انبوه افراد بی نام

بر طبق پیشنهاد رابرت ردفیلد (1) می توان دو نوع اساسی جامعه سنتی را تشخیص داد: جامعه کهن و جامعه روستایی، که هر یک را از دیگری به شیوه ای دوگانه می توان متمایز کرد.
دوشنبه، 2 ارديبهشت 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
انبوه افراد بی نام
 انبوه افراد بی نام

نویسنده: گی روشه
مترجم: دکتر هما زنجانی زاده



 
بر طبق پیشنهاد رابرت ردفیلد (1) می توان دو نوع اساسی جامعه سنتی را تشخیص داد: جامعه کهن و جامعه روستایی، که هر یک را از دیگری به شیوه ای دوگانه می توان متمایز کرد.

شیوه معاش و تکنولوژی

نخست آنکه جامعه روستایی ضرورتاً از کشاورزان و یا دامداران تشکیل شده، در حالی که جامعه کهن عموماً از طریق شکار و ماهیگیری معاش خود را فراهم می آورد. بنابراین جامعه روستایی بیشتر از آن یکی یکجانشین، و بیشتر از آن به خاک پیوسته است. به علاوه جامعه روستایی برای کشت زمین نیاز به اهلی کردن حیوانات (گاونر، گاومیش، اسب و غیره) دارد، در حالی که در جوامع کهن بندرت حیوان با کار انسانها همراه می شود. همراه با اهلی کردن حیوانات، جامعه روستایی در مقایسه با جامعه کهن از ابزار قابل ملاحظه و کاملتری برخوردار است. بالاخره در جوامع روستایی حق مالکیت بر زمین وجود دارد، که این حق مالکیت می تواند به یک مالکیت بزرگ در رژیم فئودال یا اربابی، یا به یک جمه در زادروگا (Zadruga)، یا یک گروه خانواده، و هر یک از خانواده های فردی تعلق داشته باشد. در جامعه کهن، اگر مالکیت زمین وجود داشته باشد،‌ بسیار نامشخص و رقیق است و نشانی از نظارت نظام حقوقی مفصل جامعه روستایی در آن نمی توان یافت.
بنابراین می توان دید که در تحول انسانی و اجتماعی، جامعه روستایی «پیشرفته تر» از جامعه کهن است و حاصل نخستین تحول بزرگ تکنیکی، یعنی انقلاب کشاورزی است که بتدریج انسان را به وسیله مالکیت غیر منقول یکجانشین و وابسته به زمین ساخته است.
روابط با شهر دوین تفاوت بین جامعه روستایی و جامعه کهن آن است که اولی معمولاً در مدار مرکز شهری و در چهارچوب یک «تمدن بزرگ» قرار دارد، در حالی که جامعه کهن منزوی و در بسته است و هیچ رابطه ای با جوامع همسایه ندارد و حکومت و قوانین خاص خود را دارد. جامعه روستایی شهر را می شناسد و حداقل از وجود آن باخبر است و می تواند حتی با محیط شهری روابط زیادی داشته باشد. از نظر جامعه روستایی شهر بازاری است که می تواند مازاد تولید کشاورزی خود را به آنجا بفرستد، جاذب جوانانی است که روستا را ترک می کنند و شاید در شهر است که مالکان بزرگ زمین یا طلبکاران آنها اقامت دارند. شهر مرکز حکومتی است و... بنابراین جامعه روستایی به درجات متفاوتی از شهر، مُدها، آرا و افکار، اختراعات، قوانین، حکومت، جنگها و چرخه های اقتصادیش تأثیر می پذیرد.
هنگامی که جامعه کهن از انزوا درمی آید و ناگهان خود را در مقابل جامعه شهری یا تکنولوژیک می بیند، شدیداً در معرض خطر بی سازمانی قرار می گیرد، یا لااقل ضربه شدیدی را متحمل می شود و دچار نابسامانی و پاشیدگی عمیق می گردد.
مطالعات انسان شناختی و جامعه شناختی جوامع روستایی
وقتی ردفیلد به توصیف آنچه که «Folk Society» می نامد می پردازد، روشن است که بخصوص و شاید دقیقاً به جامعه کهن می اندیشد. این نکته شاید در مقاله او - در مجله امریکایی جامعه شناسی - که قبلاً ذکر شد کاملاً آشکار باشد. در واقع این ردفیلد است که می گوید مردم شناسی با متمرکز کردن توجهش به جوامع کهن بتدریج از طریق مطالعه خود جوامع در امریکای لاتین، افریقا و شرق توانست جوامع روستایی را کشف کند. (2) ردفیلد با مطالعه روستای مکزیکی Tepoztlan که قبلاً از آن سخن گفتیم نتیجه می گیرد که جامعه روستایی نوعی جامعه «مابین قبیله و جامعه مدرن» است. (3) عقیده ای که پس از آن تدقیق و کامل شد. (4) در حال حاضر محیطهای روستایی قلمرو مطالعه و بخصوص مردم شناسان و بعضی جغرافیادانان (5) است، در حالی که جامعه شناسان خود را بیشتر وقف تحلیل جامعه تکنولوژیک و شهری می نمایند، و شاید زیاده از حد از محیطهای روستایی غافل مانده اند. با وجود این لازم است جامعه روستایی بار دیگر مورد توجه و مطالعه عمیق جامعه شناختی قرار گیرد. (6)

شهر ماقبل صنعتی

تا آغاز قرن نوزدهم، اکثریت عظیم مردم در جوامع سنتی - روستایی یا کهن - می زیسته اند و این امر درباره ی همه قاره ها صادق بوده است،‌ اما اقلیت کم و بیش قابل اعتنایی نیز برحسب تمدنها و اعصار از حدود 5000 یا احتمالاً 7000 و 8000 سال پیش زندگی در شهرها را آغاز کردند. (7) با وجود این تا قرن هجدهم شهر به دلیل ماقبل صنعتی بودنش با شهر مدرن نسبتاً تفاوت داشته است. همچنان که مشاهده خواهیم کرد هرگاه جامعه روستایی به عنوان نوع جامعه واسطه بین جامعه کهن و جامعه مدرن در نظر گرفته می شود، شهر ماقبل صنعتی را نیز شاید بتوان به عنوان جامعه واسطه بین جامعه سنتی و جامعه تکنولوژیک در نظر گرفت. بدین ترتیب، مقوله خاصی شکل می گیرد که شایسته بررسی است.
شهرهای ماقبل صنعتی موضوع تحقیقات بسیار از جانب مردم شناسان و مورخان بوده است. (8) ژیدون ژوبرگ از طریق این مطالعات خواسته است یک «نوع ناب» از شهر ماقبل صنعتی بسازد (9) (آنچه او «نوع ساخته شده» می نامد). در اینجا ویژگیها و خصلتهای اساسی آن را به طور خلاصه بیان می کنیم.

سازمان اجتماعی

شهر ماقبل صنعتی خیلی محدودتر از شهر مدرن است. تعداد قلیلی از آنها بیش از 100000 نفر جمعیت دارد، اما غالباً جمعیت آنها از 5000 تا 10000 نمی گذرد و سازمان اجتماعی آنها به گونه ای انعطاف ناپذیر براساس طبقه یا کاست و مبتنی بر سلسله مراتب است: در رأس جامعه، یک طبقه کوچک یا کاست مسلط، ثروتمند و قدرتمند وجود دارد و گاهی به یک طبقه متوسط و پس از آن به یک طبقه پایین وسیع و در پایین ترین سطوح به گروه محروم پاریا (محرومترین قشر در جامعه کاستی) و گاهی بردگان می رسیم. تقریباً هیچ گونه تحرک اجتماعی دیده نمی شود: افراد در همان طبقه یا کاستی که به دنیا می آیند، می میرند.
سلسله مراتب اجتماعی به شیوه های مختلف در زندگی اجتماعی انعکاس می یابد. در اکولوژی شهر طبقات یا کاستها در محلات کاملاً مشخص مقیم شده اند. لباس، آداب، زبان، و سطح زندگی عموماً از طبقه ای به طبقه دیگر کاملاً متفاوت است. تنها طبقه ای مسلط است که به آموزش دسترسی دارد و بخش اعظم ثروت و تمامی قدرت سیاسی،‌ اقتصادی و مذهبی در اختیار آنهاست. اقتدار و قدرت این طیقه بر پایه سنت و اصول مطلق (مثل «حقوق الهی» یا برتریهای موروثی) قرار دارد.

ساخت اقتصادی

از نظر اقتصادی، شهر ماقبل صنعتی مرکز تولید صنعتی و تجاری است. صنعتگران و تجار عموماً در اصنافی گرد آمده اند که کارکردهای حقوقی (کنترل، رقابت و کیفیت کالا) و آموزشی (تربیت مبتدیان) را برعهده دارند. مشاغل غالباً در محلهایی متمرکز است که به نام همان پیشه و پیشه وران خوانده می شود، اما تجارت فاقد استاندارد شدن قیمت، پول، وزن و اندازه است و غالباً کیفیت محصولات پایین است.

انسجام سیاسی و اجتماعی

از نظر سیاسی، قدرت عموماً خودکامه و غیر دموکراتیک است. مشاوران پادشاه اغلب گروهی از ملاکان و دیوانسالارانی هستند که براساس خصوصیت گرایی و نه عمومیت گرایی انتخاب شده اند. مناصب دیوانی همواره توارثی، اما قابل خرید و فروش است.
بالاخره، مذهب عامل قدرتمند کنترل و انسجام است. مذهب که بشدت به قدرت سیاسی گره خورده است عموماً واحد، جمعی و تقریباً اجباری است. اعیاد و مراسم مذهبی اساساً موقعیتهایی هستند که گروههای پارکنده جامعه را گردهم می آورند. بیگانگان که جزء گروندگان به مذهب به شمار نمی روند کنار گذاشته می شوند و اغلب جزء اقشار پست محسوب می شوند.

شهر ماقبل صنعتی، جامعه سنتی و جامعه تکنولوژیک

ملاحظه می شود که شهر ماقبل صنعتی بعضی خصلتهای جامعه سنتی همچون وحدت مذهبی و ویژگی قدرت و اقتدار آن را داراست. با وجود این با تمرکز جمعیت، شیوه زندگی، و غیر قابل نفوذ بودنی که گروههای تشکیل دهنده جامعه را متمایز می کند با جامعه سنتی متفاوت است. اما شهر ماقبل صنعتی یک «محیط فنی» به حساب می آید که مقدم بر شهر مدرن است. در واقع شهر مدرن در شهر ماقبل صنعتی محیط مناسب برای شکفتگی را می یابد. به بیان دیگر در شهرهای ماقبل صنعتی است که مقدمات انقلاب صنعتی فراهم می آید و انقلاب رخ می دهد.
به علاوه، شهر ماقبل صنعتی همچنین بخصوص به وسیله اقتصاد پیشه وری، سطح زندگی بسیار پایین برای اکثریت جمعیت، نظام طبقاتی که تحجر آن در واقع یادآور نظام کاستی است و همچنین وحدت مذهبی و فرهنگی از شهر مدرن متمایز می شود. اکنون ملاحظه می شود که چرا ترجیح دادیم جامعه سنتی را در مقابل جامعه تکنولوژیک قرار دهیم تا در مقابل جامعه شهری؛ جامعه شهری به دو زیر مقوله تقسیم می شود: شهر ماقبل صنعتی و شهر مدرن که نسبت به هم تفاوتهایی دارند.

جامعه صنعتی و جامعه فراصنعتی

پیش از این متذکر شدیم که تعدادی از محققان جامعه سنتی را در برابر جامعه صنعتی قرار می دهند. اگر ترجیح دادیم از جامعه تکنولوژیک سخن بگوییم از آن جهت است که از مدتی پیش شمار روزافزونی از جامعه شناسان این بحث را مطرح می کنند که امروزه لااقل در کشورهای بسیار پیشرفته، جامعه صنعتی بروشنی در حال تبدیل به جامعه ای دیگر است. ویژگیهای این «جامعه نوین» به نظر می رسد چندان مشخص نشده باشد، زیرا هنوز در مورد نام آن شک و تردید وجود دارد و می توان به قید احتیاط آن را جامعه فراصنعتی نامید. بعضی از جامعه انبوه و بعضی از جامعه مصرفی یا جامعه ثروتمند سخن می گویند و اخیراً نام جامعه فرامدرن بر آن نهاده اند. گفته می شود جامعه صنعتی و جامعه فراصنعتی دو خرده نوع از جامعه تکنولوژیک هستند که بیش از پیش از یکدیگر متمایز می شوند.
جامعه صنعتی به نوبه خود در جهان غرب از پایان قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم شکل گرفته است و حاصل انقلاب علمی و فکری این دوره و برخوردی است که این انقلاب با کار،‌رسوم اخلاقی،‌ آرا، افکار،‌ سازمان اجتماعی - اقتصادی، ساختهای سیاسی و غیره داشته است. همچنان که در فصلهای بعدی این مجموعه [کتاب تغییرات اجتماعی] خواهیم دید گرایش تعداد زیادی از کشورهایی که به آنها رو به توسعه می گویند به سوی این جامعه است. آنچه قبلاً در مورد جامعه تکنولوژیک گفتیم، لااقل آنچنان که به صورت «پیشرفته تر» در جهان غربی نیمه اول قرن بیستم تحقق یافته است در مورد زیر مقوله جامعه صنعتی نیز راست می آید.
با وجود این، در نیمه دوم قرن بیستم، جامعه غربی تغییرات و تحولات عمیقی را به خود دیده است که به نظر می رسد شاهد ظهور یک زیر مقوله جدید جامعه تکنولوژیک باشیم. همانند جامعه صنعتی که در نظر فیلسوفان آغاز قرن نوزدهم در مرحله باروری قرار داشت، جامعه فراصنعتی آنچنان که ما امروز می توانیم پیش بینی کنیم هنوز در مرحله جنینی است. در نتیجه «جامعه نوین» فراصنعتی هنوز هم وجه اشتراک بیشتری با جامعه صنعتی دارد. توصیف جامعه تکنولوژیک که در بالا ارائه شد، هنوز هم در مورد جامعه فراصنعتی به کار گرفته می شود. با وجود این، بعضی از ویژگیها به عنوان وجه تمایز و مشخصه ی این جامعه نوین به شمار می رود و شایسته است که ما به اختصار بعضی از آنها را برشماریم.

اولویت بخش خدمات

نخست آنکه، جامعه فراصنعتی شاهد افزایش سریع بخش سوم تولید و اشتغال است به حدی که (همان طور که پیش از این نیز متذکر شدیم) انتظار می رود این بخش بزودی اکثریت نیروی کار را جذب کند، در این صورت کارگر نمونه جامعه فراصنعتی بیشتر تکنیسین، مهندس، کارمند و «یقه سفید» خواهد بود تا کارگر، کارگر یدی، و «یقه آبی»؛ و این امر حاصل پیشرفت تکنیک است. بتدریج ماشین - که در نتیجه گسترش الکترونیک و سیبرنتیک یکسره به سوی خودکار شدن می رود - جای کارگران را خواهد گرفت. خودگردانی ایجاب می کند نیروی کار به صورت تکنیسین و کارمند در ادارات، تجارت، حمل و نقل خدمات و غیره باشد. طبقه کارگر، هسته اصلی جامعه صنعتی قرن نوزدهم - در نتیجه تغییرات تکنولویک که تحول سریع ابزار و روابط تولید را به همراه داشته است - عمیقاً دچار تغییر و تحول می شود، به نحوی که حتی از یک «طبقه جدید کارگر» سخن گفته می شود که پیچیده تر از طبقه کارگر قرن نوزدهم است و در آن صنعتگران قدیم و تکنیسینهای مدرن در کنار هم خواهند بود؛ در نتیجه سطح تخصص متزاید و ایستار اتحادیه ای و سیاسی بسیار گوناگون می شود. (10)

تمدن فراغتز

پیشرفت مداوم تکنیک در تولید دو نتیجه مهم در بر دارد که نخستین مورد آن کاهش ساعات کار است. بدیهی است که آغاز انقلاب صنعتی با استثمار شرم آور نیروی کار کارگر مشخص می شود که نتیجه رقابت شدید کارفرمایان سرمایه دار با یکدیگر و حرص سودطلبی آنان بود. بسا دیده می شد که زنان و کودکان و مردان 70 تا 80 ساعت در هفته کار می کردند. از سوی دیگر، متوسط دستمزد بسیار پایین و شرایط بهداشتی محیط کار بسیار بد بود. این وضعیت تا پایان قرن نوزدهم ادامه داشت. (11)
امروزه، ساعات کار به کمتر از نیم آنچه که در قرن نوزدهم معمول بود کاهش یافته است به نحوی که می توان گفت وارد «تمدن فراغت» شده ایم. مراد از این اصطلاح این است که نه فقط کارگر از ساعات فراغت بیشتری بهره مند می شود، بلکه فراغت از آنجا که برای ارتقاء سطح فرهنگی کل جمعیت و هر یک از اعضا به کار گرفته نمی شود، خود یک مسأله شده است. (12) سازمان تجاری اوقات فراغت وسعت فوق العاده یافته است تا حدی که بخش مهمی از فعالیت اقتصادی محسوب می شود، بخصوص اگر به مبالغ هنگفتی بیندیشیم که در ورزشهای مختلف (ورزش خصوصی، ورزش حرفه ای)، در رقابتهای ورزشی، در سینما، سالنهای مختلف تفریحات، توریسم و غیره خرج می شود. اینک «جامعه مصرفی» تا حدود زیادی جامعه مصرف فراغت دشه است.

اهمیت آموزش

نتیجه پیشرفت تکنیک جدید، بی گمان توسعه بدون سابقه ای است که نظام آموزشی دربرگرفته و اهمیتی است که بیش از هر زمانی به آموزش داده می شود. از دوره ای که اکثریت مردم نمی توانستند از آموزش ابتدایی بهره مند شوند زمان زیادی نمی گذرد. آموزش متوسط امتیاز بزرگی بود که نصیب شمار اندکی از جوانان می شد. امروز در جوامع بسیار صنعتی شده، اکثریت عظیمی از جوانان تحصیلات متوسطه را می گذرانند. همچنین سخن از «آموزش مداوم» می شود که نتیجه مستقیم و ضروری تمدن فراعت و تکنولوژی همواره در حال پیشرفت است. برای نخستین بار در تاریخ بشریت، شاهد جوامعی خواهیم بود که تقریباً تمام جمعیت، لااقل بخشی از تحصیلات متوسطه را گذرانیده باشد. هنوز زود است که پیش بینی کنیم در آن هنگام چه نوع جامعه ای به وجود خواهد آمد، اما مطمئناً آموزش عاملی مهم در تغییر و تحول اجتماعی و فرهنگی است و تأثیر عمیقی بر جامعه فراصنعتی خواهد گذاشت.

وسایل ارتباط جمعی

بی گمان در میان جلوه های پیشرفت تکنولوژی یکی از عواملی که بیش از همه زندگی معاصر و بخصوص روحیات مدرن را تحت تأثیر قرار می دهد، فنون ارتباط جمعی است. سینما، رادیو و تلویزیون به صنعت چاپ که خود نیز پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته است، پیوسته اند تا آنجا که کتاب جیبی را عملاً می توان جز فنون ارتباط جمعی به شمار آورد. (13) هرگاه سخن از «جامعه انبوه» می رود از سویی بدین دلیل است که فنون مدرن ارتباطات در آن واحد انبوه قابل ملاحظه ای از مخاطبین را دربرمی گیرد و بدون وقفه با اندیشه های نو،‌ تصاویر و احساسات آنها را بمباران می کند و از طریق تبلیغات و شکلهای دیگر، در آنها تمایلات و نیازهای همواره تازه ای را برمی انگیزد. مطالعات متعددی قبلاً در مورد تأثیری که این رسانه ها ایفا می کنند صورت گرفته است. در این مورد پیشتر در موضوع اجتماعی شدن در فصل پنجم [کتاب کنش اجتماعی] سخن گفته ایم، با وجود این با توجه به گستردگی حوزه ی آن، در این باره هنوز کم کار شده است. در هر حال می توان گفت که اختلاط و امتزاج آرا که مشخصه ی جامعه تکنولوژیک است، به سبب متداول شدن فنون مدرن ارتباطات بدون شک تشدید شده است، آن گونه که هر روز شنونده ناگزیر است مباحثات زیادی را بشنود، حتی گاه او را به میان گود می کشند تا در این بحثها نقش فعالی داشته باشد. از سوی دیگر، ارتباطات جمعی مرزهای مناطق و کشورها و همچنین مرزهای تفکر را از میان برده است و استفاده از ماهواره به ارتباطات ابعاد جهانی داده است. در «فرهنگ انبوه» وابستگی متقابل بین فرهنگهای منطقه ای و ملی به همان اندازه وابستگی متقابل اقتصادهای ملی امری مهم و حیاتی شده است.

«انبوه بی نام» و ساختهای سیاسی

احتمالاً تحلیل و بررسی نتایج جامعه انبوه، همچنین بحثهای گرم و جدی در مورد آن از نظر سیاسی بیشتر مورد توجه است. بسیاری از محققان بر این نکته پای فشرده اند که تضعیف ساختهای محلی قدیمی در جامعه انبوه مشهود و آشکار است. نمونه ای از این ساختها، حرفه ها، مشاغل، انجمنهای داوطلبانه و طبقات اجتماعی هستند که در جامعه صنعتی و همچنین در جامعه سنتی انسجام طبقات اجتماعی افراد را تضمین می کرده اند. با وجود این، کنش سیاسی بر سازمانها و جنبشهای توده ای تکیه دارد که افراد نمی توانند دیگر در آنها مشارکت داشته باشند، مگر به شیوه ای بی نام و غیر شخصی و در نهایت بسیار منزوی.
بدین ترتیب صورت جدید از خود بیگانگی یعنی «انبوه بی نام» در این جامعه در حال شگل گیری است. در جامعه ای این چنین تجزیه شده، پایه های دولت دموکراتیک بشدت به خطر می افتد، زیرا بیان نظرات منافع مختلف و نظرگاههای متفاوت بتدریج امکان ناپذیر می شود و ساخت خود جامعه نیز آن را ممکن نمی سازد. بدین سان، این خطر وجود دارد که قدرت سیاسی به دست حرفه ایهای سیاسی، تکنوکراتها و عده ای معدود اغواگر عامه بیفتد. به علاوه جنبشهای اعتراض آمیز یا مخالف نیز از افراط گرایی که به نوبه خود ضد دموکراتیک است الهام می گیرند. بنابراین جامعه انبوه محیط مناسبی است برای ظهور صور جدید خودکامه یا خودکامگی (14).

جنبشهای اجتماعی و مشارکت

هر چند این تحلیل چندان دور از واقعیت نیست از رهگذر تحقیقات جدید درباره جنبشهای اجتماعی و سیاسی، تظاهرات اعتراض آمیز و صور مختلف افراط گرایی سیاسی، بدبینی نسبت به آنها تا حدودی تلطیف شده است. (15) این مطالعات روشن می کنند که اشکال جدید مشارکت اجتماعی و سیاسی از طریق این جنبشها صورت می گیرد و گروهها، لایه ها یا طبقات اجتماعی در آن هویت جدید و آگاهی جمعی می یابند و سعی می کنند خود را با جامعه کل که تا به حال آنها را ندیده انگاشته و کنار گذاشته است یگانه سازند یا مجدداً یگانگی یابند. در واقع، جامعه انبوه، احساس تعلق و همبستگی را در گروههایی مثل سیاهان امریکا یا فقرا و اقشار آسیب پذیر اجتماعی که قبلاً سازمان نایافته و منفعل به شمار می رفتند، بیدار کرده است. در نتیجه جنبشهای اعتراض آمیز که «قواعد بازی» دموکراسی را درهم می ریزند، شاید در نهایت در مورد جامعه انبوه نسبت به جامعه ثروتمند که در آن فاصله بین پایگاهها و سطوح زندگی بسیار آشکار است، کمتر صادق باشد. وانگهی، مدلل شده است که در قشرهای اجتماعی که ناکامیها و از خود بیگانگی را تحمل می کنند و آموزش کمتری دیده اند، ایستارهای خودکامه بیشتر بروز می نمایند. (16) اینها قشرهای اجتماعی ای هستند که اساساً درگیر جنبشهای اعتراض آمیز می شوند.
احتمال می رود که جامعه انبوه متزلزل و سرشار از آشوب باشد. جامعه انبوه از طریق امتزاج آرا و از رهگذر تمایلاتی که در افراد بیدار می کند و یا در جوامع برمی انگیزد و به مدد ایجاد نیاز و ناکامی، به احتمال زیاد بیش از آنکه الهام بخش برابری و همشکلی فرهنگی باشد با اغتشای اجتماعی و جنبشهای اعتراض آمیز کم و بیش خشن مشخص می شود. شاید این یکی از ویژگیهای برجسته این جامعه جدید باشد. شناخت ناکافی کنونی ما از این نوع جامعه سبب نمی شود که به این پیش بینی بها داده نشود.

پی نوشت ها :

1. Robert Redfield, Peasant Society and Culture, Chicago, The University of Chicago Press, 1956.
همین ناشر این اثر را تحت همین عنوان با بررسی دیگر ردفیلد به نام The Little Community منتشر کرده است.
2. Peasant Society and Culture, p. 5-22.
3. R. Redfield, Tepoztlan, A Mexican Village: A Study of Folk Life, p. 217.
4. En plusdes ouvrages de Redfield deja cites, on lira a ce propos avec interet son introduction a l'ouvrage de Horace Miner, St-Denis, A French-Canadian Parish, deja cite plus haut.
5. Ceux en particulier qui s'inscrivent dans la tradition dite de la "geographie humaine", initiee en France par Vidal de La Blanche et Max Sorre. Du dernier, on lira en particulier Rencontres de la geographie et de la sociologie. Paris, Librairie Marcel Riviere, 1957. Dans cette tradition, on consultera avec interet les travaux de Pierre Deffontaines, en particulier Le Rang, type de peuplement rural du Canada francais, Quebec, Presses de I'Universite Laval 1957.
6. خواننده علاقه مند می تواند بخصوص به مجموعه مجله امریکایی (Rural Sociology) و در زبان فرانسه بخصوص به آثار هانری مندراس مراجعه کند:
Sociologie de la campagna francaise, Paris, Presses universitaires de France, 1959 et La Fin des paysans, SEDEIS, 1967.
7. Kingsley Davis, "The Origin and Growth of Urbanization in the World", American Journal of Sociology, LX (mars 1955), p.430.
8. Par exemple, Henri Pirenne, Les Villes et les Institutions urbaines, 2 vol., Paris. Alcan, 1939.
9. Gideon Sjoberg, The Preindustrial City, New York, The Free Press, 1960.
10. Voir en particulier Serge Mallet, La Nouvelle Classe ouvriere, Paris, Editions du Seuil, 1963; Alain Touraine, L'Evolution du travail ouvrier aux usines Renault, Paris, Centre national de la recherche scientifique, 1955; Jacques Dofny et autres, Les Ouvriers et le Progres technique, Paris, Collin, 1966.
11. این وضعیت بخصوص در مورد انگلستان توسط چارلز برث و تحقیقات متعدد او در کتاب زیر توصیف شده است:
Life and Labour of the People of London, 17 volumes, Londres, Macmillam, publies a partir de 1902, et par B. S. Rowntree, Poverty: A Study of Town Life, Londres, Macmillan, 1901. Pour la France, on peut consulter en particulier G. Duveau, La Vie ouvriere en France sous le second Empire, Paris, Gallimard, 1946; Paul louis, La Condition ouviere en France depuis cent ans, Paris, Presses universitaires de France , 1950; ainsi que M. Halbwachs, La Classe ouvriere et Niveaux de vie, Paris, Alcan, 1913. Pour le Canada, on pourra consulter un document fort interessant intitule: Rapport de la Commission royale sur les relations du Capital et du Travail en Canada, 1889.
12. Voir en particulier Joffre Dumazedier, Vers une civilisation du loisir? Paris, Editions du Seuil, 1962; J. Dumazedier et Aline Ripert, Le Loisir et la Ville, Paris, Editions du Seuil, 1966.
13. Voir, par exemple, de Robert Escarpit, La Revolution du livre, Paris, UNESCO, 1965.
14. Ce point de vue a ete presente surtout par William Kornhauser, The Politics of Mass Society, Glencoe, III, Free Press, 1959; Philip Selznick, The Organizational Weapon, New York, McGraw-Hill, 1952; Eric Fromm, Escape FromFreedom, New York, Rinehart, 1945; David Riesman, La Foule solitaire: anatomie de la societe moderne, Paris, Arthaud, 1964.
15. En particulier, Joseph R. Gusfield, "Mass Society and Extremist Politics", American Sociological Review, vol. 27 (Fevrier 1962), p. 19-30; S. M. Lipset, Agrarian Socialism, Berkeley, University of California Press, 1950, ou l'auteur a etudie le mouvement socialiste canadien en Saskatchewan; du meme auteur, "Social Stratification and Right Wing Extermism", British Journal of Sociology, vol, 10 (decembre 1959) p. 1-32; Maurice Pinard, "Mass Society and Political Movements: A new Formulation", American Journal of Sociology, vol. 73 (mai 1968), p. 682-690. On trouvera une appreciation generale positive de la societe de masse dans l'article tres riche d'Edward Shils, "Mass Society and Its Culture", Deadalus, vol. 89 (printemps 1960), p. 288-314.
16. Seymour Lipset, "Democracy and the Working-Class Authoritarianism", American Sociological Review, vol. 24 (aout 1959), p. 482-501.

منبع: روشه، گی، (1375)، مقدمه ای بر جامعه شناسی عمومی سازمان اجتماعی، دکتر هما زنجانی زاده، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) مرکز تحقیق و توسعه ی علوم انسانی، پنجم.

 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط