جايي براي زندگي

خانواده بزرگ عيدي محمد در يكي از روستاهاي نزديک مرز عراق در كردستان زندگي مي كنند و از اعيان منطقه اند. عروسي يکي از فرزندان عيدي محمد است و همه به جشن و پايكوبي مشغول اند. يکي دو روز بعد از جشن، خبر مي رسد كه جنگ آغاز شده و مرزها ناامن است. خيلي از اهالي منطقه خانه هاي خود را رها مي كنند و به مناطق امن تر مي روند. دو تا از دامادهاي عيدي محمد هم كه اصل و نسب عراقي دارند، تصميم مي گيرند به عراق بروند و تا پايان جنگ در آنجا
پنجشنبه، 25 اسفند 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
جايي براي زندگي

جايي براي زندگي
جايي براي زندگي


 






 
خانواده بزرگ عيدي محمد در يكي از روستاهاي نزديک مرز عراق در كردستان زندگي مي كنند و از اعيان منطقه اند. عروسي يکي از فرزندان عيدي محمد است و همه به جشن و پايكوبي مشغول اند. يکي دو روز بعد از جشن، خبر مي رسد كه جنگ آغاز شده و مرزها ناامن است. خيلي از اهالي منطقه خانه هاي خود را رها مي كنند و به مناطق امن تر مي روند. دو تا از دامادهاي عيدي محمد هم كه اصل و نسب عراقي دارند، تصميم مي گيرند به عراق بروند و تا پايان جنگ در آنجا بمانند و از عيدي محمد و باقي اعضاي خانواده هم مي خواهند كه با آنها همراه شوند. عيدي محمد با اين كار مخالف است. او براي ساخت خانه بزرگي كه در آن ساكن است، زمين كشاورزي، پرورش دام و استخرهاي پرورش ماهي اش عمري زحمت كشيده و حاضر نيست به همين راحتي همه چيز را رها كند. او حتي با رفتن دامادهايش هم مخالف است، اما آنها علنا رو در روي عيدي محمدي مي ايستند، از طرفي،‌نوه پسري عيدي محمد دل در گرو دختر عمه اش دارد كه به فرمان پدر بايد جلاي وطن كند. پدر دختر حتي با تقاضاي عيدي محمد مبني بر ازدواج اين دو جوان ـ كه شيريني خورده هم هستند ـ قبل از عزيمت به عراق، مخالفت مي كند و قول و قرارهاي قبلي را هم منتفي مي داند. ولي دختر كه پسر دايي اش را عاشقانه دوست دارد، به او مي گويد كه در ميانه راه خواهد گريخت و نزد او باز خواهد گشت. پسر از آنجايي كه احتمال مي دهد حملات دشمن شدت بگيرد، به نامزدش مي گويد كه در صورت ترک محل، آدرس محل جديد را در جيب مترسک مزرعه براي او خواهد گذاشت. از قضا، بعد از رفتن دامادهاي عيدي محمد، خانه او هدف توپ و خمپاره قرار مي گيرد. خانه، ديگر به هيچ وجه جاي ماندن نيست. اندک افراد باقيمانده در آن هم براي رفتن آماده مي شوند. پسر جوان نشاني جديد را در جيب مترسک مي گذارد و با خانواده راهي مي شود. دختر جوان يک بار اقدام به فرار مي كند، ولي پدرش او را مي يابد و او را با كتک بر مي گرداند. دامادهاي عيدي محمد به خاطر منعي كه براي خروج وجود دارد، در مرز معطل مانده اند. دختر براي بار دوم اقدام به فرار مي كند. در ميانه راه، سرگردان سوار كاميوني مي شود كه راننده آن ظاهرا نيات خوبي در سر ندارد.
پسر به اميد اين كه از نامزدش خبري شده باشد، بي خبر به خانه روستايي بر مي گردد. ولي در خانه توسط نيروهاي عراقي اي كه خانه را اشغال كرده اند، غافلگير مي شود. آنها پسر را اسير مي كنند و او را در خانه كه حالا قرارگاه عراقي هاست، به كار مي گيرند. خانواده پسر براي او نگران اند. عيدي محمدي كه مي داند او هواي نامزدش را كرده، براي يافتنش راهي خانه روستايي مي شود. او نيز به اسارت عراقي ها در مي آيد. تلاش او و التماس هايش به فرمانده قرارگاه براي آزاد سازي نوه اش، راه به جايي نمي برد. پسر كه جدا از پدر بزرگش نگه داري مي شود، به گمان اين كه پدربزرگ را به علت كهولت سن آزاد كرده اند يا به جاي ديگري انتقال داده اند، تصميم مي گيرد به تنهايي فرار كند. او موفق مي شود بگريزد.در نهايت، در حمله نيروهاي خودي براي باز پس گيري مناطق اشغال شده، خانه عيدي محمد به ويرانه اي تبديل مي شود. با برقراري آرامش نسبي بعد از حمله، عيدي محمدي تصميم مي گيرد كاشانه را از نو بسازد.

نگاهي به فيلمنامه «جايي براي زندگي»
 

كدام چينش و پرداخت شخصيتي؟
 

نويسنده: سحر عصرآزاد
در فيلمنامه جايي براي زندگي قراراست خانواده نمادي از كشور و افرادش به مثابه گلچيني از مردم گاه با قوميت هاي مختلف باشد كه به واسطه وقوع جنگ دچار از هم گسيختگي مي شوند. طبعا در چنين چينشي آن چه بيش از همه اهميت مي يابد شخصيت پردازي آدم هايي است كه كميت قابل توجهي دارند.
در اين قصه آن چه بيش از هر نكته اي توجه را جلب مي كند همين تعدد شخصيت هاي محوري و فرعي است كه اين تعدد به دنبال خود شخصيت پردازي خاص و چينش روابط خاصي را مي طلبد: يک خانواده اصيل و سنتي با روابطي تو در تو كه طبعا قرار است كاركرد خاصي از اين تعدد شخصيت ها گرفته شود. اما واقعيت اين است كه از شخصيت پردازي خاص و ويژه خبري نيست و اكثر اين آدم ها فقط فضا را پر كرده اند بدون آن كه نويسنده به آنها نزديک شده باشد.مثلا در مورد دو داماد عراقي كه از زمان آغاز حملات عراقي ها ساز مخالف با اين خانواده بزرگ مي زنند و قصد رفتن مي كنند، بايد در يک ديالوگ بپذيريم كه تا حالا سر يک سفره با هم بوده اند و حالا ساز مخالف مي زنند و حالا عرق مليشان گل كرده است و... اما مسئله اين است كه نويسنده همين سطح ماجرا را گرفته و به تصوير كشيده يعني ما فقط در يک صحنه غذا خوردن افراد خانواده را در كنار هم مي بينيم و حال بايد ايجاد شكاف ميان افراد خانواده و فروپاشي جمع را بپذيريم كه پذيرفتني نيست. آن چه فروپاشي و از هم گسيختگي را مي تواند به تصوير بكشد و به مخاطب هم انتقال بدهد و تأثير گذار باشد، به تصوير درآوردن وضعيت ثبات قبلي است، يعني روابط به هم پيوسته افراد خانواده ـ‌ نه فقط سر سفره نشستن و غذا خوردن ـ ‌وقتي تصويري از اين وضعيت ارائه نمي شود، نبايد انتظار داشت كه اين از هم پاشيدگي تمثيلي از فروپاشي امنيت كشور باشد كه به نظر مي آيد نويسنده قصد ترسيمش را داشته ولي ناموفق مانده است.
وضعيت افراد ديگر خانواده مانند دختران و داماد ديگر هم بهتر از اين نيست و گاهي فقط در حد يک نماي كوتاه و گذرا در قصه حضور دارند و از شخصيت پردازي خبري نيست. نويسنده فقط پدر خانواده، دختر بزرگ و پسر نوجوانش و تا حدي دختر خاله او را مورد توجه قرار داده است. تازه در اين موارد هم شدت و ضعف وجود دارد و نكات كاركردي همچنان بي حاصل رها مي شوند.
كنش و واكنش شخصيت ها حداقل بين چهار نفري كه ذكرشان رفت كمتر نشاني از ويژگي هاي شخصيت پردازانه دارد و به نظر مي آيد مي تواند واكنش قابل پيش بيني هر فردي در چنان موقعيتي باشد؛ مانند رفتن پسر نوجوان به دنبال دختر خاله اش و يا فرار دختر از دست پدرش و... اختصاص چند سكانس مفصل به چنين كنش و واكنش هايي كه در جهت برجسته شدن عملكرد شخصيت كاركرد پيدا مي كند،‌انتظار خاصي ايجاد مي كند كه متأسفانه پاسخ در خوري نمي گيرد.
نمي دانم اصلا نوشتن در مورد شخصيت پردازي فيلمنامه اي كه به نظر مي آيد در اين وجه حرف خاص و حتي عامي براي گفتن ندارد، چقدر مي تواند كاركرد داشته باشد؟ و اصلا وقتي فيلمنامه به چنين مهمي قائل نبوده است، مي توان اين وجه را به تنهايي در آن، مورد بررسي و موشكافي قرار داد؟ فكر كنم پرداختن به نوع جلوه هاي ويژه اين فيلم عاقلانه ترين و كاركردي ترين بررسي باشد.

نگاهي به طرح داستاني «جايي براي زندگي»
 

داستان سرايي هنگام مونتاژ
 

نويسنده: مهران آرين
فيلمنامه با سكانس عروسي آغاز مي شود؛ شروعي خوب براي يک فيلمنامه كلاسيک كه مي خواهد از تعادل مطلق شروع كند و همه چيزش را در همان ابتدا جا بيندازد. اما اين موقعيت طلايي آغازين به راحتي از دست مي رود. همه شخصيت هايي كه در باقي ماجرا يک به يک ظاهر و و ناپديد مي شوند در اين فصل نسبتا طولاني حضوري كم رنگ و حاشيه اي دارند. اينجا تنها به معرفي دو سه شخصيت اصلي اكتفا مي شود و دامادها و عروس ها و دختران و پسران عيدي محمد مثل خود او حضوري سايه وار دارند. چند اتفاق كوچک و ظريف در دل اين واقعه مي توانست اين فصل را كاربردي تر كند تا كمي بيشتر با مناسبات و روابط درون اين خانواده آشنا شويم.(بلاتشبيه مثل سكانس افتتاحيه پدر خوانده كه همه ابعاد يک مجهول اوليه را در دقايقي چند به نحوي پرداخت مي كند كه تماشاگر به شدت درگير فضا و قصه مي شود.) حتي خود عيدي محمد همه تا نيمه هاي قصه برايمان ناآشناست و نمي توانيم انگيزه هاي او و نسبتش را با آن خانه بزرگ و از آن بالاتر با ساير افراد خانواده دريابيم. سايرين هم به همين ترتيب، مثلا تا مدت ها نمي فهميم كه ارتباط هانيه توسلي و عمار تفتي چيست يا هديه تهراني آن وسط چه مي كند.(جدا از انتخاب نامناسب بازيگر، اين بلاتكليف ترين شخصيت فيلمنامه است.)
ما ابتدا بايد با تک تک اعضاي اين خانواده بزرگ و پرجمعيت آشنا مي شديم. حضور بازيگرهاي سرشناس ربطي به طراحي شخصيت ندارد و از اين روست كه فصل اسباب كشي دامادهاي عيدي محمد كمي گيج كننده است. در واقع با موقعيتي خلق الساعه مواجهيم كه با اطلاعات پيشين هم خوان نيست. همه آنها كه زماني دور يک سفره جمع مي شدند و لاجرم بايد پيوندهاي عاطفي و خانوادگي محكمي داشته باشند، تنها با پيش بيني وقوع يک بحران، بلافاصله و بي ترديد قصد جلاي وطن مي كنند تا به زعم خود به جبهه پيروز بپيوندند. هر چند اشاره به اصالت عراقي آنها اشاره مهمي است، اما به تنهايي توجيهي مكفي براي اين طغيان عيب نيست. آنها در اين موقعيت خطير علاوه بر اتخاذ يک تصميم آني، هر چه بد و بيراه است به سايرين مي گويند و كار به زد و خورد هم مي كشد.يكي ديگر از ضعف هاي شخصيت پردازي همين جا خود را نشان مي دهد. دخترهاي عيدي محمد منفعلانه عمل مي كنند، انگار اصلا وجود ندارد و يكي از دامادها (قاسم زارع) هم صرفا دنباله روي آن يكي است.
در ادامه اين فصل قرار است شاهد يک كمشكش عاشقانه هم باشيم، اما چون پايه اين عشق درست بنا نشده و جلوه اي باور پذير از آن نديده ايم نمي توانيم اين تبادل گفت و گوهاي عاشقانه آتشين را باور كنيم. كوچ و از هم پاشيدن خانواده هم خيلي سريع برگزار مي شود،در حالي كه سنگ بنا و ايده اصلي فيلمنامه،به يغما رفتن خانه اي است كه قرار است نماد ميهن باشد و بايد آن خانه را مثل وطن دوست داشت. اما اين خانه جز يک در بزرگ و راه پله و نماي سفيد چه هويتي دارد؟
براي درک شدت دلبستگي و علاقه عيدي محمد به آن خانه تنها گفت و گوهايي از قبيل «من زمينو دوست دارم. درخت ها رو دوست دارم...» كفايت نمي كرد.
روايت در جايي براي زندگي اساسا در حاشيه است و حوادث به طور تصادفي چند اوج را مي سازند. يكي از اوج هاي ديگر درگيري هاي مرزي است. اما باز همان ابهام درانگيزه ها، منطق حاكم بر صحنه ها را تحت الشعاع قرار مي دهد. اين همه اصرار براي چه؟ اين آدم ها قرار است نماينده كدام جريان فكري باشند؟ زن ها چرا فقط نگاه مي كنند؟ راننده كاميون در مقام متعارض فرصت طلب در آن معركه چه مي كند؟ چگونه است كه دختر و پسر جوان با رفتاري عجيب انگار آگاهانه از جلوي چشم يكديگر فرار مي كنند؟ در اين ميان شخصيت افسر عراقي هم به شدت پا در هواست. او مثل بلبل فارسي حرف مي زند، انگار مستقيما از دل فيلم هاي فمينيستي اخير بيرون آمده ودست آخر هم به راحتي در يک تير اندازي از شرش خلاص مي شويم.
مشكل اصلي فيلمنامه جايي براي زندگي در اين است كه گويا موقع مونتاژ برايش داستان ساخته اند. كاش بشود تفاوت هاي سينما و تلويزيون را براي هزارمين بار دوره كنيم.
منبع: ماهنامه فيلم نامه نويسي فيلم نگار شماره33-34



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
چرا چابهار در فهرست اهداف حملات آمریکا قرار گرفت؟
چرا چابهار در فهرست اهداف حملات آمریکا قرار گرفت؟
پیام تبریک تولد به اردیبهشتی ها
پیام تبریک تولد به اردیبهشتی ها
در جواب تبریک تولد چی بگیم؟
در جواب تبریک تولد چی بگیم؟
جزئیاتی از حمله تروریستی آمریکا به جاده بندرعباس رودان
play_arrow
جزئیاتی از حمله تروریستی آمریکا به جاده بندرعباس رودان
لحظه اصابت موشک‌های ایران به پایگاه‌ آمریکای در اردن
play_arrow
لحظه اصابت موشک‌های ایران به پایگاه‌ آمریکای در اردن
خلاصه بازی والیبال ایران ۰ _ اسلوونی ۳
play_arrow
خلاصه بازی والیبال ایران ۰ _ اسلوونی ۳
صحبت‌های جالب اردشیر زاهدی در مورد شهید حاج‌قاسم سلیمانی و دفاع از ایران
play_arrow
صحبت‌های جالب اردشیر زاهدی در مورد شهید حاج‌قاسم سلیمانی و دفاع از ایران
نگرانی خانواده‌های کودکان مبتلا به سرطان از حملات آمریکا
play_arrow
نگرانی خانواده‌های کودکان مبتلا به سرطان از حملات آمریکا
لوکاس آمریکایی شکار ماهیگیران ایرانی شد
play_arrow
لوکاس آمریکایی شکار ماهیگیران ایرانی شد
روایت یک مادر از شب حمله آمریکا به نزدیکی بیمارستان بقایی
play_arrow
روایت یک مادر از شب حمله آمریکا به نزدیکی بیمارستان بقایی
تصاویر عملیات ترکیبی موشکی و پهپادی در موج‌های ۱۰ تا ۱۶ عملیات نصر۲
play_arrow
تصاویر عملیات ترکیبی موشکی و پهپادی در موج‌های ۱۰ تا ۱۶ عملیات نصر۲
لحظه اعلام داور فینال جام‌جهانی ٢٠٢۶
play_arrow
لحظه اعلام داور فینال جام‌جهانی ٢٠٢۶
تصاویری از لحظات آماده‌سازی لانچرهای سپاه
play_arrow
تصاویری از لحظات آماده‌سازی لانچرهای سپاه
تصاویری از حمله موشکی سپاه به مقر عناصر تجزیه‌طلب در شمال عراق
play_arrow
تصاویری از حمله موشکی سپاه به مقر عناصر تجزیه‌طلب در شمال عراق
تصاویری از حمله دشمن آمریکایی به پل گریوه در استان هرمزگان
play_arrow
تصاویری از حمله دشمن آمریکایی به پل گریوه در استان هرمزگان