دوشنبه، 29 اسفند 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

پرسش :

آيا ريشه ى قرآن «وحى الهى» يا «مكتوب بشرى» است؟


پاسخ :
قرآن، در چهارده قرن پيش، در منطقه ى جزيرة العرب و در بين اعراب جاهل طلوع كرده، داعيه دار هدايت بشر و رساندن انسان ها به سوى كمال و سعادت است و با اعجازى بس بزرگ ـ كه از قدرت انسان خاكى به دور است ـ همراه مى باشد، و تا به حال كسى نتوانسته است آن را به نقد بكشد و حقايقش هميشه و در هر عصرى آشكارتر مى شود و مطالبش تازه و مطابق با زمان است، با اين وجود اين سؤال را در برمى انگيزد سرچشمه ى الفاظ قرآن كه داراى مضامين عالى و معارف پرمحتوا و بيانى اعجاز گونه است، چيست؟ آيا بشر مى تواند با عقل ناقص بشرى، مخترع اين كلمات باشد؟ اگر اين الفاظ به بشر تعلق ندارد و از ماوراى طبيعت سرچشمه گرفته، از چه راهى به دنيا و جهان ماده انتقال پيدا كرده است؟
اين ها پرسش هايى است كه از راه مستشرقان و روشنفكر مآبان و دگرانديشان داخلى و خارجى مطرح مى گردد.
آن چه از قرآن استفاده مى شود اين است كه الفاظ و عبارات قرآن و معارف بلند آن از سوى خدا و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)واسطه در ابلاغ و ترجمان وحى الهى است. در قرآن آياتى وجود دارد كه قرآن را «كلام الله» مى نامد؛ مانند: (وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتّى يَسْمَعَ كَلامَ اللّهِ)[1]؛ «اگر يكى از مشركان به تو پناه آورد، پناه ده تا كلام خدا را بشنود»؛ همچنين خداوند به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) اختيار تغيير و تبديل آيات قرآن را نداده است: (قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحى إِلَيَّ...)[2]؛ اين سلب اختيار نشان دهنده آن است كه الفاظ و عبارات قرآن از سوى خداوند است:(إِنّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)[3]؛ «ما قرآن را به زبان عربى فرستاديم، باشد تا در آن تعقل كنيد.»
از سويى ديگر، اگر قرآن مكتوب بشرى مى بود، اين گونه نظم و هماهنگى در آن يافت نمى شد و تناقضات فراوانى در آن پديدار مى گشت: (أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً)[4]«آيا در قرآن از روى فكر و تأمل نمى نگرند -تا بر آن ها ثابت شود كه وحى خداست- و اگر از جانب غير خدا بود در آن -از جهت لفظ و معنا -بسيار اختلاف مى يافتند.» افزون بر آن، تحدى و مبارزه طلبى قرآن براى همانند آورى، دليل ديگرى بر الهى بودن آن است و تا به حال كسى نتوانسته سوره اى مانند سوره هاى قرآن را به رشته تحرير درآورد.
با اعلام ختم نبوت، از خداوند حكيم انتظار مى رفت كتابى را فرو فرستد كه نيازهاى بشر را تا ابد برآورده كند و اين امر مهم با فرو فرستادن قرآن تحقق يافت، ولى اگر قرآن مكتوب بشرى مى بود نمى توانست نياز ابدى بشر را برآورده كند؛ زيرا هر اثر بشرى، فرهنگ و دانش و علوم و نيازهاى زمان خود را در امر نگارش دخالت مى دهد و با فرهنگ و دانش و نياز آيندگان مطابقت ندارد؛ از اين رو، وحى ـ كه ما فوق قدرت بشرى است ـ به اين مسئله توجه داشته، به آن جامه عمل پوشانده است. اينك، براى آشنايى بيشتر با وحى الهى، به معناى لغوى و اصطلاحى آن مى پردازيم:
معناى وحى
وحى درلغت، به معانى گوناگونى آمده است؛ از جمله: اشارت، كتابت، نوشته، رساله، پيغام، سخن پوشيده، كلام خفى، اعلام در خفا، شتاب و عجله و هرچه از كلام يا نوشته يا پيغام يا اشاره كه به ديگرى القا و تفهيم شود.[5] و در اصطلاح: «وحى اشاره اى است تند و سريع كه با كلماتى مرموز و غيرصريح و گاهى با صداهاى نامعلوم و يا با اشاره به وسيله بعضى از اعمال و حركات، و نيز از راه كتابت، انجام مى گيرد.»[6] با اين تعريف، وحى شامل جزء خاصى نمى شود و گستره و دايره ى وسيعى را به خود اختصاص مى دهد.
واژه ى «وحى» در قرآن به معانى: اشاره پنهانى[7]، هدايت غريزى[8]، الهام[9]و رسالى[10] آمده است.
قرآن، با صراحت تمام، ارسال وحى از سوى خدا به پيامبران(عليهم السلام) را بيان كرده، هيچ پيامبرى را از نعمت وحى محروم نساخته است و پيامبران با در دست داشتن وحى و امدادهاى الهى و معجزه، انسان ها را در مسير سعادت سوق داده، راه را از چاه تمييز مى داده اند: (إِنّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوح وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِيسى وَ أَيُّوبَ وَ يُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَيْمانَ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً)[11]؛ ما به تو اى پيامبر! وحى كرديم؛ هم چنان كه به نوح و پيامبران پس از او، وحى كرديم؛ به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان او، و عيسى و ايّوب و يونس و هارون و سليمان وحى كرديم و به داود، زبور عطا نموديم.»
قرآن، كلام پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله) را وحى الهى مى داند و پيامبر را مامور مى كند تا وحى الهى را براى مردم بيان نمايد؛ ازجمله: (وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها...)[12]؛ «اين چنين، قرآن را به زبان عربى، به تو وحى كرديم؛ تا مردم مكّه و اطراف آن را تحذير كنى و از خدا بترسانى»؛
(وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتابِ)[13]؛ «اى پيامبر! آنچه را از اين كتاب آسمانى كه به تو وحى شده است، براى مردم بخوان.»[14]
خداوند وحى را از سه راه به پيامبران مى رسانيد: (وَ ما كانَ لِبَشَر أَنْ يُكَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجاب أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ)[15]؛ «هيچ بشرى را نسزد كه با خدا سخن گويد، مگر از راه وحى و الهام و يا از پس پرده، يا آن كه به وسيله فرستاده اى كه به اذن خداوند آنچه را او اراده كرده، وحى كند، كه خدا دانا و والاست.» طبق اين آيه، خداوند به يكى از سه طريق، به پيامبران وحى مى كرد:
1. وحى مستقيم: القاى مستقيم و بدون واسطه بر پيامبر؛
2. خلق صوت: رسيدن صداى وحى به گوش پيامبر، به گونه اى كه اين صدا را كسى جز او نشنود؛
3. القاى وحى به وسيله فرشته وحى: اين گونه وحى، معمولا به واسطه ى جبرئيل نازل مى شد؛ چنان كه در قرآن آمده است: (فَاِنّهُ نزَّلهُ عَلى قَلبِك)[16]؛ «او -جبرئيل- قرآن را بر قلب پيامبر نازل كرد.»
بنابراين، قرآن از سوى خدا و به زبان عربى بر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)نازل شده و الفاظ آن وحيانى است.
پی نوشتها:
[1]. توبه، 6.
[2]. يونس، 15.
[3]. يوسف، 2.
[4]. نساء، 82.
[5]. محمد هادى معرفت، آموزش علوم قرآن، ج 1، ص 29.
[6]. راغب اصفهانى، مفردات، ماده وحى.
[7]. مريم، 17.
[8]. فصلت، 12.
[9]. قصص، 7.
[10]. يونس، 2.
[11]. نساء: 163.
[12]. شورى، 7.
[13]. عنكبوت، 45.
[14]. ر.ك: آموزش علوم قرآن، ج 1، ص 36-29؛ محمد هادى معرفت، تاريخ قرآن، ص 14-7؛ سيد محمد باقر حجّتى، تاريخ قرآن كريم، ص 37-28.
[15]. شورى، 15.
[16]. بقره، 97.
منبع: بررسى شبهات قرآن و فرهنگ زمانه، حسن رضا رضايى، نشر انتشارات مركز مديريت حوزه علميه (1382).


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.