پرسش :
به نظر شما، جوانان ما در شيعه چه چيزى نمىبينند كه شيفته مكتبهاى بيگانه مىشوند؟
پاسخ :
به چشم نيامدن عنصرى خاص در يك فرهنگ علل مختلف دارد. شمارى از اين علتها عبارت است از:
1. عدم مطالعه كافى
گاه مطالعه كافى در فرهنگ موردنظر نه در سطح و نه در عمق صورت نمىگيرد. اقبال مىگويد: مسلمانان آنگاه كه از فرهنگ خود بيگانه شدند، جذب فرهنگ بيگانه گرديدند.
در اين موقعيت، حتى بايد دشمنى با فرهنگ خودى را نيز محتمل مىدانست چنان كه امام على (ع) در حكمت 173 نهج البلاغه مىفرمايد: «الناس اعداء ما جهلوا مردم دشمنان آنچه نمىدانند هستند». به قول مولانا:
آدمى مر خويش را ارزان فروخت
بود اطلس خويش را بر دلق دوخت
هر كه دو ارزان خرد ارزان دهد
گوهرى طفلى به قرص نان دهد
اقبال لاهورى در اين باره مىگويد:
آه از قومى كه چشم از خويش بست
دل به غير الله داد از خود گسست
تا خودى در سينه ملت بمرد
كوه كاهى كرد و باد او را ببرد(1)
به نظر مىرسد، اگر به فرهنگ شيعى چنان كه بايد، معرفت پيدا شود بسيارى از ناديدهها ديده مىشود. چنانكه از ائمه اطهار (ع) رسيده است: «علم جز از نزد اهل بيت (ع) بيرون نمىآيد.» امام باقر (ع) به سلمة بن كهيل و حكم بن عتيبه(2) مىفرمايد: «به مشرق برويد يا به مغرب علم درست به دست نياوريد جز آنچه از نزد ما خاندان بيرون آمده است».
2. كردار حاملان فرهنگ
سبب ديگر به چشم نيامدن چيزى در فرهنگ شيعى، عمل پيروان و حاملان آن است. معمولًا كردار و رفتار مربيان وحاملان يك فرهنگ عاملداورى ديگران در مورد محتواى فرهنگ شمرده مىشود. اين عامل به مسلمانان منحصر نيست. در گزارشهايى كه از بىاعتقادى و تمسخر ديندارى در اروپاى قرن هيجدهم رسيده، جنگهاى فرقهاى و نزاعهاى گروهى مسيحيان عامل اصلى تمسخر دين و ديندارى در اروپا(3) شمرده شده است و در واقع مذهب مسيحى را بانى واقعى جنگها و خصوصاً جنگهاى مذهبى سى ساله در قرن 17 م دانستهاند.(4)
ماركى در آرژانسون هوشمند در 1753 م بر خطاى كشيشان انگشت گذاشته، مىنويسد: «عامل نابودى دين را نه در نفوذ فلسفه انگلستان كه جز صد فيلسوف پاريسى كسى با آن آشنايى ندارد بلكه بايد در خشم و نفرت مردم از كشيشان جست و جو كرد. خشم و نفرتى كه اكنون به اوج شدت خود رسيده است.»(5)
3. توليد علوم و فنون در فرهنگ بيگانه
وجود توانايىهاى فرهنگ بيگانه در توليد علوم و فنون و صنايع در مقابل محروم بودن كشورهاى اسلامى از هر پيشرفتى در سدههاى اخير از عوامل مهم جذب شدن به فرهنگ بيگانه است. حضرت على (ع) توصيه مىفرمايد: «والله الله فى القرآن ان لايسبقكم بالعمل به غيركم(6) خدا را، خدا را درباره قرآن، مبادا ديگران در عمل كردن به دستورهايش از شما پيشى گيرند».
چنان كه ملاحظه مىشود، فرهنگ جديت و تلاش، استقلال و خود اتكايى، نشاط و شادابى، وجدان كارى و تحمل سختىها و عزم و اراده مصمم كه ساخت يك تمدن مرهون آن است، بخشى از آموزههاى اصيل قرآن و سنت به شمار مىآيد. متأسفانه اين امر در كشورهاى اسلامى مورد غفلت قرار مىگيرد و حتى دستهايى خائن عليه دستآوردهاى خودى و كوچك و يا ناچيز نماياندن فعاليت هايى كه براى پيشرفت انجام مىشود، تلاش مىكنند. در نتيجه امروز دنياى اسلام به جايى مىرسد كه در توليد علوم نقش بسيار ناچيز دارد و جوانانش كه احياناً قدرت تحليل علل عقب افتادگىها را ندارند، به فرهنگ بيگانه روى مىآورند.
البته جوانان فراوانى نيز وجود دارند كه علوم و فنون را از فرهنگ بيگانه به دست آورده، جذب فرهنگ بيگانه نشدهاند و در جهت رفع كاستىها و عقب ماندگىها مىكوشند.
4. عدم پاسخ به دغدغهها و سؤالات جوانان
مرحوم استاد مطهرى كه خود اسوه و شهيد راه تعليم و تربيت است در موضوع رهبرى نسل جوان به ضرورت جنبه طرح جامع دين به اين سه نسل اشاره كرده، سر تفوق و جاذبه مكاتب ماترياليستى در ميان اين نسل را ارائه و طرح جامع مكتب و پاسخ گويى به تمام نيازهاى فكرى آنها مىداند. وى در كتاب ده گفتار آورده است: «اتفاقاً ديگران از راه شناختن درد اين نسل آنها را منحرف كردهاند و از آنها استفاده كردهاند. مكتبهاى ماترياليستى كه در همين كشور به وجود آمد و اشخاص فداكار درست كرد براى مقاصد الحادى، از چه راه كرد؟ از همين راه مىدانست كه اين نسل احتياج دارد به يك مكتب فكرى كه به سؤالاتش پاسخ دهد، يك مكتب فكرى و او عرضه كرد. مىدانست كه اين نسل
يك سلسله آرمانهاى اجتماعى بزرگى دارد و درصدد تحقق دادن به آنها است، خود را با آن آرمانها هماهنگ نشان داده در نتيجه افراد زيادى را دور خودجمع كرد با چه فداكارى و صميميتى
روح هم اگر به حدى رسيد كه تشنه يك مكتب فكرى شد كه روى اصول معين و مشخص به سؤالاتش پاسخ دهد و همه مسائل جهانى و اجتماعى را يكنواخت برايش حل كند و جلويش بگذارد، اهميت نمىدهد كه منطقاً قوى است يا نيست. بشر آن قدرها هم دنبال حرف محكم و منطقى نيست دنبال يك فكر منظم و آماده است كه يكنواخت در مقابل هر سؤالى جوابى بگذارد.
هر فرهنگى هر چند ريا كارانه دغدغهها را رفع كند و خود را پاسخگوى خواستهها و نيازها و سؤالات بداند از جاذبه بيشترى برخوردار است. به دلايل تاريخى و خصوصاً پس از قرنهاى اوليه ظهور اسلام، به تدريج رهبران فكرى، سياسى و اجتماعى امور حاشيهاى را بر امور اصلى ترجيح دادند. در نتيجه بسيارى از سؤالات بىپاسخ ماند.
5. پيروزى
بايد توجه داشت كه نفس پيروزى يك جريان گاه عامل تبعيت و مجذوب شدن ديگران است. فرهنگهاى پيروز و موفق زمينه جذب بسيار بالايى دارند. پيروزى يك فرهنگ، هر چند همه جانبه نباشد يا اينكه سطحى باشد، چنان چشمها را خيره مىكند كه فرصت مقايسه بين فرهنگها و سنجش مجموعه توانايىها را از بين مىبرد. در اين موقعيت، فرهنگ مغلوب هر چند ظرفيتهاى بالايى در ابعاد ديگر داشته باشد تا مدتها در محاق فرو مىرود. بنابراين يا بايد نقص خود را جبران كند و يا بايد منتظر سرخوردگى شيفتگان فرهنگ ديگر و بازگشت آنها به سوى خويش باشد چنان كه امروز شاهد بازگشت غرب به معنويت و خيزش روز افزون بشريت به سمت ارزشها و اوامر اساسى اسلامى هستيم بلكه در جهان اسلام نيز حركت به سمت عقلانيت گسترش يافته و بازگشت به ارزشهاى فرهنگ شيعى شتاب گرفته است. از سوى ديگر شكست يك فرهنگ و عدم توان آن در تأمين اهداف و برنامههاى اعلام شده نيز سبب گريز مردم از آن مىشود كه نمونه روشن آن در ماركسيسم مشاهده شد.
خلاصه آن كه روى آوردن به يك فرهنگ و بريدن از فرهنگ ديگر در عوامل متعدد ريشه دارد. امروز بايد همه دنياى اسلام، خصوصاً مذهب تشيع، از فرصتى كه در پرتو انقلاب اسلامى ايجاد شده و بيدارى و معنويت خواهى گستردهاى كه در جهان پديده آمده، بهرهگيرد از ميان برهاى موجود به علوم و فنون دست يابد و خود را در قافله تمدن تثبيت كند به عبارت ديگر، وظيفه، آن است كه فرهنگ تشيع را متجلى سازيم و جامعيت اسلام را به اثبات رسانيم سير پرافتخار پيروزى دين را كه امام خمينى آغاز كرد، ادامه دهيم و با وحدت و همدلى و سخت كوشى و صبورى و تحمل مشقات و مشكلات در جهت شكوفايى فرهنگ تشيع بكوشيم.(7)
پىنوشت
(1) كليات اقبال، ص 812.
(2) مجلسى) ره (: اين دو نفر از فقهاى اهل سنت هستند.
(3) تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 8، ص 801.
(4) همان، ج 7، ص 866.
(5) همان، ج 9، ص 086.
(6) نهج البلاغه، نامه 74.
(7) دهگفتار، غلامه شهیدمطهری(رحمت الله علیه)صص 812- 712.
به چشم نيامدن عنصرى خاص در يك فرهنگ علل مختلف دارد. شمارى از اين علتها عبارت است از:
1. عدم مطالعه كافى
گاه مطالعه كافى در فرهنگ موردنظر نه در سطح و نه در عمق صورت نمىگيرد. اقبال مىگويد: مسلمانان آنگاه كه از فرهنگ خود بيگانه شدند، جذب فرهنگ بيگانه گرديدند.
در اين موقعيت، حتى بايد دشمنى با فرهنگ خودى را نيز محتمل مىدانست چنان كه امام على (ع) در حكمت 173 نهج البلاغه مىفرمايد: «الناس اعداء ما جهلوا مردم دشمنان آنچه نمىدانند هستند». به قول مولانا:
آدمى مر خويش را ارزان فروخت
بود اطلس خويش را بر دلق دوخت
هر كه دو ارزان خرد ارزان دهد
گوهرى طفلى به قرص نان دهد
اقبال لاهورى در اين باره مىگويد:
آه از قومى كه چشم از خويش بست
دل به غير الله داد از خود گسست
تا خودى در سينه ملت بمرد
كوه كاهى كرد و باد او را ببرد(1)
به نظر مىرسد، اگر به فرهنگ شيعى چنان كه بايد، معرفت پيدا شود بسيارى از ناديدهها ديده مىشود. چنانكه از ائمه اطهار (ع) رسيده است: «علم جز از نزد اهل بيت (ع) بيرون نمىآيد.» امام باقر (ع) به سلمة بن كهيل و حكم بن عتيبه(2) مىفرمايد: «به مشرق برويد يا به مغرب علم درست به دست نياوريد جز آنچه از نزد ما خاندان بيرون آمده است».
2. كردار حاملان فرهنگ
سبب ديگر به چشم نيامدن چيزى در فرهنگ شيعى، عمل پيروان و حاملان آن است. معمولًا كردار و رفتار مربيان وحاملان يك فرهنگ عاملداورى ديگران در مورد محتواى فرهنگ شمرده مىشود. اين عامل به مسلمانان منحصر نيست. در گزارشهايى كه از بىاعتقادى و تمسخر ديندارى در اروپاى قرن هيجدهم رسيده، جنگهاى فرقهاى و نزاعهاى گروهى مسيحيان عامل اصلى تمسخر دين و ديندارى در اروپا(3) شمرده شده است و در واقع مذهب مسيحى را بانى واقعى جنگها و خصوصاً جنگهاى مذهبى سى ساله در قرن 17 م دانستهاند.(4)
ماركى در آرژانسون هوشمند در 1753 م بر خطاى كشيشان انگشت گذاشته، مىنويسد: «عامل نابودى دين را نه در نفوذ فلسفه انگلستان كه جز صد فيلسوف پاريسى كسى با آن آشنايى ندارد بلكه بايد در خشم و نفرت مردم از كشيشان جست و جو كرد. خشم و نفرتى كه اكنون به اوج شدت خود رسيده است.»(5)
3. توليد علوم و فنون در فرهنگ بيگانه
وجود توانايىهاى فرهنگ بيگانه در توليد علوم و فنون و صنايع در مقابل محروم بودن كشورهاى اسلامى از هر پيشرفتى در سدههاى اخير از عوامل مهم جذب شدن به فرهنگ بيگانه است. حضرت على (ع) توصيه مىفرمايد: «والله الله فى القرآن ان لايسبقكم بالعمل به غيركم(6) خدا را، خدا را درباره قرآن، مبادا ديگران در عمل كردن به دستورهايش از شما پيشى گيرند».
چنان كه ملاحظه مىشود، فرهنگ جديت و تلاش، استقلال و خود اتكايى، نشاط و شادابى، وجدان كارى و تحمل سختىها و عزم و اراده مصمم كه ساخت يك تمدن مرهون آن است، بخشى از آموزههاى اصيل قرآن و سنت به شمار مىآيد. متأسفانه اين امر در كشورهاى اسلامى مورد غفلت قرار مىگيرد و حتى دستهايى خائن عليه دستآوردهاى خودى و كوچك و يا ناچيز نماياندن فعاليت هايى كه براى پيشرفت انجام مىشود، تلاش مىكنند. در نتيجه امروز دنياى اسلام به جايى مىرسد كه در توليد علوم نقش بسيار ناچيز دارد و جوانانش كه احياناً قدرت تحليل علل عقب افتادگىها را ندارند، به فرهنگ بيگانه روى مىآورند.
البته جوانان فراوانى نيز وجود دارند كه علوم و فنون را از فرهنگ بيگانه به دست آورده، جذب فرهنگ بيگانه نشدهاند و در جهت رفع كاستىها و عقب ماندگىها مىكوشند.
4. عدم پاسخ به دغدغهها و سؤالات جوانان
مرحوم استاد مطهرى كه خود اسوه و شهيد راه تعليم و تربيت است در موضوع رهبرى نسل جوان به ضرورت جنبه طرح جامع دين به اين سه نسل اشاره كرده، سر تفوق و جاذبه مكاتب ماترياليستى در ميان اين نسل را ارائه و طرح جامع مكتب و پاسخ گويى به تمام نيازهاى فكرى آنها مىداند. وى در كتاب ده گفتار آورده است: «اتفاقاً ديگران از راه شناختن درد اين نسل آنها را منحرف كردهاند و از آنها استفاده كردهاند. مكتبهاى ماترياليستى كه در همين كشور به وجود آمد و اشخاص فداكار درست كرد براى مقاصد الحادى، از چه راه كرد؟ از همين راه مىدانست كه اين نسل احتياج دارد به يك مكتب فكرى كه به سؤالاتش پاسخ دهد، يك مكتب فكرى و او عرضه كرد. مىدانست كه اين نسل
يك سلسله آرمانهاى اجتماعى بزرگى دارد و درصدد تحقق دادن به آنها است، خود را با آن آرمانها هماهنگ نشان داده در نتيجه افراد زيادى را دور خودجمع كرد با چه فداكارى و صميميتى
روح هم اگر به حدى رسيد كه تشنه يك مكتب فكرى شد كه روى اصول معين و مشخص به سؤالاتش پاسخ دهد و همه مسائل جهانى و اجتماعى را يكنواخت برايش حل كند و جلويش بگذارد، اهميت نمىدهد كه منطقاً قوى است يا نيست. بشر آن قدرها هم دنبال حرف محكم و منطقى نيست دنبال يك فكر منظم و آماده است كه يكنواخت در مقابل هر سؤالى جوابى بگذارد.
هر فرهنگى هر چند ريا كارانه دغدغهها را رفع كند و خود را پاسخگوى خواستهها و نيازها و سؤالات بداند از جاذبه بيشترى برخوردار است. به دلايل تاريخى و خصوصاً پس از قرنهاى اوليه ظهور اسلام، به تدريج رهبران فكرى، سياسى و اجتماعى امور حاشيهاى را بر امور اصلى ترجيح دادند. در نتيجه بسيارى از سؤالات بىپاسخ ماند.
5. پيروزى
بايد توجه داشت كه نفس پيروزى يك جريان گاه عامل تبعيت و مجذوب شدن ديگران است. فرهنگهاى پيروز و موفق زمينه جذب بسيار بالايى دارند. پيروزى يك فرهنگ، هر چند همه جانبه نباشد يا اينكه سطحى باشد، چنان چشمها را خيره مىكند كه فرصت مقايسه بين فرهنگها و سنجش مجموعه توانايىها را از بين مىبرد. در اين موقعيت، فرهنگ مغلوب هر چند ظرفيتهاى بالايى در ابعاد ديگر داشته باشد تا مدتها در محاق فرو مىرود. بنابراين يا بايد نقص خود را جبران كند و يا بايد منتظر سرخوردگى شيفتگان فرهنگ ديگر و بازگشت آنها به سوى خويش باشد چنان كه امروز شاهد بازگشت غرب به معنويت و خيزش روز افزون بشريت به سمت ارزشها و اوامر اساسى اسلامى هستيم بلكه در جهان اسلام نيز حركت به سمت عقلانيت گسترش يافته و بازگشت به ارزشهاى فرهنگ شيعى شتاب گرفته است. از سوى ديگر شكست يك فرهنگ و عدم توان آن در تأمين اهداف و برنامههاى اعلام شده نيز سبب گريز مردم از آن مىشود كه نمونه روشن آن در ماركسيسم مشاهده شد.
خلاصه آن كه روى آوردن به يك فرهنگ و بريدن از فرهنگ ديگر در عوامل متعدد ريشه دارد. امروز بايد همه دنياى اسلام، خصوصاً مذهب تشيع، از فرصتى كه در پرتو انقلاب اسلامى ايجاد شده و بيدارى و معنويت خواهى گستردهاى كه در جهان پديده آمده، بهرهگيرد از ميان برهاى موجود به علوم و فنون دست يابد و خود را در قافله تمدن تثبيت كند به عبارت ديگر، وظيفه، آن است كه فرهنگ تشيع را متجلى سازيم و جامعيت اسلام را به اثبات رسانيم سير پرافتخار پيروزى دين را كه امام خمينى آغاز كرد، ادامه دهيم و با وحدت و همدلى و سخت كوشى و صبورى و تحمل مشقات و مشكلات در جهت شكوفايى فرهنگ تشيع بكوشيم.(7)
پىنوشت
(1) كليات اقبال، ص 812.
(2) مجلسى) ره (: اين دو نفر از فقهاى اهل سنت هستند.
(3) تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 8، ص 801.
(4) همان، ج 7، ص 866.
(5) همان، ج 9، ص 086.
(6) نهج البلاغه، نامه 74.
(7) دهگفتار، غلامه شهیدمطهری(رحمت الله علیه)صص 812- 712.