ترديد
به علاقه مندان ادبيات توصيه مي کنم اين فيلم را حتماً ببينند، زيرا اثري اقتباسي است و خوشبختانه اقتباس قابل اعتنايي نيز هست.
اصولاً نسبت ميان «هملت» با مشکلات و ويژگي هاي سلطنتي يک جامعه فئودال را با بهرام رادان (سياوش)؛ باقي مانده يک خانواده اشرافي ايراني را درک نمي کنم اما به علاقه مندان سينماي اطمينان مي دهم که آن ها نيز مانند من از تماشاي فيلم لذت نسبي مي برند.
اگر فيلم «بازي با قرباني» (playing the victim) ساخته «کريل سربرينکوف»، کارگردان مشهور تئاتر روسيه را ديده ايد «ترديد» را هم ببينيد. اين را از آن جهت مي گويم که هر دو فيلم اقتباس هاي مدرني از اثر «شکسپير» هستند و مخاطبي که اولي را بپسندد، حتماً از دومي هم خوشش مي آيد. فيلم «سربرينکوف»،( هم يک درام خانوادگي است درباره زندگي دانشجوي جواني که اسرار مرگ پدرش را کشف مي کند. هر دوي اين فيلم ها علاوه بر حفظ ساختار کلي درام مرجع، به سرگشتگي و آشفتگي نسل جوان مي پردازند.
جابجايي طبقه اجتماعي اثر «شکسپير» در فيلم «ترديد»، نسبتاً خوب انجام شده ولي همچنان تفاوت بنيادين شخصيت هاي نمايشنامه «هملت» و فيلم «ترديد» به ويژه در شخصيت هاي جنبي حفره هاي بزرگي را ايجاد کرده است. در مورد «سياوش» داستان ديگر خبري از «هملت» آن جوانک بيچاره کتاب به دست نيست. سياوش «ترديد» دوربين به دست است. مي توان دوربين را براي يک جوان سرخوش جايگزين کتاب کرد اما قطعاً نتيجه ديگري حاصل مي شود که بنيادهاي داستان را تقويت نمي کند. مثلاً براي اين صحنه چه جايگزيني مي توان استنباط کرد: هنگامي که «هملت» روح قرون وسطايي پدرش را بر روي بام هاي کاخ السينور دنبال مي کند کتاب مونتني در دست دارد. هنوز روح ناپديد شده است که «هملت» بر حاشيه کتاب مي نويسد: «مي توان لبخند زد، لبخند زد و رذل بود».«شکسپير» دقيق ترين خواننده آثار مونتني را به دنياي فئودالي پرتاب مي کند.
از اين منظر مي توانيم دو انتخاب داشته باشيم: 1- شمشير بکشيم و در صف پرستشگران ادبيات کلاسيک فيلم «ترديد» را نفي کنيم يا انتخاب 2- با آرامش بليت بخريم و در سالن تاريک سينما يک اقتباس آزاد، مدرن و برآمده از شرايط اجتماعي طبقه اشراقي ايران را با در نظر گرفتن مميزي و هزار چيز ديگر تماشا کنيم و سعي کنيم لذت ببريم.
فيلم عليرغم مصائبي که در طول توليد بر آن رفت، اثري شسته رفته و تماشايي است. گرچه توقع علاقه مندان جدي سينما از جناب واروژ کريم مسيحي بر اساس فيلم «پرده آخر» بالا رفته است و اين بالا رفتگي به توان تمام سال هاي فيلم نساختن او ضرب شده است و غالباً نوستالژي «پرده آخر» مانع از کشف جذابيت هاي «ترديد» مي شود، اما اين فيلم با نگاهي مستقل مي تواند اثري تماشايي تلقي شود.
«ترديد»، ضعف عمده اي هم دارد که آن را از ساحت سينما دور مي کند؛ کم مخاطب بودن ضعفي است که فيلم را تا حدي اثري براي تنوع بخشي ويترين سينماي ايران پايين مي آورد. انتخاب داستاني که مخاطب را براي سينما رفتن ترغيب نمي کند چون دنيا و اتمسفر داستان از بيشتر اعضاي اين جامعه دور است. شخصيت هاي غيرقابل درک با دغدغه ها و دردهاي بي اولويت اجتماعي و داستان چند باره ديده شده، همه و همه باعث شده تماشاگر سينماي اين سال ها دل به «ترديد» نبندد.
در عين حال، تصاوير شهري قابل اعتنا است، صدابرداري در حد کمال است. بازي هاي روان فيلم جذاب است. مخصوصاً بازي درخشان بهرام رادان (سياوش) که معروف ترين «هملت» هاي سينمايي را تداعي مي کند.
به هر روي سينماي هر کشور صاحب سينما، سري به «هملت» زده و خوب است که ما هم سرکي کشيديم، اما چه کنم که هر بار که فيلمي بر اساس نمايشنامه «هملت» مي بينم و يا اقتباسي مدرن از آن را تماشا مي کنم براي «پرده آخر» آن لحظه شماري مي کنم؛ جايي که «فورتينبراس» يعني مرد قوي دست، مرد جوان و نيرومند مي آيد و مي گويد: «اين اجساد را برداريد، «هملت» جوان خوبي بود، اما او مرده است. اکنون من پادشاه شما هستم. کنون به ياد مي آورم که بر اين تاج و تخت حقي دارم». آن وقت لبخندي زده و البته بسيار از خود راضي مي ايستد.
واروژ کريم مسيحي مرا از اين لذت محروم کرد ولي با اين همه «ترديد »، فيلم خوبي است.
منبع: نشريه جوانان امروز، شماره 2095.
اصولاً نسبت ميان «هملت» با مشکلات و ويژگي هاي سلطنتي يک جامعه فئودال را با بهرام رادان (سياوش)؛ باقي مانده يک خانواده اشرافي ايراني را درک نمي کنم اما به علاقه مندان سينماي اطمينان مي دهم که آن ها نيز مانند من از تماشاي فيلم لذت نسبي مي برند.
اگر فيلم «بازي با قرباني» (playing the victim) ساخته «کريل سربرينکوف»، کارگردان مشهور تئاتر روسيه را ديده ايد «ترديد» را هم ببينيد. اين را از آن جهت مي گويم که هر دو فيلم اقتباس هاي مدرني از اثر «شکسپير» هستند و مخاطبي که اولي را بپسندد، حتماً از دومي هم خوشش مي آيد. فيلم «سربرينکوف»،( هم يک درام خانوادگي است درباره زندگي دانشجوي جواني که اسرار مرگ پدرش را کشف مي کند. هر دوي اين فيلم ها علاوه بر حفظ ساختار کلي درام مرجع، به سرگشتگي و آشفتگي نسل جوان مي پردازند.
جابجايي طبقه اجتماعي اثر «شکسپير» در فيلم «ترديد»، نسبتاً خوب انجام شده ولي همچنان تفاوت بنيادين شخصيت هاي نمايشنامه «هملت» و فيلم «ترديد» به ويژه در شخصيت هاي جنبي حفره هاي بزرگي را ايجاد کرده است. در مورد «سياوش» داستان ديگر خبري از «هملت» آن جوانک بيچاره کتاب به دست نيست. سياوش «ترديد» دوربين به دست است. مي توان دوربين را براي يک جوان سرخوش جايگزين کتاب کرد اما قطعاً نتيجه ديگري حاصل مي شود که بنيادهاي داستان را تقويت نمي کند. مثلاً براي اين صحنه چه جايگزيني مي توان استنباط کرد: هنگامي که «هملت» روح قرون وسطايي پدرش را بر روي بام هاي کاخ السينور دنبال مي کند کتاب مونتني در دست دارد. هنوز روح ناپديد شده است که «هملت» بر حاشيه کتاب مي نويسد: «مي توان لبخند زد، لبخند زد و رذل بود».«شکسپير» دقيق ترين خواننده آثار مونتني را به دنياي فئودالي پرتاب مي کند.
از اين منظر مي توانيم دو انتخاب داشته باشيم: 1- شمشير بکشيم و در صف پرستشگران ادبيات کلاسيک فيلم «ترديد» را نفي کنيم يا انتخاب 2- با آرامش بليت بخريم و در سالن تاريک سينما يک اقتباس آزاد، مدرن و برآمده از شرايط اجتماعي طبقه اشراقي ايران را با در نظر گرفتن مميزي و هزار چيز ديگر تماشا کنيم و سعي کنيم لذت ببريم.
فيلم عليرغم مصائبي که در طول توليد بر آن رفت، اثري شسته رفته و تماشايي است. گرچه توقع علاقه مندان جدي سينما از جناب واروژ کريم مسيحي بر اساس فيلم «پرده آخر» بالا رفته است و اين بالا رفتگي به توان تمام سال هاي فيلم نساختن او ضرب شده است و غالباً نوستالژي «پرده آخر» مانع از کشف جذابيت هاي «ترديد» مي شود، اما اين فيلم با نگاهي مستقل مي تواند اثري تماشايي تلقي شود.
«ترديد»، ضعف عمده اي هم دارد که آن را از ساحت سينما دور مي کند؛ کم مخاطب بودن ضعفي است که فيلم را تا حدي اثري براي تنوع بخشي ويترين سينماي ايران پايين مي آورد. انتخاب داستاني که مخاطب را براي سينما رفتن ترغيب نمي کند چون دنيا و اتمسفر داستان از بيشتر اعضاي اين جامعه دور است. شخصيت هاي غيرقابل درک با دغدغه ها و دردهاي بي اولويت اجتماعي و داستان چند باره ديده شده، همه و همه باعث شده تماشاگر سينماي اين سال ها دل به «ترديد» نبندد.
در عين حال، تصاوير شهري قابل اعتنا است، صدابرداري در حد کمال است. بازي هاي روان فيلم جذاب است. مخصوصاً بازي درخشان بهرام رادان (سياوش) که معروف ترين «هملت» هاي سينمايي را تداعي مي کند.
به هر روي سينماي هر کشور صاحب سينما، سري به «هملت» زده و خوب است که ما هم سرکي کشيديم، اما چه کنم که هر بار که فيلمي بر اساس نمايشنامه «هملت» مي بينم و يا اقتباسي مدرن از آن را تماشا مي کنم براي «پرده آخر» آن لحظه شماري مي کنم؛ جايي که «فورتينبراس» يعني مرد قوي دست، مرد جوان و نيرومند مي آيد و مي گويد: «اين اجساد را برداريد، «هملت» جوان خوبي بود، اما او مرده است. اکنون من پادشاه شما هستم. کنون به ياد مي آورم که بر اين تاج و تخت حقي دارم». آن وقت لبخندي زده و البته بسيار از خود راضي مي ايستد.
واروژ کريم مسيحي مرا از اين لذت محروم کرد ولي با اين همه «ترديد »، فيلم خوبي است.
منبع: نشريه جوانان امروز، شماره 2095.