يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

آتش

آتش
میرزا حسن فرزند حاج میرزا آقا ابن محمّد طاهر بروجنى. شاعر فاضل و ادیب كامل، مردى خلیق و مهربان و نیك سرشت و خوش طینت بوده، در اوایل عمر به شغل زنجیره بافى اشتغال داشته، و در صنعت گل دوزى و یراق از اساتید فن بشمار مى‏رفته، سپس تغییر شغل داده و به تجارب مشغول گردیده و تا آخر عمر بدین شغل اشتغال داشته. در اوایل شاعرى، «بینوا» تخلص مى‏نمود، و بعداً آن را به «آتش» مبدّل ساخت، چنان كه خود گوید: چنان تخلّص آتش بسوخت جان مرا كه هیچ نام و نشانى ز بینوا نگذاشت در عموم انجمن‏هاى ادبى كه در عصر او در اصفهان تشكیل مى‏شد شركت داشت، و بخصوص در انجمن شیدا و ادیب فرهمند از اساتید و صاحب نظران بشمار مى‏رفت. بیشتر اشعارش غزل است و به انواع دیگر شعر توجّهى نداشته، و در سبك شاعرى پیرو صائب اصفهانى (كه به غلط او را صائب تبریزى گویند) و كلیم كاشانى است، یعنى به سبك هندى (سبك اصفهانى) شعر مى‏گوید. آتش در حدود سال 1284 متولد، در 21 رجب سال 1349 در اصفهان وفات یافته، در یكى از اطاق‏هاى تكیه فاضل سراب در اوّل تخت فولاد مدفون گردید. عموم شعراى اصفهان براى او مرثیه و مادّه تاریخ گفته‏اند از آن جمله است: حاج آقا حسام الدین دولت آبادى گوید: طبع حسامت پى تاریخ گفت آتش ما سرد شدى زود بود آقا میرزا عبدالكریم بصیر گوید: آه كز باد اجل خاموش شد آتش آن شاهنشه ملك سخن زان میان گفتا به تاریخش بصیر آتشى دیگر ندارد انجمن دیوان اشعارش دو مرتبه بطبع رسیده؛ از اشعار اوست: آن پرى را مگر از جوهر جان ساخته‏اند كه چو جان از نظر خلق نهان ساخته‏اند بوسه‏اى ده كه شود قوت دل و قوّت روح اى كه از لعل تو یاقوت روان ساخته‏اند دیگر از سیب سخن با من سر گشته مگوى كه زنخدان تو را بهتر از آن ساخته‏اند طعنه بر تخت جم و افسر دارا زده‏اند این گدایان كه به كوى تو مكان ساخته‏اند بنده مغ بچگانم كه به یك جرعه مى فارغم از غم و اندوه جهان ساخته‏اند ساكنان در میخانه سبك روحانند كز دو عالم به یكى رطل گران ساخته‏اند از زنخدان تو، رنج دل ما به نشود زان كه این سیب نصیب دگران ساخته‏اند آتشا بخت جوان دارى و اقبال بلند كه تو را خاك ره پیر مغان ساخته‏اند
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.