برای نادرشاه، تصرف دهلی خیلی آسان بود. زیرا حکمرانان این زمان دهلی، بیکاره و زن صفت و شهوت ران بودند و به امور جنگی عادت نداشتند.(2)
بهانه و تمهیدات حمله به هندوستان برای نادر از پیش فراهم بود. نادرشاه چندین بار از پادشاه هند خواسته بود که مرزهای خود را بر روی افغانان ببندد و به حاکم کابل دستور دهد که از فرار آنها جلوگیری کند. (افغانستان در این ایام جزو هندوستان بود.)
اما دربار هند ناتوان تر از آن بود که به درخواست نادر پاسخ مثبت دهد. نادر چند تن از دولتمردانش را برای ابلاغ پیام های خود به دربار هند فرستاد، و از گزارش های آنان دریافت که هند بسیار ناتوان و آسیب پذیر است.
پس با سپاهی بسیار مجهز، که مورخان، توان رزمی آنرا بسیار برجسته توصیف کرده اند، بسوی هندوستان حرکت کرد. او رضاقلی میرزا فرزند خود را نایب السلطنه کرد و کلیه امور کشور را به او سپرد.
در ترکیب سپاه نادر، سواران افشار، بختیاری، ترکمن، افغانی و گرجی انتخاب شده بودند. در رشته های توپخانه و مهندسی آن، افسران و مهندسین خارجی خدمت می کردند و آذوقه و ساز و برگ کافی نیز تدارک دیده بودند. این سپاه از راه قراباغ بسوی غزنین حرکت کرد.
نبوغ نظامی نادر و تجهیزات پیشرفته سپاه او، سرعت و تحرک حیرت انگیزی در لشکرکشی او به وجود آورده بود.
حاکمان و سرداران ایالات هند، مثل: غزنین، کابل، لاهور و ... یکی یکی مقر حکومتی خود را رها می کردند و از مقابل سپاه نادر می گریختند یا تسلیم نادرشاه می شدند و شهر و ایالات خود را به او واگذار می کردند.
پیروزی های پیاپی و برق آسای نادرشاه، دربار هند را به کلی گیج و وحشت زده کرده بود.
داستان هند و آنچه نادر در آن سرزمین انجام داد بسیار طولانی است و ما تنها اشاراتی مختصر می کنیم.(3)
جنگ معروف کرنال
محمدشاه گورکانی با سپاهی سیصدهزار نفری که در آن دو هزار فیل جنگی و سه هزار عراده توپ دیده می شد، در روستای کرنال واقع در دویست کیلومتری پای تخت مستقر شد و منتظر نادر ماند. اما از این صف آرایی و سیاهی لشکر، در برابر سپاه آماده و ماشین جنگی هول انگیز نادرشاه، کاری ساخته نبود.نادر به سرعت لاهور را تصرف کرد و روی به کرنال نهاد و قبل از هر چیز، راه آذوقه رسانی به لشکر هند را مسدود کرد.
کرنال منطقه ایست در شمال دهلی و شهرت آن به خاطر نبرد تاریخی سپاهیان نادرشاه و محمدشاه گورکانی در این محل است. روز پانزدهم ذیقعده سال 1153 هـ ــ در این منطقه، جنگی واقع شد که یک طرف آن نادرشاه با 55 تا 80 هزار سرباز و طرف دیگر شاه هند با 800 تا یک میلیون نفر آمده بودند. سپاه ایران با وجود کمی تعداد سربازان (در مقایسه با لشکریان هند) با شجاعت کم نظیری جنگید. شیوه های جنگی مؤثر و کارساز نادر و سازماندهی خدشه ناپذیر او، کارآیی سپاهش را بالا برده بود. ایرانیان با توپ و تفنگ می جنگیدند و هندی ها با تیر و کمان و شمشیر و توپخانه. هندی ها در برابر این برتری نظامی ایرانیان خود را باختند و نظم سپاهیانشان گسیخته شد.
ماجرای فیل ها و شترها
واقعه مهم دیگری که در تلاشی و گسیختگی ارتش هند و در نتیجه شکست قطعی آنها تأثیر گذاشت، عملکرد فیل های جنگی در سپاه هند بود. این ماجرا که در آن ارتش ایران از یکی از شاهکارهای کم نظیر نظامی خود استفاده کرد چنین است که: نادرشاه قبل از روز جنگ برای مقابله با فیل های جنگی هند دستور داد تا شترهای زیادی فراهم آوردند و تنوره هایی آهنین بر کوهان های آنان کار گذاشتند و در آنها نفت و قیر و چوب ریختند و در صف مقدم سپاه ایران قطار کردند.فیل های جنگی هند، که بر پشت هر کدام چهار تیرانداز در یک برج مسلح آهنی سوار بودند و بر خرطوم هر فیل، نوعی شمشیر دو دم بسته بودند تا هنگام جنگ، سپاه دشمن را درو کند. بطرف سپاه ایران حرکت کردند.
در این موقع نادر دستور داد تا در تنوره های پشت شتران آتش انداختند و آنها را بطرف صف فیل ها رها کردند. شترها که از آتش تنوره ها دیوانه وار به حرکت درآمده بودند، بسوی فیل ها هجوم بردند. فیل ها از مشاهده این جانوران آتشین، وحشت زده بطرف سپاهیان هند برگشتند و سنگرهای مقدّم محمدشاه را ویران کردند.(4)
این تاکتیک عجیب جنگی، ابتکار عمل را از دست فرماندهان هندی به دربرد و آشوب عجیبی میانشان بر پا کرد.
تنی چند از سران نظامی هند که سوار فیل بودند، با فیل های خود میان سپاه ایرانیان رانده شدند و دستگیر گردیدند.
عده بسیاری از سپاهیان هند، در حال فرار کشته یا زخمی یا اسیر شدند. تلفات هند را در این جنگ حدود چهل هزار نفر و ایرانیان را 100 تا 150 نفر نوشته اند. بسیاری از سرداران سپاه هند در این جنگ به قتل رسیدند.
نادر از این پیروزی چنان خوشحال شد که نام پسر خود مرتضی قلی را "نصرالله" گذاشت تا از افتخار این فتح یادگاری در خانواده خویش داشته باشد.
دیدار نادرشاه و محمدشاه
چند روز پس از پایان جنگ، پادشاه هند همراه عده ای از مقامات دولت خود به دیدار نادر رفت. نادر با احترام با محمدشاه برخورد کرد امّا او را مورد سرزنش قرار داد که به تذکرها و نامه های دوستانه او اعتنایی نکرده است و بر خلاف تمام قوانین دنیا، سفیر او را کشته اند.(5) و هنگام ورود به هند هم وی را مورد بی اعتنایی قرار داده و کسی نیامده تا از او پرسد کیستی و خیالت چیست؟اردوی نادرشاه، در حالی که محمدشاه و وزیران او و باروبنه آنها را در اسارت خود داشت، بسوی دهلی حرکت کرد و هفت روز بعد به این شهر رسیدند. در آنجا، محمدشاه کلید خزائن و دفائن خود را تقدیم نادرشاه کرد.
غنایم هند
منابع تاریخی درباره میزان غنایمی که نادرشاه از خزائن پادشاه هند تصاحب کرد، ارقام متفاوتی داده اند. از گزارش محمد کاظم مروی مؤلف تاریخ جهانگشای نادری بر می آید که پس از تحویل کلید خزائن، نادرشاه دچار رفتارهای خاص گردید نخست دستور داد که اسباب فراش خانه و آشپزخانه را تبدیل به طلا کردند، اسباب اصطبل، از قبیل سطل و وسایل اسب و میخ و تخماق را نیز طلا کردند. در این مرحله به او گزارش دادند که یکصد خروار طلا تا این هنگام به مصرف رسیده است. پس گروهی از مأموران و کارشناسان خود را همراه اعتمادخان، خزانه دار محمدشاه برای بازدید جواهرات فرستاد. آنها پس از بازدید خزانه گزارش دادند که صورت برداری از خزانه کار بسیار مشکل و وقت گیری است. آنچه لازم است، انتخاب و بارگیری شود. نادرشاه فرمان داد: موازی سی هزار شتر را آماده بارگیری کنند.محمد کاظم مروی جواهراتی را که نادرشاه به ایران فرستاد، این چنین فهرست کرده است:
موازی بیستهزار نفر شتر در سرکار خاصه شریفه موجود بود. چهارهزار نفر شتر را جواهر و مرصع آلات پادشاهی بارگیری نمودند و موازی دوهزار شتر دیگر را تخت و نیم تخت زرین و سیمین و مکلّل به جواهر، دوهزار شتر دیگر را اسباب اسب و یدکی مرصع و زین و لگام مرصع و اسبابی که اصطبل را لازم است، دوهزار شتر دیگر را زرینه آلات مرصع از قبیل جام وزیر جام بلورین کنده کاری مکلّل به جواهر و طرح یشم و طلا و سرپوش های بلورین و غیر هم که عقل از تصور آنها عاجز بود، و موازی شش هزار شتر دیگر را اشرفی (سکّه) مُهر شاه جهان آبادی بار گرفتند و موازی بیست و چهار هزار رأس استر بُردعی را زر سفید و نقره آلات بار کردند.(6)
تختخواب تاریخ
یکی از مشهورترین اشیایی که نادرشاه جزو غنایم خود از هند به ایران آورد، تخت طاووس بود. مؤلف کتاب عالم آرای نادری ــ محمد کاظم مروی ــ درباره سابقه تاریخی و چگونگی ساختن این تخت، گزارش جالبی در دنباله مطالب بالا داده است:و دیگر تختی بود مشهور به "تخت طاووس" که ابتدا بانی آن همایون شاه بود و در عهد خود، آنچه از جواهرات نفیس قیمتی که در بلاد هندوستان بود جمع آوری و صرف آن نمود و به اتمام نرسید و اولاد به اولاد پادشاهان گورکانی، خزائن خود را صرف آن تخت می کردند، تا آنکه در عهد محمدشاه به اتمام رسید و هفتاد شتر آن تخت را می کشید.(7)
محمد کاظم که آن تخت را ــ هنگامی که از هندوستان به هرات رسیده بود ــ از نزدیک دیده، آنرا این گونه توصیف کرده است:
سقف و در و دیوار آنرا با طلا، مرصّع کرده بودند، بالای سر آن طاووسی از زمرد و یاقوت ساخته بودند، در بالای سر طاووس، دانه الماسی بقدر تخم مرغ بود و به "کوه نور" شهرت داشت، که قیمت آنرا در آن روزگار کسی نتوانسته بود تعیین کند. بال های طاووس، مکلّل به جواهر بود. بر پایه های تخت مرواریدهای فراوانی به درشتی بیضه ی کبوتر به سیم [نقره] کشیده و آویخته بودند که کوچکترین آنها نیم مثقال و بقیه تا چهار مثقال وزن داشتند. فرش های پا انداز خارجی آن از گلابتون، با حواشی مروارید دوزی شده بود، به فاصله پنج زرع در دو دایره آن تخت، عرصه ای را ساخته بودند مکلّل به جواهر. اینجا محل ایستادن سرداران و امیران هنگام جلوس پادشاه بود. این عرصه را که از قطعات مجزا ساخته بودند، در مواقع غیر ضروری، جدا می کردند.
بحرالنور، عین الحور، ارلو و کتاب رموز حمزه
سه قطعه الماس و یاقوت بسیار مشهور دیگر، که یکی را "دریای نور" و دیگری را "چشم حور" و سومی را "ارلو" نام گذاری کرده اند و از گوهرهای بی همتای جهان به شمار می آیند از دیگر اشیاء غنایم نادر از هندوستان است، که درباره آن ها داستان های بسیار در اوراق تاریخ آمده است.(8)از اشیاء بسیار جالب دیگر، نسخه ای از کتاب "رموز حمزه" بود که شاهکار خوشنویسی و طرّاحی و صحافی و تذهیب به حساب می آمد، که بر سر تصاحب آن میان نادرشاه و محمدشاه کشمکش لفظی صورت گرفت.
محمد کاظم می گوید: نادر وقتی وصف این کتاب را شنید خواهش کرد آنرا نزد او بیاورند. پادشاه هند، کتاب را به وسیله وزیر اعظم خود، صمصام الدوله نزد نادر فرستاد که آن را دیده و بازگرداند. نادرشاه پس از مشاهده کتاب گفت:
هر گاه خواهش نبردن جمیع خزائن را نمایند، قبول می فرمائیم، امّا خاطر اقدس، تعلق به مطالعه آن کتاب به هم رسانیده، انشاءالله و تعالی، از ممالک ایران، خواهم فرستاد !! (9).
وزیراعظم به نادر اطلاع می دهد که: شاه هند، از بردن خزائن سر مویی ملال خاطر ندارد امّا از بابت کتاب بسیار مکدّر است. نادرشاه ندیم خود "میرزازکی" را نزد محمدشاه فرستاد تا رضایت او را جلب کند، محمدشاه ناچار سکوت کرد. غنائم نادر از هند به آنچه گفته شد محدود نیست. او غنایم فراوان دیگری به دست آورد که فهرست آنها صفحات بسیاری را پر خواهد کرد.
فرزندان شمشیر
دربار هند، خزائن و جواهرات خود را از دست داد ولی مردم هند، جان و زندگی و هستی خود را از کف دادند.پس از غلبه نادرشاه به هندوستان، سربازان او در چند حادثه ی اتفاقی، جنایات حیرت انگیز و تکان دهنده ای مرتکب شدند. که از جمله آنها، قتل عام دهلی بود.
در این قتل عام، که روایات گوناگون پیرامون ریشه های بروز آن ذکر شده، نادرشاه خشم و غضب خود را رها کرد و فرمان کشتار جمعی داد. سربازها در یک لحظه از در و دیوار بالا رفتند و قتل و غارت را آغاز کردند. تمام خانه ها و بازارها غارت شد. اغلب جاها را آتش زدند، هر کس را در خانه ها و پناهگاهها و کوچه ها و پس کوچه ها یافتند، از بزرگ و کوچک و زن و مرد طعمه شمشیر ساختند. این فاجعه موحش، شش ساعت به طول انجامید. سرانجام محمدشاه، دو تن از رجال خود را به شفاعت نزد نادرشاه فرستاد و نادر فرمان منع قتل عام صادر کرد. این فرمان بی درنگ اجرا شد. لکهارت می نویسد:
اطاعت فوری فرمان نادرشاه در بحبوحه چپاول و آشوب، یکی از شگفتی های جهان است ... حوادث موحش دهلی در سرتاسر هندوستان، رعب عجیبی افکند. بعد از لشکرکشی تیمور به هندوستان، این کشور چنین کشتاری به چشم ندیده بود.(10)
چند روز بعد از قتل عام دهلی، نادرشاه دختر یزدان بخش، نواده ی اورنگ زیب را برای ازدواج با نصرالله میرزا پسر خود خواستگاری کرد.
وقتی خانواده عروس، طبق سنت مغول ها از داماد خواستند تا هفت پشت از اجداد خود را معرفی کند، نصرالله میرزا نزد پدر آمد و موضوع را گزارش داد. نادر گفت: خود را اینگونه نام ببر: پسر شمشیر، نوه شمشیر، نتیجه شمشیر و ... اجداد خود را از هفت پشت تا هفتاد پشت، فرزندان شمشیر معرفی کن.(11)
نادرشاه خود را آماده بازگشت به ایران کرد. پیش از آن، مجلسی آراست و در آن مجلس، طی تشریفاتی به دست خود تاج پادشاهی هندوستان را بر سر محمدشاه گذاشت و بدین ترتیب سلطنت مجدد او را به رسمیت شناخت.
در این نبرد، علاوه بر غنائم جنگی، مناطق شمالی و غربی رودخانه اتک مانند غزنین و کابل و پیشاور به اراضی ایران الحاق شد.
سال 1152 بود که نادر، پیروزمندانه به ایران بازگشت. او بشکرانه پیروزی های خود، مالیات و عوارض سه سال را به مردم ایران بخشید.
پی نوشت ها :
1.سفرنامه ژان اوتر، ص 140.
2.کشف هند: جواهر لعل نهرو، ترجمه محمود تفضلی، امیرکبیر، ج 1، ص 453.
3.علاقمندانه را به مطالعه کتاب: نادرشاه بازتاب حماسه و فاجعه ملی، تألیف پناهی سمنانی، نشر نمونه، چاپ دوازدهم توصیه می کنم.
4.برگرفته از تاریخ ایران، حبیب الله شاملویی، صفی علیشاه، 1347، ص 708.
5.این سفیر که حامل پیام نادرشاه به دربار هند بود، در جلال آباد هند به دستور فرماندار آن شهر توقیف و کشته شد. این قتل گویا به تحریک حاکم کابل صورت گرفت و قاتل دستگیر نشد. (جهانگشای نادری، ص 313).
6.عالم آرای نادری، ج 2، ص 740 ــ 739.
7.عالم آرای نادری، همان صفحه.
8.از میان این سه گوهر، "کوه نور" را "الماس شوم" نام داده اند. این الماس از قدیم ترین ایام، همواره دارندگان خود را به کشتن داده است. "کارنا" پهلوان باستانی هند که نخستین دارنده ی آن بود، کشته شد، "اویه ئین" و "راجه مالو" دیگر دارندگان آن تخت شاهی خود را از دست دادند، نادرشاه، کشته شد. شاهرخ پسر نادر آنرا به دنبال شکنجه های بسیار به آغامحمدخان داد و خود چند روز بعد درگذشت و ... این الماس از سال 1246 (1850 م) در موزه بریتانیا، نگهداری می شود.
باید توجه داشت که منسوب کردن این مردن ها و قتل ها به الماس کوه نور، از مقوله باورهای خرافی است زیرا افراد مذکور بدون داشتن آن الماس هم سرانجام یا می مردند یا کشته می شدند. !!
9.عالم آرای نادری، ج 2، ص 741.
10.نادرشاه، همان، ص 194.
11.روایت سرجان ملکم، نقل از نادرشاه، لکهارت، ص 195.