يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

محمدرضا همدانی

محمدرضا همدانی
محمدرضا همدانى در فقه و اصول و حدیث و تفسیر و حكمت و كلام و عرفان ید طولائى دارد در این اوقات غالبا متوقف تهران مى‏باشد و مردم به مجلس موعظت و تذكر وى میلى عجیب دارند. مشارالیه از بیت حكمت و عرفان است پدرش حاج میرزا علینقى از اجله علماء و حكماء بود و جد امجدش حاج ملارضا صاحب مفتاح النبوه در اثبات نبوت خاصه و درالنظیم در تفسیر قرآن‏العظیم كه هر دو مطبوع افتاده از فحول اساتید فنون معقولست. و شهرت حاج ملارضا از بابت رد هنرى مارتن پادرى تا به ممالك اروپا رفته است . و میرزا محمدرضا از طرفى نیز با میرزا محمد اخبارى شهید صاحب تصانیف بدیعه و منامات عجیبه مى‏باشند پس اگر مشارالیه را اوحدى عصر و نادره دوران بدانیم بعید نیست كه سلاله این بزرگانست و نتیجه این چنین دانشمندان آثار ارزنده او از این قرار است. 1- نخبه الصوارم در فقه و اصول 2- منظومه تجوید مع الشرح 3- تربیع شیخین 4- تثنیه الثلاثه 5- رساله‏اى در احوال حضرت حجة عجل‏الله فرجه 6- دیوان اشعار. مولف گوید آن مرحوم در تاثیر و نفوذ بیان عجیب بوده و كمتر مثلش دیده شده كسى در پاى منبر او بدون اشك و انقلاب نمى‏ماند در غالب مجالسش ده‏ها نفر مدهوش مى‏شدند حكایت كرد براى این حقیر مرحوم آیت‏الله یثربى كاشانى از مرحوم والدش آیت‏الله حاج سیدمحمدرضا پشت مشهدى كاشانى و آیت‏الله حایرى یزدى كه مرحوم حاج میرزا محمدرضا همدانى به كربلا آمده و در صحن حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام بعد از نماز مرحوم عالم ربانى آخوند ملافتحعلى سلطان آبادى منبر رفت و علماء فضلاء و طبقات دیگر براى استفاده شركت مى‏كردند و هیچكس نبود كه گریه نكند و تحت تاثیر سخنان و مواعظ او قرار نگیرد بالاخره یك شب من به اتفاق آقاى حاج شیخ عبدالكریم یزدى نذر (یا عهد) كردیم كه ضبط نفس كنیم و گریه نكنیم و اگر چنانچه گریه كردیم سه روز روزه بگیریم با این تصمیم رفتیم پاى منبر او و چون او بر منبر صعود كرد و ما گوش به بیان او داشتیم و توجهى به نذر خود كه ایشان پس از خطبه این آیه را تلاوت كرد (و ان جهنم لموعدهم اجمعین لها سبعه ابواب كل باب منها جزء مقسوم) كه بى‏اختیار سیل اشك از چشمان ما جارى و جماعت بسیارى غش كردند و ما آن شب از همه وقت بیشتر گریستیم و سه روز روزه را هم گرفتیم. آن بزرگوار با این نفوذ بیان و تاثیر نفس در سال 1318 در تهران وفات نمود و جنازه او را با تجلیل فراوان به شهر رى و در جنب كفش‏كن مردانه حرم مطهر سیدنا عبدالعظیم حسنى علیه‏السلام دفن كردند. فرزند آن جنابست واعظ معاصر ما مرحوم حاج میرزا محمد همدانى كه در تقریر و بیان نادره عصر و زمان و در سجاعى و قافیه پردازى و حماسه‏سرائى نابغه دهر و دوران بود. نگارنده گوید در عمر خویش وعاظ و گویندگان بسیارى دیدم ولكن مانند وى در ایراد سخن كمتر به خاطر دارم بیش از یك ساعت مسلسل‏وار مسجاع و مقفى بدون لكنت و وقفه‏اى مى‏بافت و مى‏گفت و ابدا خسته نمى‏شد و مستمعین خود را همچنان مسحور و مجذوب مى‏كرد و بسیار مى‏شد كه منبرش از دو ساعت هم مى‏گذشت ولى مردم ملول و خسته نمى‏شدند دوست داشتند كه باز ادامه دهد. اكثر مطالب منبریش عرفان و فلسفه باقى بود كه شاید بسیارى از مردم عوام و گاهى بعضى از خواص هم درك بیانات او را نمى‏نمودند و نمى‏فهمیدند چه مى‏گوید ولى شیفته و دلباخته بیان شیرین و جذاب او بودند. حكایت كرد براى این نویسنده مرحوم آیت‏الله آقا میرزا سید على یثربى كاشانى كه مرحوم واعظ همدانى در زمان مرحوم آیت‏الله حایرى به قم آمد و منبرهاى عجیبى در مدرسه فیضیه براى علماء و طبقات دیگر رفت كه همه را به اعجاب آورد بسیار تند صحبت مى‏كرد و عبارات غریبى استخدام نموده و استعمال مى‏كرد كمتر كسى ملتفت مى‏شد چه مى‏گوید و مقصودش چیست یكى از روزها در كنار مرحوم آیت‏الله حایرى در ایوان مدرس مدرسه فیضیه نشسته و گوش به منبر و سخنان او داشتیم ولكن هیچ مقصود وى را نفهمیدیم مرحوم آیت‏الله حایرى فرمودند میرزا سید على مى‏فهمى همدانى چه مى‏گوید گفتم نه فرمودند من هم نفهمیدم منبرش خاتمه یافت مردم متفرق شدند آقاى حایرى به منزل رفتند من هم آمدم به منزلم بروم سرگذر خان رسیدم به چند نفر كه در پیرامون منبر آقاى همدانى صحبت مى‏كردند و یك نفر به دیگران مى‏گفت جاى شما خالى ببینید آقاى همدانى چه منبرى در مدرسه فیضیه رفت و تعریف زیاد كرد یكى از آنها گفت آنقدر تعریف مى‏كنى چه مى‏گفت گفت بسیار شیرین و جذاب و ملیح و فصیح و بلیغ مى‏گفت گفت آخر چه مى‏گفت بگو گفت والله نفهمیدم گفت این اندازه تعریف براى نفهمیدن منبر و گفت چه مى‏گى بابا من كه سهل است حاج شیخ عبدالكریم هم نفهمید منبر او را. خدایش با مولایمان حضرت حسین علیه‏السلام محشورش گرداند در توحید خدا و ولایت اهل‏بیت مصطفى علیهم‏السلام عجیب بود كه برخى وى را غالى مى‏گفتند ولى غالى نبود عارف مقام آنان بود به خاطر دارم كه كودك بودم پاى منبر او مى‏رفتم در شهر رى مردم قبلا جا مى‏گرفتند روزى در پیرامون امراض و بیماریها و داروها صحبت مى‏كرد و مى‏گفت من ایمان ندارم به خدائى كه درد را ایرانى بدهد و دوایش اروپائى و فرنگى در هر كجا خدا درد بدهد دوایش را هم همانجا مى‏دهد. مرحوم همدانى بعد از 1350 قمرى وفات نمود و با اولیاء گرامش ملحق گردید.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.