ايلي والاک
Wallach, Eli
بازيگر (1915، بروکلين نيويورک - امريکا)
تحصيلاتش را در دانش گاه تکزاس و رشته ي آموزش و پرورش کالج شهر نيويورک به پايان برد. سپس به مدت دو سال در تماشاخانه ي نيبرهود آموزش بازيگري ديد. پس از خدمت در ارتش، طي جنگ جهاني دوم، از سال 1945 به طور حرفه اي روي صحنه رفت.از 1956وارد سينما شد و خيلي زود در نقش هاي دوم مردان خشن و قلدر جا افتاد. در تلويزيون نيز فعاليت داشت. همسرش، آن جکسن (از 1948)، نيز بازيگر بود. پسرش، پيتر والاک، طراح جلوه هاي ويژه است.
والاک در نخستين فيلمش، بيبي دال، نقش اول را عهده دار شد؛ نقشي که اساساً با پرسوناي سينمايي آتي اش نيز تفاوت داشت . دراين فيلم او در نقش مردي که سعي در اغواي زني جوان و متأهل دارد، بازي خيره کننده اي ارائه داد و در واقع با همين فيلم خود را به عنوان بازيگري پُرتوان تثبيت کرد. پس از اين فيلم اغلب در نقش مردان خشن و بي رحم و عمدتاً در وسترن ها ظاهر شد و در تمامي آن ها از هفت مرد باشکوه تا خوب، بد، زشت درخشان بود. او استعدا کمدي اش را در فيلم ببر وارد عمل مي شود به نمايش گذاشت؛ فيلمي که در آن براي دومين بار در نقش اول ظاهر شد. اما هم چنان بازيگر مناسبي براي ايفاي نقش هاي منفي بود؛ مثل نقش قاتلان رواني (از جمله در صف) که نمي دانند چرا دنيا عليه آنان است. از ديگر نقش هاي متفاوت او، در ناجورها بود؛ در اين فيلم او به طرز حيرت انگيزي از خلال نگاه فاقد عشقش توانست تصويرگر شخصيت مردي باشد که روحش مرده است. در واقع با اين فيلم ثابت کرد که چگونه قادر است بازيگري دراماتيک باشد و توانست آن احترام و حرمتي را که بر صحنه ي تآتر به دست آورده بود، تجديد کند. اما متأسفانه کم تر فرصت حضور در چنين فيلم هايي را به دست آورد. از آن جايي که بازيگري والاک هرگز متکي بر چهره و ظاهرش نبود، در سنين پيري هم توانست در نقش هايي مناسب (بدون آن که دغدغه ي ويران شدن تصور ذهني مخاطبان را از خود داشته باشد) به کارش ادامه دهد.
از فيلم ها: 1956 - بيبي دال (کازان)؛ 1958 - صف (سيگل)؛ 1960 - هفت دزد (هاتاوي)، هفت مرد باشکوه (ج. استرجس)؛ 1961 - ناجورها (هيوستن)؛ 1962 - ماجراهاي مرد جوان (ريت)، چگونه غرب تسخير شد (هاتاوي و...)؛ 1963 - فاتحان (ک. فورمن)؛ 1964 - بوسه هايي براي رئيس جمهورم (برنهارت)؛ 1965 - لرد جيم (ر. بروس)، چنگيزخان (ه. لوين)؛ 1966 - خوب، بد، زشت (لئونه)، چگونه مي توان يک ميليون دزديد (وايلر)، خشخاش نيز يک گل است (ت. يانگ)؛ 1967 - ببر وارد عمل مي شود (هيلر) (+ ت.)؛ 1968 - راهي دل پذير براي مردن (د. ل. ريچ)، مغز (اوري)؛ 1969 - طلاي مکنا (لي تامپسن)؛ 1970 - زيگزاگ (کولا)، ماجراهاي ژرار (اسکوليموفسکي)، فرشته اي به نام ليواين (کادار)؛ 1971 - داستان يک اسب دزد (ا. پولانسکي)؛ 1972 - زنده باد مرگ... بکش! (کوربوچي)؛ 1973 - سيندرلا ليبرتي (رايدل)؛ 1974 - جو ديوانه (ليتزاني)؛ 1975 - سفيد، زرد، سياه (کوربوچي)؛ 1976 - اصل دومينو (کريمر)، بيست حالت رنگ صورتي (استنلي)؛ 1977 - ژرفنا (يتس)، نگهبان (وينر)، عادت هاي بد (لينزي هاگ)؛ 1978 - گروه ضد مافيا (کوربوچي)، دايره ي آهنين (ر. مور)؛ 1979 - نيروي ضربت (وينر)؛ 1984 - پسر سام (لندن)؛ 1986 - آدم هاي خشن (کانيو)؛ 1987 - ديوانه (ريت) 1990 - پدر خوانده: قسمت 3 (کوپولا)، دو جيک (ج. نيکلسن)؛ 1992 - معشوقه (پريمس)، شب و شهر (وينکلر)، ماده ي 99 (لويچ)؛ 1996 - فروشنده (دانلد پتري)؛ 2000 - حفظ ايمان (نورتن).