سينماي جهان : سيناپس

فيلمنامه نويس: اليور استون و زاخاري اسکلار ( بر اساس کتاب هايي نوشته جيم مارس و جيم گاريسون)، کارگردان: اليور استون، مدير فيلمبرداري: رابرت ريچاردسون، تدوين: جو هوستينگ، موسيقي: جان ويليامز، طراح صحنه: ريزا برامون گارسيا، بازيگران: کوين کاستنر(جيم ) کوين بيکن (ويلي)، تامي لي جونز (کلي)، گري اولدمن (اسوالد)، سيسي اسپيسک (ليز)، محصول 1991، آمريکا، مدت: 189 دقيقه.
پنجشنبه، 10 فروردين 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
سينماي جهان : سيناپس

 سينماي جهان : سيناپس
سينماي جهان : سيناپس


 






 

جي اف کي
Jfk
سينماي سياسي
 

فيلمنامه نويس: اليور استون و زاخاري اسکلار ( بر اساس کتاب هايي نوشته جيم مارس و جيم گاريسون)، کارگردان: اليور استون، مدير فيلمبرداري: رابرت ريچاردسون، تدوين: جو هوستينگ، موسيقي: جان ويليامز، طراح صحنه: ريزا برامون گارسيا، بازيگران: کوين کاستنر(جيم ) کوين بيکن (ويلي)، تامي لي جونز (کلي)، گري اولدمن (اسوالد)، سيسي اسپيسک (ليز)، محصول 1991، آمريکا، مدت: 189 دقيقه.
جرج کندي در مراسم رياست جمهوري خود نشان مي دهد که نسبت به دخالت در حکومت کشورهاي آسياي جنوب شرقي احساس بيهودگي مي کند و ادامه مي دهد که مي خواهد جنگ ويتنام را رها کند. کندي ترور مي شود. جيم گاريسون، دادستان نيواورلئان وارد قضيه مي شود. در يک کافي شاپ، دو نفر را مي بينيم که به دقت برنامه هاي کندي را با يکديگر مرور مي کنند. يکي از آنها بانيستر است که پيش از اين در اف بي اي کار مي کرده است. جواني به نام لي هاروي اسوالد به جرم ترور کندي دستگير مي شود. براي او يک کنفرانس مطبوعاتي گذاشته مي شود، اما مدتي بعد اسوالد توسط شخصي به نام جک کشته مي شود. گاريسون به تحقيقات خود ادامه مي دهد. او به خلباني به نام فرري سوء ظن پيدا مي کند و او را به دادگاه فرا مي خواند، اما از آنجا که به اندازه کافي مدرک ندارد، مجبور مي شود او را آزاد کند. کميسيون وارن، گزارشي از ترور کندي آماده مي کند، اما اين گزارش پذيرفته نمي شود. گاريسون با مطالعه گزارش در مي يابد که چيزهاي بسياري در گزارش نيامده است؛ از جمله گفته هاي بازرس راه آهن درباره ديواري که بر سر راه کندي بوده است. گاريسون، بيل بر و ساد و بازرس لوايون تيمي را تشکيل مي دهند تا براي کار بر روي اين پرونده، تلاش بيشتري به خرج دهند. آنها به ميدان نيواورلئان مي روند و دفتر ضد کمونيستي سازمان سيا را مورد بررسي قرار مي دهند. اين دفتر هم اکنون توسط بانيسنر، نگهباني مي شود. آنها در مي يابند که اسوالد نيز از اين ساختمان استفاده کرده است. اقدامات گروه، آنها را متوجه آدمي به نام کلي شاو مي کند. شاو تاجري فاسد است که معلوم مي شود با اسوالد در تماس بوده و او را فريب داده است. شاو قبل از اين ماجرا در فعاليت هاي ضد کاسترويي نيز شرکت کرده است. گارسيون اکنون به دنبال آن است تا بفهمد در ميان مقامات دولتي، چه کساني از ترور کندي حمايت مي کرده اند و از اين موضوع چه چيزي عايدشان مي شده است او در مي يابد که سران وزارت دفاع دست به چنين اقدامي زده اند و در واقع ترور کندي، يک کودتا به حساب مي آمده است. سران وزارت دفاع که سود خود را در جنگ با ويتنام مي ديده اند. از اعلام پايان جنگ توسط کندي ناراضي بوده اند و با ترور کندي به دنبال آن بوده اند تا جانسون را به کاخ سفيد بفرستند، چرا که جانسون، آدمي جنگ طلب بوده است.

سينماي معناگرا
آن چه در زير پنهان است
 

What Lies Beneath
فيلمنامه نويس: کلارک گرگ، کارگردان: رابرت زميکيس، مدير فيلمبرداري: دان برگس، تدوين: آرتور اشميت، موسيقي: آلن سيلوستري، طراح صحنه: ريک کارتر، بازيگران: هريسون فورد ( نورمن)، ميشل فايفر (کلر)، دايانا اسکارويد (جودي)، جيمز رمار (وارن)، محصول 2000، آمريکا، مدت: 130 دقيقه.
نورمن اسپنسر، استاد دانشگاه شيمي به همراه همسرش ليز در يک ويلاي خارج از شهر زندگي مي کنند. تنها دختر آنها، کتلين به تازگي به کالج رفته و حالا آن دو تنها شده اند. به خصوص ليز که اغلب در خانه تنهاست. يک روز، ليز از خانه همسايه صداي گريه مي شنود. او متوجه مي شود که زن همسايه ناراحت است. ليز احساس مي کند در خانه همسايه شان خبرهايي هست. او که سال گذشته تصادف کرده، اکنون کمي دچار اغتشاشات ذهني شده است. فردا ليز به خانه همسايه مي رود و در کمال تعجب مي بيند خانه سوت و کور است. وقتي او يک دمپايي زنانه در حياط خانه همسايه پيدا مي کند، گمان مي کند مرد همسايه، زنش را کشته است. همان شب، ليز مي بيند مرد همسايه، چيزي را در صندوق عقب ماشين خود مي گذارد. حالا او ديگر شک ندارد که زن همسايه کشته شده است. ليز موضوع را به نورمن مي گويد، اما نورمن باور نمي کند و از او مي خواهد در کار ديگران دخالت نکند. چند روز بعد، ليز در خانه کليدي را پيدا مي کند که قبلاً آن را نديده است. او در حمام متوجه مي شود روي آينه با بخار چيزي نوشته شده است. از اين پس، ترس و آشفتگي، وجود ليز را فرا مي گيرد. همان روز ليز مي بيند روي مانيتور، سه حرف «م»، «الف» و «ف» حک شده است. او گمان مي کند که اين حروف، حروف اول نام و نام خانوادگي زن همسايه است. اما فرداي آن روز، زن همسايه را همراه با شوهرش مي بيند.
چند روز بعد قاب عکس روي طاقچه مي افتد و مي شکند. پشت قاب، يک تکه روزنامه چسبيده که در آن خبري مربوط به گم شدن دختري به نام ماديسون اليزابت فرانک است. با تحقيقاتي که ليز انجام مي دهد، در مي يابد ماديسون شاگرد نورمن بوده که با او ارتباط داشته است. نورمن به اين قضيه اعتراف مي کند. اما مي گويد در گم شدن ماديسون هيچ دخالتي نداشته است. نورمن از ليز مي خواهد فرصتي به او بدهد تا همه چيز را جبران کند. مدتي بعد، ليز با نيرويي عجيب به کف درياچه اي مي رود که کنار خانه آنهاست. او از زير آب صندوقچه اي پيدا مي کند. درون صندوقچه گردنبندي است که ليز مي فهمد اين گردنبند به ماديسون متعلق بوده. ليز به نورمن مي گويد حالا مي داند که ماديسون کشته شده. نورمن اعتراف مي کند براي اين که زندگي اش از بين نرود، مجبور شده دختر را بکشد و جنازه اش را به رودخانه بيندازد. نورمن ديگر چاره اي ندارد که ليز را هم از بين ببرد، چرا که ليز از او مي خواهد خودش را به پليس معرفي کند. نورمن، ليزا را با يک ماده شيميايي بي حال کرده و او را در وان حمام مي اندازد، اما در نزاعي که بين آنها پيش مي آيد، ليز از خانه فرار کرده و به طرف رودخانه مي رود. نورمن هم او را دنبال مي کند. آن دو به کف رودخانه مي روند. جنازه دختر پيدا مي شود. نورمن در رودخانه غرق مي شود.

سينماي سياسي
سگ را بجنبان
 

Wag the Dog
فيلمنامه نويسان: هيلاري هنکين و ديويد ممت (بر اساس کتاب قهرمان آمريکايي نوشته لاري بينهارت)، کارگردان: بري لوينسون، مدير فيلمبرداري: رابرت ريچاردسون، تدوين: استو ليندر، موسيقي: مارک ناپفلر، طراح صحنه: وين توماس، بازيگران: داستين هافمن (استنلي)، رابرت دونيرو(کنراد)، آن هيچ (وينيفرد)، ويلي نلسون (جاني)، کريستن دانست (تريسي)، محصول 1997، آمريکا، مدت: 97 دقيقه.
واشينگتن دي سي. يازده روز به انتخابات رياست جمهوري مانده. مشاوران رئيس جمهور، وينفيفرد ايمس و دکتر کنراد برين به کاخ سفيد مي روند تا آنجا بر سر چگونگي پوشش گذاشتن برگزارشات عمومي مبني بر ارتباط رئيس جمهور با يک دختر نوجوان بحث و مذاکره کنند. برين براي منحرف کردن اذهان عمومي نسبت به اين رسوايي، پيشنهاد ايجاد يک بحران بين المللي از سوي کاخ سفيد را مي دهد. ايمس و برين به لس آنجلس مي روند تا آنجا از يک تهيه کننده هاليوودي به نام استنلي موتس کمک بگيرند.
موتس ايده آنها يعني جنگ افروزي يا حداقل تظاهر به جنگ را مي پذيرد و به اين منظور يک خواننده به نام جاني دين و شخصيتي ديگر که به فدکينگ معروف است را به خدمت مي گيرد. آنها با استفاده از تکنيک فيلم سازي ديجيتالي و به کمک کاخ سفيد فيلمي راجع به جنگ داخلي در آلباني تهيه مي کند. با پخش اين فيلم از کانال هاي خبري، بحران آلباني به واقعيت مي پيوندد. اما سازمان سيا جلوي برين و ايمس را مي گيرد و از تلويزيون پايان جنگ آلباني اعلام مي شود.
با نزديک شدن به روزهاي انتخابات، موتس حقه اي ديگر سوار مي کند. او سربازي به نام شومان درست مي کند و گزارش مي دهد که او در آلباني گير افتاده است. شومان تبديل به يک قهرمان مي شود. اما بعداً کاخ سفيد اين طور وانمود مي کند که توانسته او را به آمريکا بازگرداند و سپس از يک مجرم مي خواهد که نقش او را ايفا کند. ولي هواپيماي مجرم در راه بازگشت به واشينگتن بر اثر حادثه اي از بين مي رود و مجرم نيز به خاطر آزار رساندن به يک زن، توسط پدرش کشته مي شود. مدتي بعد، براي شومان يک تشييع جنازه عمومي راه مي اندازند. موتس قصد دارد از اين ماجراها فيلمي سازد، اما برين به او يادآور مي شود که نبايد هيچ حرفي بزند. پس از مدتي، موتس ظاهراً بر اثر حمله قلبي مي ميرد، اما بحران آلباني همچنان خبرساز است.

جشنواره جشنواره ها
بيل را بکش: جلد دوم
 

Kill Bill Vol.2
فيلمنامه نويسان و کارگردان: کوئينتين تارانتينو، مدير فيلمبرداري: رابرت ريچاردسون، تدوين: سالي منک، موسيقي: رابرت رودريگوئز و گروه آر.زد.اي، طراح صحنه: ديويد واسکو، کائو جوي پينگ، بازيگران: اوماتور من (عروس)، ديويد کارادين (بيل)، لوسي ليو (او-رن)، مايکل مدسن (باد)، محصول 2004، آمريکا، مدت: 136 دقيقه.
بئاتريس کيدو که معروف است به مامياي سياه و ما پيش از اين، به عنوان عروس با او آشنا شده ايم، دو نفر از اعضا چهارگانه دسته اي از آدمکش ها که زير نظر بيل کار مي کنند، را کشته است. بيل قبل از اين موضوع، عاشق کيدو بوده است و در روز عروسي کيدو، داماد را کشته و با شليک گلوله اي در مغز کيدو باعث شده که او چهار سال به اغما برود. کيدو اکنون قصد دارد باد را نيز بکشد. باد برادر بيل است. باد در يک صحرا و داخل کاروان زندگي مي کند. وقتي کيدو به سراغ باد مي رود، باد موفق مي شود به سوي او شليک کند. باد، کيدو را در حالي که هنوز زنده است، داخل يک تابوت گذاشته و او را دفن مي کند. در گور، کيدو به ياد تعليمات هنرهاي رز مي افتد؛ روزگاري که او در چين زير نظر استاد پاي مي آموزش ديده است. کيدو در خود انرژي اي توليد مي کند که او را از گور بيرون مي آورد. ال درايور، يکي ديگر از اعضاي گروه بيل قصد دارد با باد معامله اي بکند و شمشير سامورايي کيدو را بخرد، کيدو سر مي رسد و باد را مي کشد.
بعد از مرگ باد، کيدو به کاروان او مي رود و در آنجا با ال مبارزه مي کند. ال يکي از چشمانش را در نزاع با پاي از دست داده است. بئاتريکس چشم ديگر ال را نيز در مي آورد و در حالي که او از ناحيه دو چشم کور شده، رهايش مي کند. کيدو به نزد پيرمرد مکزيکي به نام ويهايو مي رود. او کسي است که بيل را بزرگ کرده است. کيدو از طريق او، محل مخفي گاه آخرين دشمنش را کشف مي کند. کيدو وارد ويلايي دور افتاده مي شود. او درکمال تعجب مي بيند که دخترش بي.بي. هنوز زنده است. در حالي که او فکر مي کرده، دخترش همان چهار سال قبل مرده است. بيل در کمال مهرباني، دختر را بزرگ کرده است. مادر و دختر همديگر را در آغوش مي گيرند. بعد از اين که دختر مي رود و مي خوابد، بيل از بئائريکس مي خواهد توضيح دهد که چرا او را ترک کرده و چرا مي خواسته دست از آدمکشي بکشد، در حالي که او يک آدمکش بالفطره بوده است. کيدو مي گويد بعد از اين که فهميده از بيل بچه دار شده، احساس مي کرده ديگر نمي تواند يک زن قاتل باشد. بيل مبارزه با کيدو را شروع مي کند و وحشيانه با او مي جنگد. اکنون بئاتريکس چاره اي ندارد جز اين که منحصر به فردترين تکنيک آموزش ديده از استادش را عملي کند. او از طريق اين تکنيک کاري مي کند که قلب بيل در سينه اش متلاشي مي شود. بئاتريکس و بي.بي خانه را ترک مي کنند.

سينماي معناگرا
بوسه زندگي
 

Kiss of life
فيلمنامه نويس و کارگردان: اميلي يانگ، مدير فيلمبرداري: ويتزک شيل، تدوين: ديويد چاراپ، طراح صحنه: جين مورتون، موسيقي: موراي گولد، بازيگران: اينگه بورگاراپکونيت (هلن)، پيتر مولان (جان)، ديويد وارنر(پاپ)، ميلي فيندلي ( کيت)، جيمز ماريتن (تلي)، محصول 2003، انگلستان/فرانسه/کانادا، مدت: 86 دقيقه .
لندن، زمان حال، جان همسر هلن، مدتي است که به عنوان يک کارگر کمکي در بالکان بر سر مي برد. هلن در غياب شوهرش کوشش مي کند تا از پس زندگي بر آيد و از دو فرزندش، کيت چهارده ساله و تلي نه ساله مراقبت کند. پدر پير او، پاپ نيز با آنها زندگي مي کند و هلن مسئول مراقبت از اوست. جان به هلن تلفن مي کند و هلن از او مي خواهد براي جشن تولدش به نزد آنها برگردد. جان توضيح مي دهد که ديگران به کار او احتياج دارند و او نمي تواند به لندن بيايد. جرو بحثي بين آنها در مي گيرد و هر دو طرف عصباني مي شوند. پس از آن، جان نزد رئيسش مي رود و از او مي خواهد به خاطر مسئله اي که برايش پيش آمده، دو روز به او مرخصي بدهد، چرا که او مجبور است به خانه برگردد. رئيس قبول مي کند، اما هيچ وسيله نقليه اي براي خارج شدن در آنجا وجود ندارد، تا اين که جان با تقلاي زياد، راننده اي را پيدا مي کند و او قبول مي کند جان را تا مرز برساند. هلن بچه ها را به مدرسه مي برد و در راه بازگشت به خانه، نظرش به يک عکس پولا رويد جلب مي شود که مربوط به روزهاي خوش آن دو است؛ هلن با ديدن عکس حواسش پرت مي شود و سر يک چهار راه و روي خط عابر پياده، ماشين او را زير مي گيرد و هلن ظاهراً مي ميرد. تلي که تا پيش از اين در حال بازي بوده، شاهد صحنه تصادف مي شود. درست در همان لحظه اي که هلن با ماشين تصادف مي کند، راننده جان، ماشين را به کناري مي کشد تا از تصادف با زني که در جاده است، جلوگيري کند. همه خانواده از تصادف هلن با خبر مي شوند. پاپ سعي مي کند جان را از موضوع مطلع سازد. او به جان تلفن مي کند، اما موبايل جان به خاطر بودن در يک منطقه نظامي، همراهش نيست. هلن دوباره به خانه بر مي گردد، اما سردش است و به نظر مي آيد ترسيده. او مي تواند خانواده را ببيند، اما ديگران از ديدن او عاجز هستند. از سوي ديگر جان نيز با زحمت زياد تلاش دارد خود را به خانه برساند. وقتي راننده او را پياده مي کند، جان براي رسيدن به خانه مجبور مي شود، بر پشت يک اسب سوار شده و لحظاتي نيز بر روي يک گاري بنشيند. در مجموعه اي ازسکانس هاي روياگون، هلن و شوهرش را مي بينيم که کنار هم نشسته اند و با يکديگر حرف مي زنند در يکي از اين سکانس ها، آنها با يکديگر توافق مي کنند که اختلافشان را کنار بگذارند. بچه ها از روي پيام گير تلفن، صداي جان را مي شنوند. جان مي گويد در راه خانه است. اما جان هنوز نمي داند که همسرش مرده است. خانواده مي بيند که آب زيادي در اتاق روان شده است. (که احتمالاً به خاطر آن است که هلن حمام گرفته است) آنها خانه را تميز و مرتب مي کنند و جسد هلن را در تابوتي گذاشته و تابوت را در اتاق نشيمن مي گذارند. سرانجام جان وارد خانه مي شود و هلن را نظاره مي کند. اکنون خانواده دوباره دور هم جمع شده اند.

سينماي سياسي
کانديداي منچوهري
 

The manchurian candidate
فيلمنامه نويسان: دانيل پين و دين گئور گاريس بر اساس فيلمنامه اي به قلم جرج اکسلرود با الهام از رماني نوشته ريچارد کاندون، کارگردان: جاناتان دمي، مدير فيلمبرداري: تاک فوجي موتور، تدوين: کارول ليتلتون و کريگ مک کي، طراح صحنه: کريستي زي، موسيقي: راشل پورتمن، بازيگران: دنزل واشينگتن (بن)، مريل استريپ (النور)، ليوا شريبر(ريموند)، جان ويت (توماس)، کيمبرلي اليس (روزي)، محصول 2004، آمريکا، مدت: 130 دقيقه.
کويت، سال 1991، دسته اي که توسط بنت مارکو و ريموند شاو رهبري مي شود، در جريان جنگ خليج فارس مورد شبيخون قرار مي گيرد. آنها به اسارت در آمده و به يک آزمايشگاه مخفي در جزيره اي دور افتاده منتقل مي شوند. آنجا افراد دسته مورد نظر شست و شوي مغزي مي شوند. اين کار توسط شرکتي به نام منچورين گلوبال انجام مي شود. آنها در بدن افراد دسته، تراشه اي کار مي گذارند و به اين ترتيب، آنها را تحت کنترل خود در مي آورند. مقدار زيادي خاطرات دروغين از شجاعت هايي که شاو در جنگ به خرج داده، در مغز شاو فرو شده و او به عنوان يک قهرمان ملي به آمريکا باز مي گردد.
واشينگتن، زمان حال. سناتور النور شاو، مادر شاو نفوذ زيادي روي او دارد و در کارهايش دخالت مي کند. النور با شرکت منچورين گلوبال هم پيمان است. شاو تحت زور مداري هاي مادرش مي پذيرد که نامزد رياست جمهوري شود. مارکو و بقيه افراد باقي مانده از دسته، از خاطرات و کابوس هايي در گذشته، رنج مي کشند که اين موضوع با خاطرات قهرمانانه شاو در تضاد است. بين شاو و مارکو نزاعي خشن در مي گيرد، پس از اين اتفاق، مارکو از پشت شاو، يک ريزتراشه را بيرون مي کشد. ريزتراشه در اختيار کارشناسي به نام ريچارد دلپ قرار مي گيرد. او با استفاده از شوک الکتريکي، به مارکو کمک مي کند تا خاطرات واقعي اش را بيرون بريزد و آن چه را به طور واقع در کويت اتفاق افتاده، تعريف کند.
مافوق هاي مارکو، نسبت به اين قضيه مشکوک شده اند. يک مأمور اف.بي.آي به نام روزي خود را به مارکو نزديک کرده و محرم اسرار او مي شود. مغز شست و شو يافته شاو به تحريکات ناخودآگاهي که از سوي منچورين گلوبال فرستاده مي شود، پاسخ مي دهد. عده اي که جاه طلبي هاي سياسي شاو را تهديد مي کنند، توسط او کشته مي شوند. در نيويورک، مارکو و روزي سعي مي کنند با او تماس برقرار کنند و او را توجيه کنند. النور که مغز متفکر اين پروژه است، مي کوشد با استفاده از تحريکات ناخودآگاه، مارکو را ساکت نگه دارد. او به مارکو دستور مي دهد در مهماني هاي انتخاباتي شاو شرکت کند. اين طور برنامه ريزي مي شود تا مارکو، رئيس جمهور منتخب را بکشد، چرا که به اين ترتيب شاو مي تواند به تنهايي زمام امور را به دست گيرد. شاو که با آثار شست و شوي مغزي خود در جدال است، مطمئن مي شود که قرار است او و مادرش به وسيله مارکو کشته شوند. با آگاهي از مسئله او موفق مي شود جلوي يک کودتاي احتمالي را بگيرد.

سينماي معناگرا
تنفر
 

The grdge
فيلمنامه نويس: استيون سوسکو بر اساس فيلمنامه اي نوشته شده و ساخته شده توسط تاکاشي شيميزو، کارگردان: تاکاشي شيميزو، مدير فيلمبرداري: هيدئو ياماموتو، تدوين: جف بتان کورت، طراح صحنه: آيوائو سيتو، موسيقي: کريستوفر يانگ، بازيگران: سارا ميشل (کارن)، جيسون بر ( دوگ)، کادي استريکلند (سوزان)، گريس زابريسکي (اما)، روزا بلاسي (ماريا)، محصول 2004، آمريکا، مدت: 91 دقيقه.
ژاپن، يوکو کارگر يک شرکت خدماتي است. وقتي به ملاقات يک خانه نشين آمريکايي به نام اما رفته، در مي يابد که او شيزوفرشي دارد. کارن دانش آموزي است که در همان شرکت کار مي کند. او به همراه دوستش دوگ زندگي مي کند. کارن به رئيس خود قول مي دهد که يوکو را پيدا کند.
کارن در خانه اما، با پسري به نام توشيو روبه رو مي شود که در کمد ديواري خانه اسير شده است. به نظر مي رسد که توشيو، پسري رواني است. وقتي مادر شبح وار توشيو که کاياکو نام دارد، ظاهر مي شود، وحشت بر کارن مستولي مي شود. پيش از اين، ارواح باعث آزار و اذيت پسر اما، ماتيو و همسرش، جنيفر شده بودند. کارآگاه ناکاگاوا، جسد جنيفر را به همراه استخوان هاي يوکو پيدا کرده است. آن شب، خواهر ماتيو، سوزان از برادر مرده خود يک تماس تلفني دريافت مي کند. او توسط کاياکو و توشيو تا آپارتمانش تعقيب شده و همان جا مي ميرد.
کارن خانه را مورد بازرسي قرار داده و مي فهمد که آنجا محل کشتاري خونين بوده است. شوهر کاياکو پس از کشف دفترچه خاطرات او، خود، گربه، پسر و زنش را مي کشد. ناکاگاوا به کارن مي گويد، دو همکاري که به طور هم زمان روي اين پرونده کار مي کرده اند، کشته شده اند و سومي نيز ناپديد شده است. سر و کله يوکو در دفتر الکس پيدا مي شود، اما مدتي بعد هر دوي آنها مي ميرند. کارن در مي يابد که روز بعد از مرگ کاياکو، يک استاد دانشگاه به نام پيتر-که عکسش در آن خانه وجود داشته-خودش را کشته است. کارن متوجه مي شود که کاياکو براي پيتر مزاحمت ايجاد کرده، در حالي که پيتر اصلاً او را نمي شناخته است. ناکاگاوا، دوگ و کارن به خانه مي روند تا به اين قضيه جن زدگي خاتمه دهند. کارن از يک انفجار، جان سالم به در مي برد، اما ارواح همچنان باقي مي مانند.

سينماي بين المللي
ميان آينه
 

In to the mirror
فيلمنامه نويس و کارگردان: کيم سونگ هو، مدير فيلمبرداري: چونگ هان-چئول، تدوين: کيم سون-مين، طراح صحنه: لي هيونگ-ژو، موسيقي: مون دائه-هيون، بازيگران: يوجي- تائه (دوو)، کيم ميونگ-مين (ها)، کيم هيئه-نا ( لي)، کي جو-بونگ (جئون)، محصول 2003- کره جنوبي مدت: 113 دقيقه.
سئول. زمان حال. چندي قبل فروشگاه دريم پيا به شکلي مرموز آتش گرفته و به غارت مي رود. اکنون اين فروشگاه تعمير شده و همه خود را براي مراسم افتتاحيه آماده مي کنند. قبل از افتتاحيه، يکي از کارمندان زن در دستشويي فروشگاه خودکشي مي کند. روز بعد، يکي ديگر از کارمندان زن در آسانسور خود را مي کشد. وو، مسئول بخش حراست، از اين حوادث گيج و حيران است. ها، کارآگاه دايره قتل، به وو مي گويد که کاري به اين موضوع نداشته باشد. ها مطمئن است که خودکشي ها، قتل است.
وو پيش از اين پليس بوده و اکنون بازنشسته است. علت بازنشستگي او کشتن اتفاقي همکارش در جريان يک گروگان گيري در کلوبي بوده که تمام ديوارهايش آينه کاري بوده است. وو، اما به تحقيقات خود ادامه مي دهد و حرف ها را نشنيده مي گيرد. او به ملاقات لي مي رود که خواهر دوقلويش، جونگ در آتش سوزي فروشگاه مرده است. لي معتقد است که روح خواهرش درون آينه هاي فروشگاه زندگي مي کند و اوست که قتل ها را مرتکب شده است. قتل ها ادامه مي يابد. اکنون وو احساس مي کند که بايد حرف هاي لي را باور کند. يکي از کارمندان فروشگاه که بيماري رواني بوده، کشته مي شود. مدير فروشگاه، چوي، وو را متهم به قتل او مي کند و اين مسئله باعث مي شود که تحقيقات وو قطع شود.
ها معتقد است که قتل ها به يک رسوايي تجاري مربوط مي شود. او کمک مي کند تا وو از بازداشتگاه پليس فرار کند. مدتي بعد، وو به حقيقت دست مي يابد. چوي، چونگ را کشته است. چرا که جونگ به فعاليت هاي غير قانوني چوي پي برده بوده. چون حسد جونگ را پشت آينه اي در فروشگاه مخفي کرده است. وقتي وو با چوي رودررو مي شود، بين آن دو جنگي در مي گيرد. چوي، ها را گروگان مي گيرد، اما توسط وو گلوله مي خورد. روح جونگ، چوي را مي کشد و با تکه اي آينه، بدن او را به دو قسمت تقسيم مي کند. پس از اين که پرونده بسته مي شود، وو در يک بيمارستان بيدار مي شود و خود را درون آينه ها گرفتار مي يابد. او هيچ توضيحي براي اين مسئله پيدا نمي کند.

سينماي بين المللي
اسپارتان
 

Spartan
فيلمنامه نويس و کارگردان: ديويد ممت، مدير فيلمبرداري: جوان رويز-آنچيا، تدوين: باربارا تولي ور، طراح صحنه: جما جکسون، موسيقي: مارک ايشام، بازيگران: ول کيلمر (رابرت)، درک لوک (کورتيس)، ويليام اچ. مکي (استودار)، کريستن بل (لارا)، محصول 2003، آمريکا/ آلمان، مدت: دقيقه.
لارا نيوتن دختر رئيس جمهور آمريکا در هاروارد درس مي خواند. لارا ناپديد مي شود. رابرت اسکات که يک افسر نظامي واحد مخصوص و مربي نيروهاي ويژه به حساب مي آيد. مأمور مي شود تا لارا را پيدا کند. يکي از نوآموزان او به نام کورتيس، رابرت را در اين سفر همراهي مي کند. در همکاري با آژانس هاي ديگر دولت ها، آن دو به اين نتيجه مي رسند، پاي نوعي تجارت برده داري در ميان است و احتمالاً دختر را به قصد فروش دزيده اند. آن دو جاي دختر را پيدا مي کنند، اما قبل از اين که آنها به او برسند، اعلام مي شود که لارا در يک حادثه کشتي راني مرده است. اسکات به کشور خود بر مي گردد، اما کورتيس کشف مي کند که لارا هنوز زنده است و به اين منظور به اسکات مدرکي ارائه مي دهد.
کورتيس و اسکات به خانه اي ساحلي مي روند، آنها مطمئن هستند که لارا در آن خانه بازداشت شده است. يک تيرانداز که مخفي شده، کورتيس را از پاي در مي آورد. اسکات به تحقيقات غيررسمي خود ادامه مي دهد. در يک نمايشگاه، اسکات سعي مي کند خود را به سران بالاتر نزديک کند، اما زني که مسئول حفاظت است، جلوي او را مي گيرد. معلوم مي شود که آن زن مادر لارا است و دختر در هنگامي که رئيس جمهور در بوستون عياشي مي کرده، گم شده است. برچ و استودار، مشاوران سياسي رئيس جمهور، نسبت به موضوع گم شدن لارا بي توجه هستند چرا که گمان مي کنند پرداختن به اين موضوع، انتخابات مجدد رياست جمهوري را تهديد مي کند.
اسکات به خاورميانه مي رود، جاي لارا را پيدا و او را با خود همراه مي کند. در فرودگاه اسکات مي فهمد که در چاقوي او، يک وسيله رديابي کار گذاشته اند. سروکله استودار پيدا مي شود. بين آنها نزاعي در مي گيرد. لارا همراه با يک گروه خبري فرار مي کند. اسکات زخمي مي شود، اما از مهلکه جان سالم به در مي برد.

سينماي معناگرا
موهبت الهي
 

Godsend
فيلمنامه نويس: مارک بامبک، کارگردان: نيک هم، مدير فيلمبرداري: کريمر مورگنتاو، تدوين: نيون هوووي، طراح صحنه: دوگ کرنر، موسيقي: برايان تايلر، بازيگران: گرگ کيني ير (پاول)، ربکا رومين-استاموس (جسي)، رابرت دونيرو ( ريچارد)، کامرون برايت (آدام)، محصول 2004، آمريکا، مدت: 102 دقيقه.
پاول دونکن همراه با همسرش جسي و پسرش آدام که هشت سال دارد، زندگي مي کند. آدام در جشن تولد هشت سالگي خود، يک ژاکت ورزشي هديه مي گيرد و از داشتن آن بسيار خوشحال است. خانواده در رضايت کامل با يکديگر زندگي مي کنند و خوشبخت به نظر مي رسند. پاول و جسي به آدام علاقه زيادي دارند. يک روز، هنگامي که جسي براي خريد در فروشگاه است، آدام در پياده رو بازي مي کند که بر اثر تصادف با ماشين مي ميرد. اين حادثه براي پاول و جسي يک تراژدي بزرگ است. آنها مشغول رسيدگي به مراسم کفن و دفن آدام هستند که دکتر ريچارد ولز به نزد آنها مي آيد و مي گويد مي تواند با انجام کارهاي آزمايشگاهي آدام را به آنها برگرداند و به اين ترتيب خانواده آنها دوباره شکل قبلي را مي گيرد. اين زوج غمگين، بعد از چالش با خود و کنار گذاشتن مسائل اخلاقي و قانوني، با پيشنهاد ولز موافقت مي کنند. ولز آنها را به ويلايي در خارج از شهر مي برد تا آن دو از اين پس در آنجا زندگي کنند. اين خانه فضايي فاوستي دارد. اين زوج گمان مي کنند که پسرشان دوباره اين شانس را دارد که به زندگي برگردد. آن دو به کلينک ريچارد که موهبت الهي نام دارد، مي رود و آنجا DNA آدام در رحم جسي کشت مي شود. به اين ترتيب مي توان اميدوار بود که آدام دوباره متولد شده و بزرگ مي شود. آدام به دنيا مي آيد و خوشبختي دوباره وارد خانواده مي شود. آدام بزرگ شده و به هشت سالگي مي رسد. از اين پس، او وارد زماني مي شود که در واقع يک زماني قرضي به حساب مي آيد. آدام دچار مشکل مي شود. او درکابوس هاي خود، مدام پسري را مي بيند که با اوست. پاول و جسي که تا اينجا کاملاً به ولز اعتماد داشته اند، نسبت به او دچار شک مي شوند. پاول فکر مي کند که مشکلات آدام ناشي از دخالت آنها در کار خداوند است. عاقبت با از بين رفتن ولز، مسائل روحي آدام حل مي شود.
منبع:ماهنامه فيلمنامه نويسي فيلم نگار 29



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط