دوشنبه، 25 ارديبهشت 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

پرسش :

راجع به معاد جسماني و روحاني چند تئوري و انديشه در اسلام وجود دارد؟


پاسخ :
از مسايل مهم در بحث معاد، چگونگي تحقق آن است. آيا حيات بعد از مرگ تنها جنبة "روحاني" دارد؟ يعني روح انسان بعد از مردن براي هميشه از بدن جدا مي گردد، بدن مي پوسد و متلاشي مي‌شود؟ زندگي جاويدان سراي ديگر تنها مربوط به روح است؟ يا اين كه زندگي بعد از مرگ در هر دو جنبه، صورت مي گيرد؛ هم جسم مادي باز مي گردد و هم روح، و بار ديگر با يكديگر متحد مي‌شوند؟ يا اين كه فقط جنبة جسماني دارد، يعني تنها جسم باز مي گردد و روح چيزي جز آثار و خواص اين جسم نيست؟ البته مراد اين نيست كه جسم بي جان و منجمد مانند درخت برانگيخته مي‌شود، بلكه مقصود اين است كه: واقعيت انسان همان هيكل ظاهري او است، به اضافة اين كه داراي حسّ و حركت و ادراك است و از روح و نفس مجرد، وراي اين حس و حركت خبري نيست. در واقع انسان در حد حيوان است؛ فقط از طريق امتيازات خاصي از او جدا شده و گوهري به نام نفس و روح (غير از روح به معني حس و ادراك) ندارد، ‌و در آخرت جسم داراي حس و حركت و ادراك بر مي‌گردد.
يا اين كه معاد جنبة "روحاني" و نيمه جسماني دارد، يعني روح و جسم هر دو باز مي گردند و با هم متحد مي شوند، اما نه اين جسم مادي عنصري، بلكه جسم لطيفي كه برتر از اين جسم و عصارة آن است.
هر يك از چهار نظرية فوق، طرفداراني دارد،‌ اما آن چه به وضوح از قرآن مجيد استفاده مي‌شود و صدها آيه دلالت بر آن دارد، معاد روحاني و جسماني است (با همين جسم مادي) و از آن جا كه بازگشت روح در ميان دانشمندان و فلاسفه، مسلّم است، تعبير به "معاد جسماني" مي شود، در حالي كه منظور "معاد روحاني و جسماني" است. (1)
از آن جا كه آيات دالّ بر معاد جسماني (= جسماني و روحاني) بسيار فراوان است، به چند تا از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:
الف) گروهي از آيات پيرامون احياي مردگان در امت هاي پيشين است،‌ مانند زنده شدن پرندگان به دعاي ابراهيم: "(به خاطر بياور) هنگامي را كه ابراهيم گفت: خدايا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مي كني؟ فرمود: مگر ايمان نياورده اي؟ عرض كرد: آري (ايمان آورده ام) ولي مي خواهم قلبم آرامش يابد. فرمود: در اين صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب كن و آن‌ها را (پس از ذبح كردن) قطع قطعه كن (و در هم بياميز) سپس بر سر كوهي، قسمتي از آن را قرار بده،‌ بعد آن‌ها را بخوان، كه به سرعت به سوي تو مي آيند. بدان خداوند قادر و حكيم است، (هم از ذرّات بدن مردگان آگاه است،‌ و هم تواني بر جمع آن‌ها دارد)". (2)
نيز سرگذشت گاو بني اسرائيل:‌ "(به ياد آوريد) هنگامي را كه فردي را به قتل رسانيدند، سپس دربارة (قاتل) او به نزاع پرداختند،‌ و خداوند آن چه را مخفي مي داشتيد، آشكار مي سازد. سپس گفتيم: قسمتي از گاو را به مقتول بزنيد (تا زنده شود، و قاتل را معرفي كند). خداوند اين گونه مردگان را زنده مي كند، و آيات خود را به شما نشان مي دهد، شايد انديشه كنيد". (3)
همچنين زنده شدن عزير، و زنده شدن مردگان توسط حضرت عيسي. (4)
ملاحظه آيات وارد در اين موارد به روشني ثابت مي‌كند كيفيت معاد در سراي ديگر بسان كيفيت احياي مردگاني است كه در اين داستان ها آمده است، و هدف از بيان سرگذشت آنان، علاوه بر تقريب امكان معاد به اذهان،‌ اشاره به كيفيت معاد مي‌باشد. با توجه به اين آيات نمي توان گفت: بدن اُخروي از قبيل بدن برزخي و صورت هاي مثالي است كه نفس با خلاقيت خود آن‌ها را ايجاد مي كند، بلكه آيات به روشني دلالت مي كنند كه بدن هاي دنيوي كه در كتب علمي از آن به بدن مادي و عنصري تعبير مي شود، برانگيخته خواهد شد. در غير اين صورت تمام اين تشبيه ها و تقريب ها بلاغت خود را از دست خواهند داد و رابطة ميان معاد و مردگان زنده شده به وسيله پيامبران از بين خواهد رفت.
مسلّماً حيات اُخروي از كمال خاصي برخوردار است و قرآن مي‌فرمايد: "زندگي اُخروي زندگي حقيقي و واقعي است،‌ اگر مي دانستيد". (5)
در اين صورت بايد بگوييم بدن برانگيخته شده در حالي كه عين بدن دنيوي است،‌ ولي از كمال و برتري خاصي برخوردار است و هرگز نمي توان گفت زندگي آن جا از هر نظر بسان زندگي دنيوي است، جز اين كه زندگي دنيوي موقت و زندگي اُخروي جاوداني است، زيرا تنها جاوداني بودن زندگي اخروي و پايان پذيري زندگي در اين دنيا سبب نمي شود كه يكي را زندگي مجازي و ديگري را زندگي حقيقي بخوانند.
در هر حال ما با اعتراف به اين كه جسم محشور در قيامت همين بدن دنيوي است،‌نه بدن برزخي و مثالي كه از نظر صورت شبيه اين بدن است، در حالي كه فاقد ماده و خصوصيات آن مي باشد، ولي در عين حال بدن اخروي و حيات اخروي را يك حيات غير قابل قياس بر بدن و حيات دنيوي مي دانيم. اگر بنا بود كه خصوصيت حيات اخروي بسان خصوصيت دنيوي باشد، به هم زدن نظام و تجديد همان حيات با تمام آن جريان ها كار لغو و عبثي خواهد بود. آري انسان محبوس در اين جهان با خصوصياتي كه بر او حاكم است، نمي تواند از حيات كامل اخروي،‌درك روشن و صحيحي داشته باشد و بايد اين قسمت را از مسايل مربوط به غيب دانست كه ايمان به آن لازم است، هر چند واقعيت آن براي ما روشن نيست. (6)
تعدادي از آيات به منكران معاد كه پيوسته از پيامبر(ص) سؤال مي كردند: چگونه وقتي ما خاك شديم، يا به صورت عظام رميم (استخوان هاي پوسيده) در آمديم، به زندگي مجدد باز مي گرديم، پاسخ مي گويد، و با صراحت اين مطلب را بازگو مي‌كند كه خدا قادر بر اين كار است، كه استخوان هاي پوسيده را از نو حيات و زندگي ببخشد، مانند : "و براي ما مثالي زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت: چه كسي اين استخوان ها را زنده مي كند، در حالي كه پوسيده است؛ بگو: همان كسي آن را زنده مي‌كند كه نخستين بار آفريد، و او به هر مخلوقي آگاه است". (7)
"آيا انسان مي پندارد (كه استخوان هاي او را جمع نخواهيم كرد؟ آري قادريم كه حتي خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب كنيم".(8)
در آية اوّل با صراحت مي‌گويد: همان خدايي كه نخستين بار آن را آفريد، بعد از آن كه به صورت استخوان پوسيده اي در آمد، بار ديگر او را زنده مي‌كند. جمله (آن استخوان پوسيده را زنده مي‌كند" "يحييها" به قدري در معاد جسماني صراحت دارد كه اگر در قرآن‌ مجيد جز همين تعبير وجود نداشت، براي اثبات اين مسئله كافي بود، در حالي كه همان گونه كه اشاره شد، صدها آيه از معاد جسماني خبر مي‌دهد. قابل توجه اين كه آيه فوق بر خصوص همين "جسم مادي عنصري" تكيه مي كند، نه جسم ديگري شبيه آن، يا جسم برزخي.
در دومين آيه پندار كساني را كه گمان مي كنند خداوند (استخوان هاي انسان را جمع نخواهد كرد، مردود مي شمرد، و با صراحت مي‌گويد: نه فقط اين كار را مي كنيم، بلكه قادريم كه ظريف ترين خصوصيات آن (مانند خطوط سر انگشتان) را باز گردانيم و تنظيم كنيم. صراحت اين آيه نيز در معاد جسماني به تمام معني قابل توجه است.
با توجه به اين آيات و ايات ديگر كه معاد جسماني را به وضوح و از راه هاي مختلف و با بيانات متنوع بازگو مي كند، كمترين ترديدي باقي نمي ماند كه از ديدگاه قرآن كريم مسئله معاد جسماني (= معاد جسماني و روحاني) از امور قطعي و مسلّم است. با توجه به صراحت و گستردگي آيات بايد گفت: معاد جسماني از ضروريات قرآن مجيد است.
1 - ناصر مکارم شيرازي، پيام قرآن ، ج5، ص 307.
2 - بقره (2) آيه 260.
3 - همان، آيه 72 - 73.
4 - همان، آيه 259.
5 - آل عمران، (3) آيه 49.
6 - عنکبوت (29) آيه 64.
7 - جعفر سبحاني، منشور جاويد ، ج9، ص 113.
8 - يس (36) آيه 78 و 79.
9 - قيامت (75) آيه 3 و 4.
eporsesh.com


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
معنی اسم احمد و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم احمد و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم اترک و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم اترک و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ابوریحان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ابوریحان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
شهرستان رامیان کجاست؟ از پیش شماره این شهر تا مناطق گردشگری و مشاهیر آن
شهرستان رامیان کجاست؟ از پیش شماره این شهر تا مناطق گردشگری و مشاهیر آن
همه آنچه که باید درباره روستای رادکان بدانید
همه آنچه که باید درباره روستای رادکان بدانید
همه آنچه که باید درباره روستای روئین بدانید
همه آنچه که باید درباره روستای روئین بدانید
شهرستان رینه کجاست؟ از پیش شماره این شهر تا مناطق گردشگری و مشاهیر آن
شهرستان رینه کجاست؟ از پیش شماره این شهر تا مناطق گردشگری و مشاهیر آن
همه آنچه که باید درباره روستای رندان بدانید
همه آنچه که باید درباره روستای رندان بدانید
استوری شام غریبان / داغ معجر
play_arrow
استوری شام غریبان / داغ معجر
معنی اسم ادنا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ادنا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم آروین و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم آروین و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم سلدا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم سلدا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم هیلدا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم هیلدا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم فلورا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم فلورا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم هیرسا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم هیرسا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال