غازان
محمد بن ارغون بن اباقا بن هلاكو (ه.م)، هفتمین از ایلخانان مغولى ایران (جل. 694 ه.ق/ 1295 م.- ف. 703 ه.ق./ 1304 م.). وى در زمان ایلخانى پدرش ارغون از طرف او مأمور ادارهى امور خراسان و رى و قومس گردید (در 8 سالگى). پس از فوت ارغون، گیخاتو برادر وى و عم غازان سمت ایلخانى یافت. در مدت ایلخانى او غازان كماكان در خراسان فرمانروا بود. بعد از وصول خبر قتل گیخاتو و جلوس بایدو، غازان ابتدا این پیشامد را بظاهر چندان مورد اعتنا قرار نداد، و امیر نوروز را با اختیار كامل مانند پدر خود به حكومت خراسان برقرار كرد و خود سرگرم شكار شد. در این اثنا جماعتى از لشكریان گیخاتو كه در مازندران اقامت داشتند به پناه او آمدند، و غازان پس از مشورت با امیر نوروز به بایدو پیغام داد كه شخصاً عازم ملاقات با اوست، و به طرف دامغان حركت كرد. وى ابتدا خیال جنگ با بایدو را نداشت و به همین جهت بیش از 6000 تن همراه نبرد، ولى به اشارهى امیر نوروز فرستادگانى نزد بایدو فرستاد و تقاضاى ملاقات خصوصى كرد. فرستادگان او در نزدیكى قزوین با فرستادگان بایدو- كه به سوى غازان مىآمدند- تصادف كردند. اینان مأمور بودند به اطلاع غازان برسانند كه بایدو مایل به ایلخانى نبود ولى چون موقع قتل گیخاتو، غازان در اردو حضور نداشت امرا و خوانین براى جلوگیرى از هرج و مرج متفقاً او را به این مقام اختیار كردهاند. در این صورت صلاح غازان در این است كه بیهوده سپاهیان خود را فرسوده نكند و به خراسان برگردد. غازان كه جمعیت زیادى نداشت مصمم برگشت شد ولى امیر نوروز او را منع كرد. پس غازان دل به دریا زد و 6000 سپاهى خود را بین سران سپاه تقسیم نمود و به هر یك از آنان وعدهى حكومت یكى از ولایات را داد و به طرف آذربایجان حركت كرد. جنگ دو اردو در رجب 694 ه.ق واقع شد و چون بایدو دانست كه شكست خواهد خورد از در صلح درآمد و غازان و بایدو با یكدیگر ملاقات و صلح كردند و مقرر شد كه بایدو كرمان و عراق و فارس را كه در عهد ارغونخان ضمیمهى قلمرو ارغون بود به پسرش غازان واگذارد و روز بعد بایدو مجدداً تاجگذارى كند و به وسیلهى جشن و شادىاى عظیم رفع غایله به عموم اعلان گردد. با وجود این قرارداد امرا و لشكریان طرفین آسوده خاطر نبودند و هركدام مترصد بودند كه طرف را غافلگیر كنند. در این اثنا عدهاى از لشكریان مقیم بغداد و موغان به یارى بایدو رسیدند و غازان شبانه از راه قزل اوزن خود را به زنجان رسانید و امیر نوروز و بعضى از سران سپاه را در اردو گذاشت و براى بایدو پیغام داد كه چون امراى ایلخانى عصیان كرده بودند او بىاجازه مراجعت كرده و چون میل دارد كه همواره طریق مسالمت مفتوح ماند، ایلخان باید فرمان حكومت متعلق به ارغونخان را همراه امیر نوروز و امراى دیگر براى او بفرستد. بایدو در جواب اظهار تواضع كرد و امر داد كه حاصل املاك فارس را به خزانهى او بفرستند ولى امیر نوروز و دیگر امرا را اجازهى مراجعت نداد و با خود به ولایت شرویاز (سلطانیهى كنونى) برد و آنان را محبوس و تهدید كرد ولى نتوانست ایشان را از غازان برگرداند و بعكس امیر نوروز و همراهانش با امیر طغاجار- كه امتحانات بدى از سستى عهد خود به مخدومان داده بود- در خفیه ساختند كه بساط سلطنت بایدو را برچینند. امیر نوروز به مكر پیش بایدو قسم خورد كه اگر ایلخان او را رخصت مراجعت دهد غازان را دست بسته به خدمت او آورد. بایدو پذیرفت و امیر نوروز آزاد شد و به سرعت خود را به خدمت غازان رسانید و شرح مواضعهى خود را با طغاجار به اطلاع او رسانید. غازان كه تربیت یافتهى دست امیر نوروز بود، بر اثر تشویقهاى متوالى او به اسلام تمایل یافت و مخصوصاً كه امیر نوروز بدو فهمانید كه اگر قبول اسلام كند جمیع مسلمانان جانب او را خواهند گرفت و قدرت او مضاعف خواهد شد. در شورایى كه غازان با حضور امیر نوروز برپا كرده بود این امیر گفت كه منجمان و علما و اهل زهد و ورع چنین پیشگویى كردهاند كه در حدود 690 (ه.ق) سلطانى قیام خواهد كرد كه اسلام در كنف حمایت او رونق پیشین خود را از سر خواهد گرفت و رعایاى او قرین امن و رفاه خواهند شد. اگر غازان قبول اسلام كند به سلطنت ایران برقرار خواهد شد و مسلمانان در سایهى دولت او از حال نكبت و مذلت بدر خواهند آمد و خداوند به پاداش این امر لشكریان او را نصرت خواهد داد. این بیانات در مزاج غازان مؤثر آمد و در چهارم شعبان 694 در لار دماوند غسل كرد و جامهى نو پوشید و بر دست شیخ صدرالدین ابراهیم پسر عارف معروف شیخ سعدالدین محمد بن حمویهى جوینى اسلام آورد و به پیروى او قریب 10000 تن از مغول اسلام آوردند و غازان از این تاریخ به نام محمود خوانده شد. وى به شادى تشرف به اسلام علما و ائمهى دین و شیوخ و سادات را مال بسیار بخشید و به زیارت مساجد و اماكن مقدس رفت و ایلچیان براى ابلاغ این امر به خراسان و عراق فرستاد و غالباً علما و سادات را در اردوى خود نگاه مىداشت و با ایشان غذا مىخورد، ایام رمضان را روزه مىگرفت، و در اقامهى مراسم اسلام جهد بسیار به خرج مىداد. اگر چه اسلام وى در ابتدا بیشتر از روى مصلحت و براى مراعات جانب سیاست بود ولى به تدریج مفید این فایدهى بزرگ گردید كه عموم عمال و كفات رجال مسلمان كه از عهد سلطان احمد و زوال دولت خاندان جوینى از كار دور شده و بر اثر نفوذ متعصبان تاتار و عیسوى و یهود زمام ادارهى امور را از كف فروگذاشته بودند، بار دیگر بر سر كار آمدند و رقابت دو عنصر مسلمان و ایرانى از یك طرف و تاتار و عیسوى از سوى دیگر- كه از عهد هلاكو به بعد تغییرات بسیار به خود دیده بود- عاقبت به غلبهى سیاست عنصر مسلمان و ایرانى منتهى گردید، و ایلخانان ایران نه تنها قبول اسلام كردند، بلكه در عهد جانشین غازان به تشیع گرویدند و خود مروج آداب اسلامى شدند. در اواخر سال 694 غازان اطلاع یافت كه مأموران فارس با وجود حكم بایدو از پرداخت عایدات آن مملكت به ایلچیان او استنكاف دارند، این امر موجب تحریك غضب غازان و تصمیم به حمله به آذربایجان گردید. در این ضمن خواجه صدرالدین زنجانى كه بایدو او را از صدارت خلع و به نیابت طغاجار مأمور بلاد روم كرده بود با طغاجار دست یكى كرده به غازان پیغام فرستاد كه كار بایدو را باید ساخت و خود را سال مذكور در گیلان به اردوى غازان پیوست، و پس از آن كه غازان به او وعدهى صدارت داد، امیر نوروز را با عدهاى سپاه برداشته به عنوان مقدمهى قشون غازان عازم آذربایجان شد و غازان در عقب حركت كرد. بایدو از كنار قزل اوزن كه محل اردوى او بود فرار كرد، ولى امیر سرعت به خرج داد و او را در نزدیكى نخجوان گرفت و پیش غازان كه در این ایام در اوجان بود- فرستاد و غازان او را در ذىالقعدهى 694 به قتل رسانید. از زمان غازان تا انقراض سلسلهى ایلخانان ایران اسلام دین رسمى دولت شد و حكومت ایلخانان بر اساس شرع و آداب اسلامى مبتنى گردید و اطاعتى كه تا این تاریخ ایلخانان ایران نسبت به قاآن خانبالیغ داشتند، از میان رفت و به تدریج رابطهى بین دربار خاقان مغولستان و دربار ایلخانى قطع گردید. غازان در حومهى پایتخت خود تبریز بناهاى خیریه از قبیل مسجد و رباط و مدارس بسیار بنا كرد. غازان در ذىالحجهى 694 وارد تبریز شد و نوروز آن سال در آن شهر بر تخت جلوس كرد و نخستین یرلیغى كه در همان روز صادر كرد فرمانى مبنى بر وجوب قبول اسلام از طرف مغول و اجراى آداب دینى و رعایت جانب عدالت بود. وى صدرالدین احمد خالدى زنجانى را به وزارت یعنى صاحبدیوانى و شرفالدین سمنانى را به سمت الغ بیتكجى یعنى ریاست دیوان تمغا و امیر نوروز را به منصب امیرالامرایى تعیین كرد. كمى بعد امر به قتل طغاجار داد و سپس به سركوبى شاهزادگان مخالف خود پرداخت. در این زمان مغولان ماوراءالنهر تحت امر او جاى پسر براقخان به خراسان حمله كردند و تا مازندران آمدند. امیر نوروز به جنگ آنان رفت و در نزدیكى هرات بدیشان رسید و جمعى را بكشت و بقیه را تا كنار جیحون تعقیب كرد. امیر نوروز پس از مراجعت صدرالدین را معزول كرد و جمالالدین دستجردانى را به جاى او گذاشت و تهیهى سیورسات لشكر را به عهدهى برادر خود حاجى بیك و صحه و امضاى فرمانها را به برادر دیگر خود ناصرالدین ساتلمش واگذاشت و به این ترتیب زمام تمام مشاغل مهم لشكرى و كشورى را در دست خود گرفت، و به زودى عدهاى از شاهزادگان مغول و امرا را كه قصد قتل او و غازان و درهم شكستن شوكت اسلام را داشتند نابود كرد. عدهاى صدر جهان را در این توطئه شریك دانستند و دستور قتل او صادر شد ولى وى نجات یافت. غازان جمالالدین دستجردانى را به قتل رسانید و صدر جهان را به وزارت گماشت و او درصدد انتقام از امیر نوروز برآمد و توطئهاى چید تا به امر غازان اقوام و یاران امیر نوروز و سپس خود او را مقتول ساخت (696). غازان در 697 صدر جهان را از نظر انداخت و او را به قتلغشاه سپرد و او وى را بكشت. آنگاه غازان وزارت و صاحبدیوانى را به خواجه سعدالدین محمد مستوفى ساوجى و نیابت وزارت را به رشیدالدین فضلاللَّه داد. در 699 جنگى مابین او و الملكالناصر پادشاه مصر و شام در سلامیه (مشرق نهرالعاصى) واقع شد و ناصر شكست خورد و به مصر گریخت، و شام تحت تسلط غازان درآمد ولى مجدداً آن ناحیه را سپاهیان ناصر تصرف كردند. غازان مجدداً در 702 به شام لشكر كشید و در نزدیكى دمشق شكست خورد و به تهیهى تلافى مشغول بود كه در 33 سالگى درگذشت. جنازهى او را در شام غازان (شنب غازان) نزدیك تبریز، زیر گنبدى كه خود ساخته بود، دفن كردند. غازان در مدت سلطنت كوتاه خود اصلاحاتى كرد و قوانین و بناهایى از خود به یادگار گذاشت. وى یكى از پادشاهان بزرگ مشرق بشمار مىرود و قسمتى از اصلاحات او بسبب وجود وزیر كاردان و فاضلى مانند خواجه رشیدالدین فضلاللَّه است.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.