زمزمه هایی برای اعلام جمهوری

هنگامی که میرزا کوچک خان برای پایه گذاری نهضت جنلگ دست به کار شد، افراد زیادی از یاران و دوستان و علاقه مندان او، برای یاری دادنش مشارکت نمودند و او را در لحظه های حساس مبارزه حمایت کردند، اما این همبستگی
دوشنبه، 20 آذر 1391
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
زمزمه هایی برای اعلام جمهوری
زمزمه هایی برای اعلام جمهوری
 
نویسنده: عباس رمضانی



 

رابطه ی حاجی احمد کسمایی و میرزا کوچک خان جنگلی

هنگامی که میرزا کوچک خان برای پایه گذاری نهضت جنگل دست به کار شد، افراد زیادی از یاران و دوستان و علاقه مندان او، برای یاری دادنش مشارکت نمودند و او را در لحظه های حساس مبارزه حمایت کردند، اما این همبستگی دوام زیادی نداشت و گذشت زمان و حسادت و کینه توزی و خیانت عده ای از مخالفان آزادی و استقلال ایران، زمینه را برای کناره گیری بعضی از همکاران میرزا فراهم نمود. حاجی احمد کسمایی یکی از همان افرادی است که در بدو شکل گیری نهضت، تلاش های زیادی برای تثبیت آن داشت و چون در کسما و فومن یک چهره ی شناخته شده و مشهور و با نفوذی بود، توانست گام های مؤثری برای تجهیز و توانمند شدن نهضت جنگل بردارد.
سران جنگل پس از تشکیل مدرسه ی نظامی در «گوراب زرمیخ» و معرفی «ماژور فن پاشن» (1) آلمانی را به عنوان رییس مدرسه، در کسما نیز کمیسیون دیگری به نام «کمیسیون جنگ» تشکیل دادند که حاجی احمد کسمایی یکی از اعضای بیست و هفت نفره ی آن بود. علاوه بر آن، او یکی از طرفین مذاکره با نماینده ی «ژنرال دنسترویل»، فرمانده ی قوای انگلیسی به نام «کلنل استوکس» بود که میرزا با او مذاکره کرد و عبور نیروهای انگلیسی از دریای خزر را منوط به تصمیم «کمیته ی اتحاد اسلام» دانست. مخالفت میرزا با خواسته ی انگلیسی ها که می خواستند از طریق دریای خزر به قفقاز حمله کرده و بر چاه های نفت سلطه یابند، سبب شد تا بین طرفین درگیری ایجاد شود و چون نیروهای میرزا کوچک خان قادر به مقاومت در برابر انگلیسی ها نبودند، از آن ها شکست خوردند و نظامیان انگلیسی خانه ی حاجی احمد کسمایی و بعضی از افراد دیگر را آتش زدند. این مسأله به همراه موارد دیگر سبب بروز اختلاف بین حاجی احمد و میرزا شد و دیگران نیز آتش بیار معرکه شدند و مدعی بودند که میرزا کوچک خان به مسایل کسما رسیدگی نمی کند. از سوی دیگر، طرفداران میرزا هم کسمایی ها را انسان های بی نظم و بی مسئوولیت معرفی می کردند.
در این زمان نماینده ی کابینه ی وثوق در رشت به نام بحرالعلوم رفیع (2) که از طرفداران سرسخت کابینه بود، ضمن دسیسه چینی، حاجی احمد کسمایی را فریب داد تا از همکاری با میرزا دست بردارد. بحرالعلوم، اقدامات جنگلی ها و خود نهضت را کوچک و بی ارزش می پنداشت. سخنان او در حاجی احمد تأثیر زیادی بر جای نهاد و از همین زمان راه خود را با میرزا جدا ساخت و همان گونه که گفته شد تسلیم کابینه ی وثوق گردید.

واکنش نهضت جنگل به قرارداد 1919

در ماه ذی القعده، سال 1337 هـ ق مطابق با اوت سال 1919 میلادی (3) در حالی که هنوز جنگ جهانی اول خاتمه نیافته بود، وثوق الدوله دست به اقدام خفت باری زد و با حضور نماینده و وزیر مختار انگلیس به نام «سرپرسی کاکس» قراردادی را به امضا رساند که خشم و نفرد مردم ایران و عده ای از آزادی خواهان نظیر سید حسن مدرس، شیخ محمد خیابانی و میرزا کوچک خان جنگلی را برانگیخت و اعتراض های پی در پی مخالفان قرار داد و پایمردی و افشاگری های به موقع آنان سبب شد تا احمد شاه پیرامون این مسأله فکر کرد و زیر بار امضای نهایی قرارداد نرفت. حتی در سفر احمدشاه به خارج از کشور، این طور وانمود شد که او برای مذاکره در مورد قرار داد و دریافت نظر مثبت از کشور خارج کرده اند. استدلال های حامیان قرارداد و اقدام های گوناگون آن ها برای راضی نمودن شاه، نتیجه نداد و او حاضر به امضای آن نشد و گفت:
«من پادشاه دموکرات هستم و تکلیف قرارداد را باید دولت و مجلس ایران معین کنند.» (4)
آزادی خواهان و ملیون که روند قرارداد را پیگیری می کردند، گزارش سفیر احمدشاه به خارج از کشور را دریافت و از بابت پاسخ منفی وی به موافقان قرار داد، خشنود بودند و وقتی احمدشاه به ایران مراجعت نمود، مردم تهران او را تحسین و برخلاف آن چه در گذشته اتفاق می افتاد، استقبال شایسته ای از او به عمل آمد. مسیر حرکت مرکب شاه را با فرش های رنگارنگ مزین و آماده کردند و مردم در بدو ورود شاه فریاد «مرده باد وثوق الدوله» و «مرده باد قرارداد» (5) سردادند.
عکس العمل های مردم عادی از یک سو و مخالفت های شهید سید حسن مدرس، شهید خیابانی و میرزا کوچک خان جنگلی از سوی دیگر، جو وحشتناکی را بر ضد انگلیس به وجود آورد و به آن ها فهماند که این قرارداد قابلیت اجرایی ندارد. تا این که سرانجام کابینه ی وثوق الدوله سقوط کرد و همان طور که گفته شد خودش نیز به اروپا گریخت.
قرارداد 1919 علاوه بر یک مقدمه، دارای شش ماده بود و آن گونه که از مقدمه آن بر می آید، هدف انگلیسی ها از انعقاد قرارداد عبارت بود از:
الف) تحکیم و تثبیت روابط مشترک بین دولت ایران و انگلیس.
ب) زمینه سازی برای ترقی و سعادت ایران
ج) توجه به منافع مشترک دو دولت و تحکیم روابط دوستی و مودت.
خلاصه ی مواد قرارداد نیز به شرح زیر است:
1- احترام قطعی به استقلال و تمامیت ارضی ایران از سوی دولت انگلیس.
2- اعزام مستشاران متخصص انگلیس به ایران و استخدام آن ها در ادارات مختلف، با هزینه های دولت ایران.
3- تشکیل ارتش نیرومند در ایران و اعزام و ارسال صاحب منصبان و لوازم مورد نیاز با بودجه ی ایران توسط دولت انگلیس.
4- تعهد انگلیس مبنی بر اعطای وام به ایران برای تحقق مفاد دوم و سوم قرارداد و تهیه ی وسایل مورد نیاز نقدی برای اصطلاحات.
5- تعهد دولت انگلیس برای تأمین نیازهای فوری ایران از نظر حمل و نقل خطوط راه آهن و توسعه ی تجارت و جلوگیری از قحطی.
6- تشکیل کمیته ی مشترک به منظور تجدید نظر در بحث تعرفه ی گمرکی.
تأمل در اهداف و مفاد قرار داد به صورت ظاهر حاکی از آن است که حق ایران در این موضوع رعایت شده و انگلیس قصد همکاری منصفانه و دوستانه داشته است، در صورتی که برای سیاست استعماری انگلیس امکان نداشت که این کشور بتواند کوچک ترین منافع خود را به خاطر ایران از دست بدهد. با نگاه به مواد قرارداد می توان دریافت که با این شیوه، انگلیسی ها سیطره ی خود را بر ارتش ایران که در هر برهه از زمان و به ویژه در آن دوره از حساسیت ویژه ای برخوردار بوده، تثبیت کرده است و با ورود مستشاران انگلیسی در سازمان های اداری و دولتی ایران، نفوذ خود را در بخش های مختلف گسترش داده است، از طرف دیگر با صدور کالاهای خود به ایران و گنجاندن ماده ای به عنوان تعرفه های گمرکی، قصد داشتند علاوه بر دریافت سود کلان کالاهای صادراتی به ایران، از محل تعرفه های گمرکی نیز منافع خود را در نظر بگیرند. خباثت آن ها به حدی بوده که آذوقه ی مورد نیاز مردم را خریداری و در انبارهای خود احتکار کردند و با کم شدن مایحتاج زندگی مردم، خواهان مبارزه با قحطی در ایران شدند. این قرارداد به قدری برای انگلیسی ها حیاتی بود که برای انعقاد آن «بیش از یک صدو سی هزار لیره خرج کردند و رشوه دادند و عمده ی این رشوه ها به وثوق الدوله، نصرت الدوله (6) و صارم الدوله تعلق گرفت و بخش دیگر به افرادی مثل سید ضیاء الدین طباطبایی و افرادی مانند ملک الشعرای بهار که در مدح وثوق الدوله اشعار زیادی گفته، اختصاص یافته است.» (7)
ملک الشعرای بهار فردی ایران دوست بود، ولی شاید به خاطر همان رشوه ای که از بابت قرارداد 1919 دریافت نمود، موضع تند و پرخاش جویانه ای با آن نگرفت و هم صدا و هم دوش سایر مخالفان حرکت نکرد. او در بعضی از اشعار خود از وثوق الدوله تمجید نموده و موضع او را در مقابله با نهضت جنگل و سرکوب آن ستوده و از او تقدیر به عمل آورده است، در حالی که اقدام حسن پیرنیا معروف به مشیرالدوله را در شهادت شیخ محمد خیابانی تقبیح نموده است. (8)
با انعقاد قرارداد، انگلیسی ها شوق زده شدند و فوری «آرمیتاژ اسمیت»، کارشناس برجسته ی امور مالی انگلیس را برای بررسی اوضاع نظامی ایران و ایجاد ارتش واحد و مجهز به کشور ما فرستادند. اما به خاطر مخالفت های عمومی را اصل قرارداد، موفق به حضور طولانی در ایران و اجرای طرح های خود نشدند.
میرزا کوچک خان ضمن مخالفت جدی با اقدام خائنانه ی وثوق، به هر طریق که برایش مقدور بود، برای تنویر افکار عمومی و به ویژه نیروهای نهضت جنگل کوشید و تلاش نمود تا دامنه ی اعتراض های عمومی بر ضد کابینه ی وثوق را افزایش دهد. میرزا کوچک خان قرارداد را «سند فروش ایران» (9) معرفی کرده گسترش دامنه ی مخالفت ها در داخل ایران و کشیده شدن موضوع به خارج از مرزها، حساسیت سایر کشورهای خارجی را برانگیخت و به موازات این مخالفت ها و حساسیت ها، وثوق الدوله که از بابت انعقاد آن به نان و نوایی رسیده بود، از این می ترسید که قرارداد به تصویب نهایی نرسد و لغو شود. او چاره را در آن دید که تحت هر شرایطی که شده، زمینه را برای نهضت جنگل و سایر انقلابیون و آزادی خواهان و مخالفان سلطه ی انگلیس نامساعد کند و گاه با ایجاد سیاست رعب و وحشت و گاه با آرامش، افکار عمومی را از جریان قرارداد منحرف سازد. این نقشه ها و کارها مؤثر نبود و روز به روز عکس العمل ها بر ضد قرارداد شدت بیشتری می گرفت.
روس ها در مقابل امتیازاتی که انگلیسی ها گرفتند، واکنش شدیدی نشان دادند و آن را با بحث لغو قراردادهای ایران و روس مقایسه کردند و برای استفاده از موقعیت های جدید و پشتیبانی از نهضت جنگل، تعدادی نیرو در قالب ارتش سرخ به شمال ایران اعزام کردند و در بندرانزلی مستقر ساختند. هدف آن ها از پشتیبانی و حمایت از جنگلی ها این بود که فکر می کردند با این اقدام، مبارزان نهضت جنگل در مقابل سیاست های انگلیس خواهند ایستاد و مانع تأمین و تحقق خواسته های آنان می شوند. حزب عدالت هم وارد ماجرا شد و برای پشتیبانی از نیروهای ارتش سرخ و جنگلی ها، نیروهای داوطلب را جمع آوری کرد.
انعقاد این قرارداد باعث شگفتی آمریکایی ها شد و فرانسه هم مخالفت خود را با آن اعلام نمود. مخالفت فرانسه را می توان از برخورد این کشور با اقدام نصرت الدوله که یکی از موافقان قرارداد بود، درک نمود، مخالفت فرانسه با قرارداد سبب شد تا ممتاز السلطنه، سفیر کبیر ایران در آن کشور نیز با قرارداد مخالفت کند. ولی وقتی نصرت الدوله، وزیر خارجه ی دولت وثوق به فرانسه سفر کرد، به دلیل مخالفت ممتازالسلطنه با قرارداد، برخورد ناشایستی با وی داشت و همان جا او را از کار برکنار ساخت و حتی پرچم ایران را در جای دیگر نصب نمود. در صورتی که فرانسه سفیر کبیر را در سمت خود ابقا و پرچم را نیز در جای وزارت به اهتراز در آورد. «میرزا صمد خان ممتاز السلطنه به پشتیبانی وزارت خارجه ی فرانسه با قرارداد مخالفت کرد و پس از ابلاغ حکم عزل او از وزیر مختاری، باز هم به پشتیبانی و با حمایت انگلیس از سمتش کناره گیری نکرد و سفیر جدید به ناچار دفتر دیگری اجاره کرد و ایران به صورت همزمان در پاریس صاحب دو سفارتخانه شد» (10).
انگلیسی ها وقتی از ناتوانی خود در قبال مخالفت سرسختانه ی احمد شاه قاجار با قرارداد 1919 مطمئن شدند و از تحقق نیافتن اهدافشان و در حقیقت به منعقد نشدن رسمی و قطعی قرارداد پی بردند، برای خلع احمد شاه از سلطنت و سقوط حکومت قاجاریه دست به کار شدند. آن ها بی شرمی را به جایی رسانده بودند که اعتقاد داشتند: «حکومت ایران معنایی جز تبعیت از سیاست انگلیس و تسلیم شدن بی چون و چرا به این سیاست» (11) ندارد.
اگر چه انگلیسی ها در ابتدای راه از سنگینی بار مصائب قرارداد آگاهی داشتند، ولی بعد از ناموفق شدن در دستیابی به اهداف و تأمل بیش تر در مفاد آن، سختی شرایطی که قرار بود به ایران تحمیل شود را بیشتر احساس نمودند و به قول معروف بعدها صدای خود آن ها هم در آمد. مسترایدن، نخست وزیر انگلیس، در این رابطه اظهار داشت:
«ما نمی خواهیم بار دیگر در ایران منفور خاص و عام شویم و مانند دورانی که قرارداد 1907 و 1919 منعقد شده بود، در نظر مردم ایران بی ارزش و منفور باشیم.» (12)
قرارداد 1919 بعد از کوتای 1299هـ ش اثر وجودی خود را از دست داد و وقتی سید ضیاء الدین طباطبایی، نخست وزیر وقت، طی یادداشتی الغای رسمی آن را خواستار شد تا سید ضیاء الغای آن را به خود نسبت دهد، در حالی که چنین نبود. در همین زمان انگلیسی ها مناطق جنوبی ایران را تخلیه و کشور را ترک کردند و مستشاران نظامی و مالی نیز از ایران رفتند و پلیس جنوب هم منحل شد و روس ها هم کم کم نواحی شمالی ایران را تخلیه و به باکو عزیمت نمودند. (13)

پی نوشت ها :

1- کتاب گیلان، ج2، ابراهیم اصلاح عربانی، ص 189.
2- وثوق الدوله برای تسلط کامل بر اوضاع شهرها، نمایندگانی در بسیاری از نقاط ایران داشت که گزارش وضعیت هر شهر را به اطلاع او می رساندند.
3- مرداد ماه سال 1289 هـ ش.
4- ایران در دوره ی سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم، ص 588.
5- تاریخ بیست ساله ی ایران، ج1، حسین مکی، ص 18.
6- وزیر خارجه ی وثوق الدوله.
7- سردار جنگل، ابراهیم فخرایی، ص 188.
8- سیری در خاطرات سیاسی رجال ایران، محمود حکیمی، صص 108و 110.
9- پیشین، ص 189.
10- روز شمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج1، باقر عاقلی، ص 135.
11- همان، ص 194.
12- همان، ص 195.
13- تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص 371.

منبع: رمضانی، عباس؛ (1382)، میرزا کوچک خان جنگلی، تهران: ترفند، چاپ سوم 1385.

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.