اتوبوسي حامل گردشگران، نزديك بزرگترين هرم از اهرام ثلاثه در مصرف توقف مي كند و پسر كوچكي به نام «جاستين» به طور تصادفي به سمت اين مكان تاريخي مي رود و پي مي برد اين هرم را دزديده اند و به جايش يك نسخه بدلي پلاستيكي گذاشته اند. اخبار اين سرقت دنيا را در بهت و حيرت فرو مي برد. در زير خانه اي سياه با درياچه اي خشك شده، «گرو» فوق تبهكار به همراه ارتش «مي نيون» خود زندگي مي كنند. «مي نيون ها» قرص هاي گرد زردرنگي هستند.
اتوبوسي حامل گردشگران، نزديك بزرگترين هرم از اهرام ثلاثه در مصرف توقف مي كند و پسر كوچكي به نام «جاستين» به طور تصادفي به سمت اين مكان تاريخي مي رود و پي مي برد اين هرم را دزديده اند و به جايش يك نسخه بدلي پلاستيكي گذاشته اند. اخبار اين سرقت دنيا را در بهت و حيرت فرو مي برد. در زير خانه اي سياه با درياچه اي خشك شده، «گرو» فوق تبهكار به همراه ارتش «مي نيون» خود زندگي مي كنند. «مي نيون ها» قرص هاي گرد زردرنگي هستند. زماني كه «گرو» خبر اين سرقت را مي شنود بدجوري به غرورش لطمه مي خورد و تصميم مي گيرد بزرگترين سرقت تاريخ جهان را انجام بدهد و ماه را بدزد. «گرو» مي خواهد از بانك محلي وام بگيرد كه با «وكتور» برخورد مي كند. در حالي كه «گرو» مشغول مطالعه نقشه سرقت است «وكتور» مزاحم او مي شود و نامش را مي پرسد و به او مي گويد كه سرقت يكي از «اهرم» كار او بوده است. رئيس بانك (آقاي پركينز) از دادن وام به «گرو» امتناع مي كند تا زماني كه وي بتواند «وسيله كوچك نمايي» را براي نقشه خود به دست بياورد. «گرو» بانك را ترك مي كند و با اسلحه مخصوص خود به سر «وكتور» شليك مي كند. گرو و ارتش او وسيله كوچك نمايي را از يك آزمايشگاه مخفي در شرق آسيا به سرقت مي برند. اما «وكتور» وسيله كوچك نمايي را به خاطر انتقام جويي از «گرو» مي دزدد. «گرو» تلاش مي كند اين ابزار را پس بگيرد. اما نمي تواند به محل اقامت «وكتور» وارد شود. «گرو» سه دختر يتيم به نام هاي «مارگو»، «اديث» و «اگنس» را مي بيند. او تصميم مي گيرد آنها رابه عنوان فرشنده شيريني وارد محل اقامت وكتور كند. «گرو» اين سه دختر رابه فرزند خواندگي مي پذيرد تا بتواند از آنها براي بازپس گرفتن ابزار كوچك نمايي استفاده كند. «گرو» دستياري به نام «دكتر نقاريو» دارد. او روبات هايي اندازه شيريني درست مي كند و درون جعبه مي گذارد. اين روباتها براي كمك به دزديدن «ابزار كوچك نمايي» گاوصندوق و خانه وكتور طراحي شده اند. نقشه سرعت در حال از بين رفتن است چرا كه روبات ها، گرو را داخل گاوصندوق مي كنند اما او به كمك ارتش مي گريزد و...
در متن و حاشيه
«منِ نفرت انگيز» انيميشن سه بعدي و رايانه اي، محصول كمپاني يونيورسال ولومينيشن و با بودجه 69 ميليون دلار تهيه شده است. موفقيت و استقبال از اين انيميشن، كمپاني تهيه كننده را به صرافت ساختن قسمت دوم آن انداخته است. «منِ نفرت انگيز» روز نهم ژوئيه در آمريكا به نمايش عمومي درآمد و در همان هفته نخست بر صدر جدول فيلم هاي پرفروش فرار گرفت. منتقدان تقريبا واكنش مثبتي به اين فيلم نشان داده اند. در سايت راتن توميتوز 79 درصد از 140نقد چاپ شده مثبت بوده است. در سايت متاكريتيك نيز 72 درصد از 34 نقد چاپ شده فيلم را مثبت ارزيابي كرده اند.«استيول كارل» لهجه «گرو» را تلفيقي از لهجه ريكاردو مونتالبان(بازيگر مكزيكي) وبلالو گاسي (بازيگر رومانيايي) قرار داد. زماني كه «گرو» در مدار كره ماه قرار مي گيرد بليت او شماره 072069 را دارد كه منظور تاريخ نخستين ورود انسان بر كره ماه است : بيستم ژوئيه سال 1969. اين نخستين تجربه كارگرداني انيميشن بلند براي کريس رناردو و پير کافين است. اما هردو پيشتر فيلم هاي کوتاه انيميشن ساخته بودند. به نظر كريس رنادو: «من نفرت انگيز، از لحاظ خطوط داستاني متعدد كاراكترها و درهم تنيده شدن آنها، كار دشواري بود. و چون آنها شخصيت هاي جديدي را در اين فيلم معرفي مي كردند بايد مي كوشيدند آنها را جذاب كنند تا مردم تشويق به سينما رفتن شوند.» جالب آنكه كريس رنادو و پيركافين هر كدام براي يكي از «مي نيون ها» صداپيشگي انجام داده اند.
نگاه منتقد
راجرايبرت (شيكاگوسان_ تايمز): «من نفرت انگيز» با اين حقيقت آغاز مي شود كه گاهي تبهكاران جذاب تر از قهرمان نان هستند و فيلم، تبهكاري به نام «گرو» خلق مي كند كه با ا سلحه مخصوص خود آدم هايي را نشانه مي گيرد كه از او پيش دستي كرده اند و بادكنك هاي كودكان را هم مي تركاند. گر چه «گرو» متاثر از بسياري از شخصيت هاي منفي فيلم هاي جيمز باند است ولي دو ويژگي حساب او را از بقيه جدا مي كند. يك : اقامت گاه علمي و عظيم «گرو» در صحرا يا روي ماه نيست بلكه در زير زمين خانه اوست. دو : او زياد روياي به دست آوردن و كنترل دنيا را ندارد و فقط مي خواهد به عنوان تبهكارترين فرد تمام دوران نامش بر صدر اخبار شبكه هاي تلويزيون قرار گيرد. صدا پيشگي گرو (استيول كارل) به او لهجه اي بينابين يك مافيايي روسي و يك نازي ديوانه داده است. در يك كمدي انيميشن، تبديل كردن يك تبهكار به قهرمان، كار جسارت آميزي است اما كارگردان هاي «منِ نفرت انگيز» سه كودك بامزه را براي بازگرداندن احساسات خوب به داستان مي آورند. «منِ نفرت انگيز» فاقد بن مايه فيلم هاي دنباله وار است. اما شايد بتوان يكي از روي آن ساخت. اطمينان ندارم «گرو» چطور مي تواند به سرقت حساسيت برانگيزتري از ربودن ماه فكر كند اما در حالي كه داريم درباره اين قسمت حرف مي زنيم ي، قطعا «دكتر نقاريو» دارد روي سرقت بعدي كار مي كنند. «منِ نفرت انگيز» بامزه، پر انرژي و حرص آور است و براي فرمت سه بعدي با تكنيك هاي جذابي طراحي شده است. گويي تماشاگر به ديدن پارکي سرگرم كننده رفته است. باز هم بايد تكرار كنم، نكته ناراحت كننده اين است كه فرآيند سه بعدي تصوير را بيش از آنچه كه بايد، تاريك مي كند. «منِ نفرت انگيز» به لحاظ تكنيكي شايسته است اما به افتضاح بصري «آخرين مامور كنترل هوا» نمي رسد. حرفم را جدي بگيريد:«منِ نفرت انگيز» را به فرمت دو بعدي تماشا كنيد. اگر به سالن نمايش دهنده سه بعدي رفتيد، آگهي هاي تبليغاتي را به صورت آنلاين تماشا كنيد تا پي ببريد چقدر با فرمت دو بعدي تصاوير درخشان و بشاش است. چطور مردم مي توانند خودشان را فريب دهند و پول اضافي بابت فرمت سه بعدي بپردازند؟ منبع: نقش آفرينان 66
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.