دادخواهی در مهرگان و نوروز

چنین گویند که رسم ملوک عجم چنان بوده است که روز «مهرجان» و روز «نوروز» پادشاه مر عامه را بار دادی و کس را بازداشت نبودی و پیش به چند روز منادی فرمدی بسازید مر فلان روز را تا هر کسی شغل خویش بساختی و
دوشنبه، 16 ارديبهشت 1392
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
دادخواهی در مهرگان و نوروز
دادخواهی در مهرگان و نوروز

نویسنده: خواجه نظام الملک توسی




 

چنین گویند که رسم ملوک عجم چنان بوده است که روز «مهرجان» و روز «نوروز» پادشاه مر عامه را بار دادی و کس را بازداشت نبودی و پیش به چند روز منادی فرمدی بسازید مر فلان روز را تا هر کسی شغل خویش بساختی و چون آن روز بودی، منادی کن. ملک بیرون در بازار بایستادی و بانگ کردی که: «اگر کسی مر کسی را باز دارد حاجت برداشتن در این روز، ملک از خون وی بیزار است!» پس ملک قصه مردمان بستدی و همه پیش وی بنهادی و یک یک نگردیدی. اگر در آنجا بودی، ملک برخاستی و از تخت به زیر آمدی و پیش موبد موبدان- که قاضی القضاه به زبان ایشان باشد- به داوری به دو زانو بنشستی و گفتی :«نخست از همه داوریها، داد این مرد از من بده و هیچ میل و محابا مکن.» آنگاه منادی کردی که :«هر که را با ملک خصومتی هست، همه به یکسو بنشینند تا نخست کار شما بگذرد.» پس ملک موبد را گفتی :«هیچ گناهی نیست نزدیک خدای تعالی بزرگتر از گناه پادشان، و حق گذاردن ایشان نعمت ایزد تعالی را، نگاه داشتن رعیت است و داد ایشان دادن و دست ستمکاران از ایشان کوتاه کردن. پس چون شاه بیدادگر باشد، لشکر همه بیدادگر شوند و خدای را فراموش کنند و کفران نعمت آرند. هر آینه خذلان و خشم خدای در ایشان رسد و بس روزگار برنیاید که جهان ویران شود و ایشان به سبب شومی گناهان همه کشته شوند و ملک از آن خانه تحویل کند. ای موبد خدای شناس، نگر تا مرا بر خویشتن نگزینی ؛ زیرا که هر چند خدای تعالی از من طلب کند، من از تو پرسم و اندر گردن تو کردم.» پس موبد بنگرستی، اگر در میان خود و میان خصم وی حق درست شدی، داد آن کس بدادی و اگر کسی بر ملک دعوی باطل کردی و حجت نداشتی، عقوبتی بزرگ فرمودی که : «این سزای آن کس است که بر ملک و مملکت عیب جوید و این دلیری کند.»
چون ملک از داوری بپرداختی، باز بر تخت آمدی و تاج بر سر نهادی و روی سوی بزرگان و کسان خود کردی و گفتی : «من آغاز از خویشتن بدان کردم تا شما را طمع بریده شود از ستم کردن بر کسی. اکنون هر که از شما خصمی دارد، خشنود کنید و هر که به وی نزدیک بودی، آن روز دورتر بودی و هر که قویتر، ضعیف تر.
از وقت اردشیر تا به روزگار یزدجرد هم بر این جمله بود و یزدجرد هم بر این جمله بود و یزدجرد رسمهای پدران را بگردانید و اندر جهان بیداد کردن آیین آورد و سنتهای بد نهاد و مردمان در رنج افتادند و نفرین و دعای بد متواتر شد. اسبی برهنه ناگاه اندر سراپرده وی آمد، بر صفتی چنانک هر که از بزرگان حاضر بودند، به خوبی آن اسب مقر آمدند و همه کوشیدند تا وی را بگیرند، هیچ کس نتوانست گرفتن تا پیش یزدجرد آمد و خاموش ایستاد بر در سراپرده. پس یزدجرد گفت : «شما دور بایستید که این هدیه است که ایزد تعالی مرا فرستاده است.» برخاست نرم نرم تا پیش اسب آمد و برش اسب بگرفت و دست را به روی اسب فرومالید و همچنان به پشت وی فرود آورد. اسب هیچ نجنبید و خاموش همی بود. یزدجرد زین و لگام بخواست، بر سرش کردو زین بر او نهاد و تنگش استوار کرد و آنگه خواست که پاردم اندر افکند. اسب ناگاه جفتهای بزد، او را بر سر دل آمد و بر جای بکشت و سر از در بیرون نهاد و هیچ کس وی را نیافت و کس ندانست که از کجا آمد و کجا شد. مردمان متفق گشتند که آن فرشته ای بود فرستاده خدای تعالی که ما را از این ستم برهانید.

پادشاهی زنان

روستای افوس از توابع شهرستان فریدن در سالیان گذشته به شکلی باشکوه جشن حکومت زن را برگزار می کرد. این روستا در 38 کیلومتری غرب فریدن قرار دارد.
این جشن مصادف با زمان برداشت محصول است و معمولاً 80 روز بعد از فروردین برگزار می شود. در یکی از روزهای اواخر بهار، انجمنی از ریش سفیدان و بزرگترها و تنی چند از زنان گیس سفید و مسن تشکیل می شود. وظیفه اصلی این انجمن تعیین قطعی روز جشن است.
مهمترین وظیفه این گروه انتخاب حاکم است که پس از مشورت وگفت و گوی زیاد از بین زنان ده انتخاب می شود. این حاکم باید رشید و بلند قامت باشد، جذبه و شهرت داشته باشد و به حسن خلق و نیکوکاری معروف باشد. آنچه در انتخاب یک حاکم دخالت بسیار دارد، آن است که بین زنان محبوبیت خاص داشته باشد؛ خوب حرف بزند و امر و نهی کند و در فرمانش ثابت قدم باشد. زنی که به عنوان حاکم انتخاب می شود، برای خانواده و همسرش مایه افتخار است. بعد از انتخاب حاکم، زیر نظر او در حال دولت و اعیان مملکت انتخاب می شوندو جایگاهشان در بارگاه معین می شود. ناگفته نماند نگهبانان فراوانی نیز برای بارگاه و دروازه ها انتخاب می شوند.
شخصی مامور می شود تا به مردم خبر دهد. با اعلام و تعیین روز جشن همه آماده برگزاری جشن می شوند. در این جشن زنان وظایفی خاص و مردان نیز مراسمی مخصوص دارند که باید دور از هم انجام دهند. میدان بزرگ ده چراغانی می شود و دیوار و کف میدان با قالی مفروش می شود. در روز جشن هیچ مردی در ده حضور ندارد. بنابراین روز قبل از جشن عده ای از مردان وسایل خورد و خوراک و خواب خود را بر می دارندو راهی سرچشمه می شوند. در این روز اداره امور ده به دست زنان است.
در صبح روز جشن، زنان بهترین لباس خود را می پوشند و دسته رامشگران زن در گوشه ای می نوازند. میهمانان به دستور حاکم با چای و شربت پذیرایی می شوند. همه زنان ده به هر ترتیب که بتوانند، خود را به میدان می رسانند. زنان مسن رقص چوب می کنند. این مراسم تا کمی بعد از ظهر ادامه دارد. پس حاکم به زنان دستور می دهد که میهمانان و سایر زنان برای صرف ناهار به منازل خود بروند. آنگاه دستور مرخصی وزرا و درباریان صادر می شود و حاکم باندیمه های خود به منزل می رود و فقط چند نگهبان از بارگاه نگهبانی می کنند.
در همین روز سرچشمه که در 5 کیلومتری روستا در دل کوهستان است، مراسم دیگری برپاست. مردان به محض ورود به سرچشمه، جایگاه مخصوص خانوادگی خود را که اجدادشان در آن می نشستند، آب و جارو می کنند و چادرها را برپا می دارند. رنگ گوناگون چادرها، و این که در دو طرف دره امتداد سیصد متر در شیب زمین به طور مطبق نصب شده اند، نسیم ملایم و خمک کوهستان مردان دهاتی با شلوارهای گشاده که داخل چادرها و در کنار منقل و فوری لمیده اند، جوانان و پسر بچه هایی که به حکم از مادرشان جدا شده اند، چمباتمه زدن عده ای بچه ها در چادرها، بوی غذا که فضای سرچشمه را در بر می گیرد، آن طرفتر صدای جوشش آب از زمین، هیاهوی عده ای از مردم که هنوز به دنبال جای مناسب برای استقرار چادر می گردند، منظره کوهستان پر برف افوس و استخری که در شمال سرچشمه به وجود آمده، چشم اندازی است که هر بیننده ای را به تحسین وامی دارد. غذای مردها از شب پیش آماده شده است. بعد از غذا مردان مسن تر با نشستن به دور سماور و منقل و قوری از گذشته های این جشن صحبت می کنند.
در حدود ساعت 3 بعد از ظهر صدای تکبیر در کوهستان می پیچد، و همه با شنیدن صدای موذن به سمت غرب سرچشمه که مکانی رفیع و مسطح است می شتابند و نماز ظهر و عصر برگزار می شود. نماز و دعا 4 بعد از ظهر پایان می پذیرد و مراسم سرچشمه از این ساعت به بعد تمام می شود و هر کس بخواهد، می تواند بار و بنه خود را جمع کند و عازم ده شود. زنان تا دروازه ده به استقبال مردان می آیند و همراه آنان کوچه های ده را طی می کنند در پیاده کردن اثاثیه و بار کمک شان می کنند. حوالی غروب همه مردان و پسران به خانواده خود ملحق می شوند.

وَرفچال

شبیه همین مراسم در اواخر اردیبهشت ماه در روستای «اَسک» از توابع بخش «لاریجان» آمل با شکوه هر چه تمامتر برگزار می شود. در چنین روزی و بلکه پیش از آن، اَسکی های مقیم دیگر نقاط به روستای آب و اجدادی خویش باز می گردند و در روز موعود، همه مردها (جز کودکان زیر پنج سال و بیماران) از روستا بیرون می روند و به سوی ارتفاعات که هنوز برف دارد، رهسپار می شوند و به جمع آوری برف و ریختنش در چاله ( انباری بسیار بزرگ ) که حکم منبع ذخیره آب برای تابستان را دارد، می پردازند. زنها نیز در روستا می مانند و شاهی برای خود بر می گزینند و آن روز را به شادی و پایکوبی می گذرانند و اگر مردی حتی ندانسته پا به روستا بگذارد، به شدت تنبیهش می کنند.
از آنجا که این مراسم، به ویژه انبار کردن برق، با معتقدات مذهبی آن دیار به شدت گره خورده، این مراسم از حالت صرفاً تفریحی یا کاری بیرون آمده و با باورهای دینی در آمیخته است ؛ به گونه ای که مخارج ناهار آن روز می بایست از موقوفات امامزاده سید حسن ولی تامین شود که در آن حوالی بسیار معتبر و محترم است و مردم برآنند که خود آن بزرگوار در زمان حیاتش چنین قرار گذاشت که همواره هزینه خوراک آن روز را به عهده بگیرد. مراسم برفچال همه ساله با شکوه فراوان برگزار می شود و گروه بسیاری در آن شرکت می کنند.
منبع مقاله: محمد حمید، یزدان پرست لاریجانی؛ (1385)، نامه ایران (مجموعه مقاله ها، سروده ها و مطالب ایران شناسی) جلد سوم، تهران: اطلاعات، چاپ اول.

 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط