مرتضی ورزی
دریا پر است از گهر و دم نمىزند
یك بیضه مرغ دارد و فریاد مىكشد
یكى از مسائل قابل تأمل دربارهى دانشمندان، مخترعین، مكتشفین و هنرمندان واقعى، خودفراموشى و بىتوجهى است به رد و قبول عامه. كه به فرمودهى حكیم سنائى غزنوى: از پى رد و قبول عامه خود را خر مكن- زانكه كار عامه نبود جز خرى یا خرخرى- گاو را باور كنند اندر خدایى عامیان- نوح را باور ندارند از پى پیغمبرى. البته نه اینست كه نمىخواهند دانش و هنر و ابداع خود را به جامعه و همنوعان عرضه كنند، كه این سخنى خلاف عقل و منطق است؛ زیرا هر محقق و مخترع و هنرمند مىخواهد و باید نتیجه زحمات خود را كه عمر و زندگى بر سر آن گذشته است براى استفاده و بهرهمند شدن همنوعان خود در دسترس آنها بگذارد. حضرت جلالالدین محمد مولوى در این ابیات در دفتر چهارم (ص 262 كلالهى خاور)، با آن منطق مستحكم و استوار و غیر قابل تردید در این زمینه مىفرمایند، كه: «هیچ كوزهگر كند كوزه شتاب- بهر عین كوزه نى از بهر آب- هیچ كاسهگر كند كاسه تمام- بهر عین كاسه نى بهر طعام- هیچ خطاطى نویسد خط بفن- بهر عین خط نه بهر خواندن. كه با این استدلال هر فن و هنرى براى عرضه كردن و استفاده انسانها است. اما مطلب را لطیفهى دیگرى است. و آن این است كه دانشمند و هنرمند واقعى آن چنان در معشوق- یعنى كار خود، مستغرق است كه هالهاى از عشق و خودفراموشى گرداگرد فكر و اندیشهى او را محاط و در خور گرفته است، كه اصلاً دور و بر خود را نمىبیند. به گذشت عمر و آمد شد روزان و شبان توجه ندارد. در فكر سود و زیان خود نیست، تا چه رسد به این كه بلند شود و در بوق و كرناى خودنمایى و خودفروشى فریاد سر بدهد كه: «این منم طاووس علیین شده»، ایها الناس ببیند من چه كارها كه كردهام. این ظاهرسازىها و خودفروشىها كار هنرمند و دانشمند واقعى نیست كه در كار خود به جایى رسیده باشد، كه به قول صائب: «از خودآرا طمع سیرت شایسته خطا است- كه برونساز درونساز نگردد هرگز». واقعاً آن كه به ظواهر امور مىپردازد و خود را به رخ دیگران مىكشد، كى؟ و كجا؟ وقت و فرصت براى خودسازى و پرداختن به تعالى و ارتقاع دانش و هنر خود را دارد. سطورى را كه خواهید خواند زندگىنامه مردى دانشمند و هنرمند است كه با اصرار فراوان و پس از چند سال نامهنگارى به دست من رسیده است، كه امیدوارم قبل از تشریففرمایى قابضالارواح بر بالین حقیر در جایى چاپ و منتشر شود. هنرمند و دانشمندى به جامعهى هنرى معرفى شود كه یك تنه در مقابل گروههایى كه در كشورهاى دوردست آگاهانه یا ناآگاهانه در كار تخریب موسیقى ملى و اصیل ما هستند ایستاده است و آن را زنده و برپاى داشته. از هموطنان ما كمتر كسى است كه با شعر و ادب فارسى سركار داشته باشد و نام ابوالحسن ورزى از چند شاعر انگشتشمار روزگار ما را نشنیده باشد. و این شرح زندگى مرتضى ورزى- برادر كوچكتر ایشان است. او شرح زندگى خود را نوشته است و خواهید خواند. اما زندگى هنرمند چونان افراد عادى نیست و در مواردى آگاهى بر خصوصیات اخلاقى و طرز رفتار و روش هنرمند در جامعه و با اطرافیان و دوستان كمارزشتر از هنر آنها نیست. گواه این ادعا طرز زندگى و خلق و خوى افرادى چون ابوالحسن صبا، و قمرالملوك وزیرى است. حدود سىسال است كه آن دو بزرگوار پرواز كردهاند. و در میان ما نیستند؛ اما شرح بزرگوارى، سخاوت، گذشت، شرافت انسانى، نجابت و بىاعتنایى آنها به خس و خاشاك دنیا نقل محافل اهل دل است.
عاشقان و دوستداران موسیقى با نام آنها عشقبازى و محافل خود را گرم مىكنند. عكس آنها زینتبخش منازل اهل دل است. حدود سى سال است كه در نشریات مختلف دربارهى آنها مقاله و مطلب مىنویسند و در آینده هم خواهند نوشت، كه شرف و انسانیت آنها برتر از هنر آنها بوده. اما دو مطلب جالب و خواندنى و ماندنى از زندگى خصوصى و ادارى مرتضى. همانطور كه خود او شرح داده است، مرتضى اوقات فراغت خود را به هنرمندان موسیقى مىگذرانید. به درددل آنها گوش مىكرد و تا آنجا كه ممكن بود در رفع مشكلات آنها در حد مقدور دریغ نمىكرد و از این بابت گرفتارىهایى هم براى خود ایجاد مىكرد. یكى از ارادتمندان مرتضى، سعادتمند قمى بود. او آوازخوانى بىتكلف و سادهدل بود. تنگدست و كمدرآمد و اجارهنشین بود. روزى از بدرفتارى صاحبخانه با مرتضى شكوه مىكند. مرتضى تحت تأثیر واقع مىشود و به او مىگوید: «در فكر خانهى كوچك و مستقل باش». پس از چندى آن مرد سادهدل مىآید و مىگوید: «در یكى از محلات فقیرنشین، خانههاى 40 و 50 مترى ساختهاند و به اقساط مىفروشند و پیش قسطى حدود چهارپنج هزار تومان مىگیرند».
مرتضى مىگوید: «فورى اقدام و قولنامه كن». در حالى كه خود خانهى شخصى نداشت و در خانهى پدرى با خواهران خود زندگى مىكرد، مبلغ پیشقسط را از ادارهى تعاون وزارت كشور كه خود مدیر كل آن بود وام گرفته و به دوست گرفتار خود هدیه مىكند. زهى شرافت انسانى! و این تنها سعادتمند نبود كه یكى دو نفر دیگر را هم به همین طریق صاحب خانه كرد؛ اما خود هیچوقت صاحبخانه حتى یك اتاق هم نشد او از اعضاء مطلع و بلندپایهى وزارت كشور بود، تحصیلات و مطالعات بسیار عمیقى در ادارهى امور آن وزارتخانه داشت. به یاد دارم در جوانى از طرف وزارتخانه براى تدریس زبان انگلیسى- كه استاد این رشته بود، مأمور تدریس به افسران ژاندارمرى كل كشور شده بود. در سالهاى وزارت عبدالرضا انصارى، شاید حدود 47 ،46 مدیركل كارگزینى و برنامه و بودجه بود و به جهت دانش و تخصص و محبوبیت فوقالعاده در آن وزارتخانه او را براى پست معاونت وزارت كشور پیشنهاد مىكنند. جالب است كسى كه براى رفع نیاز دوستان از ادارهى تعاون وام مىگیرد لباس رسمى براى معرفى نداشته است و دوستى از همكاران كه همقد و قوارهى او بوده است، لباس خود را موقتاً به او عاریه مىدهد. پس از فراهم آمدن مقدمات، مراحل ملاقات (شرفیابى در آن زمان) را جویا مىشود. مأمورین تشریفات یكى از شرایط را كه (دستبوسى) بوده است گوشزد مىكنند. او ظاهراً سخنى نمىگوید. كه خطر این كار در آن روزگار معلوم است. اگر نه اجل عاجل ولى محاكمه و اخراج و محرومیت ابد از خدمت دولت و حقوق ادارى مسلم بوده است. ولى با ظرافت و هوشیارى و عذر و بهانه از زیر بار معاونت وزارت و دستبوسى شانه خالى مىكند! و چه خوب! كه این كار را نكرد. كارى كه خیلىها برایش سر و دست مىشكستند و بعضىها هم رسیدند ولى روزگار دست و پاى آنها را شكست.
این اعمال در خور شأن یك انسان، آن هم هنرمند نیست كه دست زهد (ظلم) فروشان خطا است بوسیدن. او خیلى راحت و با افتخار دست استاد اصغر بهارىدستان نغمهآفرین را مىبوسید و مىخوانید كه در آمریكا گروهى به نام او تشكیل شده است. اما دست صاحبان زور و زور را نبوسید؛ كه او در خانوادهاى پرورش یافته است كه شرح آن را خواهید خواند. زندهباد عشق به زیبایى و جمال و هنر. و این عشق به هنر و جمال و زیبایى است كه درست اندیشیدن را به آدم مىآموزد و او را تربیت مىكند كه از هیولاى مظاهر دنیایى خود را كنار بكشد. آدمى كه در دریاى هنر و زیبایى شناور است، خس و خاشاك دنیا به چشمش آزار مىرساند و طبعاً آنها را با دستان هنرپرور خود به كنارى مىزند. عشق به جمال و زیبایى وسیله ارتقاء هنرمندان واقعى از دنیا فرودین به مبدأ جمال و زیبایىها است.
ابوالحسن ورزى در پیش گفتارى كه در جنگ غزلیات خود به نام «سخن عشق» نوشته است دربارهى خانوادهى ورزى چنین مىگوید: «پدرم حسین ورزى معروف به فلاحزاده بود كه روز اول دىماه 1335 شمسى در تهران درگذشت. آن شادروان دیپلمهى نخستین مدرسه فلاحت بود... پس از فراغت از تحصیل مدتى در وزارت كشور و سپس در وزارت دارایى مشغول خدمت شد. مادرم بتول ورزى... 8 سال پس از مرگ پدرم درگذشت. پدر پدرم مرحوم كاظم كمپانى با آن كه در كودكى به مكتب نرفته بود مردى بسیار هوشمند و روشنفكر بود و از مجتهدى پیش رفته و آزاداندیش به نام شیخ هادى نجمآبادى تقلید مىكرد و به او ارادت مىورزید و چون تعصب جاهلانه نداشت پدرم را كه فرزند ارشد او بود و استعداد خواندن آواز و ذوق موسیقى داشت از خواندن آواز و آموختن ساز منع نمىكرد. معاشران دورهى جوانى پدرم و مهمانان شبانه او نوازندگان و خوانندگان معروف معاصر بودند مثل: درویشخان، جناب دماوندى و قربانخان. بیشتر شبها در خانوادهى ما بساط ساز و آواز دایر بود».
اولین مكتب هنرى مرتضى ورزى همین بزمهاى شبانه بود كه در زمان حیات پدر و پس از مرگ او در خانوادهى ورزى ادامه داشت و هنرمندانى چون: قمرالملوك وزیرى، پروانه، ادیب خوانسارى، غلامحسین بنان، رضا قلى ظلى (كه در همسایگى خانواده ورزى زندگى مىكرد)، رضا محجوبى، حسین یاحقى، ابوالحسن صبا، حسین تهرانى، لطفاللَّه مجد، سعید هرمزى، على اصغر بهارى، مهدى خالدى، منوچهر همایونپور، محمود خوانسارى، محمد رسائى، على تجویدى و شاعرانى چون: شهریار، امیرى فیروزكوهى، رهى معیرى، على اشترى و دیگران در آن سوز و گداز شاعرانه داشتند. اولین مربى هنرى مرتضى برادرش ابوالحسن ورزى و اولین استاد او مرتضى نىداود بود. مرتضى در مكتب نىداود در مدتى كوتاه آن چنان پیشرفت مىكند كه او را رد آخرین كنسرت قمر و برادران نىداود در سال 1316 شمسى شركت مىدهند. او در این كنسرت با دو چهرهى هنرى آشنا مىشود: حسین تهرانى و هایگ استاد كمانچه. در سال 1317 به سبب مأموریت پدر در ایالت فارس مرتضى به شیراز مىرود و به علت نداشتن استاد ناچار با استفاده از صفحات ابوالحسن صبا كه تازه به بازار آمده بود خودآموزى را از راه تقلید از روى صفحات آغاز مىكند. پس از مراجعت به تهران در سال 1319 به افتخار زیارت ابوالحسن صبا و رضا محجوبى نائل مىشود. رضا محجوبى هر هفته روزهاى دوشنبه به منزل ورزى مىآمد و او را گهگاه در نوازندگى ویولن یارى مىداد. در این مرحله او با مكتب جدیدى در نوازندگى ویولن آشنا و فریفتهى آن مىشود- مكتبى كه رضا آغاز كرد- حسین یاحقى به آن تداوم بخشید و پرویز یاحقى آن را به اوج والاى خود رسانید. توضیح آن كه رضا محجوبى، سرتیپ مختارى و ابوالحسن صبا نزد حسینخان اسماعیلزاده كه با كمانچه تدریس مىكرد به آموختن ویولن پرداختند و از بین شاگردان اسماعیلزاده فقط رضا بود كه تكنیك كمانچه را روى ویولن پیاده كرد و در نتیجه این ساز غربى به یك ساز ایرانى تبدیل شد همانگونه كه مرتضى محجوبى برادر رضا به پیانو هویت ایرانى بخشید.
مرتضى در كودكى و نوجوانى به قول معروف «ته صدایى داشت و صفحات مورد علاقهاش را تقلید مىكرد. پدرش غالباً از او مىخواست صفحه شور پروانه را براى مهمانانش بخواند. بعدها فریفته و دنبالهرو ادیب خوانسارى شد. شبى در بزم سرتیپ دادور كه از شاگردان درویشخان بود، رهى معیرى به ادیب خوانسارى مىرساند كه مرتضى صفحات شور و سهگاه او را خوب تقلید مىكند. استاد از مرتضى مىخواهد كه نواى شور را بخواند و پس از اجراى این قطعه به او مىگوید: «تو كه به این خوبى آواز مرا با تمام ریزهكاریهایش تقلید و درك مىكنى چرا از این شیوه در نوازندگى استفاده نمىكنى»، مرتضى مىگوید این بزرگترین درس در تاریخ زندگى هنرى من شد چون بعداً همین روش را دربارهى آواز ظلى، تاج و بنان به كار بردم و از این راه هم به دقایق و ظرافتكاریهاى آوازى گوشهها و ارتباط نزدیكترى بین اجراى سازى و آوازى ردیف موسیقى اصیل ایرانى برقرار كردم. بعداً عبادى، شهناز و كسایى مرا به رموز و دقایق اجراى گوشهها رهنمون شدند و در آخر كار شیوهى استاد علىاصغر بهارى به ویژه در به كار بردن گوشههاى متروك ردیف موسیقى مرا به سرچشمهى جوشان و خروشان موسیقىسازى راهنمایى كرد. ورزى از سال 1335 كه در وزارت كشور سمتهاى پر مسئولیتى را پیدا مىكند، سعى مىكند شنوندهى باوفایى باقى بماند و در این فرصت است كه او به تجزیه و تحلیل آثار اجرا شدهى هنرمندان مىپردازد.
در سال 1349 خدمات دولتى را به علت فساد موجود در دستگاه ادارى و خستگى از تلاش بىثمر در اصلاح روشهاى ادارى كه رشتهى تخصصى او بود رها مىكند و در یك برخورد اتفاقى در سایه پرمهر و هنر استاد بهارى قرار مىگیرد. ورزى معتقد است كه او امروز در سایه كمانچه و آنچه از استاد یاد گرفته است توانسته است در معرفى فرهنگ غنى موسیقى ایرانى به پژوهشگران آمریكایى موفق و سرافراز باشد. ذوق و شوق و علاقهاى كه دانشجویان رشته موسیقى شرقى دانشگاه لوسآنجلس نشان مىدهند به ویژه دو تن از فارغالتحصیلان این رشته كه با كمك ورزى پایاننامه رشته دكتراى خود را در زمینه تاریخ تصنیف و سرگذشت موسیقى مذهبى در ایران به رشته تحریر درمىآورند ورزى را به لوسآنجلس مىكشاند. او ابتدا مركزى به نام «انستیتو حافظ» و بعداً یك سازمان غیر انتفاعى به نام The Institute of persian performing arst كه نام ایرانى آن «انجمن موسیقى ملى» است تأسیس مىكند. انجمن علاوه بر تدریس ساز و آواز در زمینههاى زیر فعالیت داشته است:
1- تشكیل گروه بهارى با شركت شاگردان آمریكایى.
2- شركت در فستیوال هنرى شهر لوسآنجلس به افتخار مسابقات المپیك در سال 1984 در دو برنامه.
3- شركت در برنامههاى هنرى دانشگاه لوسآنجلس در رابطه با موسیقى خاورمیانه.
4- شركت در یك كنسرت بزرگ كه شهردارى لوسآنجلس در سال 1987 براى استفاده عموم به طور رایگان ترتیب داده بود.
5- شركت در فستیوال موسیقى شهر «سانتابار بارا» براى معرفى بداههنوازى در موسیقى جهانى، در برنامه اول به دعوت دكتر منوچهر صادقى كه شاگرد صبا و از هنرمندان برجسته موسیقى ایرانى و مقیم لوسآنجلس مىباشد براى همنوازى با او شركت كرده است. هر سال تعدادى از كشورها براى شركت در این فستیوال دعوت مىشدند. با شركت در سال اول و تشخیص این واقعیت كه موسیقى ایرانى در حقیقت مادر موسیقى بداهه در جهان است هر سال به عنوان عضو ثابت در برنامههاى فستیوال شركت مىكند. در آخرین برنامه تعدادى از هنرمندان و فارغالتحصیلان هنرستان عالى موسیقى را دعوت به كار كرد و با شركت آنها گروه «عشاق» را تشكیل داد. پس از سه سال تمرین و اجراى كنسرتهاى متعدد در سراسر آمریكا چون افراد این گروه به كار خود مسلط شده بودند آنها را براى تربیت و تشكیل گروههاى دیگر رها كرد.
6- ضبط یك مصاحبه به زبان انگلیسى و اجراى چند قطعه موسیقى براى معرفى موسیقى ایرانى كه تاكنون متجاوز از چهارصد رادیوى ملى در سراسر آمریكا پخش شده است.
7- شركت در دو سمینار در دانشگاههاى هاروارد و بالتیمور.
8- شركت مرتب در فستیوال موسیقى فولكلوریك جهانى كه هفت سال است در دانشگاه لوسآنجلس برگزار مىشود و تحصیل دو تقدیرنامه از گردانندگان فستیوال و شهردارى لوسآنجلس.
9- همكارى نزدیك با سازمان هنرى شهردارى لوسآنجلس و شوراى فرهنگى ایالت كالیفرنیا جهت شناساندن موسیقى اصیل و سنتى ایران.
10- شركت در كنسرت دانشگاه یوتا براى معرفى موسیقى ایرانى و افغانى.
11- اجراى كنسرتهاى فصلى به صورت یادواره براى معرفى و تجلیل از استادان بزرگ هنر ایران. تاكنون سه یادواره براى عارف، بنان و كمالالملك به اجرا درآمده است.
12- شركت در یادوارهى استاد مرتضى نىداود.
13- تهیه یك سالنامه به زبان انگلیسى به عنوان اولین نشریه انجمن موسیقى ملى.
14- ایراد سخنرانى به زبانهاى انگلیسى و فارسى و اجراى موسیقى سازى به دعوت مراكز فرهنگى و دانشگاهى.
15- تجزیه و تحلیل آثار آوازى استادان قدیم و معاصر و تشریح اصول و ضوابطى كه در فن آوازخوانى به كار گرفتهاند براى راهنمایى خوانندگان جوان و تازهكار. توضیح آن كه نوارهایى كه در ده سال اخیر از ایران به دست وى رسیده است در قسمت آوازى نقص و عیب فراوان دارد و خوانندگان در این زمینه بىگناه هستند چون تاكنون به موسیقى آوازى توجه علمى نشده و در این باره دستورالعمل خاصى به چاپ نرسیده است.
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.