شاهکار خدا

خلقت انسان فلسفه عجيبي دارد. خداوند پس از خلقت آدم و در ادامه، نسل او يعني انسان هاي امروزي از طُرق مختلف، زمينه هدايت بشر را فراهم نموده است. بي شک قرآن، کامل ترين و شفاف ترين هدايتگر بشريت است. کتابي که قوانين و اصول کامروايي انسان در آن به طور کامل بيان شده و همين کتاب نشان دهنده ي مسير رشد و تعالي و به تکامل رسيدن انسان است. خداوند، براي بهتر زندگي کردن بشر، قوانيني مشخص کرده که پيروي از آن سعادت دنيا و آخرت را در پي دارد.
دوشنبه، 24 بهمن 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
شاهکار خدا

شاهکار خدا
شاهکار خدا


 

نويسنده: وحيد بيطرفان




 
شناسنامه
بازيگران: پرويز پرستوي- دارين حمزه- فريده سپاه منصور- داود فتحعلي بيگي- روشنک عجميان- نگار جواهريان و...
نويسنده: محمد رحمانيان
کارگردان: مازيار ميري
مدير فيلمبرداري: شاهين پور امين
تدوين: محمدرضا مؤيني
مشاور در امور بازيگران: پرويز پرستويي
تهيه کننده: محسن علي اکبري

شاهکار خدا

>

مقدمه
 

خلقت انسان فلسفه عجيبي دارد. خداوند پس از خلقت آدم و در ادامه، نسل او يعني انسان هاي امروزي از طُرق مختلف، زمينه هدايت بشر را فراهم نموده است. بي شک قرآن، کامل ترين و شفاف ترين هدايتگر بشريت است. کتابي که قوانين و اصول کامروايي انسان در آن به طور کامل بيان شده و همين کتاب نشان دهنده ي مسير رشد و تعالي و به تکامل رسيدن انسان است. خداوند، براي بهتر زندگي کردن بشر، قوانيني مشخص کرده که پيروي از آن سعادت دنيا و آخرت را در پي دارد.
و اين است راز حضور معنوي قرآن در زندگي ما.

شاهکار خدا

قرآن: کتاب قانون
 

خلاصه فيلم: مهندس رحمان توانا، کارمند عالي رتبه دولتي، در مأموريتي خارج از کشور، به دختر زيباي مسيحي به نام ژوليت خمسه دل مي بندد. پس از ماجراهايي، سرانجام دختر به دين اسلام مشرف مي شود و نام آمنه را براي خود برمي گزيند و به همراه رحمان به ايران باز مي گردد. اما بازگشتنش آغازگر ماجراهايي تازه است. از آنجا که او به اختيار خود و با آگاهي کامل به اسلام گرويده، چالشي جدي ميان او و کساني که از طريق شناسنامه مسلمان هستند در مي گيرد. اختلافاتي ميان او و رحمان، خانواده رحمان، همکاران او و همه کساني که مناسبات و احکام شرع را در رفتار و گفتارشان رعايت نمي کنند(از جمله ميوه فروش، بقال، قصاب و حتي راننده تاکسي که نقش همه آن ها را پرويز پرستويي بر عهده دارد). به تدريج ادامه اين اختلافات، گسترده تر مي شود و تا جايي که نو مسلمان قصه ما، تصميم به ترک ايران و گسستن از همسرش مي گيرد. پس از گذشت سه ماه، رحمان تاب نمي آورد و براي يافتن آمنه راهي لبنان مي شود. او را مي يابد و هر دو با هم به ايران باز مي گردند و اين امر در پايان معناي تازه اي از عشق و اتحاد را به نمايش مي گذارد.
فيلمنامه: محمد رحمانيان، استاد مسلم نويسندگي در کشور ماست و قدرت بيان خلاق او بر هيچ کس پوشيده نيست. داستان با تيتراژ زيبا و گويايي آغاز مي شود. خانواده رحمان براي پيدا کردن همسر براي رحمان شديداً به دنبال دختري خوب و لايق معيارهاي خانواده مي گردند. در همان پلان هاي ابتدايي، شخصيتِ خانواده رحمان به خوبي تصوير مي شود؛ سنتي؛ مذهبي...
نريشن هاي رحمان در فيلم کمک قابل توجهي به پيشبرد روند فيلم نمي کند اما بر طنز فيلم مي افزايد. به ياد بياوريم صحنه اي را که رحمان براي پيدا کردن ژوليت به بيروت مي آيد. رحمان مي گويد:«يه شعري هست، نمي دونم مال سعديه، حافظه، مولويه، که مي گه منزل يار رو يا خانه ي دوست کجاست، اين وصف حال منه.» و يا لحظه اي که آمنه براي خريد پيش ميوه فروش مي رود، ميوه فروش با کلافگي مي گويد:«دست از سر کچل ما بر دار» و آمنه در ذهنش مي گويد:«آدم هاي اين شهر چقدر عجيب اند. با اينکه اين همه مو دارند خود را کچل خطاب مي کنند.»
در جاي جاي فيلم، به خصوص در نريشن ها، اين دست مونولوگ ها و گاهاً ديالوگ ها، طنز فيلم را تقويت مي کند. شخصيت رحمان به خوبي تصويرگر مردي احساساتي، دهن بين، زود رنج، خانواده دوست و پي گير است. او به خاطر علاقه اي که به ژوليت پيدا کرده در حين ديدن تصوير ژوليت، گريه مي کند و اشک مي ريزد. بسيار مصمم تصميم مي گيرد، راهي لبنان مي شود، ژوليت را پيدا مي کند و...
همين طور شخصيت خواهر کوچک تر، کوکب(نگار جواهريان) شخصيتي دوست داشتني، مهربان، احساساتي، پر جنب و جوش و علاقه مند به زن برادرش از آب در آمده است. در کل طنزي که در فيلم جريان دارد طنزي قوي و با پشتوانه دستان محمد رحمانيان است. ديالوگ ها، فضاها و روابط، بي دليل نيست. استفاده از بعضي از کلمات در جاي جاي فيلم به نمک و فلفل فيلم چاشني شده است. کانال فسيون بازي با کلمه رخمان و رحمان، شعر معروف نيلوفر، که توسط راننده(ژان) به صورت دست و پا شکسته فارسي و فرانسوي خوانده مي شود. شعر معروف ايرج مهديان(خواننده قديمي) که به گفته راننده عباس قادري است و از ديد آمنه يکي از شعرهاي نظامي است و(راننده از نظامي بودن يا نبودن خود عباس قادري صحبت مي کند).
قصه در جايي بيانگر تسلط آمنه بر زندگي رحمان و خانواده اش است و در واقع اين ديدگاه سنتي و اشتباه را بيان مي کند که بايد مرد حرف اول و آخر را بزند. پس همگي دست به دست هم مي دهند تا اصول و قوانيني که آمنه از کتاب قانون فرا گرفته به او بدل بزنند. پرداخت اين صحنه ها هم با نمک از آب در آمده است.

شاهکار خدا

شخصيت ژوليت(دارين حمزه) هم بسيار خوب طراحي شده، او بسيار ساده دل، مهربان و مقيد است. عزمي راسخ دارد و هيچ کس ياراي رويارويي با او را ندارد. بر خوردش با کسبه محل، کِل زدن او در عروسي خودش، علاقه اش به ادبيات کهن پارسي و اشعاري از حافظ که در نريشن هاي او شنيده مي شود، همه و همه در شخصيت پردازي او تأثير قابل توجهي گذارده است. در کل فيلمنامه مسير خوبي را طي مي کند و در اواخر فيلم نيز بار احساسات را بر تماشاگرش مي نشاند. در صحنه اي که رحمان و کوکب در حياط در کنار هم به ياد آمنه گريه مي کنند و حتي لحظه ملاقات مجدد رحمان و آمنه از صحنه هاي رومنس فيلم است که محل وقوع آن هم در جايگاه خوبي از فيلم اتفاق مي افتد.
بازيگران: پرويز پرستويي، پس از فيلم«ليلي با من است» و«آژانس شيشه اي» به پرويز پرستويي اي بدل شد که او را آل پا چينوي ايران لقب داده اند. پرويز خان به خوبي از پس رحمان بر آمده و پاتکس هايي که در قسمت فيلمنامه بيان شد، در بازي کامل و بي نقص او نمود دارد. بازي با پلک و چشم هاي پرستويي و در نهايت اشک هاي او احساس واقعي بيننده را نسبت به رحمان بر مي انگيزد و بيننده اگر کمي نه خيلي، با او همزاد پنداري کند، با چشمان خيس سالن فيلم را ترک مي کند. دارين حمزه، فارغ التحصيل رشته هنرهاي نمايشي در لبنان بازيگر تئاتر است. بازي ساده او حس ترحم را در ما بيدار مي کند که او تنهاست و اين انصاف نيست که چنين رفتاري با او مي شود. او در جايي مي گويد: من از آقاي پرستويي مي ترسيدم، از از بازي ايشان، از اينکه نتوانم در حد و اندازه ايشان ظاهر شوم. نگار جواهريان هم نقش کوکب را شيرين و با نمک از آب در آورده. او تنها حامي عروس است و به تنهايي در مقابل خانواده که مخالف حضور آمنه هستند، مي ايستد. هر چند هميشه موافق خانواده است، نه او. بازي پر احساس او در انتهاي فيلم و گريه هايش، در کنار چشم هاي خيس پرويز پرستويي صحنه اي عاطفي و زيبا را در فيلم رقم مي زند. بازي فريده سپاه منصور در نقش مادر رحمان و روشنک عجميان در نقش خواهر بزرگ رحمان هم خوب است. اما بازي داود فتحعلي بيگي در اين فيلم چندان دلچسب نيست و يا بازي خاله رحمان(نيره فراهاني) فقط با گفتن کلمه«چه جلافتا» همراه است. اما نکات جالبي هم در فيلمنامه نهفته است، لباس مشکي پوشيدن خانواده رحمان در روز عروسي، ديالوگ هاي رحمان و بيان خواسته هاي خانواده خود در مقابل آمنه، به عنوان مثال در جايي از فيلم آمنه مي پرسد:«کاکل زري يعني چي؟ رحمان به او مي گويد: کاکل زري يعني پسر. خانم هاي ايراني سونوگرافي سر خود هستن. تا نيگات کنن مي فهمن بچه ات کاکل زريه يا نازپري...»
کارگردان: فيلم پر سر و صداي کتاب قانون، پس از مدت مديدي که توقيف شده بود پس از اصلاحيه ها اکران شد. مازيار ميري، کارگردان جوان و با استعدادي است. فيلم قبلي او پاداش سکوت، با بازي بي نظير پرويز پرستويي و رضا کيانيان، فيلمنامه اي در خور توجه، استفاده از جلوه هاي ويژه اي منحصر به فرد نشان و گواه اين مدعاست که مازيار خان ميري علاوه بر تدوين، در کارگرداني هم استعداد بالقوه اي دارد. خلاقيت او در کارگرداني در صحنه هاي مختلف فيلم مشهود است. به ياد بياوريم. صحنه اي را که نريشن رحمان، همراهان او را در سفر معرفي مي کند. مازيار ميري به جاي نشان دادن چهره هاي آن ها، حرکت پاهاي آن ها را نشان مي دهد. و يا در جايي ديگر، هنگامي که مادر و خواهر رحمان در مورد او صحبت مي کنند، تصوير او و اتاق او را به تصوير مي کشد. دکوپاژ او هم قالب هاي زيبايي را تصوير مي کند به خصوص به پلان هاي او از شهر بيروت زيبايي خاصي به تصاوير مي بخشد. نکته اي در تيتراژ فيلم است و آن هم حضور پرويز پرستويي در سمت مشاور کارگردان در امور بازيگران است که احتمالاً همان بازيگردان خودمان است.
فيلمبرداري: در طول فيلم تصاوير زيبايي از شهر بيروت، نوع خاص فيلمبرداري با کرين شاپور پور امين و عبور از بعضي موانع، مانند پنجره و يا ديوار، جلوه ي بصري خاصي به فيلم بخشيده است. تصاوير اکثراً شاعرانه و قاب ها کاملاً متعارف است. حتي تصاوير سکانس هاي پاياني، با اينکه خرابه ها و خانه هاي ويران شده ي لبنان را به تصوير مي کشد اما قاب بندي زيبا به بار احساسي فيلم کمک شاياني مي کند.
عنوان بندي(تيتراژ): شروع فيلم و فصل عنوان بندي آن متفاوت و خلاقانه است. تصاويري از عکس هاي دختران، دست و تسبيح و صلوات شمار اعضاي خانواده رحمان و بحث بر سر انتخاب يکي از عکس ها به عنوان همسر رحمان و رد کردن تک تک آن ها توسط مادر رحمان به خاطر اينکه، يکي لاغر است-يک چاق، حتي در جايي مي گويد:«عروس بايد يه پره گوشت داشته باشه وقتي مادر شوهر نيشگونش مي گيره، تو دستش بياد يا نه...»
در پايان به شعري اشاره مي کنم که آمنه در زمان ترک کردن ايران مي خواند که بسيار قابل تأمل است؛

ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
بيرون بايد کشيد از اين ورطه، رخت خويش

منبع:نشريه راه کمال- شماره 30



 

نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط