه ها استفاده کرده، به مرور با جلو رفتن فيلم کارکرد سينمايي خود را از دست مي دهد.

نقش فيلمنامه در فروش فيلم
 

خود سازندگان ديگري هم مي دانند که فيلم مشتري زيادي در گيشه ندارد. اما به نظر مي رسد فيلم بيشتر تماشاگراني را که پايش مي نشينند، ناراضي از روي صندلي سينماها بلند نمي کند. دراين ميان داستان جدي و رئاليستي فيلم و به ويژه پايان کم و بيش غافلگيرانه فيلمنامه در درگير کردن ذهن مخاطب با فيلم بي تأثير نيست.
ديدگاه برخي از منتقدان و نويسندگان سينمايي درباره فيلم

يا فيلمنامه
 

سحر عصر آزاد: فينال از نقاط قوت و لحظات برجسته فيلمنامه است که براي غافلگيري مخاطب طراحي شده است. موقعيتي که حکم يک ضرب ناگهاني را دارد و همين جاست که قصه مي تواند مسير خود را از دو فيلم اشاره شده [پدر و کافه ترانزيت] جدا کند و از خلال آنها، به يک قصه سوم برسد، آن هم با تغييراتي که در بطن هردو موقعيت ايجاد کرده است.
محسن بيگ آقا: چطور مي شود فيلمي درباره يک روستا ساخت که درآن مرد جواني مجبور است وانتي را که تنها سرمايه زندگي اش است بفروشد، اما تماشاگر نتواند فقر را در فيلم حس کند؟... با اين حال از گره گشايي زيباي پاياني نبايد گذشت که به تدريج تماشاگر را به شک مي اندازد تا شوک آخر را با يک ازدواج نابهنگام بدهد. ديگري مي توانست باموضوع جذابش فيلم گرم تري باشد.
فيلمنامه نويس: مهران کاشاني،کارگردان:مهدي رحماني، مدير فيلم برداري:محمدرضا تيموري،صدابردار: محمد شيوندي، طراح چهره پردازي:سعيد ملکان،تدوين: نازنين مفخم،موسيقي متن: بابک ميرزاخاني، بازيگران: محمدرضا فروتن، مريلا زارعي، ميلاد مرادي نسب، مهران رجبي، اصغر نقي زاده، سيروس همتي، اصغربيچاره، فرامرز روشنايي، تهيه کننده: محمدعلي نجفي.
منبع:ماهنامه فيلم نگار 99



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط