شايد مهم ترين مشكل فيلمنامه مجموعه سايه آفتاب، شخصيت ها و پرداخت آنها باشد، شخصيت اصلي داستان يعني علي كه محور اتفاقات است و به نوعي روايتگر داستان، بيش از حد منفعل و واكنشي است. رفتار علي در برخورد با اتفاقات پيش آمده به طرز محسوسي سرد و منفعل است. به نحوي كه شخصيت او در طول داستان سردرگم و سطحي به نظر مي رسد، شخصيتي كه به سادگي پيوندهاي عاطفي خود را مي شكند و هيچ عمقي براي روابط نمي توان متصور شد.
شايد مهم ترين مشكل فيلمنامه مجموعه سايه آفتاب، شخصيت ها و پرداخت آنها باشد، شخصيت اصلي داستان يعني علي كه محور اتفاقات است و به نوعي روايتگر داستان، بيش از حد منفعل و واكنشي است. رفتار علي در برخورد با اتفاقات پيش آمده به طرز محسوسي سرد و منفعل است. به نحوي كه شخصيت او در طول داستان سردرگم و سطحي به نظر مي رسد، شخصيتي كه به سادگي پيوندهاي عاطفي خود را مي شكند و هيچ عمقي براي روابط نمي توان متصور شد. نمونه اين مسئله در ارتباط او با عزيز بسيار مشهود است، در قسمت هاي ابتدايي و خصوصا در صحنه اي كه عزيز به ملاقات علي به زندان مي رود، گفت و گوها، بازي و شخصيت پردازي به نحوي است كه پيوند عاطفي قوي و بسيار محكمي را بين اين دو تداعي مي كند، پيوندي كه گسستن آن چندان ساده به نظر نمي رسد. اما تنها در چند قسمت بعد و با برملا شدن راز عزيز مبني بر دزديدن علي، اين پيوند و رابطه به يكباره كاملا از هم گسسته مي شود. چيزي كه شايد مخاطب به هيچ وجه انتظار آن را ندارد. غير از شخصيت اصلي ديگر شخصيت هاي داستان هم پرداخت خوبي ندارند و حتي حضور بسياري از اين شخصيت ها در مسير داستان بسيار غير ضروري است. به نظر مي آيد وقتي فيلمنامه به جايي مي رسد كه شخصيت ها نمي دانند چه بايد بكنند و يا چه اتفاقي بايد بيفتد، شخصيت تازه اي به داستان اضافه مي شود و به جاي پرداخت نمايشي، شخصيت ها و داستان هاي آنها زياد مي شوند. از اين قبيل شخصيت ها مي توان به جانباز شيميايي و همسرش، منشي شركت و ارتباطش با دوست علي، ماجراي دزديدن علي و... اشاره كرد. گذشته از اين، شخصيت هاي اين سريال، بيشتر با گفت و گو كار خود را پيش مي برند و عمل نمايشي شخصيت ها به جز در مواردي محدود به طريقي تصويري شخصيت آنها را نشان نمي دهد.
به غير از پرداخت شخصيت ها ريشه بسياري از اشكالات را هم مي توان از طرح داستان دانست. طرح داستان در بسياري مواقع مبهم و غير منطقي به نظر مي رسد كه البته بيش از حد مفصل بودن وقايع در روند داستان را مي توان از علل آن دانست.
آن چه در آفتاب قرار گرفته است
در سريال سايه آفتاب، آن چه بيش از هر چيز ديگر مخاطب را به دنبال كردن داستان ترغيب مي كند، ابهام و معمايي است كه در سريال نهفته است، مخاطب تشنه حل كردن معماست و اين سريال تنوانسته است گره ها و معماهاي زيادي در ذهن ايجاد كند و مهم تر از همه اين كه سريال سايه آفتاب بر خلاف بسياري ديگر از سريال ها اين گره ها را به تدريج باز مي كند. مخاطب به تدريج با آن چه در گذشته اتفاق افتاده آشنامي شود و به تدريج معماهايي كه در ذهن او شكل گرفته است حل مي شود. از طرفي ديگر آن چه جذاب است اين است كه حوادث خيلي از پيش برنامه ريزي شده و قابل پيش بيني نيست و اين غير قابل پيش بيني بودن اتفاقات بر جذابيت كار مي افزايد و به همين دليل روند داستان كند و كنش دار به نظر مي آيد.
نكته قابل توجه ديگر در اين مسئله وجود دو داستان در يک داستان است، قسمت هاي مربوط به گذشته و پدر بزرگ علي در كنار داستان ها و ماجراهاي امروز او باعث شده كه اين دو داستان كه به طورموازي پيش مي روند،مخاطب راباتعليق ايجادشده باخود همراه کند،اگرچه درخيلي ازموارد از منطق زماني درستي برخودار نيست. مثلا حاج آقا مهدوي كه در سريال تقريبا هم سن و سال پدربزرگ علي است، شخصيتي هم سن پدر علي دارد و...
با تمام اينها سريال سايه آفتاب توانست با استفاده از همراه كردن و همدلي سه نسل و نشان دادن سه برش از تاريخ كشورمان (دهه 30-20، 60-50 و زمان حال) مخاطبان زيادي را با خود همراه كند. منبع: ماهنامه فيلم نامه نويسي فيلم نگار شماره33-34
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.