يکشنبه، 21 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

احمد کافی

احمد کافی
احمد كافى امامى فرزند مرحوم حاج ملا رمضان یزدى از علماء و ائمه جماعت محترم مشهد مقدس بوده‏اند. والدش یكى از زهاد و صلحاء یزد به شمار مى‏رفته و در شهر یزد از دنیا رفته و در منزلش او را تجهیز نموده و غسل دادند و مردم آن سامان كه به وى اعتقاد خاص داشتند مى‏خواستند هر یك وى را تبرعا كفن نمایند كه ناگاه از درى كه به صحرا باز مى‏شد كوبنده‏اى درب را كوبید و چون در را باز كردند سواره‏اى ساروق بسته‏اى را داد كه در داخل آن كفن آماده‏اى براى حاج ملا رمضان بود و آن سوار از نظر غایب شد. مرحوم حاج میرزا احمد در یزد متولد شده و دروس مقدماتى و سطوح را در آنجا خوانده و در مدرسه مصلى اشتغال به تدریس و ضمنا اقامه جماعت در بعضى از مساجد یزد مى‏نمودند سپس به عزم زیارت مشهد مقدس حركت نموده و چون رحل سكونت افكندند مبتلا به عارضه درد چشم شده و كم‏كم از دید افتاده و مدتها در این ناراحتى و زحمت به سر برده ناچارید به دكتر مراجعه و دكتر جواب یاس دادند. فرمودند چون از دكتر مایوس شدم با خود گفتم من به امیدى به مشهد آمدم كه دز جوار حضرت رضا (ع) باشم چنانچه برادرم حاج میرزا حسن هم به نجف اشرف مهاجرت نمود و در مدت سى سال در آنجا اقامت و به تدریس و مباحثه اشتغال داشت تا در زمان مرحوم آیت‏اللَّه العظمى اصفهانى وفات نمود و من در اینجا از چشم عاجز باشم پس به زحمت و كمك عصا و بعضى از ارحام به حرم مشرف و پیش روى مبارك نشسته و شروع به تضرع نمود و عرض كردم آقاجان مردم كور و نابینا در جوار شما آمده و بینا مى شوند و من كه با چشم بینا آمدم كه مجاور شما باشم كور و نابینا شوم آیا رسم میهمان‏دارى و غریب‏نوازى همین است. از این مقوله سخنان به عنوان گلایه و التماس مى‏گفتم كه ناگاه حالت غشوه به من دست داد و در آن حال دیدم شترسوارى نزد من آمد و فرمود یا شیخ حركت كن. گفتم بگذار در دم را به دادرس بگویم. فرمودند براى چشمت میگوئى گفتم بلى آقا فرمودند بگیر این بسته را به چشمت بمال باز كردم آن بسته را گردى بود تا به چشم مالیدم باز شده و نورانیت پیدا كرد و تا آخر عمر به درد چشم مبتلا نشدم. پس در بالا خیابان كوچه یزدیها سكونت و در مسجد جعفریها به اقامه جماعت و ترویج دین پرداخته تا پنج سال به آخر عمرش كه سكته ناقص نموده و بسترى گردیدند تا در شب دوشنبه مصادف با نیمه رجب (شب رحلت صدیقه صغراء حضرت زینب كبرى (ع) سال 1389 قمرى بدرود حیات گفتند و در موقع وفات سه مرتبه گفتند السلام علیك یا اباعبداللَّه (ع) و جنازه‏اش را با تجلیل شایان در صحن مطهر مقابل قبر شیخ حر عاملى (صاحب وسائل الشیعه) دفن نمودند از باقیات الصالحات آن مرحوم است فرزندان متقى و برومندى كه اشهر آنها دو نفر مى‏باشند. 1- جناب ثقةالاسلام والمحدثین آقاى حاج شیخ زین‏العابدین كافى امامى كه اكنون به جاى والد مرحومش در مسجد جعفریها به اقامه جاعت و تبلیغات دینى اشتغال دارند. 2- جناب ثقةالاسلام آقاى حاج شیخ احمد كافى واعظ مشهور و مؤسس مهدیه تهران كه ترجمه و آثارش در جلد دوم گنجینه گذشت. نگارنده گوید مرحوم حاج میرزا احمد كافى یزدى عالمى پارسا و عابدى زاهد و دانشمندى متقى و موصوف به زهد و تقوا و به محامد اخلاق و آداب متصف و به این نویسنده (هیچ نیارزنده) لطف پدرانه و محبت مخصوص داشت و به چشم فرزندى مرا نگریسته و تشویق مى‏فرمود و در ولایت اهل‏بیت عصمت علیهم‏السلام و توسل به ذیل عنایتشان از نوا در زمان خود بود حشره اللَّه تعالى مع اولیائه الطاهرین و من انعم اللَّه علیهم من الانبیاء و المرسلین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئك رفیقا.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.