چهارشنبه، 13 اسفند 1393
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

نيک نولتي

نيک نولتي

 Nolte, Nick  

بازيگر (1940، اوماهاي نبراسکا - امريکا)

پدرش بازيکن فوتبال امريکايي اهل آيووا بود. در دوره ي دبيرستان در رشته هاي مختلف ورزشي مثل بيس بال، بسکت بال، فوتبال امريکايي، دو و کشتي قهرمان بود. با استفاده از کمک هزينه اي در رشته ي فوتبال امريکايي به آريزونا رفت و در آن جا دوران تحصيلي نامرتبي را گذراند. در مدت چهار سال، پنج دانشکده (از جمله دانشکده ي فينيکس، پاسادنا و کالج جونير آريزوناي شرقي) را عوض کرد. مدتي را به کارهاي متفرقه مثل فعاليت هاي ساختمان سازي و کار در کارخانه ي آهن سازي گذراند. در اواخر دهه ي 1960 به جرم جعل و فروش کارت هاي شناسايي و برگه هاي آماده به خدمت تقلبي به پنج سال حبس تعليقي محکوم شد. با اين حال همين حکم باعث شد تا به ويتنام فرستاده نشود. در فينيکس بود که به تشويق دوستي براي نخستين بار بازيگري را آزمود. در سال 1960 به يک گروه تآتري در فينيکس پيوست. و پس از آن، با حدود هشت سال فعاليت (از جمله مدتي فعاليت در نمايش هاي تابستاني در کلرادو)، صد و شصت ايفاي نقش را در کارنامه اش داشت. در 1968 به يک گروه تآتري در مينياپليس پيوست. پس از سه سال کار در يک گروه بازيگران تآتر تجربي نيويورک، از آن جا به لس آنجلس رفت. تلويزيون راه او را براي رسيدن به هدفش هموار ساخت. ابتدا نقش هايي کوچک در آثاري کم اهميت يافت تا اين که با ايفاي نقشي در مجموعه ي تلويزيوني دارا و ندار (1976-1977) به شهرت رسيد. بازگشت به ميکن کانتي نخستين حضور جدي او روي پرده بود. با اين حال تا پيش از نمايش 48 ساعت هنوز بدل به يک ستاره نشده بود. در اين جا در نقش يک افسر سفيدپوست پليس سن فرانسيسکو، هم راه ادي مورفي در نقش يک خلاف کار بهره مند از آزادي مشروطي که بايد به او در دستگيري جاني اي فراري کمک مي کرد، زوج ناهمگوني را تشکيل مي دادند. رابطه ي آنان که از ترديد و سوءظن متقابل آغاز شده بود، در نهايت به نوعي دوستي مردانه مي انجاميد. موفقيت فيلم به حدي بود که دنباله اي بر آن تحت عنوان 48 ساعت ديگر ساخته شد که به هيچ وجه نتوانست موفقيت فيلم اول را تکرار کند. در سال هاي بعد با تثبيت تدريجي موقعيتش به طيف متنوعي از نقش ها جان بخشيد: در آس و پاس در بورلي هيلز، نقش ولگرد آواره اي (متأثر از شخصيت ميشل سيمون در بودو از غرق شدن نجات يافتِ ژان رنوار، 1932) را داشت که وارد خانه ي ريچارد دريفوسِ مرفه شده و بر هر يک از اعضاي خانواده ي او تأثيري متفاوت به جا مي نهد و در درس هاي زندگي، اپيزود مارتين اسکورسيزي از فيلم داستان هاي نيويورکي، در نقش نقاش پيش روي مشهوري ظاهر شد که با گرايشي بيمارگونه به دستيار / محبوبه ي سابقش، به صورت تجسمي از تمايلات مردسالارانه درمي آيد. در دماغه ي وحشت، کار ديگرش با اسکورسيزي، با توجه به ويژگي هاي فيزيکي اش، در يکي از غيرمتعارف ترين نقش هاي دوران بازيگري اش ظاهر شد: وکيل ضعيف النفس و پشت هم اندازي که هم راه خانواده اش قرباني تهديدات بيماري رواني (با بازي رابرت دنيرو) مي شود. در وداع با شاهِ جان ميليوس در قالب يکي از شخصيت هاي آشناي آثار اين فيلم ساز، در نقش يک سرباز فراري سال هاي جنگ جهاني دوم ظاهر شد که به صورت رهبر يکي از قبايل اهل بورنئو درمي آيد. نقش نولتي در اين جا تصوير پررنگ تري از شخصيت هاي منزوي و مرموز مارلون براندو در اينک آخرالزمانِ فرانسيس فوردکوپولا و جيمز ارل جونز در کونان وحشيِ ميليوس بود. با ايفاي نقش معلم ورزش سابق مغشوش، آشفته و در حال فروپاشي روانيِ شاهزاده ي امواج، کانديداي دريافت جايزه ي اسکار بهترين بازيگر نقش اول شد. موقعيتي که چند سال بعد با ايفاي نقش يکي از شخصيت هاي خود ويرانگر آثار پل شريدر در پريشاني تکرار شد.

نولتي معمولاً ايفاگر نقش مرداني است که در گذر از معرکه هايي متفاوت، مثل جنگ ويتنام (در چه کسي باران را متوقف خواهد کرد؟)، عرصه ي فوتبال امريکايي حرفه اي (در نورث دالاس فورتي)، موج جنايت سن فرانسيسکو (در 48 ساعت)، عصيان نسل هيپي ها (در تپش قلب) و انقلاب نيکاراگوآ (در زير آتش)، آب ديده شده و به گونه اي تجربه و آگاهي دست مي يابند. مرداني مجرب که اگرچه زياد مي نوشند اما هيچ گاه حساسيت و تمرکز ذهني خويش را از دست نمي دهند. نولتي کنترل خلاقه اي روي کارهايش دارد و اين را از همان ابتداي کار، با رد پيشنهاد بازي در دنباله اي بر دارا و ندار به اثبات رساند؛ که در آن بايد نقش پسر شخصيتي را که در اين مجموعه نقشش را ايفا مي کرد، پس از مرگ آن شخصيت به عهده مي گرفت. براي سوپرمن، که مي توانست او را به ستاره اي بدل کند، به دليل امتناع تهيه کنندگان از افزودن يک وجه روان پريشي به شخصيت «سوپرمن» (که نولتي مايل به تکيه بر آن بود)، از پذيرش نقش خودداري کرد. ثمره ي اين سخت گيري ها و انتخاب هاي اغلب سنجيده ي نولتي کارنامه اي است که از نظر کمّي چندان پربار نيست، در عين حال دربرگيرنده ي فيلم هايي اغلب قابل تأمل است که شايد بعضي از آن ها با شکست تجاري مواجه شده باشند ولي معمولاً واکنش منفي منتقدان را به دنبال نداشته اند. نولتي با پذيرش نقش هاي مورد علاقه اش ترجيح داده که روي يک وجه شخصيتي مرداني که نقش شان را ايفا مي کند، تأکيد بيش تري ورزد و آن اين که چگونه آنان از پذيرش جايگاه از پيش تعيين شده شان در جامعه خودداري مي کنند و با طغيان عليه نظام اجتماعي، مي کوشند تا هويت فردي شان را به اثبات برسانند. عمق و پختگي نقش آفريني هاي نولتي نتيجه ي تحقيقات و پژوهش هاي جامع و گسترده ي او درباره ي نقش است: براي چه کسي باران را متوقف خواهد ساخت؟ او ساعت ها را به بحث با رابرت استون، نويسنده ي کتاب مصيبت جنگ که فيلم بر مبناي آن ساخته شده بود و هم چنين گفت و گو با بازگشتگان از جنگ ويتنام گذراند. براي نورث دالاس فورتي از تجربيات دوران تحصيلش در رشته هاي ورزشي (به ويژه فوتبال امريکايي) سود جست. براي تپش قلب او مجدداً به سراغ استون رفت که از نزديک نيل کاسادي را که نولتي در فيلم نقشش را ايفا مي کرد، مي شناخت. براي کمدي / درام کانري رو به تمرين با يک تيم حرفه اي بيس بال و استفاده از تجربيات يک زيست شناس متخصص موجودات آبزي پرداخت. براي 48 ساعت مدتي را با نيروهاي پليس سن فرانسيسکو گذراند و براي آس و پاس در بورلي هيلز دو هفته در خيابان هاي لس آنجلس زندگي کرد. هم چنين پيش از شروع فيلم برداري وداع با شاه هفته ها را در جنگل هاي بورنئو به تحقيق و مطالعه گذراند. در مورد او هم چنين گفته مي شود که براي ورود به قالب يک نقش، عميقاً از نظر فيزيکي کار مي کند: براي بازي در نقش پليس آدم کش فيلم سين جيم، پانزده کيلو به وزنش افزود و در مقابل براي شاهزاده ي امواج پانزده کيلو وزن کم کرد. نقش آفريني هاي نولتي اغلب به اين دليل پذيرفتني جلوه مي کنند که او کاملاً به قالب نقش درمي آيد. نولتي در ايفاي نقش هاي مثبت و منفي به يک اندازه موفق بوده، با اين همه خرده گيران آثار او معتقدند که نمونه ي کامل بازيگري به شمار مي آيد که تابع استعداد و الهام هاي کارگرداني است که او را رهبري مي کند. به اظهار اين گروه کم تر پيش مي آيد که چنين بازيگري را در حالي ببينيم که نقشي را مثل يک رابرت دنيرو يا يک جک نيکلسن تعالي بخشد.

از فيلم ها: 1975 - بازگشت به ميکن کانتي (کامپتن)؛ 1977 - ژرفنا (يتس)؛ 1978 - چه کسي باران را متوقف خواهد کرد؟ (رايتس)، نورث دالاس فورتي (کاچف)؛ 1980 - تپش قلب (بايروم)؛ 1982 - 48 ساعت (و. هيل)، کانري رو (د. وارد)؛ 1983 - زير آتش (اسپاتيس وود)؛ 1984 - راه حل نهايي گريس کوييگلي (آ. هاروي)؛ 1986 - آس و پاس در بورلي هيلز (مازورسکي)؛ 1987 - تعصب شديد (و. هيل)، علف هاي هرزه (هنکاک)؛ 1989 - وداع با شاه (ميليوس)، داستان هاي نيويورکي (اپيزود اسکورسيزي)، سه فراري (وبر)؛ 1990 - 48 ساعت ديگر (و. هيل)، همه برنده مي شوند (رايتس)، سين جيم (لومت)؛ 1991 - شاهزداه ي امواج (استرايسند)، دماغه ي وحشت (اسکورسيزي)؛ 1992 - روغن لورنزو (ج. ميلر)؛ 1994 - بازيکنان نويدبخش (فريدکين)، هر کاري خواهم کرد (ج. بروکس)؛ 1995 - جفرسن در پاريس (آيوري)؛ 1996 - آبشار مالهالند (تاماهوري)؛ 1997 - چرخش کامل (آ. استون)، پريشاني (شريدر)؛ 1998 - خط سرخ باريک (ماليک)؛ 1999 - بهترين دشمن (ا. گ. ديويدسن)؛ 2000 - جام طلايي (آيوري).

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.