تعیّن اجتماعی علم

در جامعه شناسی معرفت، نظرات متفاوت، با نوسان زیادی در مورد تعیّن اجتماعی معرفت وجود دارد. اما از میان چهار قلمرو مهم معرفت؛ ایدئولوژی، مذهب، فلسفه، و علم، مباحثات تعین اجتماعی علم(1) از نوسان کمتری برخوردار
پنجشنبه، 7 دی 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
تعیّن اجتماعی علم
 تعیّن اجتماعی علم

نویسنده: محمد توکل
مترجم: ر. بهرامی



 
در جامعه شناسی معرفت، نظرات متفاوت، با نوسان زیادی در مورد تعیّن اجتماعی معرفت وجود دارد. اما از میان چهار قلمرو مهم معرفت؛ ایدئولوژی، مذهب، فلسفه، و علم، مباحثات تعین اجتماعی علم(1) از نوسان کمتری برخوردار است. تلاش برای معرفی علم به عنوان شناختی فارغ از سوگیری یا انحراف(2)، مشخصاً پس از تجدید حیات علمی و فرهنگی(3) اروپا شدت گرفت. بسیاری از متفکران با زمینه های مختلف، علم را به عنوان یک مدل برای قلمروهای دیگر معرفت برگزیدند. نهضت اثبات گرایی(4) که پس از فرانسیس بیکن موضعش تقویت شد و توسط اگوست کنت در علوم اجتماعی نظام یافت و تسلط خود را در قرن های اخیر بر سطوح مختلف تفکر انسانی مسلم نمود، علم را یک شکل نهایی پنداشت که دیگر اشکال معرفت را که ما قبل علم به شمار می آمدند از میدان به در می کند. مارکسیسم هم در این نظر سهیم بود.

مارکس

مارکس، خود حامی نظریه حس گرایانه شناخت(5) فوئرباخ بوده و آن را اساس علم می دانست. علمی که می بایست هم علوم طبیعی و هم علوم انسانی را در برگیرد.
«ادراک حسی(6) «ر.ک فوئرباخ» باید اساس همه علوم باشد. تنها وقتی علم از ادراک حسی در شکل دوگانه آگاهی حسی(7) و نیاز حسی آغاز می کند - یعنی تنها وقتی علم از طبیعت آغاز می کند - حقیقی است. تمام تاریخ یک آمادگی و یک توسعه است برای اینکه «انسان» موضوع آگاهی حسی شود و نیازهای «انسان به عنوان انسان» نیازهای [حسی] شوند... علوم طبیعی به موقع خود، علم انسان را رده بندی خواهند کرد همان طور که علم انسان، علوم طبیعی را رده بندی خواهد کرد. در آن زمان یک علم وجود خواهد داشت»(8) (پرانتزها از مارکس است).
تأکید مارکس بر علم(9) به دلیل مشخصات غیر ایدئولوژیک(10) آن است. این بدان معنی است که برای مارکس تا آنجا که به محتوای مفهومی علم مربوط می شود؛ [علم] جبریت اجتماعی بردار نیست. این برداشت برای مثال در مقدمه مقاله ای در نقد اقتصاد سیاسی چنین ابراز می شود.
«با تغییر بنیاد اقتصادی، کل وسیع روبنا(11) کم و بیش به سرعت تغییر می پذیرد. در ملاحظه چنین تغییراتی، باید همیشه تفاوتی قائل شد بین تغییرات مادی شرایط اقتصادی تولید که باید با دقت علوم طبیعی تعیین شود و صور حقوقی، سیاسی، مذهبی، زیبایی شناختی یا فلسفی (به طور خلاصه ایدئولوژیکی) که انسان در آنها از این تضاد آگاه می شود و با آن می جنگد».(12)
البته مارکس عقیده دارد تا آنجا که به هدف علم مربوط است، علم جبریت اجتماعی پذیر است، و برای مثال در مورد جامعه سرمایه داری در خدمت بورژوازی(13) است. اساساً این موضع گیری نسبت به علم در تحولات بعدی مارکسیسم تا زمان حال گسترش یافته و ادامه می یابد، گرچه مارکسیست های عامیانه حالت تأکیدی بیشتری نسبت به علم داشته اند.

دورکیم

در مقایسه با مارکس، دورکیم نظر دیگری دارد. او عقیده دارد که «مفاهیم اساسی علم، ریشه مذهبی دارند»(14) و باز، به نظر او، مذهب خود ریشه اجتماعی دارد. به نظر ما ابهامی که دورکیم قادر به برطرف کردن آن نیست عبارتست از تمایز بین منشاء اجتماعی(15) (یا داشتن شرایط اجتماعی، که طبق آن جامعه صرفاً دسترسی به افکار را امکان پذیر می کند) و پیدایش اجتماعی(16) (که بر طبق آن جامعه افکار را خلق می کند). این معضل در شیوه برخورد او با مذهب و مقولات(17) نیز وجود دارد. فرد ممکن است به طور موجهی از کل مباحث دورکیم چنین برداشت کند که او بیشتر به نظر دوم - یعنی پیدایش اجتماعی تمایل دارد. اگر چنین باشد آن وقت این گفته او که: «تاریخ طبقه بندی علمی(18) در تحلیل نهایی تاریخ مراحلی است که توسط آن تأثیرگذاری اجتماعی به طور فزاینده ای تضعیف شده و جای بیشتر و بیشتری برای اندیشه های انعکاسی - تفکری(19) افراد به جا گذاشته است»،(20) بی معنی و متناقض است. چه کسی می تواند باور کند که قانون جاذبه توسط جامعه خلق شده و عینیت آن بستگی به شکل بندی اجتماعی دارد؟ هر کسی، دورکیم و یا هر شخص دیگری، که به طور مستقیم و یا غیرمستقیم، اصول موضوعه ای را ارائه کند که به چنین نتیجه ای برسد، دچار هیچ چیزی به جز جمود نشده است. جمودی که مفاهیم انسان، جهان و معرفت را بیش از حد اجتماعی می کند. احتمالاً به دلیل شواهد روشن از این نوع بود که او خود به مشکلات مباحث اولیه اش اعتراف کرد(21) و بدین لحاظ در جاهای مختلف اصطلاحات را تغییر داده و برای مثال بیان کرد که مذهب «راه را برای علم و فلسفه گشود(22)» یا اینکه طبقه بندی بدوی(23) بر اصل طبقه بندی علمی پرتو افکند(24).
در هر حال، دورکیم علم را در سطح دیگری تعیّن یا جبریت اجتماعی می بخشد، سطحی که برای تجزیه و تحلیلهای مختلف جامعه شناسانه قابل قبول تر و رایج تر است و آن نسبی کردن(25) علم به لحاظ کاربرد، ارزش، قدرت و هدفش می باشد.
«امروزه عموماً کافی است که بر آنها [مفاهیم] مُهر علم زده شود تا از نوعی اعتبار ممتاز برخوردار شوند؛ چون ما به علم ایمان داریم. اما این ایمان تفاوت اساسی با ایمان مذهبی ندارد. در نهایت، ارزشی که ما به علم می دهیم بستگی به تفکری دارد که ما به طور جمعی درباره طبیعت و نقش آن در زندگی داریم. این مثل این است که بگوئیم [علم] بیان کننده وضعیت افکار عمومی است. در حقیقت در سراسر حیات اجتماعی، علم به افکار عمومی متکی است(26)».
بنابراین، علم نسبت به افکار عمومی نسبی می شود؛ افکار عمومی که خود با تغییر اجتماعی - تاریخی متغیر(27) است.
دیلتای(28) و وبر(29)، علم را ثابت و مستقل از سیستم های ارزشی ای می دانستند که با تغییرات اجتماعی تغییرپذیر است. بر این اساس آنها مؤکداً بین علم و مطالعات انسانی تفاوت قائل شدند(30).

شلر

در این راستا به ویژه لازم است از جامعه شناس و فنومولوژیست آلمانی یاد کنیم. شلر نیز علم را از مطالعات انسانی متمایز می داند. وی در طبقه بندی اش از انواع معرفت، که به نظر بسیاری، یکی از مهمترین دستاوردهای اوست، تفاوت اساسی و ذاتی بین علم اثباتی، مذهبی و مابعدالطبیعه قائل شده و آنها را در سطوح مختلف مقایسه می کند.
در نظر شِلر انگیزش درونی پشت علم اثباتی(31) (یا مثبت) «تقّلا برای قدرت و سلطه» بر طبیعت، انسان و جامعه است. حتی جادو هم که تلاش می کند قدرتهای ماوراءالطبیعی را تحت کنترل درآورد به این مقوله مربوط است(32) و رابطه نزدیکی بین علم نظری و تکنولوژی می بیند؛ اما هیچ کدام را مبدأ دیگری نمی داند. بر این اساس است که اصولاً مبدأ اجتماعی علم در اجتماع اقتصادی(33) را کار و تجارت بیان می کند که در فرهنگهای در حال گسترش(34) یافت می شود نه در اجتماعات خونی یا فرهنگی(35) که در آنها شخص مقدس(36) یا حکیم مابعدالطبیعی(37) یک سمبل و نماد است. متغیر مستقلی که علم و تکنولوژی را تعین می بخشد ساخت سائقی(38) حاکم است در اتحاد با ترجیح ارزشی(39) مسلط که بر طبق آن رهبران و توسط آنها توده ها هدایت می شوند. نزد شلر، «اراده برای کنترل»(40) که قوم محرکه علم است «روشهای تفکر و شهود و نیز اهداف تفکر علمی و افکاری که در پس آگاهی افراد است را به طور همزمان تعین(41) می بخشد»(42).
علم «مثبت» یا معرفت تجربی منضم به کار و دستاورد، آغازگر مسئله یا «حیرانی»(43) نیست بلکه با حذف جداً عمدی سؤالات مربوط به جوهر(44) اشیاء است؛ «باید از چنین مشکلاتی اجتناب کرد»؛ آنها مسائل واقعیت مطلق هستند که با مشاهده و اندازه گیری رفع نمی شوند و از نقطه نظر علم، «بی معنا» می باشند. توجه علم به «جهان» مقتضیات(45) اتفاقی است، به «قوانینش»، و همچنین جهان زیستی ای است که به «وجود حسی(46) بستگی دارد»(47).
شلر در انتقاد از تفسیر اقتصادی مارکس می نویسد: «مارکس معتقد است که نه تنها علوم اثباتی بلکه همه دستاوردهای ذهنی به روابط اقتصادی تولید وابسته اند. به نظر من تنها علوم اثباتی چنین وابستگی دارند»(48). در اینجا تذکر دو نکته لازم است: اولاً منظور شلر از لفظ وابستگی(49) باید وابستگی اصلی یا وابستگی منحصر به فرد باشد، چون او خود در نظریه عوامل واقعی - عوامل ایده ای(50)، وقتی برجستگی یا اصلیت یکی از عوامل واقعی (خویشاوندی، سیاست، اقتصاد) در یک مرحله تاریخی را مورد توجه قرار می دهد، منکر تأثیر عوامل واقعی دیگر نمی شود؛ عوامل دیگر نقش خود را ایفا می کنند اما عامل مسلط نیستند. بنابراین، در سیستم شلری، حتی در مورد دیگر اشکال معرفت، آنها نیز در رابطه با روابط اقتصادی بوده یا به آن وابسته اند. شلر خود درباره جنبه های اقتصادی فئودالیزم در حفظ مابعد الطبیعه صحبت کرده است. ثانیاً، در توازی بین عوامل واقعی مسلط و انواع معرفت حاکم، آنچه از شلر دریافت می شود این است که علم اثباتی با جامعه اقتصادی(51) (اجتماع مبتنی بر اصالت عامل اقتصادی) بستگی دارد. همچنین متافیزیک با جامعه سیاسی(52) و مذهب با اجتماع خویشاوندی(53) بستگی دارد. اما شواهد تاریخی کاملاً این پیشنهاد را تأیید نمی کنند. جالب است که شلر خود گرچه به تجانس فئودالیزم و متافیزیک(54) می اندیشید اما در واقعیت تاریخ نیز سلطه مسیحیت (مذهب) را بر متافیزیک در اروپای فئودالی و حتی بعد فئودالی مشاهده کرده بود(55).
شلر در تجزیه و تحلیل جامعه شناسانه شرایط ظهور علم جدید این موضوع را شرح می دهد(56).
1- از بین رفتن کنترل ها به ویژه بر روی تفکر، به دنبال از هم پاشیدگی قدرت و سلسله مراتب(57) مدرسی به سبب رفرماسیون یا اصطلاح دین(58). 2- کانال زدن همه ظرفیت های روانی توسط تعبیر مذهبی به کار در این جهان و در ظرف پیشه و شغل فرد؛ انرژی ای که در کلیسای کشیشی صرف کارهای درونی و بیرونی برای خدا و چیزهای الهی شده بود(59). 3- آزادی علم از طریق جدایی دولت و کلیسا (یا حکومت و دین) و تشکیل دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی تحت نظر حکومت مطلقه، تضمین بیشتر یافت. گرچه این تحولات بستگیهای جدید به همراه آورد، علوم طبیعی از این موضوع هم از نظر اقتصادی و هم تکنیکی سود بردند. 4- ظهور علم با یک عشق جدید، یک احساس طبیعی جدید و یک ارج گذاری نو برای طبیعت همراه بود. این احساس پرشور و دو آتشه برای شکل جدید معرفت، برای رشد اولیه علم بسیار مفید بود. 5- علم جدید از طفولیت(60) تا بلوغ(61) [همواره] مبتنی بوده است بر اراده برای کنترل Will to control(62). این نباید با انگیزه ها یا نیّات ذهنی افرادی که به کار تحقیق پرداختند اشتباه شود؛ انگیزه افراد ممکن است پوچی، بلندپروازی، حرص، عشق به حقیقت و غیره باشد. 6- دست در دست تغییرات در سیستم های منطقی و مقولات، ما شاهد تقسیم فزاینده و جدائی عملکردهای فکری از عملکردهای عاطفی - ارادی ذهن انسانی، و بالاخره جدایی بیشتر و بیشتر مسائل ارزش، بایستن و جوهر از مسائل وجود حسی هستیم(63).
همه اینها چرایی و چگونگی «گناه»(64) شناخت شناسانه جامعه جدید - یعنی جایگزینی مابعدالطبیعه با علم - را نشان می دهد(65). این جریان اساساً یک دلیل اقتصادی داشت و برای مثال به دلیل معتبر نبودن فلسفه یا نقص روش آن نبود(66).
جهت کوتاه کردن کلام، ساخت تیپولوژیکی علم را از دید شلر طرح می کنیم. یک - انگیزه اش(67)، میل به کنترل طبیعت، جامعه و روان. دو - پویش ذهنی اش، آزمایش(68)، مشاهده(69)، اندازه گیری(70) قیاس(71) و استقراء(72). سه - هدفش، ارائه پراگماتیکی رابطه پدیده ای. چهار - نمونه راهبرش(73)، دانشمند. پنج - شکل اجتماعی اش(74)، جمهوری علم با سازمانهای متفاوتی چون دانشگاه، آکادمی و ... شش - حرکت تاریخی اش، غیر شخصی(75)، پیشرو(76)، و از ارزش اندازنده(77) سیستمهای قبلی(78).
محققاً ما می توانیم بگوئیم که بین قلمروهای معرفت، علم تنها قلمروی است که استقلال آن از عوامل بیرونی، از جمله علتهای اجتماعی، توسط همه نظامهای فکری پذیرفته شده است. اما البته این عدم تعین(79) تنها در مورد محتوای مفهومی علم صحت دارد و برای مثال نه برای محیط اجتماعی که باعث تولد علم بخصوصی می شود، نه جهتی که علم بر اثر دخالت نیروهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی موجود به خود می گیرد، نه کاربرد علم، و نه هدف تحول علمی. همچنین است جایگاه اجتماعی علم و جای علم در نظام معرفتی، ارزشی که به علم داده می شود، و به دنبال آن کاربرد غلط یا استثمار(80) فرم و عنوان علم، جایگزینی غلط علم به صورتی که بر موضوعهای غیر علمی چون قضاوت ارزشی(81) و ادعاهای معنایی می تازد، و غیره و غیره؛ این ها همگی؛ کاملاً وابسته به جامعه بوده و تعین و جبریت بردارند. نمونه های این مسئله بی شمارند که از آن جمله اند: محک علمی برای موضوعات ایمانی، ارزشی و اخلاقی در تمدن جدید، پروپا گاندو تبلیغات علمی و سانسور در روسیه، برنامه ریزی علمی برای صنعت تسلیحاتی در امریکا و قص علیهذا.

سایرین

رابطه بین علم و ارزش یکی از مسئله دارترین مشکلات در مباحثات فکری و شناخت شناسانه(82) دوره جدید است. مشکل در چارچوب نظامهای مختلف فکری و از جهات متفاوت، از انتقاد محض فلسفی (بحران در علوم اروپائی از هوسرل(83) نمونه خوبی است)(84) تا انتقادات اثبات گرایانه (چون پوپریزم)(85) مورد بررسی قرار گرفته است. برای مثال پوپر(86) می پذیرد که روند علمی آغشته به ارزش(87) است و اینکه هیچ چیز به نام «مشاهده بدون تعصب» وجود ندارد. همه مشاهدات، هدفمندند(88). او حتی داعیه حقیقت را نیز مورد سؤال قرار می دهد. این نقطه نظر حتی یک پوزیتیویست نسبت به مقولات ارزش در علم است. منتقدین مارکسیست(89)، البته مارکسیسم ارتدکس(90)، موضعهای کم و بیش مشابهی می گیرند. لوکاچ(91) معتقد است که روش علوم طبیعی فیتیشی(92) یا بت پرستانه و فاقد مقوله مهم «کلیت» totality، است و اینکه به کارگیری روش علمی در علوم اجتماعی صبغه ایدئولوژیکی دارد(93).
همچنین کارل مانهایم(94) امکان تفسیر ناب(95) علمی از وجود انسانی و نیز از قلمرو سیاسی(96) را رد می کند و به الزام قضاوت مابعد الطبیعی در تحقیق تجربی اعتقاد دارد(97). مکتب(98) فرانکفورت(99) که شدیداً تحت تأثیر لوکاچ است و نیز عناصر قوی پوزیتیویستی دارد(100)، از این موضع خیلی فراتر نرفته است. گرچه ادعا شده که این مکتب موضع پوزیتیویستی اولیه خود را رها کرده و به فلسفه بیشتر سمت گرفته(101)، برنامه آنها برای فلسفه(102) اساساً تغییرات عمقی نداشته است.
این جهت گیریهای سنجیده و گاه ریشه ای، حتی در پوزیتیویسم، که نتیجتاً با دست کشیدن از ادعای جامع بودن(103)، جهان شمول بودن(104) و انحصاری بودن(105) علم همراه بود، منجر به پذیرش نفوذ جامعه بر بسیاری از مقوله هایی که تا دیروز بخشی از علم محسوب می شد، گردید. این تحقیر(106) خود به خودی نبوده است. بسیاری از تجارب تاریخی و اجتماعی حیات عینی، حتی پوزیتیویست های سرسخت(107) را سر عقل آورده اند. سوء استفاده ایدئولوژیکی از علم در نظامی گری(108)، حکومت مطلقه(109)، نژاد پرستی(110)، استعمار(111) و جوامع ماشینی دیوانسالارانه(112) بلوکهای صنعتی، با مشکلات حل نشدنی و بن بستی(113) که انسان جدید با علم جدید از آن رنج برده و می برد، اینها همه، علم گرایی(114) را لرزانده اند. این چنین بحرانی در علم اثباتی تا حدی این واقعیت را به آگاهی جامعه و اجتماع علمی القاء کرده که این واقعیتها ابدی(115) و تغییرناپذیر نیستند و در حقیقت در این سطح به وسیله ساخت اجتماعی تعین یافته اند؛ آنها اِعمال شده اجتماعی اند و می توانند، و باید، به طور اجتماعی تغییر یابند.

پی نوشت ها :

1. Social Determination
2. Bias
3. Renaissance
4. Positivisic movement
5.Ludwig Feuerbach, Principles of the Principles of the Philosophy of Future, tr. M.E.Vogel, Indianapolis, 1966, p.59.
6. sense Perception
7.Ludwig Feuerbach, Principles of the Principles of the Philosophy of Future, tr. M.E.Vogel, Indianapolis, 1966, p.59.
8. Marx, "Economic and Philosophical Manuscripts", in Early Writings, Pelican, p. 355.
9. Consciousness
10. non-ideological
11. Superstructure
12. tr. N.I.Stone, Chicago,1904.
13. Bourgoeoisie
14. Durkheim, The Elementary Forms of The Religious Life, London, 1964 (fifth impression.
15. social origin
16. social genesis
17. Categories
18. Scientific Classification
19. reflective thought
20. E.Durkheim & M.Mauss, Primitive Classification, London, 1970 (first pub. 1963),p.88
21. Durkheim, The Elementary Forms of the Religious Life, P. 431-2 .
22.Ibid, p.88.
23. Primitive
24. Durkheim & Mauss, Primitive classification, p.82
25. relativization
26. Durkheim, The Elementary Forms, p. 438.
27. Cf. Max Weber, "Science as a Vocation", in From Max Weber, pp.129-156; and Dilatey's ... Pattern", & Meaning in History, op. cit.; p. 79 and 109.
28. W.Dilthey
29. M.Weber
30. In contrast to scientism of, for example, Pareto in social and human studies, expressed in his The Mind and Society, NewYork, 1935.
31. Positive Science
32. Scheler, Problems of a Sociology of Knowledge, p. 78. For Scheler's comparis- on between science, on the one hand, and religion and metaphysics on the other, see S of K p. 96 and 114. Also see his Philosophical Perspectives, pp. 7-8 and 43-7
33. economic community
34. Patriarchal
35. blood or cultural community
36. holy person
37. metaphysical sage
38. drive structure
39. value-preference
40. will to control
41. co-determines
42. S. of K, p. 100 -101.
43. wonderment
44. essence
45.fortuitious circumstances
46. Existence
47. Scheler, Philosophical Perspectives, p 7-8 and 45-46
48. Scheler, S of K.p.103
49. dependence
50. real factor-ideal factor
51. economic society
52. Political Society
53. Kinship community
54.See for example, S of K, p. 164-5.
55. Logical implication from the theory is that in the Feudalist Europe metaphysics should be the dominannt knowledge type, while in fact it was not.
56. The only justification, it seems, can be found in the very meaning of the term "tendency" that he always emphasized, i.e. tendency that in this case was not realized.
57. hierarchy
58. Reformation
59. Scheler's view here is the same as Weber. The point with emphasis on the economic aspects has been elaborated by Weber in his Protestant Ethics.
60. puberty
61. maturity
62. Scheler described why although there was the "will to control" in the East, positive science did not develop there, because it was directed toward control of self, rather than of nature and world. see for example, S of K, pp. 103, 139-157 and 181
63. Scheler, S of K, pp. 106-123.
64. guilt
65. Ibid, p. 133
66. Cf. S of K, p. 174-5 Here, we must clarify a point. Although the suggestion of some writers may be true that Scheler's whole life was spent in fighting positivism the claim of some others who have accused him of being romantic, anti-scientific, or pessimist is ill-founded. He in many places rejects all these anttitudes. see for example his S of K. p. 63, and Philosophical Perspectives, P.63, and Philosophical Perspectives, pp. 47-9
67. motive
68. experiment
69. observation
70. measurement
71. deduction
72. induction
73. leading type
74. social form
75. impersonal
76. progressive
77. devaluative
78. Scheler, "On the Positivistic Philosophy", p.165-6 Cf. Becker& Dahlke, Max Scheler's Sociology of Knowledge" , in Remmling (ed), Towards the Sociology of Knowledge, p. 212
79. indetermination
80. exploitation
81. value-judgement
82. epistemological
83. E.Husserl
84. Edmund Husserl, The Crisis of European Sciences and Transendental Phen-omenology, tr. D.Carr, Evanston, 1970
85. Here, we do not want to discuss Popper's positivism. Only to inicate the basic similarity between Popper and other positivists such as Mach. Wittgenstein, Carnap etc, it suffies to say that in p.80 of his Unended Quest he sees the major difference between himself and them on the issue of metaphysics, that he accepts it and others reject i. But on the same page he considers metaphysical ideas to be "often the forerunners of scientific ones". As though he has forgotten these statements, in p. 152 of the same book he claims that mach also considered the same place for philosophy!! For further "advice" of Popper for "Scientific" Philosophy, based on the scientific method of trial and error, see his Open Society and Its Enemies, London, 1945, Vol. II, P.210
86. K.Popper
87. value-laden
88. K.Popper, Unended Quest, Fontana, 1976, P.51-2
89. Ibid, p. 110. In the domain of "Philosophy of Science" , Feyerabend takes more radical orientations. For him every observation is theory-laden, and every scientific theory is the product of a particular mode of thinking operating in a particular historical epoch. See his Against Method, London, 1975. Moreover, the suggestion of the possibility of different scientific systems has been made by others as well. For example P.Driggers speaks about the four types of science: individu-science, "The Quadrithetic Constant: An Inquiry in to the Sociology of know- ledge Utilizing Complex Organization Theories", Western Sociological Review, 8, 2, pp. 164-5
90. orthodox
91. G.Luckacs
92. شیء - بت پرستانه Fetishistic
93. Cf. Lukacs, History and Class Consciousness, pp. 10-12. of course it does not seem very consistent with the argument of another Marxist, A.I. Timeniev, when he says: "Only Marxism, only the ideology of the advanced revolutionary calss is scientific", A.I. Timeniev, Marxism and Modern Thought, NewYork, 1935, P.310
94. K.Mannheim
95. Mannheim, Ideology and Utopia, P.17
96. Ibid, p. 103-4
97. Ibid, P.79.
98. Frankfurt School
99. We do not include thinkers such as Marcuse and Fromm.
100. That the Frankfurt school itself is in the trap of the same positivism that it claims to unmask, has been discussed by different critics of the "critical theory" see for example T.Ferguson, "The Political Economy of Knowledge and the Changing Politics of Philosophy of Science", Telos, 1973, 15 pp. 124-137.
101. see for example, "Theory and Politics" , Marcuse-Habermas et al, op.cit.P.146.
102. J.Habermas,"The Place of Philoscoy in Marxism" , The Insurgent Sociologist, win. 1975,5,2,p.41-8.
103. Comprehensiveness
104. Inclusiveness
105. exclusiveness
106. humility
107. stubborn
108. militarism
109. despotism
110. racism
111. colonialism
112. bureacratic
113. impasse
114. Scientism
115. eternal

منبع: توکل، محمد؛ (1389)، جامعه شناسی علم: مباحث نظری، تهران: جامعه شناسان، چاپ دوم

 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
شعر با حرف ر برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف ر برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف د برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف د برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف ذ برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف ذ برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف ز برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف ز برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف خ برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
شعر با حرف خ برای مشاعره با انواع شعرهای معروف
پهپادی که به‌یاد دانش‌آموزان شهید مینابی پرتاب شد
play_arrow
پهپادی که به‌یاد دانش‌آموزان شهید مینابی پرتاب شد
یورش شهرک‌نشینان صهیونیست به مسجدالاقصی
play_arrow
یورش شهرک‌نشینان صهیونیست به مسجدالاقصی
مامانی ۵ ماه دوریتو کشیدم...
play_arrow
مامانی ۵ ماه دوریتو کشیدم...
حدادعادل: دست‌هایی اجازه نمی‌دهند که...
play_arrow
حدادعادل: دست‌هایی اجازه نمی‌دهند که...
یک اتفاق عجیب در سخنرانی ترامپ؛ تقلید دونالد دقیقا پشت سرش!
play_arrow
یک اتفاق عجیب در سخنرانی ترامپ؛ تقلید دونالد دقیقا پشت سرش!
درسی که آمریکا و اسراییل از جنگ ۱۲ روزه گرفتند چه بود؟
play_arrow
درسی که آمریکا و اسراییل از جنگ ۱۲ روزه گرفتند چه بود؟
آتش گرفتن هواپیمای ام‌ وی-۲۲بی آسپری تفنگداران دریایی آمریکا در تمرین آموزشی
play_arrow
آتش گرفتن هواپیمای ام‌ وی-۲۲بی آسپری تفنگداران دریایی آمریکا در تمرین آموزشی
واکنش ضد ایرانی مارکو روبیو به محاصره دریایی عربستان توسط یمن
play_arrow
واکنش ضد ایرانی مارکو روبیو به محاصره دریایی عربستان توسط یمن
ادعای جدید مارکو روبیو درباره زمان دسترسی ایران به سلاح هسته‌ای
play_arrow
ادعای جدید مارکو روبیو درباره زمان دسترسی ایران به سلاح هسته‌ای
روایت خلبان پیشکسوت ارتش جمهوری اسلامی ایران از بمباران پایگاه الدوره عراق در جنگ دفاع مقدس
play_arrow
روایت خلبان پیشکسوت ارتش جمهوری اسلامی ایران از بمباران پایگاه الدوره عراق در جنگ دفاع مقدس