ایرج میرزا
(1304 -1251 ش)، شاعر، متخلص به ایرج. ملقب به فخرالشعرا. نوادهى فتحعلى شاه قاجار بود. در تبریز متولد شد. علوم ادبى و زبان عربى و فرانسه را از اساتید آن عصر چون محمدتقى عارف اصفهانى و میرزا نصراللَّه بهار شیروانى آموخت. منطق و معانى و بیان را در حوزهى درس آشتیانیهاى مقیم تبریز و فرانسه را نزد مسیو لامبد فراگرفت. امیرنظام حسنعلى خان گروسى، حاكم تبریز، به او توجّه خاصى داشت. ایرج از او لقب فخرالشعرا گرفت و از جانب او به مدیرت مدرسهى مظفرى تبریز منصوب گریدد. وى از سوى مظفرالدین شاه به صدرالشعرایى ملقب شد اما طى قصیدهاى از قبول آن لقب امتناع نمود و از شاعرى دربار كناره گرفت. چندى نیز در تبریز منشى مخصوص امینالدوله شد و با وى به تهران آمد.در سال 1314 ق به همراه قوامالسلطنه به اروپا رفت. در بازگشت، شغل مناسبى در دارالانشاء یافت و در سال 1324 ق به وزارت معارف منتقل شد و دبیرخانهى آن وزارتخانه را تأسیس كرد و تا سال 1329 ق در آن سمت باقى بود. همچنین با ابتكار او، وزارت معارف ادارهى عتیقهجات را تأسیس كرد. دوران اقامت در خراسان، سالهاى 1337 تا 1342 ق، مهمترین دوران فعالیّت ادبى او بود. دو سال پایانى عمر خود را در تهران صرف فعالیتهاى ادبى كرد. ایرج میرزا به زبان فرانسوى تسلّط كامل و با زبانهاى روسى، عربى و تركى نیز آشنایى داشت، همچنین خط را خوش مىنوشت. شعر ایرج ساده و روان و مشتمل بر كلمات و تعبیرات عامیانه است. اطّلاع او از ادبیات ملل ختلف و تأثیرى كه از محیط متغیر و انقلابى عهد خود پذیرفته بود موجب شد كه سبك قدیم را رها كند و خود سبكى خاص پدید آورد. در تهران درگذشت و در مقبرهى ظهیرالدوله دفن شد. آثار وى: «دیوان» شعر؛ مثنویهاى «زهره و منوچهر»؛ «عارفنامه»؛ «ادبیات ایرج».[1]
جلالالممالك ایرج میرزا ابن صدرالشعراء غلامحسین میرزا شاعر (و. 1291 ه.ق./ 1874 م.- ف. 1343 ه.ق./ 1924 م.) وى نواده فتحعلى شاه قاجار بود، و در فارسى و عربى و فرانسوى مهارت داشت، و روسى و تركى نیز مىدانستى، و خط را خوب مىنوشت. تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریز صورت گرفت و در نوزده سالگى هنگام ولیعهدى مظفرالدین میرزاى قاجار- لقب صدرالشعراء یافت، لیكن به زودى از شاعرى دربار كناره گرفت و به خدمات دولتى مختلفى پرداخت كه از میان آنها خدمات در وزارت معارف از همه پر ارزشتر بود. شعر ایرج ساده و روان و مشتمل بر كلمات و تعبیرات عامیانه است. اطلاع او از ادبیات ملل مختلف و تأثرى كه از محیط متغیر و انقلابى عهد خود پذیرفته بود، موجب شد كه وى سبك قدیم را- كه در آن توانا بود- رها كند و خود سبكى خاص پدید آورد. در این سبك افكار نو و مضامینى كه گاه از ادبیات خارجى اقتباس شده و گاه مخلوق اندیشه شاعرست، و نیز مسایل مختلف اجتماعى و هزلیات و شوخیهاى نیشدار و ریشخندها، و تمثیلاتى كه شاعر از غالب آنها نتایج اجتماعى را در نظر دارد، به زبانى بسیار ساده و گاه نزدیك به زبان تخاطب بیان شده است.
(1222- ح 1290 ق)، پزشك، خطاط و شاعر، متخلص به انصاف. وى شاهزاده قاجار بود و تحت تربیت محمدحسن خان، ملقب به خانلرخان، پسر علیمرادخان زند، قرار گرفت. در علم پزشكى بخصوص چشمپزشكى مهارت داشت و در طب ملقب به رییس الاطباء بود. اشعار بسیارى سروده كه بیشتر در مدح ائمه معصومین (ع) است. خط نستعلیق را نیز نیكو مىنوشت. مدت بیست سال ساكن مشهد بود و در آنجا معتكف شد و آن حضرت را مداحى مىنموده است. در اواسط عمر به تهران آمد.[2]
نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.