نویسنده: سید حسین نصر
مترجم: احمد آرام
مترجم: احمد آرام
جغرافیا یکی از علومی است که دانشمندان مسلمان سخت در تکامل آن کوشیده اند. در این موضوع تألیفات متعددی، بیشتر به زبان عربی، و نیز به زبانهای فارسی و ترکی از ایشان بر جای مانده است. امکان مسافرت کردن از اقیانوس اطلس تا اقیانوس کبیر، بی آنکه ناگزیر از عبور از مرزی واقعی باشند، و نیز حج سالانه خانه خدا- که در آن فرصت سفر طولانی و نیز برخورد با مردمان سایر نواحی جهان آن زمان برای مسلمانان فراهم می آمد- هر دو عامل در ازدیاد معلومات جغرافیایی دانشمندان اسلامی و فزونتر ساختن این اطلاعات از اطلاعات نویسندگان یونانی و رومی یا مؤلفان لاتینی قرون وسطی تأثیر فراوان داشته است. بیرونی، در کتاب تحدید نهایات الاماکن، پس از آنکه از دشواری به دست آوردن اطلاعات جغرافیایی در زمانهای قدیم سخن می گوید، چنین می نویسد:
ولی اکنون (وضع کاملاً به شکلی دیگر است). اسلام از نواحی شرقی تا نواحی غربی زمین همه جا نفوذ کرده است؛ در جانب مغرب تا اندلس، و در جانب مشرق تا چین و اواسط هند، و در جانب جنوب تا حبشه و زنگبار، و درشمال تا بلاد ترکان و صقلابیان رسیده است. بدین ترتیب اقوام مختلف با یکدیگر چنان تفاهمی پیدا کرده اند که تنها خواست خدا می توانسته است چنین کند. و از آنان ( که سد راه ارتباطهای فرهنگی بودند) تنها ولگردان و راهزنان بر جای ماندند. بازمانده کافران سرسخت گرفتار ترس شدند و سر به اطاعت فرود آوردند؛ اینان اکنون در پیروان اسلام به چشم احترام می نگرند و با آنان در صلح و صفا به سر می برند.
تحصیل اطلاعات درباره جاهای مختلف زمین، اکنون بیرون از قیاس سهلترو مطمئنتر شده است. اکنون گروهی از امکنه را می یابیم که در «جغرافیا»(ی بطلمیوس) در مشرق امکنه دیگر قرار داده شده، در صورتی که واقعاً در مغرب آن امکنه واقع است، و برعکس. دلیل این امر آن است که یا تعیین مسافات که بنابر آنها طول وعرض جغرافیایی صورت می گرفته مبنی بر اشتباه بوده است، یا اینکه ساکنان این گونه امکنه جاهای سابق خود را ترک کرده و به جاهای دیگر رفته اند. (1)
تحقیقات جغرافیایی در میان دانشمندان مسلمان، نه تنها شامل سرزمینهای اندلس و شمال آفریقا و جنوب اروپا و قسمتهای مختلف قاره آسیا می شد، بلکه اقیانوس هند و دریاهای مجاور آن را نیز شامل می شده است. مسلمانان نیز می توانستند در قسمتهای دور از کرانه دریاها با کشتی سفر کنند، و به همین جهت بود که فن کشتیرانی و نقشه نگاری را که با این گونه دریانوردی ارتباط داشت توسعه دادند. همچنین اسطرلاب را برای کشتیرانی تکمیل کردند.
نیز جغرافیا در اسلام پیوند نزدیکی با علم نجوم داشت؛ رصدخانه ها به اندازه گیریهای جغرافیایی می پرداختند که از جمله آنها تعیین طول قوس یک درجه و محاسبه طول و عرض بلد بود، و برای این کار از چندین روش استفاده می کردند. واقع امر این است بیرونی را غالباً مؤسس علم مساحی و تسطیح می شمارند، و این به علت تحقیقات و مطالعات مفصل و منظمی است که وی درباره اندازه گیری خصوصیات سطح زمین انجام داده است. مسائل جغرافیایی همچنین بحث در حرکت ممکن زمین را شامل می شد که کسانی همچون بیرونی در بعضی از آثارش و قطب الدین شیرازی در کتاب نهایه الادراک فی درایه الافلاک خود به آن پرداخته بودند.
در متون جغرافیایی اسلام، جغرافیای توصیفی با جغرافیای نمادی و رمزی غالباً با یکدیگر مخلوط شده، و چنان است که حد فاصل دقیقی میان جغرافیای علمی، بدان صورت که اکنون آموخته می شود، و «جغرافیای رمزی» که در آن جهات و کوهها و رودها و جزیره ها و غیره، نمادهای جهان آسمانی هستند،دیده نمی شود. تصور مسلمانان درباره زمین پیوسته در تحت تسلط کوه مرکزی کیهانی قاف بوده است، و هفت اقلیم زمینی که به شکل تصاویری از آنچه از آسمان است جلوه گر می شدند، در واقع متناظر با هفت آسمان بودند. و این امر با یک نمادیگری احکام نجومی بیان شده است که در آن هر اقلیم نظیر است با یکی از سیارات و یکی از بروج منطقه البروج. اقالیم که قرینه های زمینی هفت آسمان محسوب می شدند، در نزد بابلیان و یونانیان معروف بوده اند و نیز ایرانیان قدیم چنین تصور می کردند، ولی به جای تصور طولی نسبت به اقالیم تصور دوایر متحد المرکز داشتند. قرآن نیز از هفت آسمان سخن می گوید، وعلمای جغرافیایی اسلامی این هفت آسمان را هفت اقلیم سنتی می پنداشتند و بنابر همین تقسیم به بحث تفصیلی در نواحی مختلف زمین می پرداختند.
جغرافیادانان مسلمان از کتاب بطلمیوس، جغرافیا، استفاده فراوان می کردند، و در واقع این کتاب سنگ شالوده علم جغرافیا در میان مسلمانان بوده است. نخستین چهره مسلمان در جغرافیا هشام بن محمد کلبی بوده است. که در اوایل قرن سوم/نهم شکوفان شد و مخصوصاً برای تحقیقاتی که در جزیره العرب کرده شهرت دارد. در این دوره، که در واقع آغاز فعالیت علمی در میان مسلمانان است، پس از وی چندین جغرافیادان دیگر پیدا شدند که قدیمیترین آنها محمدبن موسی الخوارزمی ریاضیدان و منجم مشهور است. وی، با کتاب صوره الارض خود پایه های این علم را در میان مسلمانان نهاد، و این کتاب هم از لحاظ متن و هم از لحاظ نقشه هایی که ضمیمه آن شده بود، بر کتاب بطلمیوس مزایایی داشت.
دیگر از جغرافیانویسان قرن سوم/نهم، الکندی فیلسوف معروف و مؤلف کتاب رساله فی الربع المسکون و یعقوبی مصنف کتاب البلدان است که این کتاب مخصوصاً از لحاظ اشتمال بر اطلاعاتی مربوط به جغرافیای طبیعی اهمیت خاص دارد. در آن قرن، از برکت برقرار شدن دستگاه برید (=چاپار) و نیازمندی به شناختن راههای ارتباط استانهای مختلف با یکدیگر یک رشته تألیفات، به نام المسالک و الممالک (=راهها و کشورها) پیدا شد که نویسندگان آنها کسانی چون کندی و احمد سرخسی و ابن خرداذبه بودند. در قرن بعد کسان دیگری همچون ابوزید بلخی و اسطخری وابن حوقل آثاری مشابه و به همان نام انتشار دادند. سلسله آثار جغرافیایی دارای این عنوان از مهمترین کارهایی است که در جغرافیای اسلامی صورت گرفته است.
قرنهای سوم/نهم و چهارم/دهم همچنین زمان طلوع کشتیرانی در اقیانوس هند توسط ناخدایان مسلمان و اکتشاف خاور دور بوده است. نخستین توصیف چین در واقع از همان زمان است که سلیمان تاجر گزارش سفردریایی خود را به آن سرزمین نوشت. این سفر و سفرهای مشابه آن بود که سرانجام سبب پیدایش افسانه سندباد بحری در کتاب هزارویکشب و کتابهای کمتر شناخته شده مشابه آن شد. این سفرها همچنین در کسب اطلاعات جغرافیایی از آن سرزمینها کمک کرد و این اطلاعات در تألیفات جغرافیایی پس از آن درج شد.
در قرن چهارم/دهم، علاوه بر کتابهای مسالک و ممالک، کتابهای بزرگ جغرافیا نیز تألیف شد که از آن جمله است دایره المعارف بزرگ ابن رسته، سفرنامه ابن فضلان، نخستین جغرافیادان سیاح که از ولگا گذشته و از نواحی اطراف بحر خزر دیدن کرده، و صورالاقالیم ابوزید بلخی مذکور در فوق که یکی از قدیمیترین نقشه نگاران بوده است. و نیز به این دوره متعلق است کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، تألیف المقدسی، که از بیت المقدس به راه افتاد و تقریباً از همه سرزمینهای اسلامی دیدن کرد، و دیگر اولین کتاب فارسی در علم جغرافیا حدود العالم که مؤلف آن ناشناخته مانده است.
مهمترین جغرافیادان و مورخ و طبیعیدان این دوره ابوالحسن مسعودی است که باید او را از بزرگترین مورخان و دانشمندان اسلام دانست، گر چه بسیاری از آثارش، و از جمله تاریخ عمومی سی جلدی او- از میان رفته است. ولی کتاب مروج الذهب و معادن الجوهر او که بر جای مانده و مشتمل است بر تعداد زیادی از مواد و اطلاعات درباره جغرافیا و زمین شناسی و تاریخ طبیعی (و نخستین توصیف کتبی درباره آسیای بادی)، و کتاب التنبیه و الاشراف که در آخرعمر نوشته بود، و خلاصه ای است از نظر کلی و فلسفه وی، به حد کفایت از وسعت اطلاعات و مایه اشتهار او حکایت می کند.
در قرن پنجم/یازدهم، ناصرخسرو، فیلسوف اسماعیلی و شاعرایرانی، سفرنامه خود را نوشت که مشتمل بر مقدار فراوانی از اطلاعات جغرافیایی درباره خاورمیانه است. مقارن همین زمان، البکری، قدیمیترین جغرافیادان اندلسی کتابهای المسالک و الممالک و معجم ما استعجم خویش را تألیف کرد و سنتی را در جغرافیانویسی نهاد که در قرن پس از آن ادامه یافت. بیرونی، چندین کتاب جغرافیایی نوشت که شاید در میان آنها کتاب تحدید نهایات الاماکن از همه مهمتر باشد. وی برای اندازه گیری طول و عرض جغرافیایی روش تازه ای بنا نهاد، و به اندازه گیریهایی برای تعیین نقاط متقاطر و کرویت زمین و محاسبه ارتفاع و خصوصیات دیگر جغرافیایی بعضی از شهرها پرداخت. همچنین تحقیقی در جغرافیای هندوستان دارد که در کتاب ماللهند وی آمده است.
قرن ششم/دوازدهم با یک رشته گزارش سفرهای دریایی و رهنامه ها همراه است که دریانوردان نامداری از قبیل سهل بن ابان نوشته اند، و نیز چند جغرافیای محلی نوشته شد که بیشتر به یک ناحیه اختصاص داشت. مهمترین جغرافیادانان این دوره از سرزمینهای غربی اسلام بالخاصه اندلس برخاسته اند. الزهری غرناطی کتاب خود، جغرافیا، را در همین دوره نوشت؛ هموطن او، المازنی، نیز که در این دوره شکوفان شد، مسافرتهای فراوانی به خاور نزدیک و بالکان و ایران کرد و کتابی نوشت به نام المغرب عن بعض عجائب المغرب. ابن جبیر، یکی از معروفترین جهانگردان مسلمان، که با نویسندگان سابق همزمان بوده، از اندلس برخاسته و زادگاه وی بلنسیه (=والنسیا) بوده است؛ در سیاحتنامه او، به نام رحله ابن جبیر، اطلاعات جغرافیایی فراوان آمده است.
معروفترین جغرافیادان این قرن، و شاید برجسته ترین چهره در علم جغرافیا در سراسر قرون وسطی، ابوعبدالله ادریسی متولد درسبته(=سئوتا، شمال آفریقا، کنار تنگه جبل طارق) به سال 494 /1101 است که در دربار پادشاه نورمانها در پالرمو شکوفان شد. وی در همین دربار کتاب خود را، الکتاب الروجاری یا نزهه المشتاق فی اختراق الآفاق، به نام شاه روجر تألیف کرد که مشتمل است بر کاملترین توصیف کره زمین در دوره قرون وسطی. وی پس از آن دایره المعارف جغرافیایی مفصلتری تألیف کرد، به نام روض الانس و نزهه النفس، که متن کامل آن اکنون در دست نیست. ادریسی عالم طبیعی نیز بود، و تحقیقات وی در گیاهشناسی (که بر روش کارهای ارسطو بود و از روش ثئوفراستوس (=ثاوفرسطس) در آن تبعیت نشده بود) جالب توجه است. بعلاوه وی کره ای فلکی، و صورتی از جهان شناخته شده آن زمان به شکل یک قرص ساخت، و به همین جهت باید او را یکی از برجسته ترین نقشه نگاران جهان اسلام بدانیم.
در قرن هفتم/سیزدهم آثار جغرافیایی متعددی تألیف شد که بهترین آنها فرهنگ جغرافیایی معجم البلدان تألیف یاقوت حموی است؛ یاقوت اصل یونانی داشت، که به عنوان بردگی در بغداد فروخته شده بود؛ وی سفرهای متعددی در جهان اسلام کرد. کتاب خود را که مورد رجوع فراوان است، هم از مشاهدات شخصی و هم از طریق اقتباس از منابع قدیمتر تألیف کرده است.
ابن سعید غرناطی که به دعوت هلاکو به قسمت شرقی سرزمینهای اسلامی آمده بود، کتاب بسط الارض فی طولها و العرض را تصنیف کرد؛ کمی بعد، ابوالفداء شامی، علاوه بر تألیف یک دوره تاریخ عمومی، کتابی در جغرافیا نوشت، به نام تقویم البلدان، که در مغرب زمین به خوبی شناخته شده است.
مهمترین آثار جغرافیایی قرن هشتم/چهاردهم کتابهای مربوط به هیئت است، همچون کتاب شمس الدین دمشقی که پیشتر ذکر آن گذشت، که علاوه بر هیئت و تاریخ طبیعی، اطلاعات جغرافیایی بسیار در آن وجود دارد. و نیز سیاحان برجسته ای در سفرنامه های خود بسیاری از معلومات جغرافیایی آورده اند که از معروفترین آنان ابن بطوطه را باید نام ببریم.
ولی، پس از قرن هشتم/چهاردهم، توجه به علم جغرافیا رفته رفته رو به انحطاط نهاد، و این کیفیت در علوم طبیعی و ریاضی دیگر نیز پیش آمد. با این همه از کتابهای هیئت حافظ ابرو و عبدالرزاق سمرقندی در قرن نهم/پانزدهم باید یادآوری شود، و نیز کتاب وصف افریقیه از قرن دهم/شانزدهم، تألیف حسن بن محمد الوزان الزیات مسلمان متولد در غرناطه و بزرگ شده در فاس، مراکش، که چون به دست مسیحیان جزیره کورس اسیر شد بر او نام مسیحی جان لئوی آفریقایی ( به عربی، یوحنا الاسد الغرناطی) نهادند. با این همه، در پیدایش تحقیقات درجه اول جغرافیایی در قرن هشتم/ چهاردهم، انحطاط نمایانی حاصل شده، و تنها استثنا از این قاعده وجود چند جغرافیادان هندی، اکثر از اصل ایرانی، در دربار امپراطوران مغول هند بوده است که آثار گرانبهایی تألیف کرده اند همچون آئین اکبری تألیف علامی که به اکبر شاه مغول تقدیم کرده بود، و هفت اقلیم امین احمد رازی، و نیز از جمله استثناهای این قاعده است بعضی تحقیقات جغرافیایی ترکان در این دوره در مناظر العوالم محمد عاشق و دایره المعارف جغرافیایی حاجی خلیفه، که در آن نخستین تلاش برای مقایسه جغرافیای اروپایی و اسلامی به چشم می خورد، مواد جدیدی، مخصوصاً از لحاظ اقیانوس شناسی و جغرافیای جزایر اقیانوس هند، دیده می شود. در دوره ترکان عثمانی که به صورت قدرتی جهانی در آمده بودند، یک رشته سفرهای دریایی صورت گرفت، و در نتیجه آنها کتابهایی مربوط به دریانوردی نوشته شد که از آن جمله است کتاب الفوائد فی اصول علم البحر و القواعد تألیف ابن ماجد، چندین رساله درباره اقیانوس هند و مجمع الجزایر مالایا تألیف سلیمان مهری، و کتاب محیط در احوال بحر عمان از سیدی علی دریاسالار عثمانی، و تحقیقات نقشه نگاری دریاسالار دیگر عثمانی، پیری ریس (=رئیس)، که از آخرین نقشه کولومبوس استفاده کرده بوده است. چنانکه مشاهده می شود، لااقل در زمینه نقشه نگاری علم رنسانس باختری در زمانی وارد جهان اسلامی می شود که سنت جغرافیایی اسلامی، با وجود آنکه فعالیت آن پس از رسیدن به اوج خود در فاصله قرنهای ششم/دوازدهم و هشتم/چهاردهم در طریق انحطاط سیر می کرده، هنوز شکوفان بوده است.
برای آنکه اطلاعات دست اولی در مورد بعضی از اندیشه های مهم جغرافیایی اسلامی، به دست آوریم، نخست به کتاب بیهمتای معجم البلدان یاقوت رجوع می کنیم. در آغاز مقدمه کتاب، یاقوت نظر گاه مسلمانان را در عالم جغرافیا چنین بیان می کند:
سپاس خدای را که زمین را گسترد و کوهها را چون میخها آفرید، و از این راه برآمدگیها و فرورفتگیها و بیابانها و کشورها را پراکند، و در این میان نهرها و سیلابها و رودها روان ساخت، و بندگانش را راه آن آموخت که برای خود خانه بنا کنند و بناها و زیستن گاههای خود را استوار بسازند؛ پس بناها برافراشتند، و شهرها آبادان کردند، و در دل سنگهای کوهها خانه ها تراشیدند، و چاهها و آب انبارها ساختند. و آزمندی آنان را به آنچه ساختند و استوار برافراشتند، عبرت غافلان و یادبودی از گذشتگان قرار داد. و خود، که راستگوترین گویندگان است، چنین گفت:
«چرا در زمین گردش نمی کنند تا بنگرند که پایان کار کسانی که از پیش از ایشان بودند، و شماره شان بیشتر و نیروشان سختتر و آثارشان فراوانتر بود، چگونه بوده است، و آنچه می ساختند و گرد می کردند هیچ سودی برای ایشان نداشت؟»
(قرآن، سوره مؤمن،آیه82)
او را سپاس می گزارم بر آنچه بخشید و ارزانی داشت، و به راه راست رهبری کرد، و فهم و درایت نصیب ساخت؛ و درود خدا برگزیده پیامبران و پاکیزه ترین پاکان و نیکان، محمد که دین مبین و هدایت آورد، و در وصفش این آیه آمد که «وتراجز رحمتی بر جهانیان نفرستادیم»(قرآن، سوره انبیاء، آیه 107)، و بر خاندان بزرگوار و نیک یاران برگزیده و پاکیزه او باد.
اما بعد، این کتابی است در نامهای شهرها و کوهها و وادیها و جلگه ها و دهکده ها و محله ها و جایگاه ها و دریاها و رودها و برکه ها و بتها و در تألیف آن آهنگ شوخی و بازی نداشته ام، و میلی یا ترسی مرا بر این کار نینگیخته است، و هوای وطنی یا شادی رسیدن به الطاف کسی که بر بر من مهرورزد و مایه آرامش من شود، در این کار محرک من نبوده است. بلکه پرداختن به آن را، با وجود قدرت، واجب و لازم دانستم. و براین کار راهنمای من کتاب عزیز کریم و نبأ عظیم بود، که خدای عزوجل، چون خواست که آیات و عقوبات خود را بر مردمان بنماید، و در فرود آوردن عذاب خویش برایشان حجت را تمام کند، چنین گفت:
«چرا در زمین گردش نکردند تا برای ایشان دلهایی باشد که با آن بیندیشند یا گوشهایی باشد که با آن بشنوند؟ که تنها چشمهای سر نیست که نابینا شود، بلکه دلهایی که در سینه هاست نیز نابینا شوند.»
(قرآن،حج،46)
و این خود سرکوفتی است برای کسی که در کشورها گردش می کند و پند نمی گیرد، و کسی که به دوره های گذشته و برافتاده می نگرد و نمی ترسد و از کارزشت باز نمی ایستد. و گفت- و او راستگوترین گویندگان است:
«بگو: در زمین بگردید و آنگاه ببینید که پایان کار تکذیب کنندگان چگونه بوده است.» (قرآن، انعام، 11)
یعنی به خانه های ایشان بنگرید که فروریخته و به روشناییها و آثار ایشان بنگرید که چگونه به کفر سرپیچی از فرمان او و پرداخت به آن او از آن بازشان داشته بود، فرو مرده است. و چنین است در آیات محکمات و اوامر و نواهی صریح دیگر.
آیه اول سرزنشی است در پی نهی از نافرمانی آشکار، و آیه دوم فرمانی است که مقتضی وجوب است. و این از کتاب خداست که «باطلی را از پیش و پس در آن راه نیست» (قرآن، حم سجده،42) و در ایجاد و آفرینش آن هیچ کوتاهی راه ندارد. در خبر است، از بزرگانی که پند گرفته اند، این گفته عیسی علیه السلام که «دنیا جای عبرت گرفتن و منزلگاه گذشتن است، پس در آن چون گذرندگان باشید، و از بازمانده آثار پیشینیان پند گیرید.»
وقس بن ساعده، که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در حق او گفته است که «وی خود چون امتی برگزیده خواهد شد» چنین گفته است: «بلیغترین موعظه ها گشتن در ویرانه ها و نگریستن به جایگاه گذشتگان است». و شاعران، خلفا و پادشاهان و امیران را بدان ستوده اند که در بلاد سیر کرده و برآمدگیها و فرورفتگیها را از زیر پا گذرانده اند. یکی از ایشان در مدح معتصم چنین گفته است:
تناولت اطراف البلاد بقدره
کانک فیها تبتغی اثر الخضر
به کرانه های بلاد با قدرت رسیدی خود تو گویی در آن ردپای خضر را می جستی
و گاه اسباب نگریستن در بلاد آماده نیست، و آنگاه باید در پی یافتن خبر بر آمد. پس برما واجب آمد که مسلمانان را از آنچه می دانیم بیاگاهانیم، و آنچه را که خدا به بخشندگی خود بر ما ارزانی داشته به ایشان ببخشیم، چه هر کس که بهره ای از دانش دارد و به نام دانشمندی شناخته شده و نشانی از یکی از فنون و رسوم آن دارد، بدان نیازمند است و همه در این نیازمندی شریکند. و با وجود این کسی را ندیده ام که نامهای نادرست بلاد را درست کند، و بر اصلاح نقاط ضعف آن نیرومند باشد. بدان رسیده ام که جملگی گزارندگان اخبار و بزرگان روایت اشعار و آثار که سراسر زندگی را بدین کار پرداخته، و مال و جان را پیوسته در این راه به کار انداخته، و در هر باب به باغهای حکمت قدم نهاده، و در فنون علم و ادب به شهرتی رسیده اند، هنگام خواندن روایات و آثار و روایت کردن احادیث و اخبار، در دست یافتن به مقاصد آنها و پی بردن به معانی کلماتی که در پی خبری می آید از روی آنچه در مقدمه آن آمده، و ارتباط دادن پاره ای از کلام به پاره ای دیگر، و شناختن دلالت اواخر بر اوایل بر اواخر ناتوان می مانند. (2)
جغرافیانویسان مسلمان، علاوه بر تقسیم زمین به هفت اقلیم، چند نوع تقسیم دیگر نیز داشته اند. مثلاً، مسعودی در تألیف خود، مروج الذهب و معادن الجوهر، چنین نوشته است:
علمای ریاضی زمین را به چهار ربع تقسیم کرده اند: مشرق، مغرب، شمال، و جنوب. تقسیم دیگر زمین به مسکون و غیرمسکون و آباد و غیرآباد است. آنان می گویند که زمین گرد است، و مرکز آن در مرکز آسمان قرار دارد، و هوا از هرسو آن را فرا گرفته است. زمین در مقایسه با منطقه البروج حکم نقطه ای را دارد.
آغاز قسمت حاصلخیز زمین را از جزایر خالدات می دانند... در اقیانوس غربی، و آن عبارت از شش جزیره آباد است؛ و این قسمت آباد از طرف مشرق تا چین امتداد دارد... چنان یافته اند که این فاصله برابر با دوازده ساعت (از حرکت یومی خورشید) است؛ چه دانسته اند که چون خورشید بر کرانه چین غروب کند، بار دیگر در جزایر آباد محیط مغربی (=اقیانوس اطلس) طلوع می کند؛ و چون در این جزایر غروب کند، در کرانه چین طلوع می کند. و این نیمی از محیط زمین است، و طول قسمت های آباد کره، چون با میل سنجیده شود، برابر سیزده هزار و پانصد میل جغرافیایی خواهد شد.
تجسس در عرض قسمت معمور زمین معلوم داشته که این عرض از استوا است تا جزایر تولیه ... که به برطانیه(=بریتانیا) تعلق دارد... و در آنجا درازترین روز دوازده ساعت است.
می گویند که نقطه ای از خط استوای زمین، که وسط مشرق و مغرب است، بر جزیره ای واقع میان هند و حبشه و در جنوب این دو سرزمین قرار دارد؛ و چون این نقطه در وسط شمال و جنوب است، درست در نیمه راه جزایر خالدات تا دورترین نقطه معمور چین واقع است؛ و این نقطه را به نام قبه الارض می خوانند... و تعیین محل آن به همین ترتیب است که ذکر کردیم.
مسعودی سپس به بیان شکل خشکیها و دریاها می پردازد، و در این باره چنین می نویسد:
فیلسوفان درباره شکل دریاها نظرهای مختلف دارند. بیشتر قدما، همچون ریاضیدانان هندی و یونانی، برآنند که سطح دریاها محدب است...ولی، این فرضیه در نظر کسانی که سخت از وحی آسمانی پیروی می کنند، مردود است. دسته اول برای اثبات رأی خود دلایل گوناگون اقامه می کنند. اگر با کشتی سفر کنید، خشکی و کوهها به تدریج از نظر پنهان می شود، تا به جایی برسید که بلندترین قله کوه هم دیده نمی شود؛ و برعکس، هنگامی که به ساحل نزدیک می شوید، به تدریج چیزهای واقع بر خشکی را می بینید: نخست کوهها را می بینید، و چون به ساحل نزدیکتر شوید، درختها و دشتها را خواهید دید.
در مورد کوه دماوند نیز وضع بر همین منوال است... به علت بلندی آن، از یکصد فرسنگ مسافت دیده می شود؛ از قله آن دود بر می خیزد و، به علت بلندی آن، پیوسته از برف پوشیده است. از پای این کوه نهر بزرگی جاری است که آب آن آلوده به گوگرد است و (رسوب آن) زردفام است و رنگ طلا دارد. این کوه چندان بلند است که برای رسیدن به قله آن باید سه شبانه روز راه بپیمایند. چون به قله آن برسند، در آنجا صفه ای دیده می شود به وسعت یک هزار ذراع مربع، ولی کوه، از پایین، بدان صورت می نماید که گویی به مخروطی ختم می شود. به علت بلندی و باد و سرما، هیچ جانور و پرنده ای نمی تواند به قله آن برسد. بر سر آن حدود سی سوراخ است که از آنها ابری از دود گوگرد بیرون می آید، و همین است که از دریا هم آن را می توان دید. از همین روزنه های باد... گاه بانگی بر می خیزد که به بانگ تندر شباهت دارد و با شعله همراه است. غالباً اتفاق افتاده است که آن کسان که جرأت کرده و به بلندترین دهانه این روزنه ها رسیده اند، گوگرد زردی به رنگ طلا با خود آورده اند که در صنعتهای مختلف از کیمیاگری و جز آن سودمند است. از قله دماوند، همه کوههای اطراف آن، هر اندازه هم که بلند بوده باشند، به صورت تپه هایی دیده می شوند، این کوه حدود بیست فرسنگ از بحر خزر فاصله دارد. کشتیهایی که بر این دریا حرکت می کنند، چون بسیار دور باشند، این کوه را نمی بینند؛ ولی چون به کوههای طبرستان نزدیکتر شوند، و فاصله آنها به حدود یکصد فرسنگ برسد، طرف شمالی کوه دماوند را خواهند دید؛ و هر چه به کرانه دریا نزدیکتر شوند، قسمت بیشتری از آن را می توانند ببینند. و این خود دلیل آشکاری است بر کرویت آب دریا که شکل قطعه ای از گلوله را دارد.
به همین ترتیب، چون کسی بر دریای روم، که همان دریای مصر و شام است با کشتی سفر کند و دور شود، جبل اقرع... که ارتفاعی بس زیاد دارد و در نزدیکی انطاکیه است... و کوههای لاذقیه و طرابلس... و کوههای جزیره قبرس ... و جاهای دیگر در سرزمین روم شرقی از نظر او ناپدید می شود، و با آنکه چیزی میان او و این کوهها حایل نیست، هیچ یک از آنها را نمی تواند ببیند. (3)
این منتخبات از کتابهای یاقوت و مسعودی البته برای نشان دادن نمونه ای از نوشته های جغرافیانویسان مسلمان کفایت نمی کند، ولی لا اقل از روی آنها معلوم می شود که مصنفان مسلمان به کلیات جغرافیا توجه داشته اند، و تحقیقات توصیفی خود را درباره قسمتهای مختلف سطح زمین، و نیز مشاهدات خاص خویش را در قالب همین کلیات بیان می کرده اند.
ولی اکنون (وضع کاملاً به شکلی دیگر است). اسلام از نواحی شرقی تا نواحی غربی زمین همه جا نفوذ کرده است؛ در جانب مغرب تا اندلس، و در جانب مشرق تا چین و اواسط هند، و در جانب جنوب تا حبشه و زنگبار، و درشمال تا بلاد ترکان و صقلابیان رسیده است. بدین ترتیب اقوام مختلف با یکدیگر چنان تفاهمی پیدا کرده اند که تنها خواست خدا می توانسته است چنین کند. و از آنان ( که سد راه ارتباطهای فرهنگی بودند) تنها ولگردان و راهزنان بر جای ماندند. بازمانده کافران سرسخت گرفتار ترس شدند و سر به اطاعت فرود آوردند؛ اینان اکنون در پیروان اسلام به چشم احترام می نگرند و با آنان در صلح و صفا به سر می برند.
تحصیل اطلاعات درباره جاهای مختلف زمین، اکنون بیرون از قیاس سهلترو مطمئنتر شده است. اکنون گروهی از امکنه را می یابیم که در «جغرافیا»(ی بطلمیوس) در مشرق امکنه دیگر قرار داده شده، در صورتی که واقعاً در مغرب آن امکنه واقع است، و برعکس. دلیل این امر آن است که یا تعیین مسافات که بنابر آنها طول وعرض جغرافیایی صورت می گرفته مبنی بر اشتباه بوده است، یا اینکه ساکنان این گونه امکنه جاهای سابق خود را ترک کرده و به جاهای دیگر رفته اند. (1)
تحقیقات جغرافیایی در میان دانشمندان مسلمان، نه تنها شامل سرزمینهای اندلس و شمال آفریقا و جنوب اروپا و قسمتهای مختلف قاره آسیا می شد، بلکه اقیانوس هند و دریاهای مجاور آن را نیز شامل می شده است. مسلمانان نیز می توانستند در قسمتهای دور از کرانه دریاها با کشتی سفر کنند، و به همین جهت بود که فن کشتیرانی و نقشه نگاری را که با این گونه دریانوردی ارتباط داشت توسعه دادند. همچنین اسطرلاب را برای کشتیرانی تکمیل کردند.
نیز جغرافیا در اسلام پیوند نزدیکی با علم نجوم داشت؛ رصدخانه ها به اندازه گیریهای جغرافیایی می پرداختند که از جمله آنها تعیین طول قوس یک درجه و محاسبه طول و عرض بلد بود، و برای این کار از چندین روش استفاده می کردند. واقع امر این است بیرونی را غالباً مؤسس علم مساحی و تسطیح می شمارند، و این به علت تحقیقات و مطالعات مفصل و منظمی است که وی درباره اندازه گیری خصوصیات سطح زمین انجام داده است. مسائل جغرافیایی همچنین بحث در حرکت ممکن زمین را شامل می شد که کسانی همچون بیرونی در بعضی از آثارش و قطب الدین شیرازی در کتاب نهایه الادراک فی درایه الافلاک خود به آن پرداخته بودند.
در متون جغرافیایی اسلام، جغرافیای توصیفی با جغرافیای نمادی و رمزی غالباً با یکدیگر مخلوط شده، و چنان است که حد فاصل دقیقی میان جغرافیای علمی، بدان صورت که اکنون آموخته می شود، و «جغرافیای رمزی» که در آن جهات و کوهها و رودها و جزیره ها و غیره، نمادهای جهان آسمانی هستند،دیده نمی شود. تصور مسلمانان درباره زمین پیوسته در تحت تسلط کوه مرکزی کیهانی قاف بوده است، و هفت اقلیم زمینی که به شکل تصاویری از آنچه از آسمان است جلوه گر می شدند، در واقع متناظر با هفت آسمان بودند. و این امر با یک نمادیگری احکام نجومی بیان شده است که در آن هر اقلیم نظیر است با یکی از سیارات و یکی از بروج منطقه البروج. اقالیم که قرینه های زمینی هفت آسمان محسوب می شدند، در نزد بابلیان و یونانیان معروف بوده اند و نیز ایرانیان قدیم چنین تصور می کردند، ولی به جای تصور طولی نسبت به اقالیم تصور دوایر متحد المرکز داشتند. قرآن نیز از هفت آسمان سخن می گوید، وعلمای جغرافیایی اسلامی این هفت آسمان را هفت اقلیم سنتی می پنداشتند و بنابر همین تقسیم به بحث تفصیلی در نواحی مختلف زمین می پرداختند.
جغرافیادانان مسلمان از کتاب بطلمیوس، جغرافیا، استفاده فراوان می کردند، و در واقع این کتاب سنگ شالوده علم جغرافیا در میان مسلمانان بوده است. نخستین چهره مسلمان در جغرافیا هشام بن محمد کلبی بوده است. که در اوایل قرن سوم/نهم شکوفان شد و مخصوصاً برای تحقیقاتی که در جزیره العرب کرده شهرت دارد. در این دوره، که در واقع آغاز فعالیت علمی در میان مسلمانان است، پس از وی چندین جغرافیادان دیگر پیدا شدند که قدیمیترین آنها محمدبن موسی الخوارزمی ریاضیدان و منجم مشهور است. وی، با کتاب صوره الارض خود پایه های این علم را در میان مسلمانان نهاد، و این کتاب هم از لحاظ متن و هم از لحاظ نقشه هایی که ضمیمه آن شده بود، بر کتاب بطلمیوس مزایایی داشت.
دیگر از جغرافیانویسان قرن سوم/نهم، الکندی فیلسوف معروف و مؤلف کتاب رساله فی الربع المسکون و یعقوبی مصنف کتاب البلدان است که این کتاب مخصوصاً از لحاظ اشتمال بر اطلاعاتی مربوط به جغرافیای طبیعی اهمیت خاص دارد. در آن قرن، از برکت برقرار شدن دستگاه برید (=چاپار) و نیازمندی به شناختن راههای ارتباط استانهای مختلف با یکدیگر یک رشته تألیفات، به نام المسالک و الممالک (=راهها و کشورها) پیدا شد که نویسندگان آنها کسانی چون کندی و احمد سرخسی و ابن خرداذبه بودند. در قرن بعد کسان دیگری همچون ابوزید بلخی و اسطخری وابن حوقل آثاری مشابه و به همان نام انتشار دادند. سلسله آثار جغرافیایی دارای این عنوان از مهمترین کارهایی است که در جغرافیای اسلامی صورت گرفته است.
قرنهای سوم/نهم و چهارم/دهم همچنین زمان طلوع کشتیرانی در اقیانوس هند توسط ناخدایان مسلمان و اکتشاف خاور دور بوده است. نخستین توصیف چین در واقع از همان زمان است که سلیمان تاجر گزارش سفردریایی خود را به آن سرزمین نوشت. این سفر و سفرهای مشابه آن بود که سرانجام سبب پیدایش افسانه سندباد بحری در کتاب هزارویکشب و کتابهای کمتر شناخته شده مشابه آن شد. این سفرها همچنین در کسب اطلاعات جغرافیایی از آن سرزمینها کمک کرد و این اطلاعات در تألیفات جغرافیایی پس از آن درج شد.
در قرن چهارم/دهم، علاوه بر کتابهای مسالک و ممالک، کتابهای بزرگ جغرافیا نیز تألیف شد که از آن جمله است دایره المعارف بزرگ ابن رسته، سفرنامه ابن فضلان، نخستین جغرافیادان سیاح که از ولگا گذشته و از نواحی اطراف بحر خزر دیدن کرده، و صورالاقالیم ابوزید بلخی مذکور در فوق که یکی از قدیمیترین نقشه نگاران بوده است. و نیز به این دوره متعلق است کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، تألیف المقدسی، که از بیت المقدس به راه افتاد و تقریباً از همه سرزمینهای اسلامی دیدن کرد، و دیگر اولین کتاب فارسی در علم جغرافیا حدود العالم که مؤلف آن ناشناخته مانده است.
مهمترین جغرافیادان و مورخ و طبیعیدان این دوره ابوالحسن مسعودی است که باید او را از بزرگترین مورخان و دانشمندان اسلام دانست، گر چه بسیاری از آثارش، و از جمله تاریخ عمومی سی جلدی او- از میان رفته است. ولی کتاب مروج الذهب و معادن الجوهر او که بر جای مانده و مشتمل است بر تعداد زیادی از مواد و اطلاعات درباره جغرافیا و زمین شناسی و تاریخ طبیعی (و نخستین توصیف کتبی درباره آسیای بادی)، و کتاب التنبیه و الاشراف که در آخرعمر نوشته بود، و خلاصه ای است از نظر کلی و فلسفه وی، به حد کفایت از وسعت اطلاعات و مایه اشتهار او حکایت می کند.
در قرن پنجم/یازدهم، ناصرخسرو، فیلسوف اسماعیلی و شاعرایرانی، سفرنامه خود را نوشت که مشتمل بر مقدار فراوانی از اطلاعات جغرافیایی درباره خاورمیانه است. مقارن همین زمان، البکری، قدیمیترین جغرافیادان اندلسی کتابهای المسالک و الممالک و معجم ما استعجم خویش را تألیف کرد و سنتی را در جغرافیانویسی نهاد که در قرن پس از آن ادامه یافت. بیرونی، چندین کتاب جغرافیایی نوشت که شاید در میان آنها کتاب تحدید نهایات الاماکن از همه مهمتر باشد. وی برای اندازه گیری طول و عرض جغرافیایی روش تازه ای بنا نهاد، و به اندازه گیریهایی برای تعیین نقاط متقاطر و کرویت زمین و محاسبه ارتفاع و خصوصیات دیگر جغرافیایی بعضی از شهرها پرداخت. همچنین تحقیقی در جغرافیای هندوستان دارد که در کتاب ماللهند وی آمده است.
قرن ششم/دوازدهم با یک رشته گزارش سفرهای دریایی و رهنامه ها همراه است که دریانوردان نامداری از قبیل سهل بن ابان نوشته اند، و نیز چند جغرافیای محلی نوشته شد که بیشتر به یک ناحیه اختصاص داشت. مهمترین جغرافیادانان این دوره از سرزمینهای غربی اسلام بالخاصه اندلس برخاسته اند. الزهری غرناطی کتاب خود، جغرافیا، را در همین دوره نوشت؛ هموطن او، المازنی، نیز که در این دوره شکوفان شد، مسافرتهای فراوانی به خاور نزدیک و بالکان و ایران کرد و کتابی نوشت به نام المغرب عن بعض عجائب المغرب. ابن جبیر، یکی از معروفترین جهانگردان مسلمان، که با نویسندگان سابق همزمان بوده، از اندلس برخاسته و زادگاه وی بلنسیه (=والنسیا) بوده است؛ در سیاحتنامه او، به نام رحله ابن جبیر، اطلاعات جغرافیایی فراوان آمده است.
معروفترین جغرافیادان این قرن، و شاید برجسته ترین چهره در علم جغرافیا در سراسر قرون وسطی، ابوعبدالله ادریسی متولد درسبته(=سئوتا، شمال آفریقا، کنار تنگه جبل طارق) به سال 494 /1101 است که در دربار پادشاه نورمانها در پالرمو شکوفان شد. وی در همین دربار کتاب خود را، الکتاب الروجاری یا نزهه المشتاق فی اختراق الآفاق، به نام شاه روجر تألیف کرد که مشتمل است بر کاملترین توصیف کره زمین در دوره قرون وسطی. وی پس از آن دایره المعارف جغرافیایی مفصلتری تألیف کرد، به نام روض الانس و نزهه النفس، که متن کامل آن اکنون در دست نیست. ادریسی عالم طبیعی نیز بود، و تحقیقات وی در گیاهشناسی (که بر روش کارهای ارسطو بود و از روش ثئوفراستوس (=ثاوفرسطس) در آن تبعیت نشده بود) جالب توجه است. بعلاوه وی کره ای فلکی، و صورتی از جهان شناخته شده آن زمان به شکل یک قرص ساخت، و به همین جهت باید او را یکی از برجسته ترین نقشه نگاران جهان اسلام بدانیم.
در قرن هفتم/سیزدهم آثار جغرافیایی متعددی تألیف شد که بهترین آنها فرهنگ جغرافیایی معجم البلدان تألیف یاقوت حموی است؛ یاقوت اصل یونانی داشت، که به عنوان بردگی در بغداد فروخته شده بود؛ وی سفرهای متعددی در جهان اسلام کرد. کتاب خود را که مورد رجوع فراوان است، هم از مشاهدات شخصی و هم از طریق اقتباس از منابع قدیمتر تألیف کرده است.
ابن سعید غرناطی که به دعوت هلاکو به قسمت شرقی سرزمینهای اسلامی آمده بود، کتاب بسط الارض فی طولها و العرض را تصنیف کرد؛ کمی بعد، ابوالفداء شامی، علاوه بر تألیف یک دوره تاریخ عمومی، کتابی در جغرافیا نوشت، به نام تقویم البلدان، که در مغرب زمین به خوبی شناخته شده است.
مهمترین آثار جغرافیایی قرن هشتم/چهاردهم کتابهای مربوط به هیئت است، همچون کتاب شمس الدین دمشقی که پیشتر ذکر آن گذشت، که علاوه بر هیئت و تاریخ طبیعی، اطلاعات جغرافیایی بسیار در آن وجود دارد. و نیز سیاحان برجسته ای در سفرنامه های خود بسیاری از معلومات جغرافیایی آورده اند که از معروفترین آنان ابن بطوطه را باید نام ببریم.
ولی، پس از قرن هشتم/چهاردهم، توجه به علم جغرافیا رفته رفته رو به انحطاط نهاد، و این کیفیت در علوم طبیعی و ریاضی دیگر نیز پیش آمد. با این همه از کتابهای هیئت حافظ ابرو و عبدالرزاق سمرقندی در قرن نهم/پانزدهم باید یادآوری شود، و نیز کتاب وصف افریقیه از قرن دهم/شانزدهم، تألیف حسن بن محمد الوزان الزیات مسلمان متولد در غرناطه و بزرگ شده در فاس، مراکش، که چون به دست مسیحیان جزیره کورس اسیر شد بر او نام مسیحی جان لئوی آفریقایی ( به عربی، یوحنا الاسد الغرناطی) نهادند. با این همه، در پیدایش تحقیقات درجه اول جغرافیایی در قرن هشتم/ چهاردهم، انحطاط نمایانی حاصل شده، و تنها استثنا از این قاعده وجود چند جغرافیادان هندی، اکثر از اصل ایرانی، در دربار امپراطوران مغول هند بوده است که آثار گرانبهایی تألیف کرده اند همچون آئین اکبری تألیف علامی که به اکبر شاه مغول تقدیم کرده بود، و هفت اقلیم امین احمد رازی، و نیز از جمله استثناهای این قاعده است بعضی تحقیقات جغرافیایی ترکان در این دوره در مناظر العوالم محمد عاشق و دایره المعارف جغرافیایی حاجی خلیفه، که در آن نخستین تلاش برای مقایسه جغرافیای اروپایی و اسلامی به چشم می خورد، مواد جدیدی، مخصوصاً از لحاظ اقیانوس شناسی و جغرافیای جزایر اقیانوس هند، دیده می شود. در دوره ترکان عثمانی که به صورت قدرتی جهانی در آمده بودند، یک رشته سفرهای دریایی صورت گرفت، و در نتیجه آنها کتابهایی مربوط به دریانوردی نوشته شد که از آن جمله است کتاب الفوائد فی اصول علم البحر و القواعد تألیف ابن ماجد، چندین رساله درباره اقیانوس هند و مجمع الجزایر مالایا تألیف سلیمان مهری، و کتاب محیط در احوال بحر عمان از سیدی علی دریاسالار عثمانی، و تحقیقات نقشه نگاری دریاسالار دیگر عثمانی، پیری ریس (=رئیس)، که از آخرین نقشه کولومبوس استفاده کرده بوده است. چنانکه مشاهده می شود، لااقل در زمینه نقشه نگاری علم رنسانس باختری در زمانی وارد جهان اسلامی می شود که سنت جغرافیایی اسلامی، با وجود آنکه فعالیت آن پس از رسیدن به اوج خود در فاصله قرنهای ششم/دوازدهم و هشتم/چهاردهم در طریق انحطاط سیر می کرده، هنوز شکوفان بوده است.
برای آنکه اطلاعات دست اولی در مورد بعضی از اندیشه های مهم جغرافیایی اسلامی، به دست آوریم، نخست به کتاب بیهمتای معجم البلدان یاقوت رجوع می کنیم. در آغاز مقدمه کتاب، یاقوت نظر گاه مسلمانان را در عالم جغرافیا چنین بیان می کند:
سپاس خدای را که زمین را گسترد و کوهها را چون میخها آفرید، و از این راه برآمدگیها و فرورفتگیها و بیابانها و کشورها را پراکند، و در این میان نهرها و سیلابها و رودها روان ساخت، و بندگانش را راه آن آموخت که برای خود خانه بنا کنند و بناها و زیستن گاههای خود را استوار بسازند؛ پس بناها برافراشتند، و شهرها آبادان کردند، و در دل سنگهای کوهها خانه ها تراشیدند، و چاهها و آب انبارها ساختند. و آزمندی آنان را به آنچه ساختند و استوار برافراشتند، عبرت غافلان و یادبودی از گذشتگان قرار داد. و خود، که راستگوترین گویندگان است، چنین گفت:
«چرا در زمین گردش نمی کنند تا بنگرند که پایان کار کسانی که از پیش از ایشان بودند، و شماره شان بیشتر و نیروشان سختتر و آثارشان فراوانتر بود، چگونه بوده است، و آنچه می ساختند و گرد می کردند هیچ سودی برای ایشان نداشت؟»
(قرآن، سوره مؤمن،آیه82)
او را سپاس می گزارم بر آنچه بخشید و ارزانی داشت، و به راه راست رهبری کرد، و فهم و درایت نصیب ساخت؛ و درود خدا برگزیده پیامبران و پاکیزه ترین پاکان و نیکان، محمد که دین مبین و هدایت آورد، و در وصفش این آیه آمد که «وتراجز رحمتی بر جهانیان نفرستادیم»(قرآن، سوره انبیاء، آیه 107)، و بر خاندان بزرگوار و نیک یاران برگزیده و پاکیزه او باد.
اما بعد، این کتابی است در نامهای شهرها و کوهها و وادیها و جلگه ها و دهکده ها و محله ها و جایگاه ها و دریاها و رودها و برکه ها و بتها و در تألیف آن آهنگ شوخی و بازی نداشته ام، و میلی یا ترسی مرا بر این کار نینگیخته است، و هوای وطنی یا شادی رسیدن به الطاف کسی که بر بر من مهرورزد و مایه آرامش من شود، در این کار محرک من نبوده است. بلکه پرداختن به آن را، با وجود قدرت، واجب و لازم دانستم. و براین کار راهنمای من کتاب عزیز کریم و نبأ عظیم بود، که خدای عزوجل، چون خواست که آیات و عقوبات خود را بر مردمان بنماید، و در فرود آوردن عذاب خویش برایشان حجت را تمام کند، چنین گفت:
«چرا در زمین گردش نکردند تا برای ایشان دلهایی باشد که با آن بیندیشند یا گوشهایی باشد که با آن بشنوند؟ که تنها چشمهای سر نیست که نابینا شود، بلکه دلهایی که در سینه هاست نیز نابینا شوند.»
(قرآن،حج،46)
و این خود سرکوفتی است برای کسی که در کشورها گردش می کند و پند نمی گیرد، و کسی که به دوره های گذشته و برافتاده می نگرد و نمی ترسد و از کارزشت باز نمی ایستد. و گفت- و او راستگوترین گویندگان است:
«بگو: در زمین بگردید و آنگاه ببینید که پایان کار تکذیب کنندگان چگونه بوده است.» (قرآن، انعام، 11)
یعنی به خانه های ایشان بنگرید که فروریخته و به روشناییها و آثار ایشان بنگرید که چگونه به کفر سرپیچی از فرمان او و پرداخت به آن او از آن بازشان داشته بود، فرو مرده است. و چنین است در آیات محکمات و اوامر و نواهی صریح دیگر.
آیه اول سرزنشی است در پی نهی از نافرمانی آشکار، و آیه دوم فرمانی است که مقتضی وجوب است. و این از کتاب خداست که «باطلی را از پیش و پس در آن راه نیست» (قرآن، حم سجده،42) و در ایجاد و آفرینش آن هیچ کوتاهی راه ندارد. در خبر است، از بزرگانی که پند گرفته اند، این گفته عیسی علیه السلام که «دنیا جای عبرت گرفتن و منزلگاه گذشتن است، پس در آن چون گذرندگان باشید، و از بازمانده آثار پیشینیان پند گیرید.»
وقس بن ساعده، که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در حق او گفته است که «وی خود چون امتی برگزیده خواهد شد» چنین گفته است: «بلیغترین موعظه ها گشتن در ویرانه ها و نگریستن به جایگاه گذشتگان است». و شاعران، خلفا و پادشاهان و امیران را بدان ستوده اند که در بلاد سیر کرده و برآمدگیها و فرورفتگیها را از زیر پا گذرانده اند. یکی از ایشان در مدح معتصم چنین گفته است:
تناولت اطراف البلاد بقدره
کانک فیها تبتغی اثر الخضر
به کرانه های بلاد با قدرت رسیدی خود تو گویی در آن ردپای خضر را می جستی
و گاه اسباب نگریستن در بلاد آماده نیست، و آنگاه باید در پی یافتن خبر بر آمد. پس برما واجب آمد که مسلمانان را از آنچه می دانیم بیاگاهانیم، و آنچه را که خدا به بخشندگی خود بر ما ارزانی داشته به ایشان ببخشیم، چه هر کس که بهره ای از دانش دارد و به نام دانشمندی شناخته شده و نشانی از یکی از فنون و رسوم آن دارد، بدان نیازمند است و همه در این نیازمندی شریکند. و با وجود این کسی را ندیده ام که نامهای نادرست بلاد را درست کند، و بر اصلاح نقاط ضعف آن نیرومند باشد. بدان رسیده ام که جملگی گزارندگان اخبار و بزرگان روایت اشعار و آثار که سراسر زندگی را بدین کار پرداخته، و مال و جان را پیوسته در این راه به کار انداخته، و در هر باب به باغهای حکمت قدم نهاده، و در فنون علم و ادب به شهرتی رسیده اند، هنگام خواندن روایات و آثار و روایت کردن احادیث و اخبار، در دست یافتن به مقاصد آنها و پی بردن به معانی کلماتی که در پی خبری می آید از روی آنچه در مقدمه آن آمده، و ارتباط دادن پاره ای از کلام به پاره ای دیگر، و شناختن دلالت اواخر بر اوایل بر اواخر ناتوان می مانند. (2)
جغرافیانویسان مسلمان، علاوه بر تقسیم زمین به هفت اقلیم، چند نوع تقسیم دیگر نیز داشته اند. مثلاً، مسعودی در تألیف خود، مروج الذهب و معادن الجوهر، چنین نوشته است:
علمای ریاضی زمین را به چهار ربع تقسیم کرده اند: مشرق، مغرب، شمال، و جنوب. تقسیم دیگر زمین به مسکون و غیرمسکون و آباد و غیرآباد است. آنان می گویند که زمین گرد است، و مرکز آن در مرکز آسمان قرار دارد، و هوا از هرسو آن را فرا گرفته است. زمین در مقایسه با منطقه البروج حکم نقطه ای را دارد.
آغاز قسمت حاصلخیز زمین را از جزایر خالدات می دانند... در اقیانوس غربی، و آن عبارت از شش جزیره آباد است؛ و این قسمت آباد از طرف مشرق تا چین امتداد دارد... چنان یافته اند که این فاصله برابر با دوازده ساعت (از حرکت یومی خورشید) است؛ چه دانسته اند که چون خورشید بر کرانه چین غروب کند، بار دیگر در جزایر آباد محیط مغربی (=اقیانوس اطلس) طلوع می کند؛ و چون در این جزایر غروب کند، در کرانه چین طلوع می کند. و این نیمی از محیط زمین است، و طول قسمت های آباد کره، چون با میل سنجیده شود، برابر سیزده هزار و پانصد میل جغرافیایی خواهد شد.
تجسس در عرض قسمت معمور زمین معلوم داشته که این عرض از استوا است تا جزایر تولیه ... که به برطانیه(=بریتانیا) تعلق دارد... و در آنجا درازترین روز دوازده ساعت است.
می گویند که نقطه ای از خط استوای زمین، که وسط مشرق و مغرب است، بر جزیره ای واقع میان هند و حبشه و در جنوب این دو سرزمین قرار دارد؛ و چون این نقطه در وسط شمال و جنوب است، درست در نیمه راه جزایر خالدات تا دورترین نقطه معمور چین واقع است؛ و این نقطه را به نام قبه الارض می خوانند... و تعیین محل آن به همین ترتیب است که ذکر کردیم.
مسعودی سپس به بیان شکل خشکیها و دریاها می پردازد، و در این باره چنین می نویسد:
فیلسوفان درباره شکل دریاها نظرهای مختلف دارند. بیشتر قدما، همچون ریاضیدانان هندی و یونانی، برآنند که سطح دریاها محدب است...ولی، این فرضیه در نظر کسانی که سخت از وحی آسمانی پیروی می کنند، مردود است. دسته اول برای اثبات رأی خود دلایل گوناگون اقامه می کنند. اگر با کشتی سفر کنید، خشکی و کوهها به تدریج از نظر پنهان می شود، تا به جایی برسید که بلندترین قله کوه هم دیده نمی شود؛ و برعکس، هنگامی که به ساحل نزدیک می شوید، به تدریج چیزهای واقع بر خشکی را می بینید: نخست کوهها را می بینید، و چون به ساحل نزدیکتر شوید، درختها و دشتها را خواهید دید.
در مورد کوه دماوند نیز وضع بر همین منوال است... به علت بلندی آن، از یکصد فرسنگ مسافت دیده می شود؛ از قله آن دود بر می خیزد و، به علت بلندی آن، پیوسته از برف پوشیده است. از پای این کوه نهر بزرگی جاری است که آب آن آلوده به گوگرد است و (رسوب آن) زردفام است و رنگ طلا دارد. این کوه چندان بلند است که برای رسیدن به قله آن باید سه شبانه روز راه بپیمایند. چون به قله آن برسند، در آنجا صفه ای دیده می شود به وسعت یک هزار ذراع مربع، ولی کوه، از پایین، بدان صورت می نماید که گویی به مخروطی ختم می شود. به علت بلندی و باد و سرما، هیچ جانور و پرنده ای نمی تواند به قله آن برسد. بر سر آن حدود سی سوراخ است که از آنها ابری از دود گوگرد بیرون می آید، و همین است که از دریا هم آن را می توان دید. از همین روزنه های باد... گاه بانگی بر می خیزد که به بانگ تندر شباهت دارد و با شعله همراه است. غالباً اتفاق افتاده است که آن کسان که جرأت کرده و به بلندترین دهانه این روزنه ها رسیده اند، گوگرد زردی به رنگ طلا با خود آورده اند که در صنعتهای مختلف از کیمیاگری و جز آن سودمند است. از قله دماوند، همه کوههای اطراف آن، هر اندازه هم که بلند بوده باشند، به صورت تپه هایی دیده می شوند، این کوه حدود بیست فرسنگ از بحر خزر فاصله دارد. کشتیهایی که بر این دریا حرکت می کنند، چون بسیار دور باشند، این کوه را نمی بینند؛ ولی چون به کوههای طبرستان نزدیکتر شوند، و فاصله آنها به حدود یکصد فرسنگ برسد، طرف شمالی کوه دماوند را خواهند دید؛ و هر چه به کرانه دریا نزدیکتر شوند، قسمت بیشتری از آن را می توانند ببینند. و این خود دلیل آشکاری است بر کرویت آب دریا که شکل قطعه ای از گلوله را دارد.
به همین ترتیب، چون کسی بر دریای روم، که همان دریای مصر و شام است با کشتی سفر کند و دور شود، جبل اقرع... که ارتفاعی بس زیاد دارد و در نزدیکی انطاکیه است... و کوههای لاذقیه و طرابلس... و کوههای جزیره قبرس ... و جاهای دیگر در سرزمین روم شرقی از نظر او ناپدید می شود، و با آنکه چیزی میان او و این کوهها حایل نیست، هیچ یک از آنها را نمی تواند ببیند. (3)
این منتخبات از کتابهای یاقوت و مسعودی البته برای نشان دادن نمونه ای از نوشته های جغرافیانویسان مسلمان کفایت نمی کند، ولی لا اقل از روی آنها معلوم می شود که مصنفان مسلمان به کلیات جغرافیا توجه داشته اند، و تحقیقات توصیفی خود را درباره قسمتهای مختلف سطح زمین، و نیز مشاهدات خاص خویش را در قالب همین کلیات بیان می کرده اند.
پی نوشت ها :
1. بیرونی، تحدیدنهایات الاماکن،ترجمه از ترجمه انگلیسی در کتاب: Muslim Contribiution to Geography تألیف ن.احمد (لاهور: بنگاه نشر.م . اشرف، سال 1947)ص35.
2. یاقوت، معجم البلدان،ترجمه ص اول و دوم مقدمه.
3. ترجمه از ترجمه انگلیسی مروج الذهب، اثر A.Sprenger (لدن، بنیاد ترجمه های شرقی، 1841)ص195-196؛ 211-214