رودولف والنتينو
Valentino, Rudolph
بازيگر (1895، کاستلانتا - ايتاليا؛ 1926)
با نام رودولفو آلفونتسو رافائلو دي والنتينا دانتونگوئولا به دنيا آمد. پدرش دام پزشک ارتش بود. در سيزده سالگي به يک آکادمي نظامي رفت. اما موفق به اتمام دوره ي تحصيلش نشد. پس از اين که موفق به ورود به آکادمي نيروي دريايي نيز نشد به تحصيل در رشته ي کشاورزي پرداخت. در سال 1912، به دنبال کار، به پاريس رفت. در اين شهر به جايي نرسيد و سال بعد رهسپار نيويورک شد. پس از پرداختن به حرفه هاي مختلفي (مثل باغباني، ظرف شويي و پيش خدمتي )، آرام آرام، به عنوان رقصنده در کلوب هاي شبانه و سالن هاي رقص خودي نشان داد. سرانجام در 1917 وارد هاليوود شد و خيلي زود به نقش هاي کوتاه در فيلم هاي صامت دست پيدا کرد. در 1921 به تشخيص و اصرار جون ماتيس فيلم نامه نويس ايفاي نقش اول چهار سوار آخرالزمان را به عهده گرفت و يک شبه به شهرت رسيد. تا زمان مرگ در اوج بود و پديده اي بين المللي به شمار مي آمد. حتي در 1923 صدها هزار نسخه از کتباچه ي اشعار پُرسوز و گدازش، با نام روياپردازي، به فروش رسيد. در زندگي خصوصي برخلاف مردان قدرتمند و خشني که روي پرده تصوير مي کرد، در ارتباط با زنان، بسيار ملايم و ضعيف عمل مي کرد. همسر دومش، ناتاشا رامبوواي بازيگر و طراح صحنه (1922-1925) در سال هاي آخر عمرش عملاً مسير فعاليت هايش را به سمت نادرستي هدايت کرد و پرسوناي سينمايي او را «زنانه» نمود داد. به طور ناگهاني و بر اثر ابتلا به زخم اثني عشر درگذشت. در مراسم تشييع جنازه اش هزاران زن شرکت کردند و شهر لس آنجلس به حال تعطيلي درآمد. تا سال ها پس از مرگش کلوب هاي طرفدارانش فعال بودند. چندين و چند کتاب درباره اش به چاپ رسيده است؛ از جمله: رودي: يک چهره ي خصوصي (1926)، نوشته ي رامبووا و رودولف والنتينو (1974)، نوشته ي الکساندر واکر. در سينما و تلويزيون نيز سرگذشتش با بازي آنتوني دکستر (والنتينو، لوييس آلن، 1951)، فرانکو نرو (ملويل شاولسن، 1975) و رودولف نوري يف (والنتينو، کن راسل، 1977) به تصوير درآمده است. همسر نخستش، جين ايکر (1919-1922)، نيز بازيگر بود.
بررسي دوران کاري والنتينو به عنوان يک بازيگر، مسير درستي براي رسيدن به توصيف و توضيح او و پرسوناي سينمايي اش نيست، چرا که والنتينو هرگز «بازي» نکرد. او تنها در فيلم ها بر پرده «ظاهر» مي شد و همين براي تماشاگران آن زمان - به خصوص تماشاگران مؤنث - کافي بود. بنابراين بهترين مسير، توضيح او به عنوان يک پديده است؛ پديده اي که شايد تنها مريلين مونرو را بتوان از نظر ميزان اهميت و تأثير با او مقايسه کرد. والنتينو براي مخاطبان مؤنث مظهر مردانگي و سمبل عشق به شمار مي آمد و از اين رو او را «عاشق ابدي» يا «عاشق بزرگ» لقب داده بودند. رفتار خشونت آميز او با زنان به مذاق تماشاگران آن سال ها بسيار خوش مي آمد. در واقع او نيز مثل مونرو براي تماشاگران يک شمايل بود، چيزي فراتر از حتي يک سوپراستار. همه چيز براي او در فاصله ي سال هاي 1921تا 1925 - تنها چهار سال بازيگر نقش هاي اول بود - بر وفق مراد بود. او مورد ستايش و پرستش کمپاني ها و مردم بود تا اين که همسر دومش تصميم گرفت که پرسوناي سينمايي او را تغيير دهد. خيلي زود گريم او تغيير يافت و نقش هايش از يک «عاشق کبير» به «مردي منفعل» نزول کرد و به اين ترتيب بخشي از شخصيت واقعي والنتينو بر پرده تصوير درآمد. به توصيه ي رامبووا آرايش چهره ي والنتينو به قدري غليظ و پُر رنگ شد که در 1925 پس از بازي در پسر شيخ، منتقدي او رابه جاي عاشق کبير، «عنين پودرزده» خطاب کرد. در واقع مي توان گفت مرگ به کمک او آمد و سبب شد تا افسانه اش جاودان شود، چرا که قطعاً اين پرسوناي جديد، براي مخاطبان جذابيتي دربر نداشت. ضمن اين که صداي بدي نيز داشت و طبعاً با ظهور ناطق کنار گذاشته مي شد. اما مرگ زودهنگامش اسطوره ي او را محکم تر و استوارتر ساخت.
از فيلم ها: 1914 - زن رسمي من (ج. يانگ)؛ 1916 - خاندان (ل. وارتن و...) (+ سريال)؛ 1918 - شهر ي جامعه (پ. پوئل)؛ 1919 - شيطان کوچک لذت بخش (لنرد)، دزد خانه (شرتسينگر)، گناه کاران باتقوا (فلين)، آدم کوچک بزرگ (لنرد)، چشم هاي جواني (آ. پارکر)؛ 1920 - باکره ي شوهردار (ماکسول)، زمين بازي عشق (باري)، لحظه هاي ربوده شده (وينسنت)، بخت شگفت انگيز (آرچينباد)؛ 1921 - درياهاي ناشناخته (راگلز)، کاميل (اسمال وود)، شيخ (ملفورد)، چهار سوار آخرالزمان (اينگرام)، نيروي فاتح (اينگرام)؛ 1922 - خون و شن (نيبلو)، آن سوي صخره ها(وود)، راجه ي جوان (رُزن)، موران خانم لتي (ملفورد)؛ 1924 - بوکر (س. آلکات)، يک شيطان تقديس شده (هنابري)؛ 1925 - عقاب (ک. براون)، کبرا (هنابري)؛ 1926 - پسر شيخ (فيتس موريس).